مسیح علینژاد
<دولت احمدی نژاد سردرگمی هایی را برای کشور به ارمغان آورده است.»(1) باز هم اشتباه نشود، این جملات هرگز متعلق به مخالفان دولت اصولگرا در اردوگاه اصلاح طلبی نیست، که منتقدان دولت نهم هرچقدر هم جسور باشند شاید به این صراحت نتوانند دولتی که مدعی و منادی عدالت گستری است را متهم به گسترش چنین ارمغان بدیمنی در کشور سازند. محمدرضا باهنر که نامش بی هیچ تردیدی یادآور هنرنمایی های قدرتمندانه اش در میدان سیاست ورزی و سیاست پیشگی است در گپی کوتاه با خبرنگاران یک جریده اقتصادی اینچنین بلند بر دولت متبوعش خرده روا داشت که <رئیس جمهوری اعتقادی به حاکمیت یک تئوری مشخص بر تصمیم های اجرایی نداشته و ندارد و این موضوع سردرگمی هایی را برای کشور به ارمغان آورده است.>در برشمردن هنر باهنر همین بس که عقلانیت و درایت او بیش از خصایص دل آزاری که آدمی را گریزی از آن نیست، زبانزد موافقان و مخالفانش شده و اینک راضی و ناراضی از کردار و گفتار و رفتار این نایب رئیس شهرستانی پارلمان ایران خوب می دانند که او مرد اثرگذار سیاست های پشت پرده اصولگرایان است، حتی اگر ره پیموده اش در انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری به بن بستی سخت و شکستی سخت تر منتهی شده و کاندیدای مورد حمایتش - علی لاریجانی- کمترین مقدار از آرای مطلوب و مقبول را از آن خود سازد، اما این دلیل نمی شود که او نتواند همچنان لابی گر کهنه کار میدان اصولگرایی باشد. از آن روز که او سعی می کرد تا در گپ و گفتش با خبرنگاران آتش اختلاف های طایفه اصولگرایان را <خاموش> کند، زمان زیادی نگذشته است، آنچنان که از بیان قاطعش در مصاحبت با خبرنگار ایسنا هم زمان زیادی نگذشته است آنگاه که می گفت <باهنر سال 63 با باهنر سال 83 تغییری نکرده است.>(2) اما آقای باهنر - چه بخواهد و چه نخواهد - همچون بسیاری دیگر از بازیگران عرصه سیاسی کشور، در این دو دهه تغییرات بسیاری کرده است. باهنری که روزگاری عضو جوان موتلفه بود، قطعا با باهنری که موسس جامعه مهندسین شد، تفاوت بسیاری داشت. همان گونه که باهنر مجلس پنجم با باهنر مجلس هفتم در میزان اختیارات، توانایی در سیاست ورزی و حضور در این عرصه تفاوت های چشمگیری داشت.لذا نمی توان دیده بر این تغییرات ناگزیر و چه بسا قابل تقدیر بست چرا که او تنها اندک زمان کوتاهی پس از مشاهده آرای اندک هواداران همراهش در بدنه اجتماعی جامعه، خود نیز به چرخش سیاسی دیگر کمر همت گمارد و سبد سبک آرای کاندیدای شکست خورده خود به زمین نهاد تا سبد سنگین آرای احمدی نژاد را به دست گیرد. چه کسی است که نداند او در چینش کابینه رئیس دولت نهم چه شب نشینی های سیاسی که برپا نکرد و در ریزش آرا و امضای استیضاح کنندگان وزرای همین کابینه نیز چه دورخیزها و رایزنی ها که از سر نگرفت و به فرجام رساند. مرد ساکت و تودار کرمانی اگرچه از تقلید لهجه کرمانی ها توسط عضوی از کابینه دولت نهم در نشست علنی مجلس خشمگین شد اما هرگز به سان سایر عضو های کوچک این طائفه بزرگ اصولگرایی، هیزم به آتش زیر خاکستر اختلاف ها نریخت و هجمه به هیبت و هیمنه دولت اصولگرا روا مداشت، چرا که باورش همین است که اینک پس از آن همه حمایت پیدا و پنهان از دولت نهم بر زبان جاری ساخت: <نیازی به علنی شدن اختلاف های اصولگرایان وجود ندارد.> اما امروز که از عمر دولت مورد حمایت نایب رئیس مجلس، تنها یک سال و اندی گذشته است، باز هم تغییری دیگر بر پیکره این حمایت نقش می بندد و او علت شکست اقتصادی عصر حاکمیت یکپارچه اصولگرایی را ناشی از نداشتن تئوری اقتصادی در دولت نهم اعلام می کند و این موضوع را انتقاد همواره مجلس هفتم از دولت احمدی نژاد می داند. اما آیا این دولتی که اینک از سوی نایب رئیس متهم به عدم داشتن تئوری مشخص اقتصادی و در نهایت رواج سرگردانی در کشور است از همین مجلس هفتم برای چیدمان کابینه اش رای اعتماد نگرفته است؟ چرا اینک که عمر اندکی از این مجلس باقی است و فصل کسب آرای دوباره ساکنان مجلس از مردم در راه است دولت به عنوان ارمغان آور سرگردانی در کشور معرفی می شود و او که نیازی به رسانه ای و علنی کردن اختلاف های دولت و مجلس نمی دید اینک مسؤلیت بیان کردن چنین اتهام سنگینی را عهده دار شده است؟ آقای باهنر از سال 1383 تا 1385 راهی طولانی را طی کرده است؛ از نمایندگی مردم کرمان تا انتصاب به سمت نایب رئیسی مجلس و تا تبدیل شدن به مرد پشت پرده کابینه دولت نهم راهی طولانی است که سیاست مردی چون باهنر آن را در زمان اندکی پیموده است. و اینک این طور به نظر می رسد که آقای باهنر باید یکی از سخت ترین مراحل زندگی سیاسی خود را پشت سر گذارد: <نقد منصفانه اصولگرایی.> او که به تنهایی وزنه سنگینی را در جناح اصولگرایان به خود اختصاص داده است، حال باید آستین بالا بزند و مردانه به بررسی نقاط ضعف سیاست های اصولگرایانه بپردازد، نه آنکه دولت را به تنهایی متهم کند و خود در کنار گود بایستد. شاید هیچکس به اندازه لیدر اصولگرایان شایستگی آن را نداشته باشد تا با نگاهی به درون، به بررسی باورهای نظری و سیاست های اجرایی این جریان، با اتکا به تجربیات 15 ماه اخیر بپردازد. انتقاد از خود، کاری سخت است که تنها اندک شماری از قوی ترین آدمیان از عهده انجام آن برمی آیند، ورنه یک روز پشت رئیس جمهوری با 17 میلیون رای ایستادن و روز دیگر او را در سرگردانی به وجود آمده تنها گذاشتن، هنر نیست آقای باهنر!