نومحافظه کاران ساکن کاخ سفید هرگز کابوس ۲۰۰۶ را از یاد نخواهند برد. شکستی بزرگ در سه انتخابات مجلس سنا، مجلس نمایندگان و فرمانداری ها و واگذار کردن این سه عرصه به دموکرات ها بیش و پیش از آن که از عملکرد مثبت حریف نشانی داشته باشد، از عملکرد ضعیف جمهوریخواهان سرچشمه می گرفت.
حزب دموکرات در انتخابات میاندوره ای ایالات متحده توانست پس از ۱۲ سال که این مجلس در قبضه جمهوریخواهان بود، کنترل کامل آن را به دست آورد. پیروزی دموکرات ها از دید ناظران پدیده ای تأثیرگذار بر مسائل جهان و منطقه بود که تا حدودی معادلات پیشین بخصوص در عرصه سیاست خارجی آمریکا را نیز بر هم خواهد زد. ناکامی مطلق ماشین جنگی آمریکا در عراق و افغانستان مقدمه و محملی شد که در پس آن شکست جمهوریخواهان در انتخابات میاندوره ای به امری قطعی تبدیل شود. به هر حال بازی و مبارزه دو جناح در این میدان تماشایی بود.
جمهوریخواهان در انتخابات مذکور «امنیت» را سرلوحه مبارزه سیاسی خود قرار دادند. جورج بوش و نومحافظه کاران گفتند که ایالات متحده همواره در معرض تهدیدات تروریستی قرار دارد و برای مواجهه با این تهدید، بهترین گزینه «به جنگ تروریسم رفتن» است. این موضوع محور تمام سفرهای جورج بوش بخصوص در ایام مبارزه انتخاباتی بود. در نهایت تبلیغات جمهوریخواهان بر این محور استوار شد که پیروزی دموکرات ها به مفهوم «تهدید امنیت ملی» آمریکاست. این امر تا بدانجا پیش رفت که بوش در یکی از نطق های انتخاباتی خود صراحتاً به رأی دهندگان آمریکایی که اینک براساس نظرسنجی ها به سوی دموکرات ها گرایش پیدا کرده بودند، هشدار داد که پیروزی دموکرات ها در انتخابات به معنای پیروزی تروریست ها و مغلوب شدن ایالات متحده در جنگ عراق خواهد بود. در این میان، دموکرات ها با افزایش انتقادها از جنگ عراق و افزایش تلفات آمریکا در این جنگ با خاطری آسوده، مسیر پیروزی بر حریف را پیمودند.
لذا بوش هرچه بیشتر کوشید تا مردم آمریکا را به رأی دادن به جمهوریخواهان ترغیب کند، کمتر توفیقی به دست آورد تا جایی که حتی اعلام حکم اعدام صدام ۴۸ ساعت مانده به انتخابات آمریکا نتوانست از سقوط نومحافظه کاران جلوگیری کند. خبر پیروزی دموکرات ها به دنبال خود افزایش احتمال تغییر رویکرد آمریکا در سیاست خارجی را همراه آورد تا جایی که پس از اعلام پیروزی دموکرات ها ایهود اولمرت نخست وزیر اسرائیل سراسیمه روانه واشنگتن شد.
اما پلوسی، چهره سرشناس دموکرات ها به اولمرت اطمینان داد که «امنیت اسرائیل» موضوعی نیست که مورد مناقشه دموکرات ها و جمهوریخواهان باشد.
انتخابات میاندوره ای آمریکا همان طور که از پیش انتظار می رفت، قربانیانی بزرگ داشت که رامسفلد و جان بولتون در رأس آن بودند. رامسفلد پیش از انتخابات در پاسخ به کسانی که از برکناری وی پس از انتخابات خبر می دادند، تأکید می کرد که وی تحت هیچ شرایطی استعفا نخواهد داد تا هفتم نوامبر رئیس پنتاگون و طراح جنگ عراق به دلیل حمایت های همه جانبه جورج بوش و دیک چنی همچنان با اطمینان از بقای خود در طبقه آخر ساختمان مرکزی پنتاگون در سیاست خارجی آمریکا یکه تازی می کرد. با این حال دموکرات ها از فردای انتخابات از لزوم برکناری وی سخن می گفتند. در این میان واقعه ای که به صورت نمادین اسباب برکناری رامسفلد از ریاست پنتاگون را فراهم آورد نامه ای بود که جمعی از فرماندهان ارشد ارتش آمریکا خطاب به بوش نوشتند. در این نامه که فقط یک هفته پیش از انتخابات میاندوره ای آمریکا نگاشته شد، فرماندهان ارتش آمریکا نسبت به عملکرد نادرست رامسفلد در مقام ریاست وزارت دفاع آمریکا و مسئول سیاست جنگی آمریکا در عراق و افغانستان افشاگری شد. این نامه تاریخی در روزهای پرالتهاب جمهوریخواهان و جورج بوش چنان اثربخش بود که حتی برخی جمهوریخواهان از آن به عنوان توطئه دموکرات ها یاد کردند. بدین ترتیب با اعلام پیروزی دموکرات ها، رامسفلد با استعفای خود به نخستین قربانی بزرگ کاخ سفید تبدیل شد.
جان بولتون سفیر همیشه معترض آمریکا در سازمان ملل متحد نیز دومین قربانی بزرگ شکست جمهوریخواهان در انتخابات میاندوره ای آمریکا بود. دموکرات ها رامسفلد را طراح و کارگردان جنگ های آمریکا می دانستند و جان بولتون را نیز نظریه پرداز توجیه گر دیپلماتیک این سیاست های جنگ طلبانه. بدین ترتیب بود که بولتون نیز همانند رامسفلد محور اعتراضات دموکرات ها قرار گرفت. بولتون در سال ۲۰۰۵ از سوی بوش به عنوان سفیر آمریکا در سازمان ملل معرفی شد و از همان ابتدا حضور وی در این سمت سبب ایجاد اختلاف های شدیدی میان دموکرات ها و جمهوریخواهان شد.
پس از استعفای رامسفلد بوش به شدت از بولتون حمایت کرد اما حمایت های همه جانبه با اعتراض شدید دموکرات ها روبه رو شد چه آن که آنها معتقد بودند بوش چگونه می تواند از لزوم همکاری و رفاقت میان دموکرات ها و جمهوریخواهان در دو سال باقی مانده از دوران ریاست جمهوری اش سخن بگوید و در همان حال بر حفظ یک مهره مغضوب دموکرات ها پافشاری کند. به این ترتیب اعتراض های گسترده دموکرات ها که اکنون حاکم هر دو مجلس آمریکا بودند در نهایت به استعفای بولتون از این مقام منجر شد. جورج بوش پس از قبول اکراه آمیز استعفای بولتون، تأسف خود را از این امر ابراز داشت.
آنچه مسلم است بوش و نومحافظه کاران در دو سال باقیمانده حکومت خود بر کاخ سفید دیگر نمی توانند بلندپروازی های عصر پس از ۱۱ سپتامبر را ادامه دهند. انتصاب فردی چون رابرت گیتس در مقام ریاست پنتاگون که به واقع گرایی در محافل سیاسی آمریکا شهرت یافته است و تأکید وی بر وخامت اوضاع ارتش آمریکا در افغانستان و عراق و لزوم بازنگری در سیاست های جنگی کاخ سفید همگی دلایل و نشانه های پایان دوران طلایی جنگ طلبان کاخ سفید هستند. بوش در دو سال پایانی ریاست جمهوری اش چاره ای جز بازنگری در سیاست جهانی آمریکا از یک سو و مماشات با دموکرات ها از سوی دیگر ندارد. دموکرات ها که اکنون با در دست گرفتن دو نهاد مهم آمریکا چشم به کاخ سفید دوخته اند.