علیرضا سعیدآبادی - کارشناس ارشد روابط بینالملل
به نظر شما فرهنگ در زندگی روزمره چه جایی دارد؟ وقتی به سایر مقوله های زندگی فکر می کنی و آ ن را با مقوله فرهنگ مقایسه می کنی، سهم کمتری به آن می دهی یا سهم بیشتری؟ در زندگی به نان بیشتر می اندیشی یا به حرمت نان؟ در زندگی ما ایرانی ها - فعلاکاری به ایران باستان ندارم - درهمین نزدیکی ها و سال های نه چندان دور، خانواده های ایرانی بیشتر از نوع گسترده بودند، البته هنوز هم در شهرهای کوچک و توابع آنها، این گونه روابط بسیار زیاد است ولی در شهرهای بزرگ و کلانشهرها جای خود را به خانواده های ساده داده اند که هسته آن، زوج های جوانند که در راه رسیدن به آینده در مقایسه با قدیمی ترها، با استقلال عمل بیشتر و همین طور دغدغه های بیشتر زندگی می کنند. خانواده های جوان عصر ما، جنس نیازهای شان با خانواده های مادر به گونه ای بارز فرق کرده است. در زندگی ایرانی، فرهنگ محله و فرهنگ محلی پررنگ تر بود ولی در زندگی نوین ما ایرانیان، فرهنگ ملی و فرهنگ جهانی پررنگ تر است. تحولات فرهنگی شتاب فراوانی دارد و دیگر مرزهای جغرافیایی کشورها آن را محدود نمی کند. جنس نیازهای فرهنگی نسل جدید به شدت تغییر یافته، به گونه ای که مطالبات فرهنگی آنان از حد تصورات نسل اولی های انقلاب اسلامی نیز فراتر رفته است.
دیدگاه های کلان فرهنگی در کشور از همدیگر فاصله گرفته و دستیابی به ادبیات مشترک و اجماع ملی در حوزه فرهنگ، کاری بس سخت می نماید. اما چاره ای نیست. باید هویت ترکیبی و فرهنگ ایرانی در حیات پربار خود که در طول تاریخ با فرود و فراز های بسیار نیز همراه بوده، دوباره به سهم خود در انباشت تجربه فرهنگی جهانیان از زندگی و تولید علم به مثابه سرمایه مشترک بشری دست یابد که چیزی جز این، زیبنده آن نیست. ولی چگونه؟ یقینا با فاصله و جدایی دیدگاه های کلان فرهنگی جامعه امکان این مهم وجود ندارد. پس باید به فکر چاره بود و تلاش و کوششی بسیار مصروف کرد. از این رو، برای تولد و شروعی دوباره باید گفت:در مهندسی فرهنگی جامعه ایرانی اضلاع مثلثی را باید بازتعریف کرد که ضلع اول آن، ایرانی بودن است. کشوری که قدمت چند هزار ساله دارد با آمیزه ای از اسطوره ها ، افسانه ها ، آیین ها و سنت های کهن ایران باستان که بسیاری از آنها همچون زبان پارسی ، آیین نوروز و کتاب شاهنامه همچنان وحدت آفرین ، هویت بخش و در راه کمال جویی ملت ما نقش سازنده ای دارند و اگرمانند این سه ، برخی بخش های مغفول و یا نادیده گرفته شده فرهنگ ایرانی نیز بازآفرینی و ترویج شوند به مهندسی فرهنگی جامعه برپایه تمامی ظرفیت های فرهنگی کشور کمک شایان توجهی می کند.
مفروض اساسی در این بازآفرینی این است که پارسیان همواره متمدن و دارای فرهنگ عظیم و تحول ساز بوده اند. ضلع دوم آن، اسلامی بودن است که همزمان با پذیرش اسلام از سوی ایرانیان به افتخار ایرانی بودن ما ، وجهی متعالی تر داده است. ایرانی بودن و اسلامی بودن فرهنگ ما لازم و ملزوم یکدیگرند و در مهندسی فرهنگی جامعه ایرانی بین این دو ، رابطه ظرف و مظروف حاکم است و حتی یک دیدگاه مبتنی بر این است که در یک رابطه همنشینی ، فرهنگ اسلامی به صورت ایرانی درآمده و فرهنگ شیعه نمود بارز آن است.اسلام یک دین اجتماعی است و هر جامعه به اندازه ظرفیت خود از آن بهره می برد و ایرانیان در این راه، به گواه تاریخ موفق تر بوده اند. پارسیان همواره از دو وجه دنیوی و اخروی دین همزمان کمال استفاده را برده اند و این همان آموزه اسلامی «الدنیا مزرعه الآخره» است. امامان معصوم علیهم السلام همگی در میان مردمان عصر خود و با ایشان زیسته و از جامعه خود جدا نبوده اند. انسان های آسمانی همان انسان های هنرمند زمینی اند که از زمین به آسمان می رسند. ضلع سوم این مثلث، جهانی بودن فرهنگ هاست. این وجه به دو شکل تعبیر و تفسیر می شود. قرائت اول ، احترام و اعتقاد به تجربه مشترک بشر در راه رسیدن به آموزه های فرهنگی جدید که تمامی ملت ها در این تجربه مشترک نقش دارند و به آن کمک می کنند، برخی ها بیشتر و برخی ها کمتر. قرائت دوم آن، این تفسیر است که تمامی سعی و تلاش فرهنگ ها در جهان معاصر برای رسیدن به موقعیت برتر فرهنگی است و ما در جهان با سلسله مراتب فرهنگ ها مواجه هستیم. اما این در حالی است که وجود تنوع در فرهنگ ها از گذشته تا حال، نشانگر این واقعیت اجتناب ناپذیراست که سبک های زندگی مردمان این جهان همواره گوناگون بوده و هست و هرکدام دارای هویت خاص خویشند و نمی توان هیچ یک را نادیده گرفت و یا همه را یکی دانست؛ «جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا.»
سخن از فرهنگ برتر جهانی را بسیاری از ملت ها بر نمی تابند. مقاومت برخی فرهنگ های اروپایی در برابر برتری جویی فرهنگ لیبرال دموکراسی از نوع آمریکایی ، از آن جمله است. برای مثال، فرانسوی ها با تاکید بر زبان و ادبیات و سینما و حفظ مرزهای فرهنگی خود به حفظ هویت ملی دربرابر این موج پایبندند. فرهنگ ایرانی نیز از این قاعده مستثنا نیست. در مهندسی فرهنگی جامعه استفاده از تجارب مشترک بشری و تلاش برای افزایش حد اکثری سهم ایرانیان در فرهنگ جهانی، امری لازم و ضروری است ، به گونه ای که ایرانی بودن و اسلامی بودن با ضلع سوم این مثلث که جهانی ماندن فرهنگ ایرانی است به کمال خواهد رسید. مفروض اساسی در روند جهانی ماندن فرهنگ ایرانی ، به حد اکثر رساندن سهم ایرانیان در تولید فرهنگ و دستاوردهای مشترک بشری است. بر این اساس ، راز ماندگاری و استحکام فرهنگی ما در حل درست این معادله سه مجهولی و رابطه و تناسب فرهنگی سه جانبه آن است. ایرانی بودن و اسلامی بودن با رعایت نسبت مشترک آن در هنگام طرح و پی گیری دیدگاه های کلان فرهنگی کشور از سوی نخبگان دانشگاهی و طراحان و برنامه ریزان و مجریان ارشد فرهنگی کشور به تجربه ای قابل احترام و پیروی در نزد سایر ملل جهان تبدیل خواهد شد و به همگان می آموزد که نتیجه سازگاری و هم افزایی فرهنگی - نه ایدئولوژیک - تمدن ایرانی و فرهنگ اسلامی، به آفرینش فرهنگ غنی تر می انجامد. از این پس ، بدون ملاحظات سیاسی می توان به ترویج آموزه های ملی گرایانه فراوانی مثل «حب الوطن من الایمان» پرداخت. از این رو ، ترویج شعائر دینی ملی گرایانه برای زندگی دنیوی فرزندان ما در برابر تمامیت خواهی فرهنگ لیبرال دموکراسی، بخشی از این استراتژی کلان فرهنگی مورد نظر این پژوهشگر است که با طراحی و پی گیری درست از سوی برنامه ریزان ارشد کشور می تواند سعادت اخروی نسل های جدید را نیز درپی داشته باشد و حتی آن را تضمین کند. ایرانی بودن و اسلامی بودن ، هر دو باهم و درکنارهم زندگی دنیوی و سعادت اخروی را تامین می کنند و هر دو با یکدیگر موتور محرکه زندگی ایرانیان در دنیای معاصر را به حرکت درمی آورند و سرعت می دهند. احیاگری اسلامی - ایرانی راه حل صحیح معادله سه مجهولی فرهنگ است.
وجه مشترک آرمان خواهی و موفقیت های ملت ایران در دوره های پیش از اسلام و پس از آن فرهنگ تحول آفرین ایرانی است که با پذیرش اسلام خدمات فراوانی برای پیشرفت آن ارائه کرده و دراین باره ، ایرانیان جایگاه ممتازی دربین تمامی اقوام و ملل پذیرنده اسلام به خود اختصاص داده و تمدن متعالی خود را متعالی تر ساخته اند و از این طریق در تاریخ معاصر نیز بارها حماسه آفریده ، آموزه دوره دفاع مقدس ملت ایران یکی از جدیدترین این حماسه هاست که همگان از نزدیک با ابعاد ژرف آن و حماسه سازان آن آشنایی داریم. آن انسان های هنرمند و شهیدان و شاهدان آسمان و زمین که ایثار و فداکاری و گذشت را برای جهانیان معنا کردند و این ظرفیتی است که همیشه در فرهنگ تحول آفرین ایرانی وجود داشته و دارد و انقلاب اسلامی از این ظرفیت در آن مقطع به خوبی استفاده کرده است و می تواند آن را از راه پیروی از مدل پیشنهادی نگارنده و مثلث مهندسی فرهنگی و استراتژی فرهنگی برخاسته از آن ، پایا و ماندگار کند.