گروه سیاسی: در روزهای اخیر برخی رسانهها و جراید که عموما دارای تعلقات سیاسی جریان اصلاحطلبی هستند به شکل همزمان و مستمر در حال پیگیری خط خبری قوت گرفتن «میانجیگری» در تحولات سیاسی کشور هستند. در همین راستا اخبار و گزارشهایی با این محتوا منتشر شده که از سوی برخی چهرههای سیاسی ارادهای برای انجام میانجیگری میان طرفهای پیروز و بازنده انتخابات اخیر ریاست جمهوری ایجاد شده است.این رسانهها در ادامه به گمانهزنی درباره چگونگی وساطت پرداخته و هر کدام سازوکاری را برای این منظور منتشر کردهاند. این رسانهها دیدار علی لاریجانی با مهدی کروبی که اینک بهواسطه کذب بودن ادعاهایش مستوجب برخورد قانونی است را نیز در همین راستا ارزیابی کرده و در صدد فراگیر شدن موضوع انجام میانجیگری در فضای سیاسی کشور هستند.شواهد و شنیدهها حاکی است ارادهای برای تحقق این ایده از سوی جریان اصلاحطلبی بهوجود آمده و تقاضای میانجیگری با واسطههایی غیرمستقیم از طرف موسوی و کروبی مطرح شده است و برخی چهرههای اصولگرا به عنوان «واسطه» به پیگیری آن مشغولند.البته طرح ایده میانجیگری موجب ایجاد گمانههای دیگری نیز شده است، بهگونهای که در برخی محافل سیاسی بیان میشود که اصل پروژه، از طرف حجتالاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی مطرح شده است.
این تحلیلگران معتقدند: با توجه به شرایط موجود و آگاهی افکار عمومی از نقش نزدیکان هاشمی در جریان حوادث پس از انتخابات، او از رسیدن دامنه پیگیریهای قوه قضائیه به نزدیکانش نگران است و به همین خاطر درصدد توقف روند موجود است.این تحلیلگران بر این اساس معتقدند واسطههای اصولگرا با این سفارش در راستای تحقق ایده میانجیگری فعال شدهاند. واسطههایی که قبل از انتخابات ایده «دولت وحدت ملی» را دنبال میکردند و در واقع دنبالکنندگان طرح شکستخورده «نهاحمدینژاد- نه خاتمی» بودند و در برهه انتخابات نیز با شیوههای مختلف سعی کردند جبهه سیاسی اصولگرایان مخالف احمدینژاد را تشکیل دهند.خبرنگار «وطنامروز» کسب اطلاع کرد در راستای پیگیری ایده میانجیگری، اخیراً برخی از دنبالکنندگان این ایده،در جلسات 3 ،4 نفره به دیدار آیتالله مهدوی کنی رفته و از وی برای پیگیری این موضوع درخواستهایی داشتهاند.اگرچه ظاهر ماجرا آنگونه که دنبال میشود، خواهان فعالسازی واسطهها در جهت پایان بخشیدن به وضع موجود است اما به نظر میرسد، پیگیریهای دستگاههای حاکمیت درباره حوادث پس از انتخابات و نیز اطلاعات به دستآمده در جریان بازجوییها که دامنه آن، سران جریان دوم خرداد را شامل میشود، عامل اصلی پیشنهاد واسطهگری یا همان میانجیگری است و هدف کوتاه مدت آن توقف محاکمه متخلفان.
چرا واسطه؟
جریان بازنده انتخابات دهم ریاست جمهوری اخیراً در جلسات مستمر خود به این نتیجه رسیدهاند که مبنای همه تحرکات آنها پس از انتخابات (تقلب)، دچار خدشه شده است.
به گونهای که در یکی از این جلسات مهم، آنها متفقالقول به این نتیجه رسیدند که بدنه اجتماعی طرفدار آنها به مرور زمان، از دروغ بودن «تقلب» در انتخابات آگاهی یافته و این به مفهوم سقوط جایگاه سیاسی آنان خواهد بود. از سوی دیگر موضوعاتی که موجب تنزل جایگاه آنان میشود نیز بررسی شد و نهایتاً براساس تحلیلهایی بدین نتیجه رسیدند که در رویه فوق خلل ایجاد کرده و مانع از تداوم آن شوند. واسطهگری برخی اصولگرایان نزدیک به آنها نیز در همین راستا مطرح شده تا فضای کنونی ادامه نیابد. اما تحلیلهایی که منجر به طرح موضوع واسطهگری برخی اصولگرایان برای سران جریان اصلاحطلبی شده است:
1- عملکرد نظام در پیگیری ادعاهای معترضان به گونهای بوده که تقریبا افکار عمومی به سمت این مطالبه گرایش پیدا کرده که واقعیت ادعاها و شایعات پس از انتخابات آشکار شود. در همین راستا موضوع پیگیری ادعای تقلب از سوی تمام گرایشهای سیاسی دنبال میشود و اکنون که این موضوع به طور جدی به مطالبه افکار عمومی تبدیل شده، قطعا آشکار شدن کذب بودن آن ضربهای غیرقابل تصور به طراحان و مدعیان آن وارد خواهد کرد. بنابراین باید روند موجود متوقف شده و افکار عمومی از پیگیری موضوع تقلب منحرف شود.
2- اطلاعات ارزشمندی از بازجوییهای عوامل دخیل در حوادث پس از انتخابات به دست آمده است. اطلاعات بسیار مهمی که تنها بخش بسیار کوچکی از آن در جریان 5 دادگاه گذشته بیان شده و نظام هنوز درباره انتشار و انعکاس همه آنها به نتیجه نرسیده است. اطلاعات فاجعهآمیز از فساد اقتصادی، فساد اخلاقی و ارتباطات سران جریان بازنده انتخابات و چهرههای پشت پرده با خارج از کشور و سرویسهای اطلاعاتی- امنیتی کشورهای بیگانه که طی بازجوییها و آن هم از سوی چهرههای «مطلع» بیان شده، در کنار آشکار شدن دروغ تقلب، برای این افراد هزینهای هنگفت به دنبال خواهد داشت.
3- برای چهرههای تصمیمساز جریان بازنده انتخابات ثابت شده که نظام به این نتیجه رسیده که این جریان سیاسی اساسا قائل به «رقابت» در چارجوب نظام نبوده و اقدامات آنان پس از انتخابات نیز مؤید این واقعیت است. در واقع این جریان با این اقدامات خود در تقابل با نظام حرکت کرده و نظام نیز اسناد و مدارک مستند و کافی برای برخورد با آنان در اختیار دارد. ضمن اینکه آنان درصددند جریان اصلاحطلب رادیکال را برای آینده حفظ کنند و حتی در برخی محافل اصلاحطلب کمکم انتقادها به رفتار موسوی و برخی اصلاحطلبان که موجب از بین رفتن سرمایههای سیاسی آنها شدند، شروع شده است. در همین راستا یکی از شخصیتهای اصلاحطلب اخیرا در یکی از جلسات محفلی گفته است: «موسوی همه اصلاحطلبان و سرمایه آنها را سوار اتوبوس کرد و با سرعت تمام اتوبوس را به دره انداخت...». این موارد باعث شده سران جریان دوم خرداد بشدت پیگیری ایده میانجیگری را دنبال کنند چرا که بهزعم آنان این ایده میتواند آنان را از شرایط موجود نجات داده و پیگیری قانونی تخلفات آنان را به تاخیر انداخته یا به فراموشی بسپارد. همانگونه که گفته شد دامنه پروژه میانجیگری اکنون برخی چهرههای اصولگرا را نیز شامل شده و در واقع طرحی است که هدف آن نجات متخلفان اصلاحطلب از برخورد قانونی است و البته بازیگران فعال آن تعدادی از اصولگرایان مخالف احمدینژاد هستند. چنین اجتماعی قبل از انتخابات ریاست جمهوری نیز در سیاقی دیگر شکل گرفت و آن ایده دولت وحدت ملی بود که با اجتماع همه مخالفان احمدینژاد در همایش 30 سال قانونگذاری نمودار شد. البته تفاوت این 2 اراده در این است که تلاش آنان در شرایط فعلی برای برونرفت از بحران برخورد قضایی به خاطر قانونگریزی است ولی قبل از انتخابات با هدف خلع قدرت از احمدینژاد دنبال میشد.
