به هر حال، خلفای فاطمی پس از عبیدالله به تبلیغ امامت و مهدویت خود میپرداختند. در حقیقت، وظیفة مهدی؛ یعنی اصلاح جهان، به تمام افراد سلسله فاطمی به توالی نسبت داده شد،[111] و در واقع، وجود امام را قائم زمان خود و مایه فیض الهی آن عصر دانستند. این اعتقادات تا زمان المعز، خلیفه چهارم فاطمی، پابرجا بود، اما دراین زمان، اصلاحاتی در آن به وجود آمد.
اصلاحات المعزلدین الله و بازگشت محدود به مهدویت محمد بن اسماعیل
المعز، خلیفه چهارم فاطمی و از نظریه پردازان مهم اسماعیلی اقدام به اصلاح اعتقادی و تجدید نظر در برخی عقاید اسماعیلیان مخالف، در خصوص مهدویت نمود. اصلاح دینی المعز متضمن بازگشت جزئی به عقیدة امامت بود؛ بدان صورت که اکثریت اسماعیلیان نخستین قبول داشتند.
بر این اساس، او امامت اسماعیل بن جعفر و پسرش محمد بن اسماعیل را به جای عبدالله بن جعفر که عبیدالله در نامهای او را جد فاطمیان شمرده بود، پذیرفت و نسب خود را به آنان رسانید. بر طبق این اعتقاد، قائم دارای سه حد شد: حد عالم جسمانی، حد عالم روحانی و حد داوری روز قیامت. سپس دو حد جسمانی برای قائم منظور گردید: حد ناطق و حد خلفاء الراشدون. قائم نخست در پایان دور ششم تاریخ به عنوان امام هفتم دور اسلام ظاهر شد و به این ترتیب، اولین حد جسمانی خود را در شخص محمد بن اسماعیل، در مقام ناطق هفتم دور اسلام، به دست آورد، اما چون در دور ستر کامل ظهور کرده بود، شریعت او نیز مخفی و مستور بود. لذا قائم خلفایی برای خود تعیین و در آنها حد جسمانی ثانوی خود را تحصیل نمود و از طریق همین خلفا معنای باطنی احکام را بر مردم آشکار کرد؛ زیرا محمد بن اسماعیل رجعت نخواهد کرد. خلفا در ابتدا مخفی و مستور بودند، اما با عبیدالله آشکار شدند. آنها تا پایان عالم جسمانی حکومت خواهند کرد و حجت قائم، آخرین آنها خواهد بود. پس از آن قائم به حد جدیدی خواهد رسید و در دور روحانی ستارگان آشکار خواهد شد و پیش از آن که فراتر رود و با نفس کل یکی شود، بر مردمان داوری خواهد کرد.[112] المعز بخشی از علم غیب را به قائم نسبت داد تا قائم با آن از امام جلوتر خبر بدهد.[113] براساس این باور آنها که حکمت از امامی به امام دیگر منتقل میشود، امام هر عصر، دارای حکمتی است که از امام نخستین به او رسیده است.[114]
یکی از داعیان اسماعیلی در قرن ششم، با اشاره به این اعتقاد المعز، مینویسد: قائم هفتمین امام، هفتمین پیامبر بعد از آدم و هفتمین وصی بعد از شیث است که عالم طبیعت با او به پایان میرسد و ظاهر شریعت تعطیل میشود. سپس مولانا المعز به رمز دربارة مهدی دعا کرده و او را تجدید کنندة نسخ شریعت شمرده است.[115] در کتاب کنزالولد، ادعیهای از قول المعز نقل شده است. المعز در خصوص محمد بن اسماعیل که پایان دهنده شریعت و کامل کننده حقوق آن بود، دعا کرده و او را قائم الوسطی خوانده است و قائم القیامه کبری صاحب کشف خواهد بود.[116]
قاضی نعمان در کتاب شرح الاخبار که در زمان المعز تالیف نموده، روایتی از حضرت علی(ع) نقل کرده است: ما اهل بیت (خلفای فاطمی خود را از اهل بیت میدانستند) بابی از ابواب بهشت هستیم؛ یعنی امام زمان در هر عصری در بهشت است و این که گفته میشود مهدی جهان را پر از عدل میکند، این گونه تعبیر میشود که نخستین کسی که آن عدل را پیاده کرد، مهدی بود و خداوند بعد از او به دست ائمهای از فرزندانش آن عدل را کامل میکند و این وعده به مهدی نسبت داده شده است؛ زیرا او این کار را برای اولین بار آغاز کرد.
