تاریخ انتشار : ۱۰ دی ۱۳۸۸ - ۰۸:۴۴  ، 
کد خبر : ۱۲۱۳۷۶
کارخانه رویاپردازی در ژانر علمی ـ تخیلی سیاست‌های دولت آمریکا را اعمال می‌کند

فرجام هالیوودی جهان


ابوالحسن علوی طباطبایی
فرجام جهان از دیدگاه هالیوود اصولاً بر اساس دو اصل دنبال شده است: یکی آنکه بشر به دلیل پرداختن به انرژی هسته ای و در نهایت بمب اتمی باعث نابودی حیات در کرة زمین خواهد شد، و دیگر آنکه یک برخورد نهایی بین نیروهای شرّ و کافر (اعراب و مسلمانان) علیه مسیح موعود و کشور بزرگ اسرائیل به نابودی و تخریب اکثر شهرهای جهان می انجامد و این همان جنگ «آرمگدون» است که حاوی بخشی از اعتقادات بنیادگرایان انجیلی آمریکا است که یک پنجم آمریکا را تشکیل می‌دهند. آنها ضمن در آمیختن مسیحیت با صهیونیسم، منتظر آن واقعه ـ حضور مسیح(ع) ـ برپایی مملکت بزرگ اسرائیل و ساخت معبد هیکل سلیمان بر خرابه های مسجدالاقصی هستند.
فیلم سازی در سینمای هالیوود یکی از مهم ترین روش های ممکن است که توسط دنیای غرب برای به اصطلاح جا انداختن فرهنگ و ایدئولوژی غربی در زمینه پایان دنیا با وسعت و با کلیه امکانات مورد استفاده قرار گرفته است. در این نوع فیلم سازی با استفاده از «ژانر» یا گونه علمی ـ تخیلی همواره تصویری از آینده به شکلی داستانی و گیرا ترسیم گردیده و سعی شده تا با استفاده از عناصر تحلیل و هیجان و شگفتی به بینندة این گونه فیلم ها بقبولاند که آینده جهان آن گونه خواهد بود که آنها تصویر می کنند. این مسئلة تصویری ریشه در ادبیات دارد و کتب علمی ـ افسانه ای نویسندگانی چون «ژول ورن»، «ری برادبری»، «هربرت جرج ولز» «آرتورسی کلارک» و تعدادی از نویسندگان رمان‌های علمی ـ تخیلی را در بر می‌گیرد.
در تمام این آثار تنها به این نکته اشاره شده که غرب سفیدپوست با دسترسی به علم و فن آوری به پیشرفت های حیرت انگیز بر همه چیز مسلط شده و بر همه ارکان عالم هستی، چنگ بیندازد. در واقع در اندیشه سلطه جوی غربی و به ویژه در آینده نگری آنها به خوبی می توان ندای فرعونیت و «انا ربّکم الأعلی» را شنید. از دیدگاه آنها معارضه و مبارزه با انسان ها در آینده همواره مسئله ای حل شده است.
غربی ها جهان را همواره شامل دو قطب پیشرفته و عقب افتاده دانسته اند. معیار چنین پیشرفت و پس رفتی، ترقی علمی و صنعتی و انباشت ثروت و قدرت های سیاسی و نظامی و اقتصادی است، در حالی که دیگر برای همگان این حقیقت افشا گردیده که اختلاف شرق و غرب از ابتدا به ویژه در سال های جنگ سرد (1991 ـ ۱۹۴۶) یک بازی سیاسی بود برای تحمیق مردم تا آنان را با انتخاب یکی از دو ابرقدرت به عنوان قیّم و سرپرست و پشتیبان داشته باشند؛ حال آنکه حقیقت ماجرا چیز دیگری بود. هر دو ابرقدرت یک ماهیت داشتند که آن هم استکبار و سلطه جویی بود. حتی بعداً افشا شد که شرق مارکسیست خود زاییده و آلت فعل غرب مال‌اندوز بوده است.
هالیوود همواره دربارة جنگ جهانی آینده، خطر بمباران هسته ای، انفجار جمعیت و فاجعة گرسنگی، آلودگی محیط زیست و بیماری های همه گیر و مهلک و غیره تبلیغات فراوانی از طریق فیلم، نوار ویدیویی و سی دی و دی وی دی به سرتاسر جهان داشته است. هدف اصلی و پشت پردة سیاست گزاران سینمایی آمریکا ترساندن مردم دنیا، تحمیل راه حل های از پیش ساخته شده و محکم کردن بندهای بردگی و اسارت آنها است، نه آنکه بخواهند توجه انسان ها را به خطراتی که بشر در پیش رو دارد، جلب کنند.
