تاریخ انتشار : ۰۱ مهر ۱۳۸۸ - ۱۲:۲۷  ، 
کد خبر : ۱۲۰۰۱۰

آسیب‏شناسى دین در سیره علوى (بخش اول)


نویسنده: فاضل حسامی
دین ابعاد گوناگون و متعددى را شامل مى‏شود که به طور خلاصه عبارتند از:
الف.نفس‏الامرى: دین به عنوان یک واقعیت دربرگیرنده بخشى از «علم الهى‏» است و به همین جهت ازلى و ابدى است و هیچ‏گونه تغییر و تحول و یا تناقضى در مجموعه آن راه ندارد چه رسد به آن‏که با آسیب رو به رو گردد. (1)
ب.مستند: از آنجا که خالق یکتا خواهان سعادت و کمال بشر است و «دین نفس الامرى‏» متضمن آن است و بشر از راه‏هاى عادى نمى‏توانسته بدان دست‏یابد، خداوند انبیا و اولیا و متون مقدس آسمانى را فرستاد تا پل ارتباطى بین خدا و بندگان بوده و زمینه تعالى و کمال انسان را فراهم کند.براى آن که تفاسیر متعدد و قرائت‏هاى متناقض با دین در آن راه نیابد، معیارهاى خاصى را براى تفسیر دین معرفى نموده تا مفسرین و فقیهان براساس آن معیارها، دین را براى مؤمنان معرفى کنند؛ چه درغیر این صورت، انسان‏ها به فرامین و دستورهاى الهى دسترسى نخواهند داشت و در نتیجه، هر کسى به فراخور فهم خویش تفسیرى از خدا و معتقدات دینى ارائه خواهد نمود که با حقیقت دین ناسازگار مى‏افتد.
ج.عینى: لایه و سطح دیگرى که مى‏توان در نظر گرفت، دین در باور مؤمنان است که التزام‏هاى ذهنى و عملى اعضاى جامعه دینى را شامل مى‏شود.چه بسا مواردى موجب گردد که شهروندان التزام خود را نسبت‏به دین از دست‏بدهند؛ هر چند دین به معناى دوم آن، هم‏چنان دست نخورده باقى بماند.
منظور از «آسیب‏» هاى دین، عوامل و متغیرهایى است که موجب مى‏شود دین مستند و یا عینى از اصول اولیه خود فاصله گرفته و در تفسیر و در تحقق آن، برخلاف آن حقیقت واحد گام برداشته شود.بنابراین، آسیب‏شناسى دین کشف عوامل و متغیرهایى است که موجب مى‏شود دین از محتواى موردنظر و یا روش‏هاى مقبول دست‏یابى به آن فاصله گرفته، دچار انحراف و بى‏راهه گردد.
بدیهى است که «دین نفس‏الامرى‏» نمى‏تواند آسیب‏پذیر باشد؛ زیرا هیچ تغییر و دگرگونى در آن راه ندارد.اما در سطوح دوم و سوم دین، آسیب‏دیدگى امکان‏پذیر است؛ زیرا ممکن است تفاسیرى مخالف با آن حقیقت اولیه ارائه گردد و با برخى زمینه‏هاى نظرى، سیاسى و اجتماعى، راه را براى انحراف دین مهیا سازد و یا آن‏که افراد جامعه به هنجارهاى دینى عمل نکنند.
ناهمنوایى با دین، گویاى عدم حاکمیت آن خواهد بود و این به معناى آسیب دین است؛ زیرا دین براى تنظیم رفتارهاى بشر آمده است.
نکته قابل توجه دیگر این است که هر چند مفهوم دین در ادبیات جامعه‏شناختى مفهومى عام و کلى است و شامل مجموعه‏اى از عقاید و مناسک دربرگیرنده امور «مقدس‏» و «غیر مقدس‏» و یا «دنیوى‏» و «معنوى‏» مى‏گردد، اما در این مقال و در کلام امیرالمؤمنین علیه السلام منظور، دین اسلام با ویژگى‏هاى خاص خود است.چنان‏که مى‏فرماید: «کسى که جز اسلام آیینى برگزیند زیانش مسلم، دستگیره ایمانش گسسته و سقوط او شدید خواهد بود و سرانجام غم و اندوهى طولانى و عذابى مهلک خواهد داشت‏» . (2)
و نیز در خطبه 198 بیان مى‏دارند که این اسلام دین منتخب خدا مى‏باشد. (3)
اهمیت دیندارى
قوام، استحکام و انسجام اجتماعى در هر جامعه‏اى بسته به نظام فرهنگى و مجموعه عقاید و باورها، ارزش‏ها و هنجارهاى آن جامعه است.بدون التزام و پاى‏بندى به آن مجموعه، نه تنها جوهره آن جامعه و تمایزش با دیگر جوامع و اجتماعات مشخص نمى‏شود، بلکه کنش اعضاى جامعه نیز دست‏خوش نابسامانى و در نهایت، کشمکش و نارضایتى و...مى‏گردد.از منظر اسلام، زندگى و حیات آدمى یک زنجیره طولانى به هم متصل است که بخشى از آن در دنیاى مادى قرار دارد و بخش دیگر متعلق به ماوراء ماده است.بنابراین، نظام فرهنگى اسلام عهده‏دار بایدها و نبایدهاى مطابق با سراسر این حیات است.اگر دین در عرصه اجتماع حضور فعال داشته باشد، روابط فردى و اجتماعى به شکل کاملا هنجارى تجلى مى‏کند در غیر این‏صورت، هیچ‏گونه تضمینى براى پاسدارى از هنجارهاى دینى وجود ندارد در نتیجه، نظام کنش اعضا برهم خورده با اختلال و بحران مواجه مى‏گردد. (4)
تعریف اسلام
همان‏طور که گذشت، مقصود از دین در این مقال اسلام است.حال شایسته است‏به تعریف اسلام از منظر مولى اشاره کنیم.حضرت در تعریف اسلام مى فرمایند: اسلام را چنان تفسیر مى‏کنم که هیچ‏کس پیش از من آن‏را چنین تفسیرى نکرده باشد، اسلام همان تسلیم است (تسلیم در برابر فرمان خدا) و تسلیم همان یقین است (چرا که تسلیم بدون ایمان و یقین ممکن نیست) و یقین همان تصدیق است (چرا که تا علم و تصدیق حاصل نشود، یقین حاصل نمى‏شود) و تصدیق همان اقرار است. (چرا که تصدیق در درون کافى نیست‏باید آن را افشا کرد) و اقرار همان احساس مسؤولیت است (چرا که بدون آن لفظى است‏بى‏معنا) و احساس مسؤولیت همان عمل است (چرا که نتیجه احساس مسؤولیت عمل مى‏باشد) . (5)
تعریف آسیب
آسیب و انحراف و یا کج‏روى مفاهیمى مشابه و معادل هستند.مفهوم مشترکى که در این دو واژه مى‏توان یافت عبارت است از: عدم التزام به آن‏چه که باید باشد. بنابراین، عدم التزام عملى به هنجارهاى مورد قبول جامعه، آسیب شناخته مى‏شود. همین بیان خود در برگیرنده دو قلمرو است.هنجارهاى مورد قبول جامعه خود شکل مطلوب و «باید» به خود مى‏گیرد.بنابراین، آسیب‏شناسى به معناى آن است که در عمل «بایدها» چه میزان رعایت نگردیده است.
