حسن چشمی
حضور زنان در عرصههای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی از موضوعاتی است که همیشه مورد پرسش جوامع بوده است. حقیقت این است که در گذشتههای دور و حتی نزدیک زن ر ا همانند مردان باور نداشتند که میتواند در عرصههای مختلف فعالانه حضور داشته باشد. بر اساس این تفکر مردسالاری و حذف نیمی از جمعیت فعال و سازنده جامعه به تدریج از سه دهه قبل ضرورت و حضور و مشارکت زنان حس شد و در بسیاری از جوامع زنان پابهپای مردان به عرصه اجتماعی آمدند و با پیشرفت علم و شناسایی استعداد و توانایی زنان، زن به عنوان یک عنصر تأثیرگذار در جوامع مختلف مطرح شد.
بنابراین به تدریج نوع نگرش نیمی از جمعیت جوامع تغییر کرد. حضور زنان در اکثر کشورهای دنیا در همه زمینهها پراهمیتتر شده است اما متأسفانه به دلیل مطالعه و پژوهش علمی و عدم بکارگیری شیوههای درست و مناسب زنان هنوز از حقوق اجتماعی شایستهای مساوی با مردان برخوردار نیستند. به نظر من باور کردن زن و توانمندی او از سوی مردان میتواند کمک بزرگی باشد در باور زن به خودش که خوشبختانه با گذشت زمان و مطالعه و تحقیق درباره تواناییهای زنان این باور به وجود آمده است که نه تنها زن میتواند انتخاب کند بلکه میـواند انتخاب هم شود. نخستین بار در ایران در سال 1341 حق انتخاب کردن و انتخاب شدن به زنان داده شد.
این حق در سالهای پس از انقلاب شدت گرفت و زنان در شوراها و نهادهای مدنی حضور پیدا کردند. توجه به توانمندی و افزایش سطح آگاهی و اطلاعات باعث شده است تا زنان نسبت به گذشته حضور بیشتر در جامعه داشته باشند. قابل ذکر است نقش مسئولان در این باور از اهمیت خاصی برخوردار است، امیدواریم با بسترهای مناسب و مطلوب برای فعالیت زنان استفاده درست در مسیر پیشرفت از استعدادهای آنها فراهم شود. در اینباره اشارهای به دیدگاه اصغر مهاجری جامعهشناس میاندازیم.
وی در ارتباط با حقوق اجتماعی زنان در ایران میگوید: ساختار جغرافیایی، تاریخی، اقتصادی و فرهنگی، شرایطی را فراهم کرده که امکان مشارکت، رشد و توسعهیافتگی شخصیت اجتماعی زن در طول قرنهای اخیر چندان فراهم نشود. زن در طول قرنهای اخیر چندان فراهم نشود. وی میگوید: مجموعه این شرایط بسترهایی را به وجود آورده که حاکمیت با مردان بوده، به عبارت دیگر پدرسالاری و مردسالاری نتیجه شرایط مختلف بوده است.
در ایران مردان حقوق وضع و آنها را تفسیر و حکم صادر میکردند اما در این میان جامعه ایران در مقایسه با دیگر جوامع، پس از تعامل و برخورد فرهنگ ایرانی با فرهنگهای توسعهیافته در عصر حاضر و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، بسترهایی مناسب را برای رشد و توسعه و احقاق حقوق اجتماعی او فراهم کرده است. در مقایسه با گذشته توجهات به حوزه زنان، مشارکت اجتماعی و سیاسی، احقاق حقوق اجتماعی آنان بیشتر شده اما متأسفانه به دلیل عدم مطالعه و پژوهش علمی و به دلیل عدم به کارگیری شیوههای درست و مناسب همچنان زنان از حقوق اجتماعی مناسب و شایسته خود برخوردار نیستند.
در ادامه میگوید: موانع ساختاری، نظام حقوقی، سنن اجتماعی، فرهنگ ویژه مردسالاری، وضعیتهای روانی وژه در مرد و زن، عدم خودباوری زنان، فرآیند نامطلوب جامعهپذیری جنسیتی، تفکر و نگرش مردان و عدم آمادگی آنها برای انتقال قدرت به زنان و ... عمدهترین موانعی است که برای احقاق حقوق اجتماعی زنان وجود دارد. این جامعهشناس میگوید: در حقیقت مقصر اصلی خود زنان هستند، شیوههای رفتاری آنها به گونهای است که ناخواسته مردان را مردسالار تربیت میکنند و دیکتاتور بار میآورند، البته فرآیند نامطلوب جامعهپذیری جنسیتی فقط به زنان محدود نمیشود در کتابهای آموزشی آموزش و پرورش، صداوسیما نیز این امر کاملاً مشهود است.
این استاد دانشگاه، بهترین راه برای احقاق حقوق اجتماعی زنان را برقراری وضعیتهای دموکراتیک بین زن و مرد دانست و میگوید: توسعه اجتماعی و اقتصادی، افزایش سطح تحصیلات زنان، آشنایی و تسلط به زبانهای بینالمللی و رایانه، استقلال اقتصادی و ... از جمله اقداماتی است که زنان باید برای دست یافتن به حقوق و موقعیت اجتماعی مناسب انجام دهند. بنابراین اگر به جضور زنان در عرصههای مختلف جوامع توجه کنیم، متوجه خواهیم شد که اکثر کشورها به نقش زن و تأثیر آنها در تصمیمگیریها و تصمیمسازیها به خوبی شهادت میدهند.
در کشورهایی مثل افغانستان و عراق برابری بین زن و مرد وجود دارد و آخرین نمونه اعطای آزادی به زنان و مشارکتطلبی آنها در دو روز پیش در کشور کویت اتفاق افتاد که زنان میتوانند در انتخابات و شرکت در نهادهای مدنی حضور داشته باشند. به نظر میرسد در هزاره سوم نقش زنان پررنگتر شده است، به طوری که شاهد هستیم در بسیاری از جوامع، زنان در پستهای کلان کشور عهدهدار وظیفه هستند. در آلمان، شیلی، فیلیپین، بنگلادش، لیبریا و .. شاهد هستیم که زنان رهبری و هدایت کشورشان را بر عهده دارند. این نشان میدهد که زنان در جوامع بشری میتوانند پابهپای مردان پیش بروند.
نگاهی به ارقام و شاخصهای بینالمللی حکایت از آن دارد که حضور زنان در عرصههای مختلف جامعه بالا است. هر چند هنوز در مقایسه با مردان درصد و حضور زنان در عرصههای اقتصاد سیاست و اجتماع در اقلیت است ولی با همه این، حضورشان رو به رشد است. به ویژه که در سالهای اخیر حضور زنان در پارلمانها و نهادهای مدنی پیشرفت چشمگیری داشته است. به هر حال، امروز، بررسی و نقد وضعیت زنان در جوامع مختلف در سرتاسر دنیا به امری جدی تبدیل گشته حضورشان در تشکیل نهادها، سازمانها، و های دفاعی از حقوق زن خود مؤید این واقعیت است که باید در جهت رسیدن به توسعه، موفقیت زنان در جامعه حس و توانمندیشان باور شود.