1 - مخالفت امام خمینی با مترادف بودن سیاست با خدعه و مکر و نیرنگ و تزویر؛ امام خمینی سیاست را به معنی خدعه، نیرنگ و فریبکاری و فرمانروایی و علم قدرت نمی داند، به طوری که ایشان دریک سخنرانی در منزل خود در جمع دانشجویان دانشگاه تهران، طلاب و مردم قم در21 فروردین1343 در مورد این مسئله می گوید:
“آمد یک نفر از اشخاصی که میل ندارم اسمش را بیاورم ، گفت آقا سیاست عبارت است از دروغ گفتن ، خدعه ، فریب ، نیرنگ ، خلاصه پدرسوختگی است و آن را شما به ما بگذارید. چون موقع مقتضی نبود ، نخواستم با او بحثی بکنم ، گفتم ما از اول وارد این سیاست که شما می گویید نبوده ایم. امروز چون مقتضی است می گویم اسلام این نیست ، و الله اسلام تمامش سیاست است ، اسلام را بد معرفی کرده اند. سیاست مدن از اسلام سرچشمه می گیرد.”
بنابراین امام خمینی تعریف سیاست را کاملامتفاوت از نظریات غربی بیان می کند و سیاست درست را در سیاست اسلامی می بیند و به نوعی خواستار احیای تفکر اسلامی در مورد سیاست است و اعتقاد دارد که اگر به اساس سیاست اسلامی رجوع کنیم آن بهترین نوع سیاست است.
2- سیاست به مفهوم وسیله ای در جهت هدایت مردم در سمت خیر و صلاح؛ با توجه به مطلب فوق امام خمینی برای سیاست جایگاهی والاقائل است به طوری که می گوید:
”سیاست به معنای اینکه جامعه را راه ببرد و هدایت کند به آنجایی که صلاح جامعه و صلاح افراد هست...”
”سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد ، تمام مصالح جامعه را در نظر بگیرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگیرد و اینها را هدایت کند به طرف آن چیزی که صلاح افراد هست ، این مختص به انبیاء است ...”
”دیانت همان سیاستی است که مردم را از اینجا حرکت می دهد و تمام چیزهایی که به صلاح ملت است و به صلاح مردم است ، آنها را از آن راه می برد که صلاح مردم است که همان صراط مستقیم است.”
3 - همراهی دین و سیاست
امام در بحث از سیاست قائل به همراهی دین و سیاست است و تقریبا هر جایی که صحبت از سیاست دارد آن را ماورای دین و جدا از آن نگاه نمی کند و بیان می کند خود قرآن و اسلام بیانگر سیاست است.
“..این قرآن که در بین مسلمین است و از صدر اول تا حالایک کلمه ، یک حرف در او زیاد و کم نشده است ، این قرآن را وقتی که به عین تدبیر مشاهده بکنید ، می بینید که مسئله ، مسئله این نیست که دعوت برای این بوده است که مردم توی خانه بنشینند و ذکر بگویند و با خدا خلوت کنند . او این بوده است لکن انحصار نبوده مسئله ، مسئله دعوت به اجتماع، دعوت به سیاست، دعوت به مملکت داری و در عین حال که همه اینها عبادات است، عبادت جدای از سیاست و مصالح اجتماعی نبوده است. در اسلام تمام کارهایی که دعوت به آنها شده است جنبه عبادی دارد؛ حتی در کارخانه ها کارگران، در کشاورزی، کشاورزی کردن و در مدارس تعلیم و تربیت کردن، همه شان ، مصالح اسلامی است و جنبه عبادی دارد.”
”اسلام یک دین عبادی - سیاسی است که در امور سیاسی اش عبادت منظم است در امور عبادی اش سیاست.”
”دیانت اسلام یک دیانت عبادی تنها نیست، فقط وظیفه بین عبد و خدای تبارک و تعالی، وظیفه روحانی تنها نیست، عبادی است و سیاسی است و سیاستش در عبادات مدغم است، یعنی همان جنبه سیاسی دارد. اسلام اقدام اخلاقی اش هم سیاسی است ، همین حکمی که در قرآن است که مومنین برادر هم هستند، این یک حکم اخلاقی است، یک حکم اجتماعی است، یک حکم سیاسی است.”
اسلام دین سیاست ، دینی است که در احکام آن ، در مواقف آن سیاست به وضوح دیده می شود. پس مشاهده کردیم که امام خمینی دین و سیاست را با هم همراه می داند و مبانی سیاست در نظر امام از اسلام و دین تبعیت می کند به همین دلیل سیاست در نظر امام خمینی هرگز نمی تواند سیاست در مفاهیمی چون خدعه و نیرنگ ، فریب کاری و کسب قدرت به هر وسیله ای باشد . زیرا دین اسلام با همه اینها به هر طریقی مخالف است و چون امام خمینی پیرو راه پیامبران الهی است پس ایشان سیاستی که مورد بحث قرار می دهند یک سیاستی با ریشه های دینی است و ایشان به نوعی قائل به همراهی کامل دین و سیاست در همه زمینه ها هستند.