تعریف آسیب‏شناسى دین
در هر حوزه و قلمرویى اگر بتوان وجهى «آرمانى‏» و «بایدى‏» به تصویر کشید، عدم دست‏یابى بدان و یا چالش بین «هست‏» و «باید» به نوعى آسیب شمرده مى‏شود.بر اساس همین الگو، دین به عنوان یک واقعیت عینى و مجموعه‏اى از ایده‏هاى نظرى و عملى است که مى‏بایست تمام عرصه حیات جمعى را پوشش دهد.اگر دین به هدف خود نرسد و نقش و کارکرد خود را به خوبى ایفا نکند، دچار آسیب شده است.
زمینه‏هاى پیدایش آسیب‏زایى
الف- فتنه
اگر به هر دلیلى «دین‏» حاکمیت‏خود را از دست دهد، با آسیب روبه‏رو مى‏گردد.حال سؤال این است که چگونه مى‏شود «دین‏» حاکمیت‏خود را در جامعه از دست‏بدهد.حالات مختلف جوامع، تحت تاثیر عوامل و متغیرهاى مختلف اجتماعى است.از جمله این عوامل، دگرگونى‏هاى اجتماعى است که ممکن است عرصه‏هاى مختلفى را شامل شود.گاه قلمرو فرهنگ و باورهاى جامعه را در برمى‏گیرد و گاه سایر عرصه‏ها را.گاه رنگ و بوى اصلاحى و بازسازى دارد و گاه در جهت تخریب عمل مى‏کند.از جمله عوامل مخرب، فتنه‏ها در جامعه است.منظور از «فتنه‏» همان دگرگونى‏هاى اجتماعى است که با سوگیرى‏هاى خاص خود همراه است. (6)
اصولا در فتنه‏ها و دگرگونى‏هاى اجتماعى، نوعى اختلال و عدم ثبات سیاسى وجود دارد (7) و جامعه فتنه‏زده با آشوب و اضطراب و تشویش هم‏راه مى‏شود.فتنه‏ها اعتراضى است‏به نظم موجود و طرحى دربراندازى و تغییر، که جامعه را با هرج و مرج و بحران روبه‏رو مى‏کند.در این‏گونه بحران‏ها همه ساخت‏هاى اجتماعى متاثر از شرایط محیطى و پیرامون با عدم نظم و ثبات مواجه شده و شرایط بى‏هنجارى، ( Anomy) بر جامعه حاکم مى‏گردد.به همین دلیل است که امیرالمؤمنین علیه السلام در عرصه‏هاى مختلف و دوره‏هاى گوناگون هشدار مى‏دهند و کارکردهاى منفى فتنه‏ها را متذکر مى‏گردند:
«او [پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله] را زمانى فرستاد که مردم در درون فتنه‏ها قرار داشتند، رشته‏هاى مذهب گسسته و ارکان ایمان و یقین متزلزل شده، راه‏هاى اساسى براى شناخت‏حق مختلف، و امور مردم پراکنده و متشتت، راه فرار از فتنه‏ها باریک و پناه‏گاه ناپیدا، هدایت فراموش شده و گم‏راهى و نابینایى همه را فراگرفته بود، خداى رحمان معصیت مى‏شد، و شیطان یارى مى‏گردید، ایمان بدون یاور مانده، ارکان آن فرو ریخته و نشانه‏هایش دگرگون شده بود» . (8)
در این خطبه شرایط اجتماعى- فرهنگى جامعه عربستان به هنگام بعثت پیامبراکرم صلى الله علیه وآله تبیین شده است.گسستگى در حلقه‏ها و بخش‏هاى مختلف دین و هرج و مرج در باورها و ایده‏ها به گونه‏اى است که دین ثبات و کارکرد خود را از دست داده و نتوانسته بود انسجام و وحدت لازم را براى جامعه ایجاد و تداوم بخشد.گاه بحران‏ها و هرج و مرج‏هاى اجتماعى بر اثر برخى فعالیت‏هاى نهادها و یا سازمان‏هاى اجتماعى روى مى‏دهد و گاه برخى کنش‏هاى هدف‏مند در جامعه از ناحیه برخى کنشگران، این‏گونه بحران‏ها را در جامعه ایجاد مى‏نماید و جریان انحرافى شکل مى‏گیرد.بنابراین، ممکن است‏خاستگاه بحران‏ها عملکرد برخى اشخاص باشد که در قالب جریان‏هاى سیاسى- اجتماعى و با وجود تشکل‏هاى رسمى به وجود آید و یا این‏که در قالب نظریه‏پردازى و به‏طور غیر رسمى در جنبه‏هاى تئوریک و علمى.
