لطفالله آجدانی
غالب مورخان و پژوهشگران تاریخ معاصر ایران در تحلیل خود از مواضع علمای دینی ایران در عصر مشروطیت درباره آزادی و آزادیخواه و روحانیان استبدادگر تقسیم کردهاند. هر چند چگونگی مواضع علما در برابر مشروطیت تا حدودی واقعیت چگونگی مواضع آنان را در برابر آزادی نشان میدهد، اما محدود کردن نسبت علمای دینی با اصل آزادی به موافقت یا مخالفت آنان با نظام سیاسی مشروطیت به وجود آمده در ایران، خالی از ساده اندیشی و بدفهمی از تاریخ نیست. هرگونه سنجش تاریخی درباره نسبت میان روحانیان عصر مشروطیت با اصل آزادی هنگامی از اعتبار برخوردار خواهد بود که با تفکیک دو مفهوم سنتی و جدید آزادی، مواضع علما در برابر آزادی را بدون تأثیر گرفتن از عامل مخالفت یا موافقت آنان با مشروطیت، در چارچوب آن دو مفهوم از آزادی مورد بررسی قرار دهد.
بدون تردید گروهی از علما و روحانیان مخالف مشروطیت، خارج از هر دو چارچوب آزادی در مفهوم سنتی و آزادی در مفهوم دموکراتیک آن قرار داشتند. پیوستگی به استبداد و روحیه استبدادگرایی دینی و سیاسی، مهمترین انگیزش و عامل رویکرد ضد آزادی این گروه از روحانیان را شکل میداد. از سوی دیگر، هر چند مخالف گروهی از علمای دینی مخالف مشروطیت نیز آنان را از چارچوب آزادیخواهی در مفهوم جدید و مبتنی بر اصول دموکراتیک آن خارج کرده بود، اما مخالفت آنان با مشروطیت و اصل آزادی در یک چنان نظامی لزوما به مفهوم خارج قرار داشتن آنان از چارچوب آزادی خواهی در مفهوم سنتی آن نبود.
همچنان که مشروطه خواهی بسیاری از آن گروه از روحانیانی که به حمایت از مشروطیت و اصل آزادی در چنان نظامی برخاسته بودند، لزوما آنان را در چارچوب آزادی خواهی در مفهوم جدید و دموکراتیک آن قرار نمیداد. تنها تعداد بسیار کمی از علما و روحانیان وجود داشتند که به طور نسبی و تا حدودی در چارچوب آزادیخواهی در مفهوم جدید و دموکراتیک آن قرار گرفتند.
در واقع، میان ماهیت آزادیخواهی غالب علمای دینی مشروطه طلب و تلقی سنتی بعضی از علمای دینی مخالف مشروطیت از آزادی، تفاوت اصولی و چندانی وجود نداشت. در چارچوب نظری مفهوم سنتی آزادی که از سطوح و درجات متفاوتی برخوردار بود، آزادی خواهی علمای دینی مشروطه طلب در همان چارچوب سنتی اما در سطح بالاتری نسبت به آزادیخواهی سنتی بعضی از علمای مخالف مشروطیت قرار داشت. در تلقی سنتی آزادیخواهان عصر مشروطیت ایران، بدون توجه به موافقت یا مخالفت آنان با مشروطیت، مفهوم رایج از آزادی و مصادیق آن در حوزه سیاسی و اجتماعی محدود بود به دو اصل ضرورت رهایی از ظلم و استبداد حکومتهای داخلی و ضرورت رهایی از سلطهجوییهای قدرتهای خارجی در ایران، با هدف حفظ بیضه اسلام و مصالح مسلمین.
مدارک و دلایل فراوانی وجود دارد که نشان میدهد آزادیخواهی علمای دینی ایران در عصر مشروطیت نتوانست چندان فراتر از چارچوب مفهوم سنتی آزادی به عرصههای جدیدی از مفهوم آزادی پا نهد. حمایت گروهی از علمای دینی از مشروطیت و اصل آزادی در یک چنان نظامی نیز الزاما آزادیخواهی آنان را در چارچوب مفهوم دموکراتیک از آزادی اثبات نمیکند. میان آن مفهوم از آزادی در یک نظام مشروطیت که علمای دینی مشروطه طلب در اختیار داشتند، با واقعیت آن مفهوم در چارچوب یک نظام مشروطه و دموکراتیک برخی تفاوتها و تضادهای بنیادی وجود داشت.