در روایت دیگری از قول المعز، مهدی باز کننده قفل فضل، رحمت و برکت است و [افرادی] از ذریه او وعده الهی را کامل میکنند.[117] این دو روایت در حقیقت به نوعی اعتراف به مهدویت محمدبن اسماعیل است، اما ادامه دهنده کار محمد بن اسماعیل در ذریه او و خلفای فاطمی میباشد که باید عدل الهی را کامل کنند. در این تفسیر جدی، قائم، شریعت جدیدی اعلام نمیکند، بلکه معنای باطنی شرایع قبلی را آشکار میکند و خلفای فاطمی را نماینده قول و عمل قائم میشمارد و به جز امام وقت که تاویل کننده معنای باطنی احکام شریعتاند، قائم و صاحب الزمانی معرفی نمیشود. به عبارت دیگر، او منکر رجعت جسمانی محمد بن اسماعیل به عنوان قائم است، زیرا فاطمیان در مقام خلفای او، وظایفش را عهدهدار شدهاند.[118]
این اصلاح اعتقادی باعث شد تا بسیاری از اسماعیلیان مخالف، با او بیعت کنند؛ ابویعقوب سجستانی از مهمترین شخصیتهایی است که به المعز گروید و در آثارش از امامت او دفاع کرد. اسماعیلیان خراسان، مکران و سند نیز حامی المعز شدند، به ویژه المعز با این اصلاحات میخواست قرمطیان بحرین را به خود نزدیک کند. او در نامهای به قرمطیان، آنها را به سبب قتل و غارتهای انجام شده توبیخ کرد. حسن اعصم، رهبر آنان، نیز به المعز پاسخ داد.[119]
اصلاحات المعز، در زمان جانشینان وی نیز ادامه یافت و در حقیقت هر خلیفهای خود را امامی میدانست که در دور محمد (ص) به امامت رسیده و تکمیل کننده عدل قائم است و این دور تا قیامت ادامه خواهد داشت.
رجعت الحاکم بامرالله در اعتقاد دروزیان
از جمله خلفای جنجال برانگیز اسماعیلی الحاکم بامرالله (د: 411 ه) است که پس از العزیز، فرزندان المعز، به خلافت رسید. در زمان الحاکم، فرقة دروزیه با اعتقاد به الوهیت الحاکم ایجاد شد. رکن اصلی دین دروزیان که از اعتقاد فاطمیان نشأت میگیرد، باور به مهدی و امام منصوب از جانب خداوند است. عقیده رجعت به مفهوم امام حامل نور الهی اضافه شده است و هنگامی که زمان آن برسد، امام، قائم یا مهدی منتظر رجعت خواهد کرد تا زمین را پر از عدل و داد کند و نماینده خدا در زمین باشد. چون حکومت فاطمیان نتوانسته بود عدالت را به طور کامل در جامعه پیاده کند، لذا احساس نارضایتی عمومی به وجود آمد و موجب شد تا مردم الحاکم را همان امامی بدانند که وعده آن در قرآن داده شده است و عدالت را در جهان بر پا خواهد کرد.
داعیان الحاکم زمینه دور کشف را فراهم کرده بودند و در سال 403 ه از ظهور قریب الوقوع قائم خبر دادند. این اعتقاد در سال 408 ه تغییر کرد و الحاکم جلوة خداوند معرفی شد و امامت که ذاتی الحاکم بود در حمزه بن علی تجلی یافت،[120] و برای اولین بار الوهیت الحاکم اعلام شد. این امر باعث شورشهایی گردید و بسیاری از دروزیان به شام گریختند و در آن جا باقی ماندند و با تبلیغ پنهانی این اعتقاد، جامعه خاصی برای خود به وجود آوردند. نامهها و مطالبی که از حمزهبن علی باقی مانده به اعتقاد به الوهیت الحاکم اشاره میکند؛ اعتقادی که با برخی اقدامات الحاکم، جنبه معنوی خاصی پیدا میکرد.[121]
حمیدالدین کرمانی با طرح دلایل اثبات امامت الحاکم،[122] به این امر توجه کرده است که اعتقاد به الوهیت الحاکم ریشه در آرزوی قائم و قیام قیامت دارد. وی این نظریه را که با ظهور الحاکم، قیامت رخ خواهد داد، به شدت رد میکند. با پنهان شدن الحاکم در سال 411 ه و مرگ حمزهبن علی، اندیشة انتظار و ظهور و بازگشت الحاکم در میان دروزیان نفوذ بیشتری پیدا کرد. ابن طولون، از دانشمندان قرن نهم هجری، مینویسد: «بسیاری از مردم شام تا امروزه به غیبت الحاکم اعتقاد دارند و میگویند او بدون شک بازخواهد گشت و زمین را آماده میکند».[123] این اعتقاد تا امروز همچنان در بین دروزیان باقی مانده است.
