امیرهوشنگ انوری
تمدن یونان باستان که در برجسته ترین جنبه هایش چیزی جز نبوغ اهل آتن نیست؛ بی تردید از با اهمیت ترین و تاثیرگذارترین تمدن های بشری است. نه تنها فلسفه، سیاست، تاریخ، جغرافیا و ... در مکتب یونانی به بالندگی رسیدند بلکه بسیاری از مفاهیمی چون شهروند، دموکراسی، اریستوکراسی، آکادمی، مدینه فاضله و ... که امروز مورد استفاده فراوان قرار می گیرند در مبانی تئوریک خود، ریشه در تمدن یونان دارند یونانیان در مدتی نزدیک به چند قرن به چنان پیشرفتی در جنبه های گوناگون حیات اجتماعی و سیاسی رسیدند که دستاوردهای آن اهمیت فراوانی برای آیندگان آنان یافت.
گرچه تمدن یونان باستان توسط تاریخ نگاران اروپایی، چنان شیفته وار نگاشته شد که هرگز قدر و اهمیت، تاثیر مشرق زمین براین تمدن را به درستی به رشته تحریر در نیاوردند؛ اما هرگز نمی توان از نظر دور داشت که اندیشمندان بزرگی چون تالس، آناکسیمندروس، فیثاغورس، بقراط، افلاطون و ارسطو، هدایای ملت یونان به بشریت هستند. که اکثراشان سفرهای آموزشی به مشرق زمین داشتند.
نام یونان
«نام یونان در نزد یونانیان باستان هلاس (Hellas) بوده است و به یک مرد یونانی (Hellene) و به یک زن یونانی (Hellenin) میگفتهاند. واژه هلنی (Hellenisch) که به مفهوم منتسب به هلاس است، در واقع به معنای «یونانی» میباشد... هلن ها در واقع یکی از اقوام پنج گانه یونان باستانند که در کنار چهارقوم دیگر یعنی ایونی ها، اسپارتی ها، آتنی ها و مقدونی ها تاریخ تمدن و فرهنگ یونان باستان را رقم زده اند... در زبان فارسی «یونان» از واژه یونیه یا Ionien که همان قوم ایونی که در بالا مذکور افتاد، گرفته شده است. و به این ترتیب «یونانیان» همان «یونیان» یا متعلقان به قوم «ایونی» می باشند.» (خدادیان، اردشیر «تاریخ یونان باستان» سخن، 1385، صص 16 - 15)
سرزمین و طبیعت
اگر نظریه طرفداران جغرافیا عامل شکل دهنده تمدن ها را در تمام موارد صائب به شمار نیاوریم، در مورد یونان می بایست این نظریه را صادق بدانیم. ویژگی های جغرافیایی سرزمینی که یونانیان در آن ماوا گزیدند در شکل گیری، توسعه و نشر این تمدن به خارج از یونان بسیار موثر بود.
«یونان باستان سرزمینی را در برمی گرفت که از لحاظ وسعت محدود (جمعا 500/46 کیلومتر مربع) و از نقطه نظر جغرافیایی بسیار متنوع بود. این سرزمین شامل سه قسمت بود: 1- جنوب شبه جزیره بالکان؛ 2- جزایر دریای اژه و دریای ایونی؛ 3- کرانه های غربی آسیای صغیر.» دیاکوف، و، «تاریخ جهان باستان»، ترجمه صادق انصاری و همکاران، نشر اندیشه، 1353، جلد دوم = یونان، ص 19)
کوه های فراوان با امتداد شمالی جنوبی و ارتفاعی عمدتا بیش از دوهزارمتر یونان را به قسمت های مجزا از هم تقسیم کرده است. این ویژگی طبیعی شرایط مساعدی را برای تشکیل دولت ـ شهرها که در تمدن و فرهنگ یونانی سهم بسیاری داشتند، مهیا کرده بود. از سوی دیگر هرچند کوه ها مناطق و دولت ها را از یکدیگر جدا می ساخت، دریا، که تقریبا سراسر کرانه های یونان را از هر سو در برگرفته است، ارتباط خارجی یونانیان را سهل و آسان می نمود و این دومین تاثیر انکارناپذیر جغرافیای این سرزمین در تکوین تمدنش بود.
آب و هوای معتدل و گرم مناطق ساحلی یونان وجود ایوان های ستون دار به منظور ایجاد سایه را الزامی می کرد و این چنین بود که معابد یونانی با آن ستون های زیبا و باشکوه، یکی از زیباترین جلوه های هنر معماری را به بشریت ارزانی داشت.
در یونان، مناطقی که برای کشاورزی مساعد باشد اندک بود. گرمای شدید تابستان و خشکی رودخانه ها نیز از جمله موانع کشت و زرع در این سرزمین به شمار می رفت. از همین رو بود که با افزایش جمعیت، مهاجرت امری اجتناب ناپذیر شد و بدین ترتیب کوچ نشین های یونانی در اقصی نقاط کرانه های دریای مدیترانه متولد شدند و در نشو و نمای فرهنگ یونانی در سایر نقاط اروپا موثر واقع گردیدند.
پیشینه تاریخی یونان
«نخستین کسانی که در دوره تاریخی در این ناحیه می زیسته و شناخته شده اند، «پلاژ» نام داشته اند که از نژاد مدیترانهای بوده و ظاهرا از آسیا به این حدود آمدهاند.
... در حدود دوهزار سال پیش از میلاد نخستین اقوام یونانی در «تسالی» ظاهر شدند؛ یونانی ها یا هلن ها از شمال به این حدود آمدند... همه آنها به زبان هند و اروپایی تکلم می کردند و بیابانگرد و شکارچی و پرورش دهنده چهارپایان بودند... و از لحاظ مذهبی مانند ایرانی ها و سایر اقوام آریایی به مظاهر طبیعت احترام فراوان می گذاشتند... (دولاندلن، ش، «تاریخ جهانی»، ترجمه احمد بهمنش، دانشگاه تهران، 1367، جلد اول، ص 74) معروف ترین قبایل آریایی نژاد یونانی «آکئی» ها بودند که هزار و ششصدسال پیش از میلاد وارد «پلوپونز» شده، پلاژهای بومی را به اطاعت خویش وا داشتند.
بدون تردید آکئی ها تحت نفوذ مردم «کرت» قرار داشتند و از این رو نخستین قبایل سکنی گزیده در یونان متاثر از فرهنگ میان رودان و سنت های تمدن های کهن تر شرقی بودند. هنگامی که در سده سیزدهم پیش از میلاد آکئی ها به اوج قدرت خود رسیدند و تمدنی موسوم به «میسینی» را بنیان نهادند سرچشمه فرهنگ خود را مدیون همان تمدن کرتی بودند که خود از تمدن های شرقی الهام گرفته بود. در اینجا بود که اصل تمدن یونانی در اصل از کرت آمد. کرت جزیره ای است در جنوب یونان که به یک نسبت برای مصر، یونان و بخش شمال غربی هلال حاصلخیز در دسترس بود.
قومی که منشا آن ناشناخته است از حدود سه هزار و چهارصد سال پیش از میلاد در عصر نوسنگی در کرت می زیست. این قوم از مصر و از دره فرات اندیشه هایی را اقتباس کرده و فرهنگی از آن خویش آفریده بود. یونان هیچگاه نباید دین خود را در تمدنی که بر شالوده بنیادهای مشرق زمین بنا کرد فراموش کند.
شکوفایی
هنگامی که «هومر» حوالی 800 پ.م «ایلیاد» و «اودیسه» را به عنوان یکی از نخستین آثار حماسی ـ ادبی بشر را با الهام از ویرانی شهر «تروا» ـ (حدود 1200 پ.م) می سرایید، احتمالا نمی دانست که آغازگر شکوفایی یکی از جالب ترین تمدن های تاریخ خواهد شد. آغازی که شاعران مهم دیگری چون «هیود» که در یونان مرکزی و در دامنه های «هلیکان» می زیست، آن را تداوم بخشیدند و روحیه یونانی را برای اندیشیدن مهیا ساختند.
در فاصله سده های 700 - 500 پ.م رشد جمعیت در یونان افزایش چشمگیری یافت. روستاهای قبیله نشین کوچک به سرعت گسترش یافتند و شهرها تولد یافتند، در ادامه این روند با رشد بازرگانی «دولت ـ شهرها» پا به عرصه وجود گذاشتند.
اصطلاح دولت ـ شهر یا «پولیس» یونانی بر یک واحد سیاسی دلالت می کند که محل زندگی شهروندان یونانی بود. این واحد، شهری بود که ویژگی های یک کشور را داشت، مانند: 1- ناحیه ای بود کوچک، محدود به شهر و مستقل از مناطق اطراف خود؛ مانند آتن، کورنت و اسپارت 2- مرکزی داشت که معمولا پیرامون آن را با استحکامات سنگی محفوظ می داشتند؛ مانند «آکروپولیس» 3- از سازمان حکومتی برخوردار بود و شهروندان آزاد در اداره امور در آن مشارکت میجستند.
زندگی در دولت ـ شهرها برای آزادی و برمبنای فردیت بود؛ از این رو شاید بتوان دولت ـ شهرها را از مهمترین پدیده های سیاسی دوره باستان به شمار آورد.
بزرگترین دولت ـ شهر «اسپارت» بود. «اسپارتی ها برای آنکه اختیار کارها را در دست داشته باشند، دولت ـ شهر خود را مانند اردوگاه نظامی سازمان دادند. سراسر زندگی تابع ارتش بود. کودکان را پس از زاده شدن به گونه ای دادگاه پزشکی می بردند و آن دادگاه حکم می کرد نوزاد زنده بماند یا نه. تنها نوزادانی را که احتمال می دادند سربازان خوبی از آب درآیند، نگاه می داشتند کودکان از هفت سالگی در سربازخانه می زیستند و آموزش سخت نظامی از بیست سالگی آغاز می شد. اسپارتی ها از سن سی تا شصت در ارتش فعالانه خدمت میکردند.
زنان نیز تربیت های سخت بدنی داشتند. برخی از صفت های اشرافی مانند وفاداری، فرمانبرداری و دلاوری پرورش داده می شد، اما اسپارتی ها در میان آتنی ها دست کم به کودنی و بی فرهنگی شهرت داشتند. اسپارت برخلاف آتن هیچ چیز با اهمیتی برای تمدن نیافرید...» (لوکاس، هنری، «تاریخ تمدن» ترجمه عبدالحسین آذرنگ، کیهان، 1366، جلد اول، صص 4 - 173)
اما یونان نقطه محدود به اسپارت نبود، بازرگانی در تمام این سرزمین رشد فراوانی یافته بود و شهرها به سرعت ترقی کرده و ثروتمند شدند. آتن خود را برای نقش تاریخی که برایش مقدر شده بود آماده می ساخت. تضاد طبقاتی میان جمعیت شهری ثروتمند و روستاییان فقیر به آشفتگی و خشونت در آتن انجامید. از این رو در سال 624 پ.م «دراکون» نخستین فرد از قانونگذاران سه گانه به تدوین قانونی همت گمارد، سی سال بعد «سولون» این قانون را به نفع بردگان و تهی دستان اصلاح کرد. سرانجام «کلیستنس» در حوالی 500 پ.م دولت آتنی را سازماندهی کرد.
آتن پس از پشت سرگذاشتن دوره های حکومت جباری و سپس اریستوکراسی یا سلطنت اشراف مقارن سده های ششم و پنجم و چهارم پیش از میلاد به دموکراسی یونانی دست یافت. «در آن هنگام دموکراسی عبارت بود از حکومت به دست عموم یا Demos که همانا معنی جمهور و همه مردم شهر باشد. یعنی حکومت اکثریت منتها باید برای خواننده عبارت «مردم شهری» را توضیح داد. بندگان و بندگان آزاد شده و بیگانگان و حتی یونانیان زاده شده در آن شهر که پدرشان از شهری دورتر آمده باشند به حساب نمی آمدند.» (ولز، جورج هربرت «کلیات تاریخ» ترجمه مسعود رجب نیا، سروش، 1365 ، جلد اول ، ص 367)
برده داری در مفهوم عمیق خود در یونان با قوت تمام وجود داشت، شاید به همین علت است که مفهوم آزادی آنچنان که در یونان تقدیس می شده در ایران مقارن آن ایام به علت عدم وجود یک نظام پیشرفته برده داری در کانون توجه قرار نگرفته بود...در قوانین یونان باستان از همان آغاز و سپس در مراحل پیشرفته تر در عصر دراکون و سولون به قوانین ویژه بردگان به صراحت و تفصیل پرداخته شده است.» (خدایان، همان، جلد دوم، ص 839) به محرومان از حقوق شهروندی باید زنان را هم افزود. «آتن بیشتر محیطی مردانه بود. زنان جای کمی در زندگی عمومی داشتند و جای واقعی زنان در خانه بود... پدران بدون آنکه نظر دخترانشان را بپرسند، آنها را شوهر می دادند... (لوکاس، همان ، ص، 184)
رستاخیز
گرچه پیروزی های یونانیان در نبرد با داریوش هخامنشی یکی در 492 پ.م و دیگری در رویارویی مشهور «مارتون» به سال 490 پ.م به طرز اعجاب آوری از سوی مورخان یونانی و سپس اخلاف غربی شان مورد مبالغه قرار گرفته با این حال این سلسله جنگ ها که به جنگ های «مدی» ماخوذ از مادی معروف است، در تاریخ جنگ های جهان به نفع یونانیان به ثبت رسید. نبرد «سالامیس» که پیروزی دیگری را برای یونان در برابر خشایار شاه پارسی رقم زد، نقطه آغازین رهبری آتن در امور یونان شد که به عصر شکوهمند «پریکلیس» (461 تا 429 پ.م) انجامید.
از این پس «رهبری آتنی ها چنان اساسی و درخشان بود که حتی جنگ های بیدادگرانه «پلوپونزی» (431 تا 404 پ م) [میان یونانیان] برتری آتن را در امور عقلی و فکری از میان نبرد.» (لوکاس، همان، ص، 179) اندیشه یونانی که از زمانی پیش، به تعمق و تدبر واداشته شده بود مقارن این عرصه به اوج شکوفایی و بالندگی رسید. شعر غنایی، آموزش و پرورش، نمایش های تراژدیک و کمدیک هریک به اوج پختگی خود رسیدند.
تاریخ نگاری با «دینون» آغاز شد، اما هردوت چنان تاثیری بر آن گذاشت که به «پدرتاریخ» ملقب شد. آنچه امروز ما از دنیای قدیم می دانیم مدیون مورخان دیگری چون «آگاتانژ»، «توسیدید»، «گزنفون»، «دییودورسیسلی»، «سترابون»، «پولی بیوس»، «پلوتارک»، «ژوستن» و... بود؛ که مکتب تاریخ نگاری یونان و دنباله آن «روم» به بشریت ارزانی داشت.
معماری یونانی نیز با تمام سادگی که داشت شاهکارهایی را آفرید که ظرافت و دقت طراحی آن الهام بخش سبک های معماری پس از خود شد. همچنین آنان در تندیسگری به چنان پیشرفت عظیمی رسیدند که مایه شگفتی است. «میرن» آتنی نخستین تندیسگر بزرگ یونان بود. او آفرینشگر تندیس مشهور «دیسکوبولوس» یا صفحه انداز از جنس مفرغ است؛ تندیس جوانی که در حال پرتاب کردن صفحه می باشد. اما تمامی داشته های یونان در مقابل دستاوردهای فلسفی آنان گویی به هیچ می ماند. بنیانی را که «افلاطون» و «ارسطو» در تفکر بشریت پی افکندند تا هزارو پانصد سال پس از ایشان اساس نظریات اندیشمندان را به خود مشغول داشت.