تصور و تعبیر حاج آقا روحالله نجفی اصفهانی یکی از علمای دینی مشروطه طلب از آزادی در نظام مشروطیت، به آن معنی که «مشروطه میگوید: تمام خلق در غیر آنچه قانون کتاب و سنت آنها را مقید نموده باید آزاد باشند» (حاج آقا روح الله نجفی اصفهانی. مقیم و مسافر، جلد اول (نسخه خطی)، صص 60 و 61) و نیز تقلیل و تنزل مفهوم آزادی قلم و بیان از سوی ثقه الاسلام تبریزی یکی دیگر از روحانیان مشروطه طلب با این باور که «مشروطهطلب آزادی قلم و آزادی بیان میخواهد، یعنی قدرت امر به معروف و نهی از منکر»، (مجموعه آثار قلمی شادروان ثقه الاسلام شهید تبریزی، به کوشش نصرالله فتحی، ص 427) آشکارا از تصور و تلقی محدود و نادرست بسیاری از علمای دینی و روحانیان مشروطه طلب و مشهور به آزادیخواه عصر مشروطه از مفهوم آزادی در یک نظام مشروطیت و دموکراتیک خبر میدهد.
با توجه به وجود برخی تفاوتها و تضادهای اساسی میان مفهوم سنتی آزادی و مفهوم جدید آزادی و قلمرو و کارکردهای آن مفاهیم، در فرآیند رویاروییهای سنت و تجدد در عصر مشروطیت ایران، هرگونه تلاش برای عبور و انتقال مفهوم آزادی از قلمرو سنتی آن به قلمرو مفهوم جدید مستلزم وجود بستری بود که در آن میان چگونگی تلقی از دین و مفهوم جدید آزادی یک توازن و تعادل همگرایانه به وجود آمده باشد. ایجاد تعادل و توازن همگرایانه میان تلقی از دین و مفهوم جدید آزادی تا حدود زیادی وابسته به تغییراتی در ساختار فکری دین مدارانه سنتی جامعه مذهبی ایران و تدوین تعریف و ارائه قرائت جدیدی از دین برای پذیرش آزادیهای فراتر از آزادیهای پذیرفته شده در تلقی سنتی است. زیرا نه قرائت سنتی از دین قادر به پذیرش آزادی در یک چارچوب دموکراتیک است و نه آزادیهای دموکراتیک میخواهد و میتواند در چارچوب قرائتهای سنتی از دین به کار گرفته شود.
در حالی که به نظر میرسد روحانیان عصر مشروطه ایران در چالش رویارویی با مفهوم جدید آزادی، از دو رویکرد متفاوتی برخوردار بودند که هیچ کدام آنها نمیتوانست به همگرایی دینی و آزادیهای دموکراتیک بینجامد. در تلقی علمایی چون شیخ فضلالله نوری، مفهوم آزادی در یک نظام مشروطیت تنها هنگامی میتوانست از مشروعیت دینی برخوردار باشد که در چارچوب تلقی و قرائت سنتی آنان از دین به کار گرفته شود. در حالی که مشروعه شدن مشروطه و آزادیهای دموکراتیک در چارچوب مورد ادعا و مطلوب شیخ فضلالله، موضوعیتی بود که از نظر دموکراسی نه ممکن بود و نه مطلوب. تلاش غالب روحانیان مشروطه در دفاع از آزادیهای دموکراتیک نیز به سبب آنکه از مسیر تقلیل دادنهای آن مفاهیم برای همانند سازیهای بیبنیاد آن مفاهیم با قرائتی که از اسلام در اختیار داشتند عبور میکرد، نتوانست به یک درک صحیح، متقابل و همگرایی میان دین و آزادیهای دموکراتیک بینجامد.