«دو نفر در پیشگاه خداوند مبغوض‏ترین مردمند: 1- کسى که خداوند او را به خود واگذار کرده است و از راه راست منحرف گشته و به سخنان ساختگى و دور از حق و حقیقت و بدعت‏هاى خویش دل‏بسته و به سرعت در راه گم‏راه ساختن مردم گام برمى دارد و براى افرادى که فریبش را بخورند فتنه است، وى از مسیر هدایت پیشینیان گم‏راه گشته..» . (9)
در چنین شرایطى است که جابه‏جایى در ابزارها و وسایل موردنیاز فهم و تفسیر دین و هنجارهاى دینى رخ مى‏نمایاند و به جاى مراجعه به منابع مقدس و ناب، ابزارهاى غیراصلى و نابجا به‏کار گرفته مى‏شود.انتخاب و ورود به موضوع‏هاى موردنظر انتخابى و گزینشى، وسایل و ادوات و منابع تحقیق جهت‏دار و سوگیرى شده با روش‏هاى غیر متعارف، نتایجى به بار مى‏آورد که دیگر «دین‏» نیست، بلکه مجموعه‏اى از معارف و شناخت‏هاى بشرى است؛ زیرا آن یافته‏ها چیزى است که مفسر خود گزینش کرده و در ذهن خود پرورانده و خواهان آن نتایج‏بوده است و این نقطه شروع «فتنه‏» است.طبعا در چنین شرایطى، ذهنیت‏ها به جاى حقایق و واقعیت‏ها مى‏نشیند و تفاسیر معنا و محتوا و کارکرد خود را از دست مى‏دهد.و چون در این تفسیرها رگه‏هایى از واقعیت نیز مشاهده مى‏شود که با ذهنیت‏ها آمیخته شده، تفکیک آن‏ها از هم کارى بس مشکل خواهد بود و نتایجش انحراف در طراحى هنجارهاى دینى و سپس کج‏روى مؤمنان و متدینان مى‏شود.
«همواره آغاز پیدایش فتنه‏ها، پیروى از هوس‏هاى آلوده و احکام و قوانین مجعول و اختراعى است؛ احکامى که با کتاب خدا مخالفت دارد و جمعى بر اساس آن احکام و هوس‏ها و برخلاف آیین حق بر جمعى دیگر حکومت مى‏کنند.اگر باطل از حق کاملا جدا مى‏گردید، بر آنان که پى‏جوى حقیقتند پوشیده نمى‏ماند، و چنان‏چه حق از باطل خالص مى‏شد، زبان معاندان از آن قطع مى‏گردید، ولى قسمتى از حق و قسمتى از باطل را مى‏گیرند و به هم مى‏آمیزند..» . (10)
شرایط اجتماعى پیدایش فتنه
در هر جامعه‏اى ابزارهایى براى پیش‏گیرى از انحراف پیش‏بینى شده و در صورت وقوع انحراف، اهرم‏هایى براى مقابله با انحراف در نظر گرفته مى‏شود و فتنه‏ها جریان‏هاى اجتماعى انحرافى هستند و رشد و فراگیرى فتنه‏ها، نیازمند پیدایش شرایط اجتماعى مساعد است تا بتواند فعالانه در جامعه حضور پیدا کند.از سوى دیگر، همه انسان‏ها به طور طبیعى گرایش به آن دارند که تمایلات خود را به منصه ظهور برساند و از لذت‏ها کام بگیرند.نکته اساسى و اصولى در این‏جا نهفته است که کام‏جویى از لذت‏ها و خوشى‏ها هر چند طبیعى است، اما لذت‏ها و خوشى‏ها امورى هستند بیرون از خصوصیات فردى.این خصوصیت و ویژگى جوامع انسانى بهترین وسیله و مساعدترین شرایط براى پیدایش و رشد فتنه‏ها را فراهم مى‏کند؛ چه آن که وقتى موانعى بر سر راه فعالیت نهادهاى مرتبط با این نیاز و ضرورت اجتماعى وجود داشته باشد، على‏الاصول این خلا و نیاز توسط اشخاص و دستگاه‏هاى دیگر و غیر مرتبط با آن نیاز تامین مى‏شود.و چون بعضا سود و پاداش‏هایى هم به دنبال خواهد داشت، رفته رفته فراگیر شده و در مقابل باورها و ارزش‏ها و هنجارهاى واقعى، ایستاده و آن‏ها را به انزوامى‏کشانند. (11)
از جمله موانع فعالیت نهادها، مى‏توان ازحضور رهبران سنتى که به نحوى از اقتدار سنتى برخوردارند نام برد.آنها براساس سنت‏هاى پیشین خود که از جایگاه خاصى در نظام اجتماعى برخوردارند بهره جسته و سلسله‏اى از باورهاى حافظ منافع خود را در سطح جامعه پراکنده نموده و یا از سنت‏هاى جارى حمایت و پشتیبانى مى‏کنند تا بدین‏وسیله از احترام و پایگاه اجتماعى خود براى ادامه آن سنت‏ها بهره ببرند.همین امر به نوبه خود باعث اقتدار بیش‏تر آن‏ها شده و بدان رونق و استمرار مى‏بخشد.حضرت در همین زمینه مى‏فرمایند: «زنهار، زنهار از پیروى و طاعت‏بزرگ‏ترها و رؤسایتان برحذر باشید؛ همان‏ها که به واسطه موقعیت‏خود تکبر مى‏فروشند، همان‏ها که خویشتن را بالاتر از نسب خود مى‏شمارند و کارهاى نادرست را به خدا نسبت مى‏دهند و به انکار نعمت‏هاى خدا برخاستند تا با قضایش ستیز کنند و نعمت‏هایش را نادیده گیرند، آن‏ها پى و بنیان تعصب و ستون و ارکان فتنه و فساد و شمشیرهاى تفاخر جاهلیتند». (12)
کارکردهاى منفى فتنه
وقوع و پیدایش فتنه‏ها کارکردهاى مختلفى دارد که مهم‏ترین آن‏ها، کم‏رنگ شدن باورها و عقاید است.تغییر و تحول و دگرگونى عمیق در بالاترین سطح نظام فرهنگى موجب کج‏روى در تنظیم روابط اجتماعى انسان‏ها مى‏گردد. (13)
