* از نظر شما چه ضرورتی دارد راهکارهای حقوق بشری را در منابع اسلامی جست وجو کنیم؟
** احساس این ضرورت در واقع برمی گردد به درخواست سرکار خانم عبادی مبنی براین که جریان روشنفکری یا نواندیشی دینی در ایران به جای راندن مذهب به حاشیه و دور زدن آن در موارد اجتماعی و سیاسی، در جست وجوی منابع و مدارکی باشند برای هماهنگی و همخوانی اسلام با اصول حقوق بشر! استدلال ایشان هم برمی گشت به مسوولیتی که در برابر یک میلیاردودویست میلیون مسلمانی که در جهان زندگی می کنند، داریم. این مردم ناچارند از درون مکتب و فرهنگ بومی خود اصولی برای ارتقا و توسعه انسانی خود استخراج کنند. چرا که در غیراین صورت یا باید خود را به قوانین و مقرراتی وارداتی از غرب بسپارند که در پی آن اشغال، وابستگی و هزاران پیامد هویت سوز دیگر خواهد آمد و یا آن که تنها به اسم حفظ فرهنگ سنتی و دینی خود اسیر رژیم هایی سرکوبگر و بسته مثل عربستان بشوند، پس راهی نیست جز جست وجو و استخراج اصول عادلانه انسانی از درون متون فرهنگی و مذهبی بومی ملت های مسلمان.
* شما در تحقیق خود صرفا به متن قرآن مراجعه نموده اید دلیل آن چه بوده است؟
** در بحث ما تنها به خود قرآن مراجعه شده است به دو دلیل: یکی آن که متن معتبر و مشترک میان همه ما مسلمان ها همین کتاب است. و دوم آن که ما به عنوان نحله ای که خود را وابسته به آن می دانیم یعنی نواندیشان دینی، این نیاز و این مسوولیت را داریم که تکلیف و نسبت خود را با متن مقدس و قرآن کریم روشن کنیم. چرا که سال ها و دهه هاست که شعار نواندیش دینی بازگشت به قرآن بوده و سخن پیشکسوتان این جریان آن بوده است که زنگارها و خرافه هایی به دین بسته شده و از طرف فقه و دستگاه روحانیت رسمی پیرایه هایی بر چهره دین زده شده است و باید به اصل و به قرآن بازگشت و زنگار ها را زدود و باید قرآن را از قبرستان به جامعه آورد و خواند.
بنابراین نیاز به بررسی پژوهشگرانه در قرآن که کتاب آسمانی و متن معتبر و مقدس ماست احساس می شود، بررسی و پژوهش برای تبیین رابطه و نسبت قرآن با علم، مقتضیات زمان، حقوق انسانی و حقوق بشر مطرح در امروز و مباحثی چنین با روح یابی و قرینه یابی در خود متن و در نظر گرفتن جوانب هرآیه در کل قرآن.
* چرا در این بررسی موضوع <زن> را انتخاب کرده اید؟ چون خودتان زن هستید؟
** در مورد بحث حقوق بشر، در پژوهش قرآنی، از نظر بنده اولویت ها در سه محور مشخص می شوند:
1-مساله آزادی انسان و عقایدش و برخوردها و دیالوگ های قرآن با اندیشه های دیگر.
2-مساله حکومت و حاکمیت، اطاعت مردم، رعیت، مساله ای مثل برده داری یا مجازات ها
3-مساله زن و حقوق و تکلیف او.
در اینجا به مناسبت آن که این موضوع بیشتر موجب مناقشه بوده است موضوع سوم را مورد بحث و بررسی قرار می دهیم.
* آیا در قرآن تعریف مشخص و مستقلی از زن داریم؟
** می شود گفت در قرآن تعریف مشخصی از نساء، آمده است ولی این یگانه تعریف از نقش زن نیست. در قرآن به عبارات متفاوتی درباره زن و زنان برخورد می کنیم. یعنی آن که قرآن تحت عناوین امرئه، زوج یا ازواج انثی یا اناث و نساء و یا صفات مونث مثل والدات، طیبات، مومنات، قانتات و ... با نگاه های متفاوت به موضوع زنان پرداخته است. مثلا کلمه زوج یا ازواج. این کلمه درباره آفرینش جفتی و دو جنسیتی همه موجودات صحبت می کند )هم در گیاهان و جانواران و هم در انسان ها( زوج هم به معنی شوهر است هم به معنی <زن) >یعنی همسر مرد( و هم به معنی یک جفت از هر دوتا که با یکدیگر آمیزشی یافته اند یا نر و ماده در گیاهان و جانوران. معمولا غیراز یک استثناء این کلمه در مورد دونفر صحبت می کند یک زن و یک مرد و نه بیشتر سه نفر شدن در زوجیت امری غیرعادی و نگران کننده تلقی می شود. در سوره واقعه می فرماید: <آن روزی که واقعه عظیم رخ می دهد و قیامت به پا می شود آنگاه ... زوج های شما سه تا می شوند...!
کلمه امراه: این واژه در مورد زن متعین و مشخص صحبت می کند گاه در نقش همسر شخصی مثل امراه فرعون یا امراه عمران و گاه به صورت مجرد به معنی یک خانم <امراه> یا <امراتان> ، دو خانم.
کلمه انثی یا اناث: این کلمه هم در مورد پدیده خلقت دو جنسی انسان ها صحبت می کند. معمولا همراه کلمه <ذکر> می آید. ولی کلمه اناث یا انثی و ذکر درباره پیوند زوجیت و زناشویی نیست بلکه تولد دختر و پسر و جنس آنها را می رساند. مثل: همانا آفریدیم شما را از جنس پسر و دختر و از میان شما شعبه ها و قبیله های گوناگون قراردادیم تا یکدیگر را بشناسید...(حجرات)
کلمه نساء: نساء کلمه جمع است که به نوع زن به لحاظ جنسیت او و نقش او در خانواده و مسائل زناشویی و حقوق مربوط به آن می پردازد. جمع بودن این کلمه نشان از آن دارد که با شخصیت و هویت مستقل زن برخورد نمی کند از 49 بار تکرار کلمه نساء در قرآن تنها 4 مورد در سوره های مکی قرار دارد و آن هم در مورد زنان مسلمان نمی باشد. 45 مورد دیگر در آیات مدنی آمده است.
با توجه به کلمات ذکر شده، در دیدگاه قرآن نسبت به <زن> سه محور مشخص قابل تحلیل است:
الف- احکام قرآن درباره زنان )احکام مشخص و جزئی پرداز در شرایط مشخص.
ب- اسطوره های قرآن و گزیده ای از زندگی و رفتار زنانی معین در تاریخ
ج- فلسفه و هدف آفرینش زن و مرد به طور کلی و حقیقت وجودی آنها.
* در بخش احکام قرآنی چه نقشی برای زنان ترسیم شده است؟
** در این بخش درباره حقوق و نقش یا قوانین مربوط به نوع <زن> در جامعه صحبت شده است. در این بخش کلمه نساء به کار برده شده کلمه امراه، زوج و انثی نادر است.
نکته های مهم در این بخش:
1-آیات این بخش همه مدنی است . یعنی در مدینه نازل شده. یعنی آن هنگامی که برای اداره کل جامعه وضع قوانینی برای ساماندهی و اجرای لحظه ای ضروری بوده، طرح شده است.
2-در این بخش نقش زن در <خانواده> و فقط در رابطه با <مرد> مطرح شده است. کار و مسوولیت دیگری، حتی تربیت فرزند، نگهداری فرزند و مادری و نگهداری از خانه یا اموال شوهر و ... درباره او ترسیم نشده است. در دو مورد درباره شیردادن زن هم صحبت شده است.
3-در این آیات هرگز خطابی به زن صورت نگرفته و از وی چیزی مستقیما خواسته نشده است. (تنها آیه 22 احزاب خطاب به زنان پیامبر است یا در جای دیگر درباره حجاب به پیامبر خطاب شده که به زبان بگوید.)
در آیات احکام تنها به مردان یا جامعه خطاب شده و از آنان خواسته شده است تا حقوق او را رعایت نموده یا درباره او )نساء( تصمیمی بگیرند.
افعال درباره نقش زنان به صیغه غایب آمده. بیشتر افعال به زمان مضارع است و نه در صیغه <امر. > یعنی توصیف وضعیت است و نه دستور و امر به زنان.
* آیا نساء قشر خاصی از زنان هستند؟
** یک تعریف موضوعی در قرآن آمده است که شایان توجه است. در آیه 223 بقره یک تعریف از <نساء (زنان نوعی و بدون تعین (ارائه می شود: نسائکم حرث لکم... زنان شما کشتزار شمایند. پس هرگونه که خواهید به کشتزار خود درآیید و کار نیکویی پیش فرستید: (صدقه بدهید، برنامه و نیت خیر داشته باشید یا ...)
این تعریف نقش زناشویی و برنامه تولید مثلی را برای نساء نشان می دهد. ولیکن این تعریف عام و یگانه نیست. باید دید نساء که در قرآن مطرح شده از چه طبقه ای هستند.
در سوره نساء آیات بسیاری درباره حقوق یتیمان آمده است و به صورت ترجیع بندی از اول و در اواسط سوره تکرار شده است.
در میان همین آیات به حقوق زنان هم اشاره شده است. گویی موضوع <نساء> به مساله <ایتام> گره خورده است. به طور طبیعی این استنباط به وجود می آید که لااقل تعدادی از این آیات مربوط به حقوق زنان محروم یا <یتیم> و یا به هرحال زنان فرودست و <حق ضایع شده جامعه> می باشد. مثلا می فرماید: - اگر می ترسید که نتوانید در میان یتیمان قسط برقرار کنید، پس از زنان یک یا دو یا سه یا چهار تن را به همسری خود گیرید و اگر بیم دارید که عدالت نکنید پس فقط یک زن اختیار کنید. این راهی بهتر است برای آن که ستم نکنید (33 نساء)
آیه 129 همین سوره با فاصله زیر آیه تکمیلی آیه فوق به این صورت آمده است: <شما هرگز نتوانید میان زنان به عدالت رفتار کنید هرچند خود بسیار راغب باشید پس به یکی میل نکرده و دیگری را محروم و بلاتکلیف نگذارید.>
- آیه دیگری نیز درباره یتیمان و زنان چنین می فرماید: <از تو درباره زنان )نساء( فتوی می خواهند . بگو خدا درباره آنان به آنچه در این کتاب خوانده می شود فتوی داده است. این فتوی درباره زنان و یتیمان است: که شما حقوق مقرر شده آنان را نمی پردازید و می خواهید ایشان را به نکاح خود درآورید و نیز درباب فرزندان مستضعفین است! باید که در کار یتیمان به عدالت رفتار کنید. (1277 نساء.)
جالب آن است که در آغاز آیه می فرماید : <از تو درباره زنان فتوا می خواهند و در وسط و آخر آیه درباره <یتیمان > فتوی می دهد!
* چرا گفته اید که قرآن دستوری به زن ها نداده و اصولا خطاب آیات قرآن با زنان نیست؟
** در باب خطاب مردانه قرآن قبال های زیادی را می توان مطرح کرد. از آن جمله:
درباره مهر زنان
<مهر زنان را به طیب خاطر بپردازید و اگر خود آنها مقداری را بخشیدند، خوش و گوارایتان باد (44 نساء)
در مورد وجوب غسل و تیمم
در این مورد که در چند جا تکرار شده است 433 نساء - 6 مائده...( گویی خطاب به مردان شده است، زیرا گفته می شود هرگاه که <زنان> را لمس کردید و یا آب نیافتید، به خاکی پاکیزه تیمم کنید.
درباره ارث
آیات مربوط به ارث بسیار پرکلمه و دقیق است. در اینجا دو نمونه از عبارات را می آوریم: <شما مردان از آنچه زنان باقی گذاشته اند، به اندازه یک دوم سهم دارید...> در ادامه به زنان خطابی نمی شود، بلکه آمده است: <و زنان هم یک چهارم از آنچه از <شما> باقی مانده است، به ارث می برند...) ! (نساء آیه 12)
طلاق
در آیه 20 سوره نساء تعریف معینی از طلاق و جدایی زن و شوهر آمده است: <هرگاه اراده کردید که همسری را (طلاق داده) به همسری دیگر تبدیل کنید (استبدال زوج) و مال بسیار مهر او کرده اید، البته نباید چیزی از مهر او بازگیرید یا به وسیله تهمت زدن مهر او را بازستانید که این گناهی بزرگ و زشتی آشکار است.»
در این آیه برای طلاق دادن زن، برای مردان غیر از اراده مرد، شرطی قانونی گذاشته نشده است. اگرچه از نظر اخلاقی هم در این آیه و هم در آیات پیشین مردان را از ستمگری بازداشته و رعایت مهر و رفتار خوب را گوشزد نموده است.
در ارتباط با خطاب مردانه در جای دیگر درباره زنانی که طلاق داده شده اند، نه به خود آنان که به مردان خطاب هایی شده است: <و هرگاه زنان را طلاق دادید و مهلتشان سرآمد، به نیکویی با آنها رفتار کنید یا رهایشان کنید. ستم نرسانید، زیان نرسانید هر که ستم کند، بر خود ستم کرده است. (2311 بقره)
و یا <اگر زنان را طلاق دادید و مهلتشان سرآمد، اگر توافقی بود، اشکالی ندارد که به نکاح همسران دیگر (یا همسران سابق خود) درآیند... (2322 بقره) یعنی به مردان خطاب می شود که زنان بعد از طلاق می توانند چگونه ازدواج کنند، ولی به خود آنها آدابی توصیه نشده است.
حتی هنگامی که شوهر بمیرد، باز برای ازدواج دوباره زن به مردان خطاب شده است. <مردانی از شما که می میرند و زنانی برجای می گذارند، باید که در مورد زنان خود وصیت کنند که هزینه آنان را یک سال بدهند و از خانه اخراجشان نکنند. پس اگر خود خارج شوند و درباره خود تصمیمی بگیرند، گناهی بر شما نیست.> 2400 بقره( در اینجا گویی مسوولیت زن حتی پس از مرگ شوهر هم به نحوی با آن شوهر از دنیا رفته است. اگرچه <رهایی> زن از مرد خواسته شده، ولی به زن گفته نمی شود تو آزادی!
در باب ازدواج با مشرکان
به مردان خطاب می شود: <ای مردان مومن زنان مشرک را نگیرید، حتی اگر از حسن آنان به شگفت آیید. یک کنیز مومن بهتر از آزاد مشرک است.(2211 بقره)
انتظار می رود در ادامه به زنان مومن هم همین خطاب صورت گیرد، ولی آیه چنین ادامه می یابد: <و زنان دختران خود را به مشرکان مدهید تا آنکه ایمان بیاورند، یک برده مومن، بهتر از آزاد مشرک است...»
* این درست است که مردان باید به زنان شیرده حق شیر بدهند؟
** در مورد شیردادن مادران در دو مورد حکم یا توصیه ای آمده است که جالب توجه است:
در آیه 233 بقره چنین می خوانیم: <مادران فرزندان خود را دو سال تمام شیر دهند. این برای کسی است که می خواهد دوره شیردادن را کامل کند و خوراک و پوشاک آنها به طور شایسته )معروف( برعهده <مولودله) >صاحب فرزند یا پدر( است. هیچ مادری نباید به واسطه فرزندش آسیب ببیند و نه پدری به خاطر فرزندش. پس اگر به رضایت و مشورت یکدیگر بخواهند از شیر بازگیرند، گناهی بر آنان نیست.»
* شاید این آیه درباره شیردادن و اختیاری بودن آن و مشورت و مصالحه بر سر آن و مهم تر از همه اجر و مزد برای مادر شیرده، برای یک زن اروپایی یا زن تربیت شده با فرهنگ مدرن قرن بیستم و جامعه صنعتی، ایده آل و حقوق بشری باشد، ولی آیا زنان شایسته و کامل که از حس عاطفه مادر و فرزندی باخبرند هم چنین اجر و مزدی را طلب می کنند؟
** بنابراین توصیه این آیه هم شرایط خاص و افراد خاص را شامل می شود.
درباره مادرانی که از شوهران خود جدا شده یا طلاق داده شده اند، سخن از حق نگهداری فرزند نیست و یا حق او برای شیردادن شیری که اگر مادر ندهد، در سینه می ماند، باد می کند و زهرآلود می شود! در سوره طلاق آیه 65 می خوانیم.<زنانی که طلاق داده شده اند، در همان مکان که ساکن هستید، آنها را نیز ساکن کنید. به آنان آسیب نرسانید تا عرصه بر آنان تنگ کنید (لتصیقوا علیهن) اگر باردارند، خرجشان را بدهید تا وضع حمل کنند. پس اگر برای شما فرزند را شیر دادند، اجر و مزد آنها را بپردازید و با هم به توافق برسید به شایستگی. پس اگر به دشواری رسیدید، زن دیگری کودک را شیر دهد.>در اینجا شیردادن مادر به کودک کاری به نفع مرد تلقی می شود و اختیار و مسوولیت آن هم با مرد است و البته هزینه های آن نیز برعهده مرد می باشد.در قرآن، احکام و توصیه های دیگری درباره زنان فرودست و <ملکت ایمانهم> و یا کنیزان آمده است. این آیات درخور توجه و دقت است، ولی بهتر است در بحثی جداگانه در مورد برده داری و راه های برون رفت در آن مورد پژوهش و جمع بندی قرار گیرد «ان شاءا...»
* با توجه به نکات فوق آیا قرآن حقوق زنان را ارتقا داده است یا آنها را محدود ساخته است؟
** کلمه نساء از ریشه نسی یا نسیان به معنی فراموشی است. )کلمه نساء در کتاب المعجم پیش از نسی آمده است.( بنابراین همانطور که برخی پژوهشگران دیگر اشاره نموده اند <نساء> می تواند به معنی فراموش شدگان یا طبقه فراموش شده باشد. برعکس کلمه <مذکر> که به معنی <بسیار به یادآورده شده> می باشد. البته کلمه مقابل <نساء> معمولا <رجال> است.رجال <ورجل> یعنی مرد کامل و طی طریق کرده، مرد سیاسی، مردی که از محسوسات مردبودن بالاتر رفته است.(1) (معین باشد.)
با توجه به این تعریف می شود این طور فرض کرد که قرآن با توجه به جو و فضای موجود در آن روز، به طبقه مطرح و بسیار به یادآورده شده، دستوراتی درباره گروه از یاد رفته (بخصوص یتیمان و مستضعفان آنها) می دهد و حقوق آنان را یادآوری می کند.
2- احکام قرآن با آنچه در جامعه عرب جاهلی حاکم بوده، سه نوع برخورد داشته است. یا آن را پذیرفته یا برانداخته و یا آن را در درازمدت و به طور تدریجی تغییر داده است.در مورد <زنان> آنچه را قرآن و اسلام به کلی برانداخته است، سه مورد بوده است:
- زنده به گورکردن
- به ارث رفتن
- به زور شوهرکردن زنان و دختران
یعنی از همان آغاز بعثت، قاطعانه با این سنت ها مبارزه شده و این امر در میان مسلمین دیگر اجرا نشده است. بنابراین ایستادگی در برابر این سنت ها قاطع، شفاف و بی پرده بوده است.
در مورد زنان آنچه تغییر داده نشد، مسوولیت و تصمیم گیرندگی مرد در خانواده به طور عام بوده است.
تغییرات دیگری هم ایجاد شد که محتوای آن رویکرد درازمدت داشت. این احکام یا به صورت دستور و یا به صورت توصیه های اخلاقی به مردان، ولی در جهت رعایت حقوق انسانی زنان آمده است.
مثلا به آیه 19 سوره نساء توجه می کنیم: <ای کسانی که ایمان آورده اید، حلال نیست بر شما که زنان را به اکراه و به جبر به میراث گیرید. بر زنان سختگیری نکنید تا قسمتی از آنچه را مهر آنان کرده اید، به جور باز پس گیرید... با آنان خوش رفتاری کنید، حتی اگر دلپسند شما نباشند. بسا چیزی که شما اکراه دارید، ولی خداوند خیری در آن قرار داده است.»
قسمت اول: قانون و حکمی قاطع )حلال نیست( برای به ارث بردن و به اکراه وادار به شوهرکردن است.
قسمت دوم: یک دستور دینی برای جورنکردن و پرداخت کامل مهریه.
قسمت سوم: توصیه اخلاقی و برای حسن سلوک مردان.
3- مسوولیت احقاق حق در احکام قرآن متوجه زن نیست. به زن گفته نشده که حق خود را در جامعه چگونه بازستاند یا درباره خود چه تصمیمی بگیرد (مگر صلح و اصلاح)، اما رویکرد قرآن به سوی حفظ کرامت و مهربانی و خوش رفتاری مرد با زن بوده است. به گفته مهندس عبدالعلی بازرگان، بیشترین تکرار کلمه تقوی در قرآن در رابطه با طلاق و حفظ حدود خدا درباره زنان آمده است.
* بنابر آنچه گفته شد، قرآن مرد را برتر از زن می داند؟
** صحبت قرآن از فضیلت است، نه لزوما برتری! آن هم در شرایطی خاص.
متن کامل را در roozna.com بخوانید.
ارجاعات مندرج در این مطلب، در متن اصلی منتشر شده وجود نداشت.