عقیدة مهدویت اسماعیلیان در عصر المستنصربالله
اسماعیلیان تا دوره المستنصربالله (د: 487 ه) که نواده الحاکم بود، سلالههای هفت امامی بیشتری را پس از محمد بن اسماعیل پذیرفتند. ناصر خسرو، از داعیان دوره المستنصربالله، دیدگاههای خاصی در این باره مطرح کرد. وی که از قبادیان به مصر رفت و به کیش اسماعیلی گروید، در کتاب وجه دین این اعتقاد را مطرح کرده است که هفتمین امام، قائم یا قائم القیامه خواهد بود که مرتبت قیامت دارد و قائم در حقیقت تکمیل کننده امامان خواهد بود و به جای آن که به نسخ شریعت قبلی بپردازد و شریعت جدیدی جایگزین آن نماید، به هدایت الهی بر بشریت داوری خواهد کرد. او با تقسیم دور کنونی به دو بخش دور امامان و دور خلقان، ظهور قائم که هفتمین امام و صاحب دور آخر شناخته میشد، امر متعلق به آینده میداند و درباره ظهور قائم پیشبینی خاصی نمیکند.[124] اندیشههای ناصر خسرو تا حدودی بیانگر دیدگاه مردم و خلافت فاطمی در نیمه دوم قرن پنجم هجری دربارة مهدویت است.
هم زمان با ناصر خسرو، داعی دیگری به نام محمد بن علی صوری، نظریهای مطرح کرد مبنی بر این که بین مهدی و قائم تفاوت وجود دارد. او مهدی را در شخص محمد بن اسماعیل دانست که پس از ظهور، به صورت روحانی در آمده و امام قائم که از نسل المستنصربالله خواهد بود، هنوز ظهور نکرده است. در این میان، امامان و ابواب آنها در این دور فترت هم چنان وجودشان ادامه خواهند یافت و مردم را به اطاعت از این دو شخصیت معادی فرا خواهند خواند. این اعتقادات تعدیل و تطبیق عقاید قدیم را با واقعیاتی که اسماعیلیان فاطمی پس از پایان دومین دور سلاله ائمه هفتگانه با آن روبهرو شدند، بیان میکند.
بنابر نقل کتاب المجالس المستنصریه که تقریرات ملیجی یکی از دعات المستنصربالله است، سلالههای هفتگانه یکی پس از دیگری ادامه خواهد یافت تا فرا رسیدن قائم القیامه که حجت او وهفتمین امام متصل به دور او خواهد بود و خود قائم امام هشتم در میان امامان آن دور، هفتمین ناطق است. المستنصر بالله، هشتمین خلیفه فاطمی و هشتمین امام است؛ یعنی این که او میتواند انجام دهنده و تحقق بخشنده وظایف قائم باشد، اگر زمان ظهور وی فرا رسیده باشد.[125]
با این دیدگاه، خلفای فاطمی، در حقیقت، خلفای قائم معرفی شدند که باید تا روز قیامت از ذریه حضرت رسول (ص) باشد. این اعتقاد باعث شد تا به قائم ارزش و اهمیت خاصی بدهند و کمال نفس و رستگاری انسان را توسط قائم بدانند و با ظهور قائم که آغاز کننده مرحله واپسین تاریخ است، جدایی قطعی بین رستگاران و دوزخیان را در زمان ظهور او بدانند.
پس از مرگ المستنصربالله در سال 487ه ، اسماعیلیان به دو شاخه نزاری و مستعلوی تقسیم شدند. مستعلویان در مصر تا سال 567ه، زمانی که صلاحالدین ایوبی پس از مرگ العاضد، خطبه را به نام خلیفه عباسی گرداند، ادامه حیات دادند. ضعف سیاسی فاطمیان و درگیری با صلیبیان و جدایی نزاریان از طیبیان یمن باعث شد تا جایگاه اعتقادی خلفای مستعلوی در نزد عموم اسماعیلیان به شدت تضعیف شود و به تدریج اعتقاد به قائم منتظر، ارزش خود را از دست بدهد.
اسماعیلیان ایران به رهبری حسن صباح معتقد به امامت نزار شدند و تبلیغات گستردهای در این خصوص به راه انداختند. سه امام نخستین نزاری به نامهای هادی، مهتدی و قاهر، در دوره ستر به سر میبردند. از اعتقادات اسماعیلیان در این عصر اطلاع چندانی در دست نیست، اما این مسئله روشن است که به تدریج جایگاه قائم منتظر و مهدی موعود به قائم القیامه داده شد. با امامت حسن دوم ائمه نزاری به دور کشف و ظهور وارد شدند. وی در سال 559 ه، با اعلام قیامت، اسماعیلیان را به دور قیامت وارد کرد و شریعت را از دوش آنان برداشت و خود را قائم القیامه معرفی نمود. قیامت در نظر آنان معنوی و روحانی بود و به ظهور حقیقت امام نزاری تعبیر شد و مؤمنان میتوانستند حقیقت یا واقعیت معنوی و باطنی احکام را دریابند و به این صورت، بهشت در این جهان برایشان محقق شده بود.[126] پس از امامت حسن دوم، امام به عنوان قائم شمرده میشد و برخی وظایف قائم را عهدهدار بود.
حمله هلاکو به الموت و تسخیر الموت باعث سقوط حکومت اسماعیلیان گردید و آنان را برای مدت دو قرن از دسترسی به امام دور کرد. خواجه نصیر که در زمان حمله هلاکو به الموت در آن جا به سر میبرد، در خصوص امامت و جایگاه آن بحث مفصلی دارد و علت همه هستی را امام میداند و صفاتی الهی به او نسبت میدهد. دیدگاههای او بیانگر نگرش اسماعیلیان در این مقطع زمانی به امامت و به تبع آن، قائم و صاحبالزمان است.[127]
پس از سقوط الموت، بین محمد شاه و قاسمشاه، نوادگان رکن الدین خورشاه، اختلاف درگرفت و باعث به وجود آمدن دو شاخه محمد شاهی و قاسم شاهی شد. امامان محمد شاهی در ابتدای قرن دهم هجری به هند مهاجرت کردند و سلسله امامت آنان تا قرن سیزدهم هجری تداوم یافت و پس از آن منقطع گردید. از فعالیتها، تبلیغات و اعتقادات امامان محمد شاهی در خصوص مهدویت و قائم منتظر اطلاع دقیقی در دست نیست، اما به نظر میرسد که اینان پیرو عقاید آخرین امامان الموت بودند. امامان قاسم شاهی به تدریج مورد قبول اکثریت جامعه اسماعیلی قرار گرفتند و اسماعیلیان تا امروز به امامت کریم آغاخان چهارم معتقدند و او را از سلاله قاسم شاه میشمارند.
اسماعیلیان معاصر به امام وقت نسبت روحانی میدهند و او را جلوهگاه صفات علمی بر میشمارند. آنان، همانند پیشینیان معتقدند که امام باید زنده باشد و اگر زنده نباشد امام نیست و اگر ظاهر نباشد، در حق پیروان خود ظلم کرده است. فرمانهای امام تا زمان حیات وی ارزشمند است و اسماعیلیان باید آن را اجرا کنند.[128] آنها در دعاها و مراسم مذهبیشان که از زمان آغاخان سوم ملزم به اجرای آن شدند، به صاحبالزمان و امام عصر توجه خاصی دارند. در دعاهای صبح پس از ذکر تسبیح اول و دوم، ذکر نام حضرت علی(ع) و پیامبر(ص) و اسماء جلاله و قرائت سوره حمد، بر صاحب الزمان صلوات میفرستند. در دعاهای بعد هم از امام حاضر در رفع مصائب استمداد طلبیده، میگویند توسلوا عندالمصائب بمولاکم الحاضر شاه کریم الحسینی. در دعای دیگری با استعانت از امام عصر طلب مغفرت مینمایند و طلب شفاعت از همة ائمه را از خداوند خواستارند.[129]
طبق اظهار نظر مسئولان انجمن مذهبی اسماعیلیان مشهد، امروزه انتظار به ظهور مهدی موعود، در اعتقاد اسماعیلیان معنایی ندارد و اعتقاداتی که در گذشته به ظهور و علائم مهدی شده بنابر شرایط آن عصر بوده و امروزه امام حاضر همه دستورات مذهبی را میدهد. آنان برای مهدویت هیچ جایگاهی قائل نیستند و تمام دستورات امام را از جانب خداوند میدانند، بدین ترتیب، وظایف مهدی را برعهده امام عصر گذاشته، تحقق وعدههای الهی را منوط به اطاعت محض از دستورات امام میدانند.
تنها فرقهای که به انتظار، اعتقاد دارند دروزیاناند که منتظر بازگشت و ظهور الحاکماند. گروههایی از این فرقه در شام باقی ماندهاند. هم چنین بقایای اندکی از فرقه مراد میرزایی که بنا به سفارش مراد میرزا به امامت صمد شاه معتقد شده بودند، پس از مرگ مراد میرزا منکر مرگ او شدهاند و در انتظار بازگشت وی هستند. سایر فرقههای اسماعیلی به رجعت و مهدویت فرد خاصی اعتقاد ندارند و همه توجه خود را به امام حاضر خود معطوف نمودهاند.