صابر قائمی
واکاوی فرهنگ مهاجم در برهه فعلی یکی از ضروریات زندگی فردی و اجتماعی ما محسوب می شود.طی دهه های اخیر غرب مبارزه خود با جهان اسلام را بیشتر متوجه مسائل فرهنگی نموده است.حتی در مواردی مانند جنگ عراق و افغانستان نیز رویکرد نظامی و میلیتاریستی غرب در ذیل مبارزه فرهنگی آن قرار می گیرد.القای واژگان و تعابیری مانند دموکراسی به عنوان تعابیری کلیدی و مبنایی از همین نگاه غرب نشات می گیرد.پس باید در برابر فرهنگ ماجم غرب ایستادگی کامل نمود. فرهنگ مهاجم همواره در مقابل فرهنگ اصیل و مخصوصا متافرهنگ اسلامی قرار دارد. به عبارت دیگر هدف فرهنگ مهاجم تغییر قالب ها و هنجارهای تعریف شده در اجتماع بر اساس چینش های مطلوب مولدان آن می باشد. مولدان فرهنگ مهاجم نسبت به اصالت ها، ریشه ها و بنیان ها و باورهایی که در میان یک ملت ریشه داشته و موجبات بیداری آنها در مقابل بیگانه را فراهم می آورد بسیار بدبین و حساس بوده و سعی دارند با نشکاندن اصالت ها و ریشه ها زمینه را جهت مسخ انسان ها و شکل دهی آنها در قالب هایی ایستا فراهم آورند.این ایستایی و سکون دقیقا همان چیزی است که غرب می خواهد .در حالت سکون فرد بیشترین ضربه پذیری فکری را دارد . این همان خواسته دشمنان فرهنگی اسلام است.
بدیهی است جامعه ای اسلامی که فرهنگ اسلامی و پویایی این دین مبین در زیرساخت ها و متن آن جاری می باشد همواره از سوی فرهنگ مهاجم مورد هجمه قرار می گیرد. این مسئله امری اجتناب ناپذیر است. به عبارت دیگر نمی توان وجود ضد فرهنگ مهاجم و کلیت آن را نادیده گرفت. نادیده گرفتن این نکته در سطح کلان موجب خمودی و سستی مسلمین در مقابل این فرهنگ مسموم می شود.غرب هیچ گاه حملات فرهنگی خود علیه جهان اسلام را متوقف ننموده و نخواهد کرد.با این حال فرهنگ مهاجم غرب در ابتدای هزاره سوم وارد فاز تازه ای گردیده است.
پس از گسترش فناوری ارتباطات ابزارهای این هجمه شوم علیه ملت های مسلمان و اصیل افزایش یافته است. از سوی دیگر مولدان فرهنگ مهاجم با هدف تزریق ایستایی و سکون در میان مسلمانان نسل جوان کشورهای مسلمان را مورد هدف قرار داده اند. ویژگی این فرهنگ مهاجم به گونه ای است که برخلاف دهه های قبل نمی توان به راحتی به شناسایی آن پرداخت و تنها با دقت بر مصادیق و نمودهای آن در قالب “آگاهی” است که می توان نسبت به شناسایی و واکاوی این ضدفرهنگ مسموم اقدام نمود.تاکید می نماییم که این ضد فرهنگ مسموم است اما خود را در قالبی تزیین شده به مخاطب ارائه می کند.در اینجا اگر مخاطب تحت تاثیر ناآگاهی ها قرار گیرد نمی تواند ماهیت پلید این ضدفرهنگ را تشخیص دهد و در نهایت اسیر آن خواهد شد.پس آگاهی و شناخت در اینجا حرف اول و آخر را می زند.
فراموش نکنیم که اصلی ترین ویژگی فرهنگ مهاجم، خزنده بودن آن است. مطابق این ویژگی فرهنگ مهاجم هیچ گاه به صورت عینی خود را در تقابل با ملت های مسلمان به تصویر نمی کشد. فرهنگ مهاجم از یک نقطه حرکت خود را آغاز می نماید و سپس به صورتی کاملاپیوسته و خزنده و تا نیل به هدف شوم خود به این حرکت ادامه می دهد. بر این اساس هرگز نمی توان چالش های فرهنگی مانند رسانه های جمعی مبتذل و... را به صورتی کاملامستقل بررسی نمود. زیرا این موارد جزئی از حرکت خزنده فرهنگ مهاجم محسوب می شوند.در این خصوص لازم است نگاهی نقادانه و سیستماتیک داشته و پدیده های ضدفرهنگی را به مثابه اجزای یک زنجیر ببینیم.
برخی از افراد جامعه تصور می کنند که فرهنگ مهاجم خود را در کنار فرهنگ اصیل بر افکار عمومی و نسل جوان عرضه می نماید؛ اما حقیقت امر این است که فرهنگ مهاجم و فرهنگ اصیل با یکدیگر جمع پذیر نیستند. این خصلت جمع ناپذیری میان فرهنگ ها موجب می شود تا فرهنگ مهاجم از ابتدا با هدف نابودی فرهنگ اصیل وارد جامعه شود. پس فرهنگ مهاجم به نسل جوان یک جامعه فرصت انتخاب و امکان تعقل در خصوص فرهنگ اصیل و غنی را نمی دهد بلکه با عقب مانده و غلط جلوه دادن فرهنگ غنی و اصیل سعی دارد خود را به عنوان جایگزین برای این فرهنگ در جامعه نمادینه سازد. از این روست که عدم مقابله با فرهنگ مهاجم ضربه های سنگینی را بر بستر جامعه وارد می سازد.تنها مقوله ای که سبب شناسایی فرهنگ مهاجم غرب می شود تقویت آگاهی های فردی و جمعی در جامعه است.در سایه همین آگاهی است که فرهنگ مهاجم دیگر نمی تواند خود را برای مخاطبان و مخصوصا جوانان تزیین نماید .پس ناچارا با همان ماهیت پلید در مقابل چشمان بیدار افراد ظاهر می شود و مورد پذیرش نیز قرار نمی گیرد.