پس از آن‏که اصل معتقدات و باورها دچار دگرگونى شدید گردید، وحدت و انسجام درونى جامعه در سطح عقاید و باورها جاى خود را به تشتت‏باورها و ایده‏ها مى‏دهد و همین تفرقه در سطح ایده‏ها و آراء در لایه‏هاى زیرین اثر کرده و ضمن مشروعیت‏بخشیدن به کجروى‏ها، موجب نابسامانى اجتماعى مى‏شود.ارزش‏ها و ضد ارزش‏ها به هم مى‏آمیزد و هنجارها رنگ مى‏بازد، نهادها و سازمان‏ها تضعیف مى‏گردد و در نتیجه کارکردهاى مثبت‏خود را از دست مى‏دهند.حضرت از جمله پیامدهاى فتنه را چنین بیان مى‏کنند: «سپس فتنه‏اى اضطراب آور و شکننده و نابود کننده، آغاز خواهد شد، قلب‏هائى پس از استوارى مى‏لغزند و مردانى پس از درستى و سلامت گمراه مى‏گردند.افکار به هنگام هجوم این فتنه پراکنده و عقاید پس از آشکار شدنش مشتبه مى‏شوند.آن کسى که به مقابله‏اش برخیزد، فتنه پشتش را مى‏شکند و کسى که در فرو نشاندن آن تلاش کند، فتنه وى را درهم مى‏کوبد..» . (14)
با توجه به همین کارکردهاى منفى عمیق است که على علیه السلام تلاش مى‏کند تا یکى از مهم‏ترین فتنه‏ها و رخدادهاى اجتماعى و سیاسى عصر خویش را تحلیل و تبیین کند تا از انحراف افراد جامعه خویش و آیندگان جلوگیرى شود.چه آن‏که عمق بخشیدن به معتقدات و باورهاى اجتماعى توسط نهادهاى مختلف اجتماعى صورت مى‏گیرد که همگى به طور مستقیم و غیرمستقیم در آن دخالت دارند.عمده‏ترین نهادهاى درگیر در این امر، نهاد حکومت و سیاست ونهاد دین است.معتقدات و باورهاى حاکم برنهاد حکومت و نهاد دین به تمامى نهادها، سازمان‏ها، گروه‏ها و...رسوخ مى‏کند و جامعه همان رنگ و بو را به خود مى‏گیرد؛ چنان‏که رسول گرامى اسلام صلى الله علیه وآله به وضوع این نکته اساسى را بیان فرموده‏اند: (15) از همین منظر و به همین دلیل است که حاکمیت‏بنى‏امیه فتنه معرفى مى‏گردد؛ (16) چه آن‏که حاکمیت‏بنى‏امیه فقط بخشى از نهاد حکومت نیست، بلکه تمام نهاد حکومت و نهاد دین معرفى مى‏شود.آنان سیاست‏گزاران و مجریان حکومت و در عین حال عالمان و مفسران دین شناخته مى‏شدند که علاوه بر زعامت و رهبرى سیاسى، رهبرى دینى جامعه را بر عهده داشتند و درست‏به همین دلیل، بر تمام بخش‏هاى جامعه تسلط و حاکمیت‏خود را برقرار ساخته بودند.
عوامل و کارگزاران جامعه‏پذیرى پیش‏بینى شده در نهاد دین هم‏چون مساجد و منابر و خطبه‏هاى نمازجمعه و کلیه اجتماعات رسمى مسلمین در اختیار بنى‏امیه است.از این رو، هم «امراء» و هم «علماء یا فقهاء» (17) یک‏جا جمع‏اند.پشتوانه‏هاى اقتصادى رسمى و غیر رسمى موجود در نهاد اقتصاد در اختیار دستگاه بنى‏امیه بود و کلیه امکانات موجود در راستاى تحکیم حاکمیت‏بنى‏امیه، که همانا تضعیف آموزه‏هاى دینى و سنت معصومین علیهم السلام و دین راستین بود، به کار گرفته مى‏شد. بنابراین، کلیه شرایط و زمینه‏هاى لازم براى انحراف وجود داشت.به همین دلیل نیز على علیه السلام ازخطر فتنه بنى‏امیه خبر مى‏دهد و تلاش مى‏کند روشن‏گرى‏هاى لازم را بنماید.مهم‏ترین انحراف در حکومت‏بنى‏امیه پیدایش این رخداد است که نهاد «دین‏» ابزار و وسیله حاکمیت‏بخشیدن به حکومت‏شده و در واقع نهاد دین جایگاه اصلى خود را از دست داده است.به جاى آن‏که دین «بایدها» و «نبایدها» را براى حکومت و سیاست و زمامداران حکومتى معین و طراحى کند، حاکمان بنى‏امیه با دستکارى در آموزه‏هاى دینى و بیان تفسیرهاى متعارض با دین آن را ابزار دست‏خویش قرار دادند.بنابراین، هر گاه حاکمیت‏به دنبال تطبیق خود با دین باشد در مسیر دیندارى حرکت مى‏کند و آن‏گاه که دین ابزار قدرت مداران شد، موجب آسیب‏زدگى مى‏گردد.
ب. شبهه
یکى دیگر از جلوه‏هاى آسیب‏هاى «دین‏» پیدایش و طرح شبهه‏است. «که به معناى ایراد، اشکال، ایجاد تردید، به اشتباه انداختن و مسلم نبودن است‏» . (18)
و البته تفاوت چشم‏گیرى میان طرح سؤال با ایجاد شبهه وجود دارد.سؤال با هدف یافتن مجهول و یافتن پاسخ مطرح مى‏شود.اما شبهه با هدف ایجاد نقص و یا کاستى و از روى استهزا و تمسخر صورت مى‏گیرد.
از آن‏جا که کمال و سعادت واقعى جامعه بشرى در گرو رسیدن به «باید» و «نباید» هایى حقیقى است، ارزش‏ها از این زاویه نگریسته مى‏شود.بنابراین، هر آن‏چه که ظاهرى شبیه به «حق‏» دارد اما حقیقتا و واقعا حق نیست، از مصادیق شبهه شناخته مى‏شود و نام‏گذارى آن هم به نام شبهه درست‏به همین دلیل است. «شبهه بدین سبب شبهه نامیده شده؛ زیرا که شبیه حق است‏» . (19)
از همین بیان على علیه السلام کارکرد منفى و تاثیر شبهه‏ها کاملا مشهود است؛ زیرا «حق‏» که ارزش‏هاى پایدار و اصولى در نظام فرهنگى است و خاستگاه خاص خود را دارد و هنجارها مى‏بایست در ارتباط با آن‏ها باشد، با ورود شبهه‏ها، دچار اختلاط مى‏گردد و نظم درونى آن‏ها از بین مى‏رود.بنابراین، وجود شبهات و پیدایش آن‏ها باعث کم‏رنگ شدن معتقدات دینى مى‏شود و با این‏کار زمینه لازم براى جامعه‏پذیرى اعضاى جامعه در یک جامعه دینى از بین مى‏رود؛ زیرا ارزش‏ها و هنجارهاى حاکم در چنین جامعه‏اى دینى نیست و خود موجب فاصله گرفتن اعضاى جامعه از دین مى‏شود، هرچند آن‏ها آن را نخواسته باشند.
کارگزاران و عوامل این آسیب دین چند دسته‏اند: مهم‏ترین گروه فعال در این پدیده، «منافقان‏» هستند.یکى از کنش‏هایى که منافقین بدان مبادرت مى‏ورزند، اقدام به شبهه‏افکنى است.