افلاطون نظام آرمانی و عظیمی آورده که از عصر وی تاکنون انسان را شیفته کرده است. آرای ارسطو در باب علت و معلول، اخلاق، سیاست، معرفت شناختی هستی به راستی انسان را دچار حیرت می کند.یونانی ها نیز مانند ایرانیان به ورزش و قوای جسمانی اهمیت زیادی می دادند. مهم ترین بازی ها و مسابقات، مسابقه «المپی» که هر چهارسال یک بار از سال 776 پ.م در «الیسه» برگزار میشد. «این مسابقه در اصل شامل پرش، پرتاب نیزه، دو، پرتاب دیسک، و کشتی بوده و بعدها مسابقه ارابه و مسابقه موسیقی و شعر نیز برآنها افزوده شد. در طول مدت مسابقه ها یونانیان از جنگ دست میکشیدند...»(دولاندلن، همان، ص105)
فرجام یونان
مورخان دو دلیل عمده داخلی و یک علت خارجی را در از میان رفتن یونان برشمرده اند. نخستین علت جنگ های ویران کننده داخلی بود که به تضعیف شدید قدرت نظامی و سیاسی یونانیان انجامید. قسمت دوم جنگ های پلوپونز ، در سال 413 پ .م با هجوم اسپارت به ناحیه آتیک آغاز شد. تردیدی وجود ندارد که تحریکات ایرانیان در شعله ور شدن منازعات داخلی یونان تاثیرگذار بوده چنانچه در سال 412 پ.م اسپارت با داریوش دوم هخامنشی عقد اتحاد بست. در سال 404 پ.م پس از نزدیک چند دهه جنگ و خونریزی سرانجام آتن شرایط صلح را پذیرفت. آتنیان مجبور شدند حصارهای خود را ویران و به استقرار قوای اسپارتی در «آکروپل» رضایت دهند.
این به معنای برتری اسپارت و پایان عمر دموکراسی یونانی در آتن بود. پایان نبرد اسپارت و آتن به معنای به آخر رسیدن جنگ در یونان نبود. این بار جنبش استقلال طلبی علیه اسپارت، از «تب» شهری که تا آن موقع نقش مهمی به عهده داشت، آغاز شد. اتحاد آتن و اسپارت برای مقابله با این وضع به نتیجه نرسید بنابراین یک چند دوره برتری و سیادت تب در یونان به طول انجامید. این نبردها که باعث تضعیف شدید دولت ـ شهرها شده بود در نهایت به نفع مقدونیه به پایان رسید. با ظهور «اسکندر مقدونی» سرتاسر یونان به زیر سلطه او درآمد. اما هدف اسکندر هرگز به تصرف سرزمین کوچک یونان که در مقابل شاهنشاهی عظیم در هخامنشی کوچک تر نیز به نظر می رسید محدود نمیشد.
اسکندر در طی چندین اردوکشی نظامی که با نبوغ و اقبال بلند او همراه شد سرانجام در سال 330 پ.م وارد ایران شد و خزاین نفیس چندصد ساله پارسیان را در شهرهای پرسپولیس و پاسارگاد به کف آورد. این رویداد بزرگ به معنای فروپاشی یک امپراتوری قدرتمند و سرآغاز دوره «یونانیمابی» (هلنستیک) در مشرق زمین، از جمله ایران بود. گرچه در این زمان فرهنگ یونانی با آمیختگی به تمدن های شرقی ـ که البته رنگ یونانی آن قویتر بود ـ سرتاسر جهان آن روز را به یاری سپاه اسکندر و جانشینانش در می نوردید، از مصر تا شرق ایران، اما وضعیت در یونان چندان مناسب نبود.
هنگامی که یک قدرت خارجی مهیب در مقابل یونانیان قرار گرفت آنان چنان به دنبال منازعات داخلی خود فرتوت و فرسوده شده بودند که یارای مقاومت در خود نمی دیدند. علاوه بر این علت خارجی در سقوط یونان، زوال و انحطاط فرهنگ یونانی آن حس وطن پرستی یونانی را از آنان درربوده بود بنابراین با یورش لژیونرهای قدرتمند رومی اتحادیه های یونانی درهم شکست و استقلال دولت ـ شهرها به کلی رخت بر بست. از 146 میلادی بدین سو یونان قسمتی از امپراتوری جهانی روم بود که البته خود میراث خوار فرهنگ و تمدن یونان به شمار می رفت. باری این تاریخ نقطه پایانی است بر تمدن درخشانی که به تمدن یونان باستان شهره گشته است.