4- مخالفت سیاست با فساد
“مگر سیاست چی است . روابط ما بین حاکم و ملت ، روابط ما بین حاکم با سایر حکومتها ...... جلوگیری از مفاسدی که هست ، همه اینها سیاست است . احکام سیاسی اسلام از کتاب هایی است که در عبادت دارد.”
در این بحث شاهد هستیم امام با دید ارزشی به سیاست نگاه می کند و آن را وسیله ای در جهت دفع ظلم می داند.
5- متناسب بودن احکام اسلامی برای سیاست:
امام خمینی با دریافتی که از معنا و مفهوم سیاست دارد، همه احکام و قوانین اسلام را سیاسی می یابد و همه چیز دین را برای تربیت انسان در جهت کمال مطلوب درست و کامل می داند.
احکام شرعی حاوی قوانین و مقررات متنوعی است که یک نظام کلی اجتماعی را می سازد در این نظام حقوقی ، هر چه بشر نیاز دارد فراهم آورده است : از طرز معاشرت با همسایه ها و اولاد و عشیره و قوم و خویش و همشهری و امور خصوصی و زندگی زناشویی گرفته ، تا مقررات مربوط به جنگ و صلح و مراوده با سایر ملل، از قوانین جزایی ، تا حقوق تجارت و صنعت و کشاورزی . برای قبل از انجام نکاح و انعقاد نطفه قانون دارد و دستور می دهد که نکاح چگونه صورت بگیرد و خوراک انسان در آن هنگام یا موقع انعقاد نطفه چه باشد در دوره شیر خوارگی چه وظایفی بر عهده پدر و مادر است و بچه چگونه باید تربیت شود و سلوک مرد و زن باهمدیگر و با فرزندان چگونه باشد . برای همه این مراحل دستور و قانون دارد تا انسان تربیت کند انسان کامل و فاضل ؛ انسانی که قانون متحرک و مجسم است و مجری داوطلب و خودکار قانون است . معلوم است که اسلام تا چه حد به حکومت و روابط سیاسی و اقتصادی جامعه اهتمام می ورزد تا همه شرایط به خدمت تربیت انسان مهذب و با فضیلت درآید.
پس در اندیشه سیاسی امام سیاست هدایت و راهبری به سوی صلاح و سامان دادن حرکت آدمی در جهت خیر و رسیدن به کمال مطلوب و حرکت از طبیعت حیوانی به مرتبه انسان کامل است.
6- سیاست بر معیار قسط و عدل
امام در جایی می فرماید “اجرای قوانین بر معیار قسط و عدل و جلوگیری از ستمگری ،حکومت جائرانه و بسط عدالت فردی و اجتماعی و منع از فساد و فحشا و انواع کجرویها، “تامین و حفظ” آزادی بر معیار عقل و عدل و استقلال و خود کفایی و جلوگیری از استعمار و استبداد و حدود و قصاص و تعزیرات به میزان عدل ، برای جلوگیری از فساد و تباهی یک جامعه و سیاست و راه بردن جامعه به موازین عقلی و عدل و انصاف.”
آنچه که بیشتر در این بحث مورد توجه است از دیدگاه امام به سیاست این طور بر می آید که امام اساس سیاست را عدالت و عقل و انصاف می داند .
7- شرکت همه مردم در سیاست
همچنین امام قائل به این امر هستند که سیاست مسئله ای است که زمان ندارد همیشه بوده است . و افراد زیادی در آن شرکت کرده اند و می کنند.
شکل نهایی حکومت با توجه به شرایط و مقتضیات کنونی جامعه ما توسط مردم تعیین خواهد شد.
بنابراین متوجه می شویم که سیاست امام به معنای هدایت و رهبری جامعه به سمت کمال مطلوب در جهت مقابله با مفاسد و در راه رسیدن به مصالح عمومی است به طوری که امام بعثت پیامبران را هم در جهت تحقق این امور می داند.
8 - هدف پیامبران اجرای سیاست است.
“اما سیاست به معنای اینکه جامعه را راه ببرد و هدایت کند به آنجایی که صلاح جامعه و صلاح افراد هست ، این در روایات ما برای نبی اکرم (ص) با لفظ سیاست ثابت شده است .. و در آن روایت هم هست که پیغمبر مبعوث شد که سیاست امت را متکفل باشد.”
9 - مبنای سیاست حفظ آزادی و استقلال
“سیاست ما همیشه بر مبنای حفظ آزادی و استقلال و حفظ منافع مردم است و این اصل را فدای هیچ چیز نمی کنیم.”
سپس امام اساس سیاست را آزادی و استقلال و حفظ منافع مردم بر مبنای عقل و عدل و انصاف می داند. ایشان در وصیت نامه خود می فرمایند : “اجرای قوانین .... آزادی بر معیار عقل و عدل و استقلال.... بر میزان عدل جلوگیری از فساد و تباهی یک جامعه و سیاست و راه بردن جامعه بر موازین عقل و عدل و انصاف و صدها از این قبیل ، چیزهایی نیست که با مرور زمان در طول تاریخ بشر و زندگی اجتماعی کهنه شود.”
”سیاست به معنای اینکه جامعه را راه ببرد و هدایت کند به آنجایی که صلاح جامعه و صلاح افراد هست.”