«آنها سخن مى‏گویند و با سخن خود شبهه در دل‏ها مى‏افکنند» . (20)
زمینه پیدایش شبهه‏ها و تاثیر آن‏ها، پیدایش شک و تردید است که یا ناشى از عدم کارآیى ابزارهاى شناخت و یا اشتباه در روش‏ها و الگوهاست (21) و یا بر اثر فتنه‏گرى‏ها. (22)
در فتنه‏ها، هدف گم‏راه کردن (23) اعضاى جامعه و سپس بهره‏بردارى از آن است.براى آن‏که موارد مشتبه کاملا شبیه به «حق‏» شو، د از همان مفاهیم و ادبیات استفاده مى‏گردد تا زمینه‏هاى انحراف از دین به طور کامل مهیا شود و مانعى در سر راه ایجاد نگردد.پیامبراکرم صلى الله علیه وآله در همین زمینه مى‏فرمایند: «یا على این مردم پس از من فریفته ثروتشان مى‏گردند...حرام را با شبهات دروغین و هوس‏هاى غفلت‏زا حلال مى‏شمرند، شراب را به نام نبیذ و رشوه را به نام هدیه و ربا را به اسم تجارت حلال مى‏دانند..» . (24)
ج.بدعت
هر جامعه‏اى به نحوى با نوآورى و اصلاح امور خود روبرو و دست‏به گریبان است. نوآورى‏ها، از ضروریات نظام اجتماعى است، اما سامان یافتگى نوآورى‏ها هم از ضروریات نظام‏هاى اجتماعى است؛ چرا که در غیر این‏صورت، بقا و انسجام جامعه دست‏خوش تحول و دگرگونى مى‏شود.دین به عنوان بخشى از نظام اجتماعى مى‏بایست در گیر و دار تغییرات اجتماعى و پیدایش نیازهاى جدید و بروز نوآورى‏هاى متعدد در سایر زمینه‏ها موضعى فعال داشته باشد.اگر این ضرورت در درون دین پیش‏بینى شده باشد، قوام و جاودانگى‏اش تضمین خواهد شد، در غیر این‏صورت عوامل بیرونى، این خصیصه را بر آن تحمیل مى‏کند که در بلند مدت موجب اضمحلال و نابودى دین مى‏گردد.اسلام به عنوان یک دین، داراى برنامه زندگى است و در درون خود تغییرات و دگرگونى‏ها را پیش‏بینى کرده و به همین جهت اهرم‏هایى را براى پویایى خود در نظر گرفته است.اگر این تغییر و تحولات بیرون از خود دین بر او تحمیل گردد، بدعت‏شناخته مى‏شود. «بدعت‏» اصطلاحى فقهى است و به هر چیزى که با سنت نبى‏اکرم صلى الله علیه وآله مخالف باشد، اطلاق مى‏شود و معمولا به نظریه‏ها و عادت‏هاى جدیدى که از دیدگاه‏هاى شخصى نشات گرفته و در جامعه اسلامى رواج یافته و نیز به نوآورى‏ها و عقاید مخالف با اصول دین و سیره پیامبر اسلام گفته مى‏شود. (25)
واژه بدعت‏به معناى نسبت دادن عقاید و دیدگاه‏هاى جدید به دین است که با مبانى کتاب و سنت معصومین علیهم السلام سازگارى ندارد. (26)
عبارت فوق به خوبى بیان‏گر این نکته است که هر آنچه بیرون ازکتاب‏آسمانى‏قرآن ویاسنت معصومین علیهم السلام باشد، و به عنوان نظر دینى ارائه شود، نظر شخصى و تفسیر به راى است و نمى‏توان و نباید به عنوان دین مطرح و معرفى شود که در این‏صورت بدعت‏شناخته مى‏شود، حال با هر انگیزه‏اى که باشد.
امیرالمؤمنین علیه السلام در جاى جاى کلام خود متذکر پیدایش بدعت‏ها و آثار شوم آن شده و از آن به کژى یاد مى‏کنند.اولین گام در پیدایش بدعت‏ها، نادیده گرفتن روش‏ها و منابع تفسیرى دین است که ممکن است در برخى شرایط به دلیل عدم آگاهى و یا عدم رضایت‏به منابع و یا روش‏هاى دینى به روش‏ها و منابع خاص دیگرى روى آورد.در چنین وضعیتى برخى باورها نسبت‏به بعضى امور پدیدار مى‏شود و دگرگونى در سطح ارزش‏ها به وجود مى‏آید و باعث مى‏شود در سایر بخش‏ها و لایه‏هاى اجتماعى دگرگونى‏هایى به وجود آید.
همواره آغاز پیدایش فتنه‏ها، پیروى از هوس‏هاى آلوده و احکام و قوانین مجعول و اختراعى است؛ احکامى که با کتاب خدا مخالفت دارد. (27)
وقتى ارزش‏هاى غیر الهى و نیازهاى فردى و منزلت‏هاى به‏جاى مانده از دوران پیشین حاکمیت پیدا کرد، دیگر نمى‏توان از منابع دین براى دست‏یابى به آن ارزش‏ها بهره برد.بنابراین، مى‏بایست در منابع طراحى ارزش‏هاى دینى و یا در روش‏هاى فهم و تفسیر آن‏ها و یا در هر دو- منبع و روش- تجدید نظر کرد که اثر و نتیجه آن جدایى از دین است.
