مسیح علینژاد
در عصری که بسیاری از واژگانش در پیشگاه معنای واقعی خویش عرق شرم بر پیشانی دارند، چه باید کرد؟
<آزادی بیان> یکی از آن واژگان شرمگین در برابر معنای واقعی خویش است که در این سال ها هر کس از ظن خویش یار آن شد و چه بسا گاه سوار بر هیبت این واژه، به دگرگونی اش کمر همت گماشت. با این همه اما هیچ کس در هیچ گروه و جریانی نتوانست از کنار ابهت، قداست، کرامت و ظرافت نقش این واژه در مشروعیت و محبوبیت بخشیدن به خود یا حزب و گروه متبوعش بی تفاوت بگذرد.
آنچنان که رادیوی تحت مدیریت عزت ا... ضرغامی نیز این روزها نتوانست در مدح و ستایش آزادی بیان هیچ نگوید و یا تریبون را تنها به روی یک سوی و یک جریان بگشاید و آنگاه نام برنامه مربوط به ساعت 25 شبکه جوان را بگذارد <آزادی بیان.> از این روی منتسبان به جریان های فکری متعدد در این برنامه دعوت شدند تا به ستایش یا سوگ آزادی بیان برآیند. از جمله آنان معاون محترم اجتماعی و شوراهای وزیر کشور بود که از قضا ضرورت دید در پاسداشت آزادی بیان بر آنان که نسبت به فقدانش گلایه دارند اعتراض کند و چنین بگوید که در این سال ها وسعت و دامنه آزادی بیان تا بدانجا گسترده شده که برخی ها خدا و پیغمبر را هم نقد کرده اند. در این اعتراض ستون دماسنج اعتماد ملی نیز بی نصیب نماند و ایشان در کسوت معاون وزیر کشور محتویات این ستون را بافته هایی دور از واقعیات توصیف کردند و نویسنده را بی انصاف.
<آزادی بیان> در خزانه لغت جماعت رسانه و خبر به دلیل آنکه در این سال ها این واژه را دستخوش تحولات بسیاری دیده اند، ناگزیر معنای واقعی تری دارد. چه که می پنداریم وقتی خود از فقدان معنای واقعی اش رنج برده ایم هرگز این رنج را بر دیگری و دیگران روا مداریم. از این روی روزنامه یا اهالی روزنامه و رسانه، معمولا عتاب و خطاب هایی از این جنس را از مسوولان و تصمیم گیران کشور بی وقفه می پذیرند و بردیده منت می گذارند اما آیا افکار عمومی نیز می پذیرد که در مدح آزادی بیان و در منقبت آنان که فقدان این آزادی را مویه می کنند، از خدا و پیامبرش مایه بگذاریم؟
شکی نیست که خدا و پیامبرش برای منتقدان و معترضان چنان جایگاهی قائلند که حتی کفار و مخالفان نیز زیر همان آسمانی که مومنان نفس می کشند، زندگی می کنند و رسول خدا و یارانش تا زمانی که آنان دست به شمشیر نبرده اند تحمل شان می کنند و حتی حضرت علی نیز مخالفان از جنگ برگشته را از حقوق اجتماعی شان محروم نساخت. پس برای آنکه بر خود ببالیم و از گستردگی دامنه آزادی بیان در سرزمین مان سخن به میان آوریم، هنر آن نیست که از وجود آزادی بیان برای نقد به خدا و پیامبر به منظور اثبات ادعای خویش بهره بجوییم که هنر، تحمل صدای مخالف و دادن آزادی بیان به منتقدان <خود> است نه منتقدان <خدا.> هرچند که بی گمان از دید ما آزادی هرگز به معنای نقد و تخطئه ذات باریتعالی یا مقدسات مسلم نیست.
حال ما و جماعت رسانه و خبر اگر بپذیریم که آزادی بیان واقعا با همان قاطعیتی که معاون وزیر کشور از آن یاد کرده است وجود دارد و هرگز به دنبال مصادیق آنانی که با بهره گیری سوء از این آزادی، خدا و پیامبر را هم به نقد کشیده اند نباشیم، آیا افکار عمومی می پذیرد در فضایی که حد آزادی بیان تا مرز نقد خدا و پیامبر هم گسترده است، نزدیک به ده ها روزنامه راه تعطیلی و توقیف در پیش گیرند؟ و نمایندگان مجلس اش به دلیل ایراد نطق پیش از دستور راهی دادگاه شوند؟
در چنین فضایی چگونه است که روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان بسیاری سابقه احضار و بازداشت و حبس را در پرونده کاری خویش دارند؟
آیا در چنین فضایی اگر ما بپذیریم که در ستایش آزادی بیان، سیاه نمایی کرده ایم و عذر به درگاه همه مسؤلانی که قطعا دغدغه آبادانی و پیشرفت کشور، فصل مشترک شان با جماعت رسانه و خبر و نظر است، بیاوریم، آنگاه افکار عمومی <آزادی بیان> را در لباس واقعی اش خواهد دید یا تنها یک پرواز ساده بر آسمان کوچک پایتخت کافی است تا بشقاب ها و دیش های سرگردان بر بام های شهر گواهی دهند بودن یا نبودن آزادی بیان را که سال هاست مساله این است.