باید توجه کرد که در واقع تصویر حقیقی جهان، تصویر یک جنگ و مبارزة اساسی بین دو نیرو است: یکی قدرت های استکباری با همة ترفندهای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و مجهز به یک شبکة تبلیغاتی وسیع شامل وسائل ارتباط جمعی و دوم توده های عظیم و بیکاران چندمیلیاردی انسان ها که در سرتاسر جهان، حتی در همان کشورهای به اصطلاح متمدن و ابرقدرت و قلدر حضور دارند.
سینمای هالیوود بین سال‌های 1930 تا 1949
کشور ایالات متحده در فاصله سال های 1930 و 1945 ابتدا یک رکود اقتصادی حاد و سپس در سال های جنگ جهانی دوم بهبود اقتصادی درخشانی را از سر گذراند که به همان اندازه بزرگ بود. در سال های اولیه دهه 1930 درآمد اکثریت مردم به حدی بود که تنها به هزینه ضروری ترین مایحتاج زندگی شان می رسید. قیمت ها در بورس سهام به پایین ترین سطح خود رسیدند.
«فرانکلین روزولت» در انتخابات ریاست جمهوری فاجعه بحران اقتصادی را به گردن رئیس‌جمهور قبلی یعنی «هربرت هوور» انداخت و پیروز شد. دولت روزولت گام هایی برای رونق دادن به اقتصاد کشور برداشت «دولت بهبودی ملی» که در سال 1933 تشکیل شد به فعالیت های شرکت های بزرگ مانند تشکیل تراست ها و الیگوپولی که هر دو در اختیار یهودیان بودند به دیده اغماض نگریسته و در عین حال با اتحادیه های کارگری هم با مدارای بیشتری رفتار کرد. هر دو سیاست بر هالیوود تأثیر جدی داشت.
این بهبود اقتصادی ناموزون بود و بحران دیگری را در سال‌های 38 - 1937 به وجود آورد. با دخالت دولت در امور اقتصادی رکود اقتصادی پایان یافت جنگ جهانی دوم در اروپا آغاز شد ولی آمریکا تا حمله ژاپن به پرل هارپر در تاریخ 7 دسامبر 1941 بی طرف ماند. از نوامبر 1939 شرکت های تسلیحاتی اجازه یافتند که محصولات خود را در خارج از کشور بفروشند. آمریکا در سال 1941 وارد جنگ شد ولی در آن زمان 3 میلیون بیکار در کشور وجود داشت.
منتقدان سینمایی در دوران پس از پایان جنگ جهانی دوم در پی یافتن نشانه هایی از بلوغ و کمال هنری و اجتماعی در هالیوود بودند. بعضی از آنها به این نتیجه رسیدند که طی سال های 1946 و 1947 تولید فیلم های ژورنالیستی نیمه مستند و اجتماعی در هالیوود افزایش چشمگیری یافته بود. واردات غله از کشورهای اروپایی به ویژه برآثار نئورئالیسم ایتالیا تأثیری بسیار داشت.
استفاده از بازیگران آماتور که کارشان را به اندازة حرفه ای ها خوب ارائه کردند و در لوکیشن های واقعی و نه در مکان های مصنوعی ساخته شده بودند در سینمای آمریکا که تا آن زمان تابع سیستم استودیویی بود، بسیار تأثیر گذاشت. در غالب فیلم های داستانی از تمهیدات مستند، مانند فیلمبرداری در لوکیشن (مکان واقعی وقوع داستان) و ارجاعات به گنجینة غنی موضوعات واقعی، استفاده می‌شد.
هالیوود در همین دوران یعنی بین سال های 1945 تا 1949 اقدام به تولید مجموعه ای از فیلم های مسئله دار موفقیت آمیز از حیث تجاری نمود که با مسائل حساسی چون تبعیض نژادی و اجتماعی علیه سیاهان و یهودیان سروکار داشتند. البته انتظار نبود که این گرایش ها و سمت گیری ها به حد کمال رسیده و در نهایت قادر به تأثیرگذاری بر فرهنگ سینمایی آمریکایی باشند.
در سال 1945 نشانه های فراوانی که از تغییرات سیاسی حکایت می کردند، مشاهده شده بود. دو سال پیش از این تاریخ هنگامی که اتحادیه های هالیوود برای برگزاری کنگرة نویسندگان به منظور کمک به امور جنگی به دانشگاه کالیفرنیا ملحق شدند، تماس های آنها از جانب مطبوعات و از جانب یکی از کمیته های کنگره به عنوان یک توطئه کمونیستی مورد حمله قرار گرفت و هنگامی که چارلی چاپلین در یک سخنرانی در نیویورک خواستار گشایش جبهة دوم در اروپا شد، از طریق هالیوود و در سراسر کشور مورد نکوهش قرار گرفت.
از سال 1944 تا آخر این دهه بیش از نیمی از کل محصولات هالیوود مستقیماً با جنگ ارتباط نداشت. با ادامه جنگ در تولید فیلم های جنایی که به نمایش جنایت، سکس و نوشخواری می پرداختند، نوعی افزایش پدید آمد. ساخت فیلم های مذهبی نیز رو به گسترش بود. در سال 1946 هر هفته در آمریکا حدود نودمیلیون بلیط سینما فروخته می شد، به طوری که هالیوود موفق ترین سال خود را سپری کرد. در سال 1947 نیز کمیته فعالیت های غیرآمریکایی برای بررسی نفوذ کمونیست ها در هالیوود تشکیل شد و فهرست سیاهی از افراد مظنون تهیه گردید. و بالاخره در سال 1948 تلویزیون به عنوان یک تهدید جدی برای صنعت سینما رو به گسترش نهاده بود.
هالیوود و مسئلۀ انرژی هسته‌ای
چنانچه اشاره شد هالیوود در این سال ها به مضامین مسئله دار و از جهت تجاری موفقیت آمیز می پرداخت. سینمای علمی ـ تخیلی یکی از گونه های معروف آن زمان بود که با صرف هزینه اندک می توانست محمل مناسبی برای تبیین مسئله انرژی هسته ای باشد. سوژه ای که در عصر اتم مطرح بود جنبه های منفی استفاده از انرژی اتمی یعنی بمب اتم بود. هالیوود از همان آغاز قصد داشت به همه بگوید که وارد این گونه آزمایشات نشوند زیرا در نهایت موجب نابودی خود و کره زمین خواهند شد.
به این ترتیب تخریب و نابودی به واسطه انرژی اتمی و بمب اتم در رأس برنامه های تولیدی هالیوود قرار گرفت و از طریق درون مایه های مناسب با فیلم های علمی ـ تخیلی به تماشاگران ارائه شد. کار به نحوی ارائه می شد که تماشاگر از طریق فیلم تهدید بزرگ و خطرناکی را از سوی دانش و دانشمندان احساس کند.
در میان فیلم هایی که از سال 1945 به بعد در این مورد تولید شد کمتر فیلمی در خصوص جنبه های صلح آمیز انرژی هسته ای و بمب اتم، ساخته شد. سینمای علمی ـ تخیلی طبق دیدگاه و نظریه اندیشه پردازان سیاسی هالیوود که غالباً یهودی بودند و با برنامه ریزی های درازمدت مسائل سیاسی ـ اجتماعی را تحت نظر داشتند، عمل می کرد. در غالب این گونه فیلم ها همواره خطر نابودی ناشی از پرداختن به این دانش و فناوری مطرح می‌شد.
از طرفی دیگر سوژه بمب اتمی و عواقب انسانی آن برای فیلمسازان هالیوود همواره هم جذاب و افسون کننده و هم تحریک کننده بوده است و البته پرداختن به چنین سوژه ای نیز همواره با اصول شادی برانگیز و ملودرام های خوش فرجام سینمای هالیوود تضاد کامل داشته است. علاوه بر این اینکه طی سه دهه بعد از آن و حتی تا سال های اخیر فیلم های بسیار کمی در خصوص موارد نابودکننده بمب اتم ساخته شده است، ممکن است به این سبب باشد که نویسندگان، کارگردانان و تهیه کنندگان هالیوود، شخصاً همچون تماشاگران سینما نسبت به پرداختن به مفاهیم بمب اتم تمایلی از خود نشان نداده‌اند.
فیلم «آغاز یا پایان» (1946) به کارگردانی نورمن تاروگ نخستین تلاشی است که از سوی هالیوود در این مورد به عمل آمد.فیلم آغاز یا پایان، تحت نظارت دقیق دولت آمریکا ساخته شد و هدف از آن این بود که اصل و اساس بمب اتمی و اینکه چرا تصمیم گرفته شده بود که آن را بر شهرهای هیروشیما و ناکازاکی فرو بریزند را نشان دهد. چهارچوب داستان فیلم، تخیلی بود؛ هرچند براساس یک ماجرای واقعی ساخته شده بود. در کنار داستان اصلی یک روایت عاشقانه بین یک دانشمند فیزیک و همسر جوانش نیز مطرح بود.