«دو نفر در پیشگاه خداوند مبغوض‏ترین مردمند: کسى که خداوند او را به خود واگذار کرده است و از راه راست منحرف گشته، به سخنان ساختگى و دور از حقیقت و بدعت‏هاى خویش سخت دل بسته است.» . (28)
و این به منزله آن است که در روش‏ها، از روش متعارف و شناخته شده تفسیر دین استفاده نکرده و به جاى آن به نظریات و تفاسیر شخصى اکتفا شده و از این زاویه، با منابع مقدس ارتباط برقرار مى‏کنند و یا آن‏که اصولا بدون ورود به منابع و استفاده از آن‏ها اقدام به تفسیر و تبیین دین مى‏کنند.این‏ها کسانى هستند که «به خدا و رسولش دروغ مى‏بندند» . (29)
در این‏جا نکته‏اى بسیار جالب و ظریف وجود دارد و آن این است که رابطه‏اى بین فتنه‏ها، شبهه‏ها، بدعت‏ها و سنت وجود دارد.آن‏گاه که احکام و حقوق فردى و اجتماعى، ابداعى و ابتکارى باشد، فتنه‏ها نمایان (30) مى‏شود.خاستگاه پیدایش بدعت‏ها خود زمینه‏ساز و بستر مناسب پیدایش شبهه‏ها (31) نیز مى‏باشد.بنابراین، روى آوردن به تنظیم هنجارهاى اجتماعى و قوانین و قواعد حقوقى بدون در نظرگرفتن منابع مقدس دینى، نابسامانى‏ها و مسائل و آسیب‏هاى مختلف اجتماعى را نیز به دنبال خواهد داشت؛ زیرا در یک جامعه دینى، عدم توجه به معتقدات و ارزش‏ها و هنجارهاى دینى و به جاى آن حاکمیت ارزش‏هاى ملى و هنجارهاى اجتماعى (32) ، تعارض عین و ذهن را به وجود مى‏آورد؛ یعنى معتقدات و باورهاى دینى و به تبع آن ارزش‏ها در مسیر حاکمیت و تحقق ارزش‏هاى دینى است، اما عینیت جامعه و قواعد و الگوهاى عمل اجتماعى سمت و سویى دیگر به خود مى‏گیرد.به دیگر سخن، به صورت نظرى و اعتقادى جهت دیندارى به خود مى‏گیرد، در حالى‏که بایدها و نبایدهاى دینى، نمود عینى و عملى به خود نمى‏گیرد.از این رو، تعارض عین و ذهن پیش مى‏آید که خود آسیب جدى اجتماعى است و چه بسا نابسامانى‏هایى را نیز به دنبال داشته باشد.
انزواى منابع مقدس
تاکنون برخى مقولات از جمله فتنه، بدعت و شبهه از آسیب‏هاى دین بیان گردید. گاهى ممکن است‏به جاى آن‏که تحریف در «منظور و مقصود گوینده‏» صورت گیرد و قرائت‏هاى مختلف که منظور گوینده نبوده به جاى کلام او نشیند، اصل کلام و یا سند به وضوح انکار گردد و سندیت و انتساب آن به گوینده نفى شود و یا ممکن است‏به اشکال مختلف ضرورت حضور مفاد آن و عمل به محتوایش انکار گردد.اسلام نیز به عنوان یک نظام که حاوى عقاید و باورها، ارزش‏ها و هنجارهاست، منابعى را براى طراحى این نظام پیش‏بینى کرده است.کتاب مقدس قرآن و سنت دو منبع مهم و اصلى اسلام مى‏باشند که بقا و بالندگى دین منوط بر حضور فعالانه آن‏ها مى‏باشد.آن‏گاه که این دو منبع و یا یکى از آن‏ها و یا حتى بخشى از این منابع مورد هجوم و یا بى‏مهرى قرار گیرد، دین با آسیب روبرو مى‏گردد.
آسیب‏هایى که متوجه کتاب مقدس مى‏گردد به چند شکل ممکن است جلوه کند: این‏که کاملا کنار گذارده شود و کسى به آن مراجعه نکند.نه در ظاهر، حضور آن مشهود است و نه در باطن.صورت دیگر آن است که در ظاهر به عنوان کتاب مقدس حضور دارد و مورد تلاوت قرار مى‏گیرد، بدان سوگند مى‏خورند.اما محتواى آن در بین مؤمنان، حضور ندارد و به لحاظ معنا و عمل بر اساس محتواى آن مورد بى‏مهرى و انزوا قرار مى‏گیرد.شکل دیگر آن است که با تحریف‏ها و تفسیرهاى نابجا، برخى بر محتوا و مضامین آن سلطه نامشروع پیدا مى‏کنند و آن‏گونه که با میل و منافع‏شان سازگار باشد آن را تفسیر و تبیین مى‏کنند.حضرت مى‏فرماید: «حاملان قرآن آن را کنارى افکنده و حافظانش آن را به دست فراموشى مى‏سپارند، در آن روز قرآن و پیروان مکتبش هر دو از میان مردم رانده و تبعید مى‏شوند و هر دو هم‏گام و مصاحب یکدیگر و در یک جاده گام مى‏نهند و کسى پناهشان نمى‏دهد.قرآن و اهلش در آن روز بین مردمند اما میان آن‏ها نیستند؛ با آن‏ها هستند ولى با آن‏ها نیستند چه این‏که گم‏راهى با هدایت هماهنگ نشود، گرچه کنار یک‏دیگر قرار گیرند.مردم در آن روز بر تفرقه و پراکندگى اتحاد کرده و در اتحاد و یگانگى پراکندگى دارند.گویا این مردم پیشوایان قرآنند و قرآن پیشواى آنان نیست.جز نامى از قرآن نزدشان باقى نماند و جز خطوط آن چیزى نشناسند..» . (33)
در کنار قرآن، سنت جاى مى‏گیرد که همواره با یکدیگر در حال تعامل مى‏باشند و نمى‏توان هیچ یک را بدون دیگرى در نظر گرفت؛ چه آن‏که هر دو شالوده‏هاى اسلام محسوب شده‏اند و اختلال در هر بخش به ناچار به دیگرى سرایت مى‏کند.ایمان قلبى و باور باید به خدا و سنت‏باشد و این ایمان قلبى على‏الاصول در عمل و رعایت هنجارهاى دینى تجلى پیدا مى‏کند به همین جهت است که مولا امیرالمؤمنین علیه السلام توصیه مى‏فرمایند:
«اما وصیت من این است که هیچ چیز را شریک خدا قرار ندهید و سنت و شریعت پیامبر را ضایع نکنید، این دو ستون محکم را برپا دارید و این دو چراغ را فروزان نگه‏دارید» . (34)
