جدال خوب و بد
برخی از انسان ها با آن که منطقی و عقلانی هستند گرفتارجدل می شوند و بارها دیده شده که افرادی دانشمند و اندیشمند به سادگی از روش جدلی استفاده کرده اند. این درحالی است که تنها شماری از خردمندان و اهل دانش و فن می توانند درک کنند که شخص از روش جدلی برای تبیین و یا اقناع دیگری بهره برده است یا خیر.
از آن جا که جدل گفت وگویی همراه با نزاع و به نیت و قصد غلبه و چیرگی بر دیگری است (مفردات راغب اصفهانی، ص 189 ذیل واژه جدل) نمی تواند بیرون از دایره جنگ نرم تعریف شود. به این معنا که جدل بر خلاف گفت وگوهایی دیگر که برای تفهیم و تفهم و اطلاع رسانی و خبرگیری انجام می شود به قصد و نیت غلبه و چیرگی برطرف مقابل انجام می شود و شخص می کوشد تا به هر شکلی شده سخن و رای خویش را به کرسی بنشاند و طرف دیگر را مغلوب ساخته و از میدان بیرون راند. دو طرف به جای آن که از شمشیر و دیگر ابزارهای جنگ فیزیکی استفاده کنند از ابزارهای کلامی و جنگ نرم بهره می برند و می کوشند تا حریف را مغلوب سازند. این گونه است که نمی توان جدل را در دایره گفت وگوهای عادی و معمولی دسته بندی کرد و همان معیارهای کلام و سخن گفتن معمولی را درباره آن بکار برد.
البته مفسر بزرگ و اندیشمند شیعی شیخ طبرسی جدل را به قصد منصرف کردن شخص مقابل از رای و نظرش تعریف کرده است (مجمع البیان، ج 5 و 6، ص 237) تا کمی آن را از شدت و حدت جنگی بودن بیرون آورد و به آن لطافت و نرمی بخشد. با این همه تغییر در بینش و نگرش شخص از راه جدل به عنوان بنیاد و مولفه اصلی جدل نمی تواند نادیده گرفته شود.
بنابراین همواره شخص مقابل در گفت وگوهای جدلی می بایست به شکلی مغلوب شده و تغییر بینش و نگرش داده و رفتار خویش را بازسازی کند. از این رو همان گونه که در جنگ های دیگر قصد تصاحب شخص و یا سرزمین است در جنگ های جدلی نیز تصاحب اندیشه ها و بینش و نگرش شخص موردنظر می باشد.
ولی می توان از گفتار شیخ طبرسی فهمید که این نوع جدل به سبب آن که متوجه تغییر بینش و نگرش اشخاص است می تواند به شکلی جدل محبوب و معروفی درآید و به آن جدل نیک و پسندیده گفته شود.
جدال احسن و غیراحسن
از این روست که با دو نوع از جدل به عنوان جدل احسن وجدل غیراحسن مواجه می شویم.
این جاست که در آیات قرآنی با حفظ و پذیرش دسته بندی جدل خوب و بد، از مؤمنان خواسته شده تا از جدل خوب و احسن برای دستیابی به مقاصدی چون تغییر بینش و نگرش دیگران بهره گیرند. خداوند در آیه 125 سوره نحل سفارش می کند تا از جدال احسن برای تبلیغ دین و تغییر بینش و نگرش مردم دراین حوزه بهره گرفته شود. به نظر می رسد که خداوند خود نیز این شیوه را مورد توجه و استفاده قرار داده و از جدل به عنوان یک قدرت نرم سود جسته است. از این روست که به پیامبرش سفارش و دستور می دهد تا با مشرکان و کافران با بهترین روش جدل کند.
جدال احسن
در روش جدال احسن شخص با تکیه بر اصول و اعتقادات مشترک به گفت وگو می نشیند تا براساس همان اصول و اعتقادات مشترک حقانیت سخنان خود را تبیین و تحلیل نماید. از این روست که خداوند در آیه 46 سوره عنکبوت در ادامه سفارش خویش نشان می دهد که چگونه می بایست مجادله احسن را انجام داد. دراین آیه به پیامبر(ص) سفارش می شود که به اهل کتاب بگو که ما مشترکاتی چون کتاب وحیانی و خدای یکتا و یگانه داریم.
البته از آن جایی که جدال احسن تنها زمانی ممکن و شدنی است که اصول و مبانی مشترکی وجود داشته باشد که تفهیم و تفهم بر محور ومدار آن صورت گیرد، نمی توان با کسانی که هیچ گونه اصول ومبانی مشترکی با آنان وجود ندارد گفت وگو و جدال احسن را انجام داد. چنان که امکان ندارد با کسانی که ستمگر و لجوج و حق ستیز هستند و از همان آغاز در اندیشه درک و فهم نیستند به جدال احسن پرداخت.
به این معنا که جدال احسن و نیکو زمانی شدنی است که شخص مقابل درمقام این نباشد که بر باطل خود اصرار کند و حق ستیز باشد؛ زیرا نمی توان با کسانی که از همان آغاز حق ستیز هستند مبانی و اصول مشترکی پیدا کرد؛ زیرا حق ستیزان برای فرار از پذیرش حق هر دم مبانی و اصول خویش را تغییر می دهند و حتی به سخن پیشین خود نیز پشت پا می زنند. بنابراین نمی توان امید رسیدن به نقطه مشترکی برای پایه گذاری گفت وگو با آنها داشت. این گونه است که خداوند اجازه نمی دهد که به کسانی که حق ستیز و ستمگرند، به گفت وگوهای حتی جدالی پرداخت. (همان )
جدال باطل
خداوند در آیاتی چند این شیوه و روش جدل را به عنوان جدل باطل شناسایی و از آن پرهیز می دهد. جدل باطل جدالی است که حق ستیزان و ستمگران از آن بهره می برند. به این معنا که مخالفان حتی کافران و مشرکان بر دو دسته هستند. آنانی که نسبت به حق ستیز نداشته و به عللی درونی و بیرونی به کفر گراییده اند و دوم کسانی که آگاهانه و عالمانه به سوی کفر و شرک رفته اند و باطل را به عنوان مطلوب و محبوب دنبال می کنند. جدل نیک و خوب تنها با گروه نخست شدنی است ولی با گروه دوم نمی توان از راه جدل نیکو وارد شد.
خداوند در آیه 56 سوره کهف تبیین می کند که جدال با روش های باطل از شیوه های مبارزه کافران با حق و حقیقت است و آنان با بهره گیری از شیوه تمسخر و استهزا می کوشند تا رقیب و مخالف خود را از میدان به در کنند. به این معنا که اگر در شیوه جدل احسن گفت وگوها بر پایه مبانی و اصول مشترک انجام می گیرد، در گفت وگوی جدلی باطل، تمسخر و استهزای شخص و شخصیت و مطالب و محتوای طرف مقابل، به عنوان اصل قرار می گیرد. این گونه است که امکان گفت وگوی حتی منطق جدلی از میان می رود و تمسخر و استهزا و خرد کردن شخصیت طرف مقابل اصل قرار می گیرد.
در جدل باطل تنها هدف و مقصود نابودی هر آن چه به نام حق و حقیقت است مورد توجه قرار می گیرد و شخص می کوشد تا باطل را بر حق چیره کند و این کار را آگاهانه و عالمانه انجام می دهد. از این روست که خداوند در همین آیه و نیز آیه 5 سوره غافر جدال در برابر حق را زمینه عقوبت های الهی در دنیا و کیفر در آخرت می داند و از هلاکت و نابودی حق ستیزان با روش جدل باطل خبر می دهد.
آداب جدال نیکو
از آن جایی که ذات و مؤلفه جدل، نوعی نزاع به قصد غلبه و چیرگی و به نیت منصرف کردن شخص از رای و نظرش می باشد نمی تواند در دایره گفت وگوهای معمولی و عادی باشد. از این روست که امکان خروج از مبادی آداب و رفتارها و گفتارهای پسندیده و نیک در آن بسیار وجود دارد.
خداوند برای این که شخص در هنگام جدال نیکو گرفتار نابهنجاری ها نشده و از دایره اخلاق خارج نشود مجموعه ای از مسایل را به عنوان آداب جدال نیک بیان می کند که در این جا به برخی از آن ها اشاره می شود.
برخورد منطقی: یکی از مهم ترین مبانی و آداب گفت وگوهای جدلی بهره گیری از علم و منطق است. به این معنا که شخصی که در مقام اثبات حق و حقانیت چیزی است نمی بایست برای رسیدن به نتیجه و مطلوب خود از ابزارهای نادرست و غلط استفاده کند. به این معنا که هرگز هدف وسیله و ابزار را توجیه نمی کند. بنابراین نمی توان برای اثبات مطلب حقی از روش باطلی سود جست. از این روست که خداوند در آیه 71 سوره اعراف و نیز 3 و 8 سوره حج و 20 سوره لقمان و 35 و 56 سوره غافر جدال استوار بر علم و منطق را دارای ارزشی ستودنی معرفی می کند و خواهان بهره مندی از این روش در گفت وگوهای جدلی می شود.
حسن معاشرت: از آن جایی که جدل به هر حال گفت وگویی با قصد چیرگی و غلبه و منصرف کردن شخص از نظر و رأی خودش می باشد می توان آن را یک جنگ دانست. بنابراین لازم است که شخص جدل کننده در هنگام جدل هماره بهترین برخورد و نیکوترین سخن را به زبان آورد و از استهزا و تمسخر کلامی و شکلی و اشاری به دور باشد.
بسیار دیده شده است که در هنگام مناظره ها و جدل ها افراد از کوره در رفته و سخنان رکیک و نادرست و حتی باطلی را بر زبان می رانند و ادا و اطوارهایی را انجام می دهد که نمایش آن برای خود افراد شرم آور می باشد و شخص از خجالت و حیا گویا آب می شود. خروج از دایره آداب سخن گفتن زمانی تشدید می شود که شخص از سوی طرف مقابل و مخالف مورد استهزا قرار گیرد. بنابراین اگر شخص خود را حق می شمارد می بایست به گونه رقیب و مخالف و شیوه او عمل نکند. اگر در خود این توان را نمی یابد که با مخالف به شیوه نیکو سخن گوید از همان آغاز وارد این میدان نشود و به کناری رود و اجازه دهد تا دیگران با او به مناظره بپردازند.
به هر حال خداوند در آیه 125 سوره نحل و نیز 46 سوره عنکبوت بهترین برخورد و نیکوترین سخن را از جمله آداب جدال نیکو با دیگران برمی شمارد و بدان سفارش و دستور می کند.
رفق و مدارا، از دیگر آداب اسلامی جدل نیکو آن است که رفق و مدارا را در عمل نشان داده و اظهار نماید. شیخ طبرسی اصولا در تفسیر جدل احسن آن را به جدل همراه با رفق و مدارا تفسیر می کند (مجمع البیان، ج5و 6، ص605 و نیز ج7و 8، ص449) بنابراین جدل کننده می بایست هماره به گونه ای رفتار کند که به دور از خشونت کلامی و رفتاری باشد و نرمی و مدارا با مخاطب را در طول جدل مراعات نماید.
از آن جایی که قرآن حاوی بیش ترین و بهترین مطالب حق و استدلال های منطقی و قومی و هم چنین آداب درست سخن گفتن است بهتر آن است که شخص از قرآن برای جدال بهره بگیرد. از امام صادق(ع) در تفسیر جدال احسن آمده است که مراد از آن جدال با کتاب الله و قرآن می باشد. (نورالثقلین، ج3، ص95)
زمینههای جدال
جدل برای اهداف و با زمینه های گوناگون صورت می گیرد. خداوند در آیاتی از قرآن به شماری از این اهداف و بسترهایی ایجادی جدل اشاره می کند که در این جا به آنان به شکل گذرا اشاره می شود.
یکی از مهمترین علت و زمینه های گرایش شخص به جدل را می بایست در استیفا و احقاق حق جست؛ زیرا گاه شخص در شرایطی به سر می برد که نمی تواند حق را ابراز کرده و یا آن را به دست آورد. در این صورت می تواند از روش جدلی برای دست یابی به حق بهره گیرد. در آیات 1و 2 سوره مجادله به مجادله خوله با پیامبر(ص) اشاره شده است که در آن جا خوله به هدف دست یابی به حق زوجیت خویش به مجادله با پیامبر به شکل حسن و نیک می پردازد که خداوند این جدال احسن را گزارش می کند.
از دیگر کاربردهای جدل نیک می توان به کاربردهای تبلیغی آن اشاره کرد. بارها اشخاص و گروه های اجتماعی و سیاسی و عقیدتی برای تبلیغات امری به شیوه جدال و مجادله رو می آورند. این کار نه تنها درست و سودمند است بلکه یکی از روش های مفید و تأثیرگذار می باشد که حتی پیامبران از آن سود برده اند و جدل احسن یکی از پایه های اصلی در روش تبلیغی ایشان بوده است. خداوند به صراحت در 125سوره نحل از پیامبرش می خواهد که این شیوه و روش را در تبلیغات دینی خویش به کار گیرد.
گاه زمینه جدال و مجادله نیکو را می بایست در دلسوزی شخص نسبت به طرف مقابل یا دیگرانی جست که مربوط و یا مرتبط به موضوع جدل می باشند. از این نمونه ها می توان به دلسوزی ابراهیم(ع) برای قوم لوط اشاره کرد که موجب شد تا آن حضرت به جدال با فرشتگان مأمور عذاب بپردازد. (هود ایه 74)
اگر از این مسائل و اهداف بگذاریم بسیاری دیگر از علل و زمینه های جدال را می بایست در جدال باطل و زمینه های آن دانست. خداوند در آیاتی زمینه های جدال باطل را در اموری چون جهل و نادانی (حج آیات3 و 8) تعصبات قومی و قبیله ای و عقیدتی (لقمان آیات 20و 21) حق ستیزی (کهف آیه56) کفر و شرک (انعام آیه25 و غافر آیه 4و 5) و گمراهی و گمراه کردن دیگران (حج آیات 8و 9 و غافر آیات 34و 35) و جهادگریزی مؤمنان (انفال آیات 5و 6) و دیگر امور و تکالیف سخت و دشوار جست.
بی گمان مهم ترین علت و زمینه جدال هوی باطل را می بایست در همان جهل مرکب و یا حق ستیزی و عناد جست که با ریشه هایی چون تعصب و تقلید و خاستگاه هایی چون تکبر و وسوسه های شیطان (حج آیه3و انعام آیه 121) جست وجو کرد. از این روست که می توان گفت که رابطه و نسبت تنگاتنگی میان جدال باطل و جهل و حق ستیزی وجود دارد.