پس از حمله القاعده به رهبری اسامه بن لادن به برجهای دوقلو تجارت جهانی در نیویورک و حمله ایالات متحده آمریکا به افغانستان برای سرنگونی رژیم طالبان نامی که بارها و بارها برای افکار عمومی در رسانههای خبری جهان تکرار شده است، زلمی خلیل زاد است.
وی که به عنوان یک دیپلمات آمریکایی - افغان به کابل بازگشته بود سفارت آمریکا در افغانستان را بازگشایی کرد و دیپلکاسی پنهان و پیدای ایالات متحده آمریکا در این کشور را به پیش برد. زلمی خلیل زاد، سفیر کنونی ایالات متحده آمریکا در عراق در افغانستان زاده شده و در کابل بیروت و شیکاگو تحصیل کرده است. گرچه نام خلیل زاد از هنگام حمله آمریکا به افغانستان و عراق بر سر زبانها افتاد، اما نفوذ او در واشنگتن به دهه 80 و آغاز کمکهای دولت رونالد ریگان، به مجاهدین افغانی باز میگردد. موفقیت خلیل زاد در استقرار حکومت حامد کرزای رئیسجمهوری افغانستان دولت جورج بوش را واداشت تا او را برای انجام مأموریت مشابهی به عراق اعزام کند. هفتهنامه آمریکایی نیویورکر در شماره اخیر خود مقاله مفصلی درباره سوابق خلیل زاد و ماموریت کنونی او در بغداد با عنوان نایبالسلطنه آمریکا در عراق منتشر کرده است که با توجه به اهمیت کنونی خلیل زاد در سیاستهای دولت جرج بوش در عراق خلاصهای از این گزارش را منتشر کرده است، که در پی میآید: از بسیاری جهات به نظر میرسد که خلیل زاد نماینده ایدهآلی برای آمریکا در عراق باشد. او در افغانستان به دنیا آمده در لبنان و آمریکا تحصیل کرده مسلمانی میانهرو است و تجربهای طولانی در حلقههای سیاستگذاری خارجی آمریکا داشته است. از 11 سپتامبر 2001 تاکنون او در مرکز جنگ دولت آمریکا با تروریسم قرار داشته است. هنگام حمله آمریکا به افغانستان خلیل زاد دستیار ویژه رئیسجمهور در امور خاورمیانه و آسیای غربی بود. او با جبهه متحد و سایر نیروهای ضد طالبان همکاری نزدیک کرد و پس از سقوط کابل به ایجاد حکومت انتقالی حامد کرزای کمک فراوانی کرد. کرزای، خلیل زاد را دوست نزدیک و مشاور خود قلمداد کرد و چندین بار از جورج بوش رئیسجمهور آمریکا خواست از انتقال خلیل زاد به عراق صرف نظر کند تقاضایی که سرانجام رد شد. وقتی به خلیل زاد پیشنهاد احراز سفارت آمریکا در بغداد شد وی به زبیگنیو برژینسکی مشاور امنیت، ملی جیمی کارتر که در اوایل دهه 80 میلادی همکار وی در هیات علمی دانشگاه کلمبیا بود، تلفن زد و نظر او را جویا شد. برژینسکی اخیراً درباره این مکالمه گفت: من به او گفتم که باید سیاستگذار باشد نه صرفا مجری سیاستگذاریها. او در مقایسه با افراد پیشین که هیچ از عراق نمیدانستند، بسیار مطلعتر است.
احساس میکردم که موفقیتهای زیادی حاصل شده اما افغانستان هنوز راه درازی در پیش داشت. ماموریت محدود شده خلیل زاد در عراق این است که تا حدی که به آمریکا امکان عقبنشینی از عراق را میدهد امنیت و پیشرفت سیاسی در این کشور برقرار نماید. اما سوال اینجاست که شاید شرایط به نقطه غیرقابل بازگشتی رسیده باشد به طوری که حتی بهترین دیپلمات یعنی خلیل زاد هم دیگر نتواند کاری از پیش ببرد. بسیاری از آنها تاکنون در مسیر محل کار و یا منزل کشته شدهاند. افرادی که توانایی لازم را دارند خانوادههای خود را به خارج میفرستند. همسر و دختر عدنان پاچهچی بستگان نزدیک احمد چلبی و خانواده ابراهیم جعفری و ایاد علوی همگی در لندن زندگی میکنند. خلیل زاد میگوید: منطقه سبز دارای مشکل مسکن است. عفری نخستوزیر و جلال طالبان رئیسجمهوری عراق اخیرا بر سر تصاحب منزلی در منطقه سبز درگیر شدند به طوری که پیشمرگان طالبانی و نیروهای جعفری در آستانه یک رودررویی نظامی قرار گرفتند. این منازعه سرانجام با دخالت خلیل زاد به پایان رسید و منزل یاد شده که مقر سابق ناتو بود به طالبانی تعلق گرفت. خلیل زاد سخنران عمومی چندان قابلی نیست اما در عوض متخصص نشستهای پشت درهای بسته است. او به ندرت از پشت میز با مقامها گفتوگو میکند بلکه ترجیح میدهد یک صندلی بیرون کشیده و در کنار آنها بنشیند.