خاستگاه پیدایش بدعت‏ها، ترک کردن (35) سنت‏ها یعنى مجموعه عقاید و باورها و ارزش‏ها و هنجارها و مناسکى است که از طریق خاصى براى مؤمنان طراحى و تبیین شده است. اصولا این ساخت‏خاص در مجموعه دین اسلام به همین منظور است که همواره ذهنیت‏ها و عینیت‏ها در یک قالب مخصوص و ویژه طراحى شده و جاى گیرد.به همین دلیل وقتى بدون توجه به این ساخت، اقدام به تشریع، تفسیر و تحلیل شود بدعت‏ها رخ مى‏نمایاند.در این ساخت، امامان از موقعیت‏خاص خود برخوردارند و پس از پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله در موقعیت امامت و رهبرى جامعه قرار مى‏گیرند.معیار و چرایى این گزینش، بازگشت‏به صلاحیت‏ها و شایستگى‏هایى دارد که در آن‏ها وجود دارد و منحصر در آن‏هاست. (36)
شناخت آن‏ها در بین سایر اقشار جامعه کار مشکلى نیست؛ زیرا نیاز این مجموعه عقیدتى و نیز توانایى‏هاى ائمه کاملا روشن و همه بدان‏ها معترفند.آن‏ها راهنمایان، نشانه‏ها، راه‏ها (37) و...دین‏اند.به خاطر همین است که در فتنه‏ها، یکى از اهداف آن بوده که امامان به نحوى حاشیه‏نشین شوند.با حاشیه‏اى کردن امامان و انزواى آن‏ها، پیدایش زمینه‏هاى اجتماعى لازم براى کجروى‏هاى عقیدتى و بدعت‏ها فراهم مى‏شده است.بنابراین، یکى از آسیب‏هاى مهم دین در نگاه امام على علیه السلام نادیده گرفتن جایگاه و موقعیت امامان علیهم السلام است و همواره در تذکرات خود این مهم را یادآور مى‏شوند که مؤمنان، خصوصا نخبگان فکر واندیشه در نظریه‏پردازى از آن‏ها فاصله نگیرند و نخبگان قدرت و منزلت‏هاى اجتماعى، زمینه‏هاى دیگرى را براى انحرافات فراهم نسازند.براى تحقق این منظور، گاهى به آیات مقدس یعنى قرآن کریم استناد مى‏ورزند و اهل‏البیت پیامبر صلى الله علیه وآله را مصداق‏ها و جلوه‏هاى عینى آیات معرفى مى‏کنند و گاهى نسبت‏هاى خویشاوندى خویش را با پیامبر صلى الله علیه وآله عنوان مى‏دارند و گفتارهایى از آن حضرت را براى اثبات ادعاى خویش مطرح مى‏نمایند.در برخى شرایط و زمینه‏هاى اجتماعى، استعدادها و توانمندى‏هاى علمى و عملى را طرح و گاهى دیگر تعهد و التزام خود به معتقدات و ارزش‏هاى دینى و گاهى شجاعت‏ها و خدمات خود در زمینه‏هاى مختلف آشکار مى‏کنند و گاهى نیز از پذیرش سنت‏هاى جاهلى و صاحبان منزلت‏هاى بالاى اجتماعى برحذر مى‏دارند. (38)
همه موارد یادشده ضمن آن‏که بیان حقایق و واقعیت‏هاست، این اثر اجتماعى را دارد که نظریه‏پردازى‏ها جهت‏خاص خود را بیابد تا در طراحى و تبیین نظریه‏ها، انحرافات عقیدتى- اجتماعى بروز نکند.امیرالمؤمنین على علیه السلام به وضوح و روشنى این نکته را متذکر مى‏گردند که ائمه علیهم السلام درها و مسیرهاى ورود، شناخت و تفسیر اعتقادات، باورها، ارزش‏ها هنجارها و مناسک دینى‏اند و بدون در نظرگرفتن آن‏ها نه تنها زمینه‏هاى اجتماعى انحرافات فراهم مى‏شود، بلکه نادیده گرفتن ائمه علیهم السلام خود یک انحراف اجتماعى است که باعث «دزدى‏» مى‏شود.
«...ما محرم اسرار حق و یاران راستین و گنجینه‏ها و درهاى علوم پیامبریم و هیچ کس به خانه‏ها جز از در وارد نمى‏شود و کسى که از غیر در وارد گردد، سارق خوانده مى‏شود..» . (39)
بنابراین، اگر منابع اصلى و مقدس به هر دلیلى، مانعى در پیش روى داشته باشند، گروه‏هاى اجتماعى دیگر وارد عمل شده و موجبات انحراف دین را فراهم مى‏سازند و چون هویت‏یک جامعه دینى، به فرهنگ دینى آن جامعه است که با بروز تفسیرهاى نابجا و نادرست، فرهنگ جامعه دینى و در نتیجه هویت جامعه دینى دستخوش دگرگونى‏هاى بنیادین مى‏شود. (40)
شیطان
شیطان موجود پلیدى است که در تمام ادیان اعم از الهى و غیرالهى به عنوان مظهر شرور شناخته شده است.در ادبیات دین اسلام شیطان یک مجموعه‏آمیخته از اعمال و افکارى است که با عقاید و باورها، ارزش‏ها و هنجارهاى دینى در تعارض است.در واقع «شیطان‏» یک «تیپ یده‏آل‏» است؛ تیپ ایده‏آلى که دربرگیرنده عقاید و رفتارهاى آسیبى و نابهنجار است.مصادیق متعدد و غیرمحسوس دارد و مصداق کامل و بارز آن «ابلیس‏» است.ویژگى مجسم همه این شیاطین وسوسه‏انگیزى آن‏هاست؛ شیطنت و ایجاد وسوسه در راستاى آسان‏سازى و آسان‏گیرى کج‏روى ذهنى و عینى.شیطان صرفا یک پدیده ذهنى و خیالى نیست، بلکه با توجه به خصوصیات و تعاریف ارائه شده در متون مقدس، ینیت‏خارجى دارد، اما با توجه به طیف گسترده زمینه‏هاى فعالیت و مصادیق بى‏شمار آن و هم‏چنین میزان شیطنت‏ها، تیپ‏ایده‏آلى براى آن در نظر گرفته مى‏شود که بتواند همه مصادیقش را در برگیرد.
در متون و آموزه‏هاى دینى تاکید زیادى بر کناره‏گیرى از شیطان و وسوسه‏هاى او شده است.على علیه السلام از چند زاویه به این موضوع مى‏نگرد و آن را متذکر مى‏گردند. اگر اقدام اولیه از طرف خود کنش‏گران و اشخاص صورت گیرد، حاکمیت‏شیطان تامین و روز به روز گسترش مى‏یابد.