میانجیگری میان چه کسانی؟
بازندگان انتخابات به طور جدی خواهان تحقق میانجیگری هستند اما پرسش جدی درباره این موضوع این است که میانجیگری باید میان چه افراد و یا گروههایی صورت گیرد؟ در طرح «میانجیگری» بازندگان انتخابات باید با چه افراد یا گروهی مفاهمه کنند؟ آنچه اکنون گروههای متخلف را وادار به در پیش گرفتن پروژه میانجیگری کرده، هراس از برخورد قانونی نظام با تخلفات آنان در جریان انتخابات و حوادث پس از آن است. در واقع تخطی این جریان از قانون و اقدام آنان در تخریب وجهه نظام با طرح ادعای واهی «تقلب» و در پی آن ادعاهای دیگر، موجب شده تا عدم اعتقاد آنان به «رقابت» آشکار شود.
از سوی دیگر اعترافات بازداشتشدگان اطلاعات مهمی از اهداف خطرناک برخی افراد در تقابل با نظام و تخریب وجهه نظام را به دست داده است. در واقع جریان بازنده همه اقدامات خود را در مقابله با نظام تنظیم کرد و از هیچ اقدامی برای پیگیری اقدامات ساختارشکنانه خود فروگذار نکرده است. مشخص است این جریان در مقابل نظام قرار گرفت و با مشخص شدن این موضوع هر نوع سخن گفتن از میانجیگری، بیشتر به یک «طنز» شباهت دارد چرا که در شرایط فعلی بحث درگیری میان 2 گروه نیست بلکه بحث زیر سوال بردن آبروی یک نظام است آن هم با ادعاهایی که کذب بودن آن به مرور زمان برای همه آشکار شده است. در واقع باید گفت هدف مقابل اقدامات غیرقانونی جریان بازنده، نظام جمهوری اسلامی است. آیا واسطهها به دنبال میانجیگری میان نظام و جریان بازندهای هستند که همچنان بر اقدامات غیرقانونی و ساختارشکنانه خود اصرار میورزند؟ و سوال اساسی این است که کدام نظام سیاسی جهان است که یک انتخابات حساس را با مشارکت بسیار بالا و بیسابقه برگزار میکند اما سران بازنده بدون هیچگونه مدرک و سندی، ادعای تقلب را به آن وارد میکنند و سرمایههایی مانند اعتماد عمومی و وجهه بینالمللی نظام را مخدوش کرده و از همه مهمتر با طرح این ادعا، ایدئولوژی انقلاب را نیز مخدوش میکنند، و آنگاه نظام به سادگی از کنار این موضوع عبور میکند؟ آیا اغماض درباره این موضوع به معنای تقویت احتمال تکرار این اتفاقات نیست؟ چه تضمینی وجود دارد که جریانی که به «رقابت سیاسی» قائل نیست همین مشی را تکرار نکند؟ به نظر میرسد پیامهای مهم انتخابات دهم ریاست جمهوری از چشم برخی سیاستمداران کشور اعم از اصلاحطلب و اصولگرا مغفول مانده است و شاهد این موضوع نیز عدم تفاوت رفتار سیاسی آنان در قبل و بعد از انتخابات است. البته هرگاه منافع شخصی و گروهی اولویت نخست سیاستپیشگان باشد، رخداد چنین وقایعی دور از انتظار نیست.