او وقتی با عراقیها صحبت میکند تسبیح میاندازد که یادآور هویت اسلامی اوست. او با تعارفات و برخوردهای اجتماعی کاملا آشنا بوده به طوری که وقتی با آیتالله سیدحسین صدر ملاقات کرد، تکیه داده و طوری نشسته بود که زانوهایش به هم نزدیک بودند. تسبیحش نیز به طور آشکاری مورد استفاده قرار گرفت. خلیل زاد در سال 1951 در شهر مزار شریف افغانستان متولد شد. پدرش کارمند دولت محمد ظاهر شاه در وزارت دارایی بود. او میگوید که مادرش گرچه تحصیلات رسمی نداشت اما فرد مدرن و مطلعی بود. او خواندن و نوشتن نمیدانست اما از کودکانش میخواست که روزنامه را برایش بخوانند. من فکر میکنم اگر او در زمان دیگری به دنیا آمده بود حتما یک شخصیت سیاسی برجستهای میشد. همسر خلیل زاد شریل بنارد، تحلیلگر ارشد سیاسی موسسه، رند است. شریل بنارد هنگامی که در دانشگاه آمریکایی بیروت بر روی رساله دکترای خود درباره ناسیونالیسم عرب کار میکرد، با خلیل زاد آشنا شد که به ازدواجشان منجر شد. آنها اکنون دو پسر 22 ساله و 14 ساله دارند. خلیل زاد رساله دکترای خود را در درباره برنامه اتمی ایران نوشت. استاد راهنمای او در دانشگاه شیکاگو آلبرت و ولستتر بود که اعتقاد داشت آمریکا باید با بهرهگیری از سلاحهای هستهای استراتژیک به هژمونی جهانی دست یابد. در سال 1998 خلیل زاد همراه با عده دیگری از جمله دونالد رامسفلد، دیک چنی و پل ولفویتز نامه سرگشادهای به بیل کلینتون رئیسجمهوری وقت آمریکا فرستاده و از او خواستند دست به اقدامی اساسی علیه صدام حسین بزند. خلیل زاد مورد انتقادهای زیادی قرار گرفته است. اما خلیل زاد این اتهام را رد کرده و میگوید وی مشاور موسسه تحقیقاتی انرژی کمبریج (نه کمپانی نفتی یونیکول) بوده و تنها برآوردی از قرارداد پیشنهادی انتقال نفت و گاز از طریق افغانستان ارائه کرده است. خلیل زاد میگوید آنچه نظر او درباره طالبان را تغییر داد شکست این قرارداد پیشنهادی نبود بلکه خشونت طالبان بود. خلیل زاد در پاسخ به این پرسش که آیا سال 2003 زمان مناسبی برای حمله به عراق بود میگوید: بر اساس برآوردهای اطلاعاتی آن زمان از تسلیحات کشتار جمعی عراق شاید بتوان گفت که زمان مناسبی بود. وی ادامه میدهد: وقتی ما با شوروی درگیر بودیم کارشناسان زیادی داشتیم که متخصص این منطقه بودند. اما اکنون ما در منطقهای درگیر هستیم که بسیار پیچیده بوده و فاکتورهای زیادی در آن دخالت دارند.... آلمانها یک اصطلاحی دارند بنام احساس سرانگشتی یعنی اینکه بتوان طعم و بوی یک فضا را درک کرد. استراتژیستی که این حس درونی را درباره منطقه مورد مطالعه خود نداشتنه باشد برای ما دردسر درست خواهد کرد. حکومت آمریکا در راس خود به اندازه کافی دارای افرادی نیست که درباره عراق و خاورمیانه از این حس درونی سرانگشتی برخوردار باشند. اکنون بهترین افراد بر روی این موضوع کار میکنند اما با توجه به اهمیت آن ما نیاز به افراد بیشتری داریم.