«زشت‏سیرتان، شیطان را ملاک کارشان قرار داده‏اند، او هم آنان را دام خویش برگزیده و سپس تخم‏هاى پستى و رذالت را در سینه‏هاشان گذارده و جوجه‏هاى آن را در دامنشان پرورش داده، با چشم آنان مى‏نگرد، و با زبان آنان سخن مى‏گوید و با دست‏یاریشان بر مرکب گمراه‏کننده خویش سوار شده و کردار ناپسند را به نظرشان جلوه داده.اعمال آن‏ها گواهى مى‏دهد که با همکارى شیطان انجام شده است و سخنان باطل را او به زبانشان نهاده است‏» . (41)
اولین گام در این راه، عضویت در گروه منتسب به شیطان است.طبعا عضویت در گروه بدون پذیرش ارزش‏ها و هنجارهاى حاکم بر آن امکان‏پذیر نیست.وقتى ارزش‏ها و هنجارهاى گروه پذیرفته شد، الزام‏ها و هنجارهایى دارد و بقا عضویت و ادامه آن مستلزم رعایت آن هنجارهاست.تبعیت از شیطان و اعوان و انصار او، گروه منحرف و شیطانى را تشکیل مى‏دهند.چون شیطان راه و روش و مذهب و مسلک خود را به صورت آسان معرفى مى‏کند، در نتیجه طرفدار و هوادار پیدا مى‏کند.وقتى هواداران آمدند و به عضویت درآمدند و رضایت‏شیطان مبناى تنظیم کنش‏ها و تعامل‏ها قرار گرفت، لازمه‏اش آن است که هر آن‏چه را با این وضعیت در تعارض باشد از سر راه برمى‏دارد.مهم‏ترین و زیربنایى‏ترین موانع، وجود عقاید و ارزش‏هاى دینى جامعه و گروه‏هاست.بنابراین، باید دین را، که منشا و خاستگاه و هویت این گروه‏ها و جوامع است، با تضعیف، تبدل و یا انهدام از بین ببرد.وقتى این فرآیند صورت گرفت؛ خواه ناخواه آثار اجتماعى خاص خود را بر جاى خواهد گذاشت.
«شیطان راه‏هاى خویش را براى شما آسان جلوه مى‏دهد و مى‏خواهد پیمان دین شما را گره گره بگشاید..» . (42)
ناگفته پیداست که شیطان از یک اصل انسان‏شناختى و روش‏شناختى بهره جسته و آن را رعایت نموده است.همه انسان‏ها على‏الاصول مایلند در دامنه انتخاب‏هاى خود همواره آسان‏ترین راه و کم هزینه‏ترین آن را گزینش نمایند، اما وقتى این انتخاب صورت گرفت پیامدهاى خاص خود را دارد، از این رو، تاکید مى‏شود که راه‏هاى شیطانى آسانند تا مبادا مؤمنان فریب آن را بخورند و به پلیدى‏هاى شیطانى مبتلا شوند.طبعا مراقبت از معتقدات و باورها در صحنه اجتماعى، علاوه بر جلوگیرى از کج‏روى‏هاى فردى و اجتماعى، بقا و انسجام گروهى را به دنبال دارد.
نهاد حکومت
نهاد سیاست و حکومت در هر جامعه‏اى مطابق با باورها و ارزش‏هاى آن جامعه شکل مى‏گیرد.از جمله مؤلفه‏هاى موجود در نهاد سیاست، موقعیت‏ها و نقش‏هاى آن موقعیت‏هاست. حال در یک جامعه دینى که عقاید و ارزش‏ها برخاسته از عقاید و ارزش‏هاى دینى است‏به ناچار موقعیت‏ها و نقش‏هاى اجتماعى در سطح کلان و یا به عبارت روشن‏تر، ساختار اجتماعى على‏الاصول مطابق با همان عقاید و باورها مى‏باشد.موقعیت‏ها و نقش‏هاى سیاسى نیز از این اصل کلى مستثنى نیست.در چنین جامعه‏اى ساختار سیاسى با همان ویژگى‏هاى پیش‏بینى شده در دین طراحى مى‏شود.در چنین ساختارى نقش اصلى و اساسى نهاد حکومت و سیاست پاى‏بندى به اصول و مبانى اعتقادات و ارزش‏هاى دینى و بسترسازى براى تحقق آن‏ها است و این وظیفه در هیچ شرایطى نباید نادیده گرفته شود و یا تحت‏الشعاع سایر انتظارات واقع گردد.بنابراین، هر پدیده و رخدادى که باعث نادیده گرفتن «دین‏» شود، امر نابهنجار قلمداد مى‏گردد و وظیفه نهادهاى مختلف از جمله نهاد حکومت و سیاست و خصوصا دستگاه حاکمه مقابله با آن است. البته این تقابل ممکن است در شرایط اجتماعى- سیاسى مختلف، اشکال گوناگونى به خود گیرد.بر اساس آنچه گذشت مى‏توان چنین نتیجه گرفت که یکى از آسیب‏هاى دین، روح سازشکارى مسؤولان و متولیان جامعه با امور نابهنجار و بدعت‏ها و فتنه‏هاست.حال اگر در شرایطى لازمه پاسدارى از «دین‏» حضور فعال سیاسى- نظامى لازم باشد، کناره‏گیرى از آن و نادیده گرفتن چنین ضرورتى آسیبى جدى به پیکره دین واردمى‏سازد.به همین دلیل است که على علیه السلام وقتى در مسند حاکمیت قرار مى‏گیرد متذکر مى‏شود که وظیفه و رسالتش برخورد قاطعانه و خصمانه با مخالفان دیندارى جامعه است.در غیر این صورت، سازش دستگاه حاکمه با دشمنان، موجبات انحراف را به دنبال دارد.انحراف دستگاه حاکمه، موجب تضعیف بنیادهاى دینى جامعه مى‏شود.
«من بارها این موضوع (رابطه خود با دستگاه جبار معاویه) را بررسى کرده‏ام و پشت و روى آن و همه جوانب را مطالعه نمودم، دیدم راهى جز پیکار [و در غیر اینصورت ] کافر شدن نسبت‏به آنچه پیامبر اسلام آورده است ندارم..» . (43)
البته حضور فعالانه در صحنه‏هاى مختلف سیاسى- اجتماعى، کار آسانى نیست و سختى‏هایى نیز به دنبال دارد، اما این سختى‏ها نباید مانع انجام نقش دولتمردان شود، هر چند این حضور موجب جنگ‏هاى سخت داخلى و خارجى گردد و در این راستا عده‏اى از اعضاى جامعه و نخبگان کشته شوند. (44)
«بهترین مرگ‏ها، کشته شدن در راه خداست.سوگند به آن کس که جان فرزند ابوطالب در اختیار اوست، هزار ضربه شمشیر بر من آسان‏تر است تا مرگ در بستر در غیر طاعت پروردگار..» . (45)          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات