تاریخ انتشار : ۱۰ دی ۱۳۸۸ - ۱۰:۰۷  ، 
کد خبر : ۱۲۱۴۹۳

سناریوسازی برای نقد مخالف


 مریم شبانی
صادق زیباکلام هفته پیش در چنین روزی با نگارش مقاله «قهرمان‌سازی کاذب» بر آن شد تا شیوه در پیش گرفته شده توسط نظام جمهوری اسلامی در مقابل مخالفان سیاسی را به نقد بنشیند. زیباکلام در این مقاله با نام بردن تعدادی از زندانیان سیاسی این سال ها بر آن شده است تا به تعبیر خود «نام آشنایی» آنان را نشانه ای از  «قهرمان سازی» کاذب جمهوری اسلامی معرفی کند و البته او در نقد این شیوه حکومتی، هیچ تلاشی را برای تخریب شخصیت این زندانیان سیاسی فرو نمی‌گذارد.
اما یکبار مطالعه مقاله صادق زیباکلام کافی است تا آثاری از شتاب زدگی در نگارش و موضع گیری در قضاوت را در سطور آن یافت و درک کرد که در نهایت آنچه به عنوان هدف غایی مقاله در سطور آغازین آن آمده است تنها بهانه ای است برای ترور شخصیت چهره هایی که زیباکلام چندان علاقه ای به آنان ندارد. چه آنکه نه موسوی خوئینی و جهانبگلو و زرافشان و حتی گنجی داعیه قهرمانی دارند و نه جماعت معترض به نقض حقوق بشر در ایران از زهرا کاظمی چهره ای قهرمان ساختند.
پس شایسته آن بود که زیباکلام حداقل با تقدیر از هزینه ای که زندانیان سیاسی این سال ها برای دفاع از آزادی و حقوق بشر داده اند بحث انتقادی خود را پیش می برد و مواردی فرضی و ذهنی را به عنوان مصداق درستی سخنان خویش در این مقاله عرضه نمی کرد. از جمله آنکه زیباکلام برای نقد عملکرد و فعالیت های شیرین عبادی در خارج از کشور این عبارات را به کار می برد که: «مشارالیه تنها هنرشان این بوده که هیچ فرصتی را برای حمله و انتقاد از حکومت ایران از دست ندهد.»
به این ترتیب زیباکلام درحالی عبادی را به ضدیت و بیان سخنان انتقادآمیز از حکومت ایران در خارج از مرزها متهم می کند که به زعم بسیاری از سیاسیون و البته به گواهی موجود بودن سخنان و گفته های عبادی، برنده جایزه نوبل صلح در موضع گیری های برون مرزی گاهی حتی مواضع محافظه کارانه تر از یک دیپلمات رسمی جمهوری اسلامی اتخاذ کرده و جز در نقد «مسئله حجاب» کمتر سخن مخالفت آمیز از شیرین عبادی منتشر شده است.
زیباکلام اما عمده مقاله خود را بر نقد اکبر گنجی استوار ساخته و البته در این نقد آنچه در زمینه ذهن خویش داشته را نیز در قامت واژه هایی مکتوب به خوانندگان عرضه کرده و از این زاویه است که او حتی برای نوشتن درباره گنجی همچون پاره ای از منتقدان کنونی ابتدا سابقه گنجی در تسخیر سفارت و مبارزه با آمریکا را به یاد آورده است. به این ترتیب است که می توان پاسخ زیباکلام به انتقاد از عملکرد گنجی را نیز به شیوه نوشتار او آغاز کرد و به یاد آورد روزهایی که «گنجی و همفکرانش سفارت آمریکا را اشغال کرده بودند» و در خیابانی آنسوتر زیباکلام و دیگر همکاران همفکرش پرونده های جمع زیادی از اساتید دانشگاه و دانشجویان را از پنجره به بیرون می ریختند تا گام های انقلاب فرهنگی بدون نقص برداشته شود.