این فیلم بازسازی ماجرای «پروژه مانهاتان» بود. در این فیلم «جوزف کالیا» به نقش «فرمی» دانشمند و فیزیکدان ایتالیایی ظاهر می شد و سایر شخصیت های فیلم بازیگران معروفی بودند که نقش فیزیکدان ها و سیاستمداران درگیر در ماجرا را ایفا می کردند. این فیلم اطلاعات اندکی در خصوص بمب اتمی و یا افرادی که آن را ساخته بودند به تماشاگر می‌داد.
«براین دانلوی» در این فیلم، ضمن اشاره به تأسیسات ناشناخته و نیز نقش نمادین افسران ارشدی که پروژه منطقه مانهاتان را سازماندهی کرده بودند، می گوید: «دستگاه اتم شکن سیکلوترون را در آنجا قرار دهید» ولی این صحنه بعدها به دلایل امنیتی سانسور شد. «تام درک» در نقش یک نابغه جوان که دچار شک و تردید شده است، ظاهر می‌گردد. او به استفاده از اتم برای صلح می اندیشد ولی دیگران نسبت به وی بی‌توجه هستند.
فیلم آغاز یا پایان از جهت جنجال و بحثی که در مورد انداختن بمب اتمی به دنبال دارد، موضع خاصی را انتخاب نمی کند. و پیام فیلم برگرفته از عنوان آن است، یعنی بشر باید به خاطر بهتر شدن و پیشرفت زندگی انسانی انرژی هسته ای را مهار کرده و تحت کنترل درآورد و یا در غیر این صورت امکان نابودی کامل کره زمین در پیش خواهد بود. البته منظور آن است که این مهار کردن و تحت نظر گرفتن انرژی تنها از عهده ما آمریکاییان برمی‌آید.
وگرنه چنانچه در فیلم های دیگر هالیوود دیده ایم افراد قدرتمند شده و همواره با در دست داشتن اسلحه اتمی جهان را در معرض خطر قرار داده اند و قهرمان آمریکایی یا انگلیسی در نهایت شر آنها را پس از طی ماجراهایی کم کرده و جهان را نجات داده اند و البته بهترین نمونه آن فیلم ها، فیلم های جیمز باند مأمور دو صفر هفت است.
پرداختن به بمب اتم در مجموعه های سینمایی آن زمان که با عنوان سریال سینمایی معروف بود نیز دیده می شود در این فیلم ها که نخستین سریال های سینمایی عصر اتم محسوب می شوند دستگاه های ضد اتم مورد استفاده قرار می گیرند. مثلاً در فیلم «شهر گمشده جنگل» (1946) هنرپیشه معروف آن زمان «لایونل اتویل» را می‌بینیم که از بالای کوه های هیمالیا جنگ سوم جهانی را به راه انداخته است.
در فیلم «شبح سرخ‌پوش»(1944) از همین سریال ها، ماده سیکلوترودایکس کشف می شود که تشعشعات قدرتمند ناشی از آن یک مدار کوتاه ایجاد می کند که قادر است سلاح های اتمی را ناکار سازد. و بالاخره آنکه افراد شرور در فیلم های «بیوه سیاه‌پوش»(1947) و «مرد اتمی بر علیه سوپرمن»(1950) که هر دو سریال هستند، از نیروی اتمی برای رسیدن به اهداف خود استفاده می کنند، تولید این نوع فیلم های دنباله دار از سال 1912 آغاز و تا سال 1956 ادامه داشت.
اینها غالباً فیلم های پرحادثه، سراسر هیجان و زد و خوردی بودند که بیشتر مخصوص تماشاگران نوجوان و جوان ساخته می‌شدند. در این فیلم ها به نحو مبالغه آمیزی به شرح قهرمانی های یک شخصیت زورمند و افسانه ای که ضمناً مدافع عدالت و خوبی نیز بود و در ماجراهای خطرناک به مبارزه با دشمنان متعدد و زورمند مشغول بود، پرداخته می شد که در واقع تصویری از اهداف سیاسی هالیوود را در قالب یک کار صرفاً سرگرم کننده و سطحی به تماشاگر ارائه می کرد و با فریبکاری در رؤیای تماشاگر، جهانی تخیلی و دور از واقعیت را ایجاد می کرد که تأثیرات سوء سیاسی و اجتماعی آن تا سال ها در ذهن و فکر او باقی می‌ماند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات