دکتر مهدی گلشنی
ستارگان خیلی زود تشکیل می شدند و کل جهان انبساطش متوقف شده بود و جهان برگشته بود به وضعیت انقباض در جهت عکس وضع فعلی، و یا اینکه به این مراحل کنونی نمی رسید. بنابراین، یک تنظیم بسیار ظریفی لازم است بین نیروهای طبیعت رخ داده باشد تا کربن بتواند به وجود آید. من نمونه هایی از این تنظیم را در کتاب از علم سکولار تا علم دینی ذکر کرده ام و اگر اندکی این تنظیم ظریف متفاوت بود کربن پیدا نمی شد.
1- این تنظیم ظریف به نام اصل آنتروپیک معروف است. متالهین و فیزیکدانان خداباور این تنظیم ظریف را نمودی جدید از برهان نظم دانسته اند، برهان نظم در سطح بالاتری که خدشه های داروینی به آن وارد نیست و در واقع این تنظیم ظریف را یک تعبیر خداباورانه کرده اند: یعنی این تنظیم به اراده خداوندی صورت گرفته است، ولی غیر متالهین و خداستیزان دنبال تعبیرهای دیگر رفته اند، اما تعبیرهایی که اینها دنبالش رفته اند همان قدر متافیزیکی است که تعبیر متالهان متافیزیکی بود. اینها گفته اند ما به جای اینکه فقط یک جهان داشته باشیم بلیونها بلیون جهان داریم و در هر کدام از این جهان ها ثابت های بنیادی جهان طبیعت مقدار خاصی دارند و اگر بلیونها بلیون جهان وجود داشته باشد بالاخره در یکی از این بلیونها بلیون، جهان به صورت تصادفی آن تنظیم ظریف که به پیدایش کربن منتهی می شود وجود پیدا کرده است.آنها به این طریق معتقد به بلیونها بلیون جهان می شوند که از فرض وجود خدا خود را رها سازند. اینجاست که هویل (Hoyle) یکی از بزرگترین اختر فیزیکدانان دوران ما که تمام تلاشش در دهه 50 و 60 این بود که برود سراغ آن نظریه کیهان شناسی که جهان را ازلی و دائمی می داند، یعنی نظریه جهان ماندگار، ناچار شد اعتراف کند که هیچ چیز به اندازه اصل آنتروپیک، الحاد وی را نلرزانده است. پس موضوع واحدی از طریق تجربه به ما ارائه شده است، (یک تنظیم ظریف) ولی در مقام تعبیر هم تعبیر خداباورانه و هم تعبیر غیرخداباورانه کرده اند.
2- نمونه دیگر نظریه تکامل داروینی است. من کاری به ثبات یا عدم ثبات انواع ندارم از باب مماشات می گویم: فرض کنید انواع طبق نظری که داروین ارائه کرده و البته بعداز وی اموری به آنها اضافه شده است به وجود آمده باشند. پیدایش این انواع دو نوع تعبیر شده است: تکامل گرایان غیرخدا باور مانند داکینز (Dawkins) استاد جانورشناسی دانشگاه آکسفورد صریحا می گوید: «نیروهای بی هدف تکامل کافی هستند که تمام عجایب حیات ذهن را توضیح دهند»، ولی تعداد بسیار زیادی از فیزیولوژیستهای خدا باور می گویند ما تکامل را قبول داریم، اما این مکانیسم را خداوند برای پیدایش بشر انتخاب کرده است. برخی از آنها آن بعد غیرمادی اضافه شده به بشر را هم قبول دارند. پس من به تئوری های جزیی کاری ندارم. اگر بنا باشد شما طیف یک عنصر را بخواهید بررسی کنید فرقی نمی کند در ایران یا آمریکا یا جای دیگر بررسی کنید، ولی مسئله مهم آنجایی است که شما با تئوریهای بنیادی سروکار دارید و می خواهید تصمیم های نهایی را بگیرید و حرفهای جهان شمول و بزرگ درباره جهان بزنید.
3- نمونه سوم، مسئله حیات است که کسانی امثال داکینز و اتکینز Atkins چیزهای کاملا مکانیکی فرض می کنند و فکر می کنند که همین تحولات فیزیک و شیمیایی می توانند مسئله حیات را توضیح دهند. در مقابل بعضی دیگر معتقدند که مسئله حیات و مسئله شعور بسیار پیچیده تر از آن است که با فیزیک و شیمی توضیح داده شود.