از یادآوری این واقعیت که بگذریم صادق زیباکلام به نقد رفتار کنونی گنجی نشسته است. نقدی که البته حق طبیعی او و هر منتقد دیگری است اما بازهم در این نقد فرضیاتی نادرست اسباب نتیجه گیری زیباکلام را فراهم ساخته است. زیباکلام «راه حل آقای گنجی» برای مقابله و حتی سرنگونی نظام جمهوری اسلامی»‌ را «تدوین یک استراتژی زیر چتر سه زندانی سیاسی یعنی اصانلو، جهانبگلو و موسوی خوئینی» معرفی می کند. اما با نگاهی گذرا به اقدامات گنجی در سفر اخیر به اروپا و آمریکا نه تنها چنین رویکردی را نمی‌توان یافت که البته آزادی اصانلو و جهانبگلواز زندان را نیز می توان دلیل ذهنی بودن فرضیه این استاد دانشگاه به حساب آورد.
جالب اما این جاست که صادق زیباکلام پس از تدوین استراتژی فوق برای اکبرگنجی خود براین نکته تاکید می کند که: «حتی یک محصل سال اول دبستان هم در ایران نمی تواند استراتژی بر مبنای اصانلو و موسوی خوئینی و جهانبگلو را جدی بگیرد.» و اکنون تعجب این جاست که چگونه این استراتژی همچون یک سناریو در ذهن استاد دانشگاه شکل گرفته و بیان می‌شود؟
از گنجی که بگذریم زیباکلام اما از رامین جهانبگلو به عنوان «جدیدترین چهره ای که ایران اسلامی از آن یک شخصیت جهانی ساخته» نام برده و این پرسش را مطرح کرده که بر مبنای کدام تالیفات و سخنان جهانبگلو را می توان اندیشمندی جهانی دانست؟ یافتن پاسخ برای این پرسش را می توان به عهده شخص دکتر زیباکلام گذاشت تا حداقل با نگاهی گذرا به کتابخانه دانشکده محل تدریس خود تالیفات و کتب جهانبگلو را رویت کند و با جستجویی کوتاه در اینترنت متن سخنان او را در سمینارها و مجامع بین المللی بخواند و فهرست چهره هایی جهانی را که جهانبگلو با آنان قبل از به زندان افتادن دیدار و دوستی داشته است را تکمیل کند.
به این ترتیب حق این بود که صادق زیباکلام در مقام یک استاد دانشگاه در مقابل زندانی شدن استاد دانشگاهی دیگر از موضعی آکادمیک نسبت به برخورد با چهره های علمی و فرهنگی اعتراض می کرد و حداقل خواستار اعطای آزادی های آکادمیک به قشر فرهیخته و دانشگاهی کشور می شد و در کاربرد این جملات کمی احتیاط به خرج می داد: «جهانبگلو به سرعت پس از دستگیری بدل شد به یک اندیشمند و روشنفکر که آرا و اندیشه هایش پایه های نظام را لرزه درآورده است...» که به واقع دکتر صادق زیباکلام خود نیز به درستی این جملات معترف نمی‌تواند باشد.
این چنین است که اکنون مقاله صادق زیباکلام را باید نگاشته ای شتاب زده برای قضاوت درباره چند چهره زندانی خواند. چه آنکه اگر هدف نقد شیوه برخورد حکومت با مخالفین سیاسی بوده است که می توان به گونه ای مناسب تر و البته متقن این شیوه را به نقد نشست و نیازی نیز به سناریوسازی برای اثبات نوشته ها و گفته ها احساس نکرد. می توان باب نقد را به گونه ای دیگر باز کرد و کسانی را که برای پایداری بر عقیده و هدف خویش هزینه های سنگینی را متحمل شده اند، قربانی نقادی خود از حکومت نساخت.
این منصفانه نیست که برای نقد عملکرد بخش هایی از حکومت کمر به تخریب کسانی بست که خود نیز بیشترین آسیب را از آن ناحیه همان بخش ها متحمل شده اند. پس اکنون با بازخوانی مقاله صادق زیباکلام تنها یک چراغ در ذهن روشن می شود. زیباکلام هشت سال قبل و پس از روی کار آمدن دولت اصلاحات و در روزهایی که بحث های انتقادی درباب انقلاب فرهنگی در جریان بود مقاله ای نگاشت در ماهنامه «ایران فردا» با عنوان «صداقت صادق» و در آن توبه کرد از آنچه در انقلاب فرهنگی انجام داده است، اکنون اما با تغییر دولت بار دیگر زیباکلام مقاله ای نگاشته که البته می توان بازهم بدبینانه ردپای توبه دیگری را در آن یافت.گویی صادق زیباکلام با هر تغییر دولت در ایران، تغییر در گفتمان را شرط اصلی بقا می‌داند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات