* پس از گذشت پنچ سال از نامگذارى سال 2001 به عنوان سال گفتگوى تمدنها از جانب سازمان ملل متحد– که بر اساس پیشنهاد حضرتعالى واقع شده بود– پىگیرى این موضوع را چگونه ارزیابى مىکنید؟
** گفتگوى تمدن ها از ابتدا به عنوان یک پروژه سیاسى کوتاه مدت که به دنبال اهداف سریع الوصول باشد مطرح نبود بلکه هدف مستتر در پس آن خلق نمونه اى بود براى تغییر گفتمان از خشونت ، تضاد ، عدم تسامح و سوءتفاهمات میان فرهنگى . پس از تصویب آن ، سازمان ملل متحد دستور کار گفتگوى تمدن ها را براى پنج سال دیگر تجدید کرد و به احتمال زیاد به عنوان دستور کارى براى سازمان ملل در آینده اى قابل پیش بینى باقى خواهد ماند . متأسفانه سال گفتگوى تمدنها با فاجعه وحشتناک11 سپتامبر همزمان شد . واقعهاى که زمینه ساز امنیتى شدن فضاى بین المللى و به راه افتادن جنگ در مقابل ترور بود . بدانگونه که مى توان گفت لشکر کشى به عراق و افغانستان دقیقاً در نقطه مقابل آنچه گفتگوى تمدن ها در پى آن مى گشت قرارگرفت . لیکن این اتفاقات همزمان اهمیت گفتگوى تمدن ها را به عنوان یک پادزهر آشکار تر کرد و نتیجتاً این نظریه توجهات بسیار زیادى را به خصوص از جانب روشنفکران ، هنرمندان و سیاست مداران به خود جلب نمود که بازتابى از آن را مىتوانیم در افزایش مراکز تحقیقاتى ، کتب گوناگون و کرسى هاى تدریس دانشگاهى با موضوع گفتگوى تمدن ها ببینیم . من شخصاً معتقدم فطرت بشر به دنبال صلح و همزیستى است و این همان نیروى درونىاست که او را از فشار وخشونت بر حذر مى دارد وبه گفتگوى تمدن ها به عنوان تلاشى براى معرفى و شناخت سایر فرهنگ ها و کشف مشترکات فرهنگى به عنوان یک پیش نیاز مهم براى براى صلح جهانى وا مى دارد . من امیدوارم که با تأسیس یک مرکز بین المللى پیرامون گفتگوى تمدن ها در ژنو بتوانیم این هدف شریف را با همکارى اندیشمندان جهان هرچه بهتر پیش ببریم .
* هدف و منظور از پیوستگى تمدنها چیست؟
** این نظریه نخستین بار به وسیله نخست وزیران اسپانیا و ترکیه ارائه شد و مورد تأیید دبیر کل [پیشین] سازمان ملل متحد آقاى کوفى عنان قرار گرفت و ایشان 18 عضو را به عنوان «گروه سرشناسان» براى تهیه یک نقشه کار برگزیدند . ما تا کنون چهار جلسه در اسپانیا ، قطر ، سنگال و اخیراً در نیویورک داشته ایم و البته ارائه گزارش نهایى به نشست بعدى گروه در نوامبر2006 در ترکیه موکول شده است . تصمیمى که اتخاذ خواهد شد پاسخى به این پرسش است که چگونه مى توان به این تلاشها در چارچوب سازمان ملل متحد ادامه داد؟ مذاکرات تا اینجا بسیار مفید بوده است و تنوع گسترده اى از موضوعات را پوشش داده است . من جملهاین که چگونه مى توان فرهنگ صلح را در میان تمدنهاى جهان ترویج نمود؟ چگونه مى توان براى پایان بخشیدن به نابرابرى و تبعیض در جهان با تروریسم جنگید ؟ و نهایتاً این که چگونه مى توان یک نقشه کار براى پیشبرد این اهداف از طریق آموزشهاى مناسب تهیه کرد ؟ ما نیاز به گفتگوهاى جان دارى پیرامون این موضوعات داریم . مثلاًاین که چگونه فقر و نابرابرى تولید خشونت مى کند ؟ من پیشنهاد ایجاد یک مؤسسه براى پیگیرى اهداف اتحاد تمدن ها را – نه به صورت یک دستور کار بین الدولى ، بلکه به شکل یک برنامه در سطح ملى و با همکارى دولت لیکن به طور مستقل ، با تمرکز بر موضوع صلح جهانى داده ام .
* به عقیده شما به عنوان یک متفکر مسلمان بزرگترین چالش پیش روى روابط جهان اسلام و غرب چیست؟
** مهمترین مانع یک سوء ظن تاریخى متقابل و سوء تفاهم است که رد پاى آن را مىتوان در جنگ هاى صلیبى و استعمار غرب پیدا کرد . لیکن هر دو عامل مذکور ریشه در عوامل اقتصادى – اجتماعى و سیاسى دارند و نباید به عنوان مظاهر اسلام در برابر مسیحیت تلقى شوند . خوشبختانه یک روند رو به رشد در میان نخبگان مسلمان شرق و غرب وجود دارد منبى بر این که ما باید سوءتفاهمات را با تغییر و بازسازى تصورات از غرب در جهان اسلام و متقابلاً با تغییر قضاوت غربیان پیرامون اسلام پاک کنیم . در پرتو دو وجه مکمل یکدیگر ، یعنى پیشرفت فنى غرب و غناى معنوى اسلام مى توان جهان را به سوى یک آینده مشترک مبتنى بر همزیستى مسالمت آمیز هدایت کرد .
* شما از «اخلاق مسامحه در عصر خشونت» صحبت کردید لطفا کمى بیشتر توضیح دهید.
** یکى از اهداف من جایگزینى مفهوم جدیدى براى اندیشه عدم مسامحه است تا این که بتوانیم آن را ، به عنوان یکى از پیش نیاز هاى اخلاق مسامحه ، بهتر موشکافى کنیم و بفهمیم . اگر ما شاهد جبهه بندى میان تمدنها هستیم، اگر علم و فناورى ما را به سعادت نمى رساند و دوران فترت عقلانیت را تجربه مى کنیم ، اگر در جهانى نیمه آشفته زندگى مى کنیم، اگر وعدهها براى ایجاد نظم نوین جهانى در گرداب سیاستهاى جدید جهانى غرق شده است ، بخشى از اینها به این خاطر است که ما نتوانستهایم حلقههاى زنجیره عدم مسامحه را که تولید عدم همزیستى ، انحصار طلبى به جاى نوع دوستى ، جهالت به جاى روشن بینى و هژمونى به جاى تکثرگرایى مى کند را درک کنیم . اندیشههاى ایدئولوژیک و تمامیت خواهانه ، که به جبهه بندى جهان به دو جبهه «ما» و «علیه ما» مى پردازد و هریک ادعا مى کند که حق مطلق است نیز تولید عدم مسامحه و خشونت مى کند . این استدلال که شما با ما ئید و در غیر این صورت علیه ما ، مثالى براى این دیدگاه است . مثالى دیگر براى این اندیشه منازعه براى به دست آوردن قدرت است که باعث مى شود آنها که قدرت ندارند آن را از خلال خشونت و ترور علیه آنها که قدرت دارند بجویند . من بارها گفته ام که ناامنى منتهى به خشونت مى شود و ما اگر به دنبال صلح جهانى هستیم باید منابع ناامنى یکدیگر را بهتر بشناسیم . ما همه انسانهایى هستیم که با محدودیت هاى مختلف مواجهیم . ما باید از محدودیتهاى خود آگاه باشیم و هیچ کس نباید ادعا کند که حق مطلق و نهایى نزد اوست . اما بالاخره یک طرف باید نیاز خود به طرف دیگر را براى تکمیل خود و مردمانى که او را احاطه کرده اند درک کند . آن زمان است که ما مى توانیم در یک مسیر متحول مبتنى بر احترام متقابل ، صلح و عدم خشونت سیر کنیم . همزمان یک تلقى قابل قبول از تسامح باید جایگزین اخلاق توتالیتاریستى و یا منش آنهایى شود که از دین و پیغام محبت و صلحى که از جانب ادیان و فرهنگ هاى جهان حمایت شده ، سوءاستفاده مىکنند تا این که بتوانیم اعمال خشونت آمیز آنها را تحت پیگرد قرار دهیم . این یک منطق وحشتناک است که در حقیقت منطق تمام پیامبران الهى را استهزا مى کند . پیغام نهایى انبیا استفاده از ابزار معنویت براى تقویت تواضع ، درک و فهم و صلح است .
* خشونت جهانى بالاخص پس از واقعه 11 سپتامبر روند رو به رشدى را طى کرده است . آیا شما همچنان به آینده گفتگوى تمدنها خوشبین هستید ؟
** بشریت امروزه هیچ گزینه اى جز کار دسته جمعى براى فائق آمدن بر مشکلات مشترک پیش رو ندارد . در غیر این صورت ما با خطر نابودى نوع بشر و حتى سیاره زمین مواجهیم . اگر من نسبت به آینده بشریت خوشبینم وفکر مى کنم که ما به جاى برخورد تمدنها ، در حال حرکت به جهت مخالف آن ، یعنى گفتگوى تمدن ها هستیم به این خاطر است که من اعتقاد عمیق به نیک سرشت بودن فطرت بشر دارم . و این همان چیزیست که خود را در میراث غنى تمدن هزاران ساله بشر نشان داده است . من هیچ تردیدى نسبت به تحول نوع بشر و عمق پیشرفت اندیشه وى که ما را به سمت صلح و همزیستى رهنمون مىکند ، ندارم .