رضا حاجیآبادی
چهارده قرن پس از جامعه مدنی رسول اکرم(ص) در مدینه النبی، حکومتهای اسلامی با اشکال گوناگون زمام امور مسلمین جهان را بر عهده گرفتهاند. آنچه واضح است این است که تمامی این دول اسلامی و زمامدارانشان اعتقاد دارند صاحب قانونیترین شکل حکومت اسلامی هستند.
اثبات این اعاها که تعداد آن به تعداد تمامی حکومتهای به ظاهر اسلامی است مشکل است. اما به نظر میرسد با نگاه به سیره و روش امیرالمومنین علی (ع) به عنوان زمامدار مسلمان که آوازه نحوه حکومت وی شهره عام و خاص است میتواند تعریفی درست از یک حاکم مسلمان ارائه کند.
مسلمین پس از رحلت پیامبر
هنگامی که پیامبر اسلام در سن 63 سالگی در بستر بیماری افتاده بود، هنوز اسامه ـ این فرمانده جوان - در اطراف مدینه اردو زده و منتظر آمدن مسلمانان به سپاه بود. علی (ع) در کنار بستر پیامبر شاهد از دست رفتن کسی بود که همانند پدری دلسوز بزرگش کرده بود و مثل یک برادر بزرگتر پشتیبانش بود.خود او در این باره چنین مىگوید: «رسول خدا جان سپرد در حالى که سر او بر سینه من بود و شستن او را عهدهدار گردیدم و فرشتگان یاور من بودند و از خانه و پیرامون آن فریاد مىکردند. پس چه کسى سزاوارتر است بدو از من چه در زندگى و چه پس از مردن.»
در حالى که على و بنىهاشم در خانه پیغمبر و از فراق او اشک مىریختند، گروهی از مهاجر و انصار از گوشه و کنار به راه افتادند و در سقیفه بنى ساعده گرد آمدند تا تکلیف حکومت را روشن کنند. اغلب این مسلمانان مىدانستد، سنت اسلامى است که در شستن، نماز خواندن و به خاک سپردن مرده شتاب کنند و انجام چنین مراسم درباره رسول خدا(ص)فضیلتى دیگر دارد. اما این گروه به خانه پیغمبر نرفتند و بازماندگان او را تسلیت نگفتند؟ و هنوز بدن او را به خاک نسپرده بودند که همچشمى آغاز شد. اغلب این بزرگان در حجه الوداع همراه و همسفر پیامبر بودند و هنوز واقعه غدیر خم برایشان تازگی داشت ، اما به دلایل فراوان یا این واقعه را به فراموشی سپرده بودند و یا از کنار آن بی اعتنا گذشته بودند.
انصار می گفتند:«ما پیغمبر را خواندیم. او را پناه دادیم و میان ما زندگى کرد و درگذشت، پس حکومت حق ماست.»
قریش میگفتند: «ما خویشان پیغمبریم. او از قریش است و ما از قریش پس حق او به ما مىرسد.»
همه در فکر خود بودند و هیچکس بدین نیندیشید که رسول خدا خود در این باره چه گفته بود. هنگامی که جدال بالا گرفت، ابوبکر با خواندن روایتى که«امامت خاص قریش است.»، انصار را از میدان به در کرد.انصار هم یکدل و یک سخن نبودند.أوس که با خزرج رقابت دیرینه داشت و نمىتوانست پیروزى قبیله رقیب را ببیند،با قریش هم آواز شد .بعضى مهاجران حاضر هر یک به دیگر تعارف کرد و سرانجام ابوبکر را پیش افکندند.نتیجه آنکه در آن مجلس شیوخ عرب على(ع) را که دو ماه پیش پیغمبر او را به جانشینى خود گمارده بود به دلایل واهی مثل کشته شدن سران برخی اقوام در جنگهای صدر اسلام توسط آن حضرت، ایشان را از خلافت محروم ساختند.
علی (ع) مناسبترین زمامدار حکومت اسلامی بعد از پیامبر
على (ع) بعد از بعثت رسول خدا (ص) تا رحلت آن حضرت یعنى در طول 23 سال، همواره همراه، همراز و همکار پیامبر بود، در سیزده سال قبل از هجرت (در بحران مبارزه شدید با مشرکان) شریک تنگاتنگ غمهاى پیامبر بود، بیشترین دشواریها و رنجهاى این دوره را تحمّل کرد و ده سال بعد از هجرت به سوى مدینه، یگانه مدافع اسلام و پیامبر از شر مشرکان بود و براى حفظ جان (و هدف) پیامبر با کافران جنگید و در این راستا جانش را در طبق اخلاص نهاد و فداى پیامبر و سپر بلا براى اسلام کرد. هنگام رحلت رسول خدا، على (ع) تنها 33 سال داشت.
در آن روزها شاید هیچکس به اندازه خود حضرت علی (ع) از حق وی برای بدست گرفتن زمام امور مسلمین آگاه نبود، اما او 25 سال سکوت کرد و تا زمانیکه همه مسلمین با اصرار به گردش حلقه نزدند و در یک رفراندوم عمومی او را انتخاب نکردند بر مسند خلافت تکیه نزد. همین برگزیده شدن توسط مردم یکی از تفاوتهای اساسی بین وی و سه خلیفه پیش از خودش بود که با حکم شیوخ و سران قبایل انتخاب شده بودند.
حضرت در باره نسبت خود با پیامبر اکرم گفته است: شما از خویشاوندی و نسبت من با نزد رسول خدا آگاه هستید. آنگاه که کودک بودم مرا در کنار خود و بر سینه خویش جای داد و مرا در بستر خود میخواباند طوریکه که تنم را به تن خود میسود و بوی خوش خود را به من میرساند. گاهی اوقات چیزی را می جوید و سپس به من میخوراند.... من در همواره در پی او بودم چنانکه بچه شتر در پی مادرش میرود.... هنگامی که در هیچ خانهای بجز خانه رسول خدا و خدیجه مسلمانی یافت نمیشد من سومین مسلمان بودم ..
اولین حکومت مردمی و اسلامی
همانطور که پیشتر گفته شد حضرت علی (ع) با اینکه خود را افضلترین فرد برای حکومت اسلامی میدانستند اما 25 سال صبر کردند و علیه خلافت دیگران قد علم نکردند. بدون شک ایشان توانایی براندازی خلفای سه گانه را با یک شورش، ترور و یا چیزی شبیه آن داشتند اما در طی این سالها نه تنها اینکار را نکردند بلکه در برخی امور زمامداری و نیز اجرای احکام الهی با آنها همکاری نیز کردند.
دلایل این صبر بیش از حد ایشان بعدها در کلام آن حضرت با تعبیر «دیدم شکیبایی در ظلمت برای حفظ دین محمد(ص) شایسته تر از ستیز است » آمده است. یکی معروفترین خطبههای آن حضرت خطبه شقشقیه است که در آن امیرالمومنین علی (ع) بخشی از گلایههای خود را درباره ماجرای خلافت بیان میکند.
حضرت میفرماید: «به خدای سوگند که فلانی (ابوبکر) جامه خلافت بر تن راست کرد در حالی که میدانست جایگاه من در خلافت همچون جایگاه محور در سنگ آسیاست و سیل خرد و دانش از دامنه کوهسار وجود من فرو می ریزد.
ناچار از آن چشم پوشیدم و کناره گرفتم چه بر دوراهی واقع شده بودم، دوراهی که با دست بریده به پیکار برخیزم و یا در میان این تیرگیهای کور کننده صبر و شکیبایی پیشی گیرم. آنگاه که دیدم شکیبایی در آن ظلمت شایستهتر از ستیز است، با آنکه میدانستم میراثم را به غارت می برند مانند کسی که خار در چشمش نشسته و استخوان در گلویش است بردباری پیشه کردم ...»
امیرالمومنین علی (ع) در جایی دیگر نیز به طور شفاف اعلام می کند که هدفش از پذیرفتن زمامداری امور مسلمین نه حسادت و کسب قدرت و نه کسب مال دنیاست بلکه اصلاح دین و حمایت از ستم دیدگان است. حضرت در بخشی از خطبه 131 خود میفرماید: «خدایا! تو خود میدانی آنچه بر ما رفت{ در داستان پذیرش خلافت} نه به خاطر شوق کسب قدرت بود و نه کسب چیزی بیشتر از دنیا بلکه می خواستیم نشانههای دین را به جایی بود بنشانیم و نشانههای اصلاح را در شهرها ظاهر کنیم تا بندگان ستم دیدهات ایمنی را حس کنند و حدود معطل ماندهات اجرا گردد.»
آنچه از محتوای این خطبهها و نیز نامه آن حضرت به مالک اشتر بر میآید اینست که حکومت و زمامداری فی نفسه برای امیرالمومنین علی (ع) دارای ارزش و اعتباری نیست، بلکه آنچه برای ایشان مهم است ماندگاری دین اسلام و مملکت اسلامی، اجرای حدود الهی، ایجاد امنیت و رفع ظلم است.
در بخشی از نامه ی آن حضرت به مالک اشتر در خصوص عدم اعتراض ایشان به خلافت دیگران چنین آمده است: «پس وقتی مردم برای بیعت با فلان ازدحام کردند دست از مردم و کارشان بازداشتم {چراکه } دیدم {در این صورت } سرکشان از اسلام سر می پیچند و مردمان را فرامیخوانند تا دین محمّد (ص) را از میان بردارند.»
بدون تردید اصلیترین تفاوت خلافت حضرت علی (ع) با سه خلیفه پیش از وی همین مردمی بودن و دموکراسی بودن حکومت اوست. به عبارت دیگر اگر چه خلفای پیش از وی با حکم شیوخ و بزرگان بر مسند حکومت اسلامی نشستند اما میتوان گفت حکومت اسلامی امیرالمومنین(ع) اولین حکومت جمهوری و اسلامی بعد از پیامبر بود.
جایگاه مردم در این حکومت اسلامی تا جایی است که برابر روایات، اکثر مسلمانان در این رفراندم عمومی برای انتخاب ولی امر مسلمین شرکت کردند. هجوم مردم برای انتخاب ایشان به حدی بود که حسنین زیر دست و پای مردم افتادند.
شاید تعبیر دیگری که از این شیوه عمل حضرت میتوان برداشت کرد این باشد که از دیدگاه ایشان زمامداری مسلمین بدون کسب اکثریت آراء مردمی مقبولیت ندارد.
شرایط زمامدار حکومت اسلامی از نگاه علی (ع)
در جامعه مدنی اسلامی همانند حقی که والدین بر فرزند و نیز فرزندان بر پدر و مادر خود دارند، حکومت بر مردم حقی دارد و همچنین مردم بر حکومت حقی دارند.
هرچند این حقوق دو طرفه در جوامع غربی بصورت قانونهای مختلف از جمله قوانین اجتماعی و قانون اساسی در آمده است ، اما حضرت علی (ع) در چهارده قرن پیش این حقوق را به بهترین شکل خود مدون ساخته است.
ایشان در خطبه 34 خود زمانیکه مردم را برای نبرد با معاویه آماده میکند میفرماید: «ای مردم همانا که شمار را بر من حقی است و مرا به شما حقی؛ حق شما بر من اینست که خیرخواه شما باشم و نیاز شما را از خزانه ملت چنانکه در خور است برآورم و شما را تعلیم دهم تا نادان نمانید و آداب آموزم تا بدانید. اما حقی که من بر شما دارم اینست که در پیمان بیعت وفادار باشید و در حضور و غیبت من خیر خواه من باشید و هنگامی که شما را بخوانم به دعوت من پاسخ گویید و چون فرمان دهم بپذیرید و انجام دهید.»
چهارده قرن پیش علی (ع) از حق داشتن آموزش و پرورش رایگان، به تعبیری نظام بیمه ای و خدمات مالی به مردم و حق داشتن آینده ای روش بعنوان تکالیف اولیه یک زمامدار حکومت اسلامی نسبت به مردمش گفته است. در کنار این هم مردم این جامعه را موظف دانسته که به دستورات زمامدار خود گردن نهند.
در نامهای که به عامل آذربایجان مینویسد چنین میفرماید: «و ان عملک لیس لک بطعمه و لکنه فی عنقک امانه و انت مسترعی لمن فوقک لیس لک ان تفتات فی رعیته.»
مبادا بپنداری که حکومتی که به تو سپرده شده است یک شکار است که به چنگت افتاده است، خیر، امانتی برگردنت گذاشته شده است و ما فوق تو از تو رعایت و نگهبانی و حفظ حقوق مردم را میخواهد. تو را نرسد که به استبداد و دلخواه در میان مردم رفتار کنی.
در خصوص شرایط و ویگیهای یک زمامدار حکومت اسلامی امیرالمومنین علی (ع) سخنان فراوانی دارند که در ادامه برخی از این خصوصیات را با هم مرور میکنیم.
1-زمامدار حکومت اسلامی باید از هوسهای دنیوی دوری کند:
حضرت علی (ع) در نامهای که به اسود پسر قطیبه حاکم حلوان (یکی از شهرهای ایران در نزدیکی سرپل ذهاب) اعلام میکند فرمانروا اگر از هوسهای خویش پیروی کند از راه عدل دور میشود. ایشان در این باره میفرمایند: «اما بعد، چون حاکم را هواهای نفسانی فراگیرد او را از عدالت باز دارد.... و بدان دنیا خانه آزمایش است، خانهای که ساکن در آن ساعتی را {از امتحانهای پی در پی} در آرامش نخواهد بود .
از حقوقی که یر عهدهداری آن است که بر هوی و هوس خویش چیره باشی و در کار توده مردم با نهایت کوشایی عمل نمایی.»
2-بخیل نباشد:
در بخشی از خطبه 131 آن حضرت پس از اینکه دلایل قبول خلافت را عنوان میکند برخی از شرایط زمامدار حکومت اسلامی را بیان میکند. بدون شک اگر فردی بخیل عهده دار حکومت شود چشم طمع به اموال مردم خواهد داشت. ایشان در این باره می فرمایند: «و همانا دانستید که: سزاوار نیست کسی که بر جان و ناموس، غنیمتها و احکام و پیشوایی مسلمانان ولایت دارد بخیل باشد چه در آن حال در مالهای آنها حریص میگردد.»
3-زمامدار حکومت اسلامی نادان و ستمکار نباشد:
جهل و ستمکاری دو صفت است که اغلب همراه با هم هستند. بدون شک حاکمی که دانا نباشد میزان ستم او بر مردمش بیش از یک حاکم داناست. حضرت در بخش دیگری از همین خطبه می فرمایند:« { زمامدار حکومت اسلامی} نباید نادان باشد تا به سبب این نادانی مسلمانان را به گمراهی بکشاند. او نباید ستمکار باشد تا مردم از روی ستم پریشان روزگار گرداند.»
در فرمان معروف ، خطاب به مالک اشتر مینویسد :
« و لا تقولن انی مؤمر آمر فاطاع فان ذلک ادغال فی القلب و منهکه للدین و تقرب من الغیر»
مگو من اکنون بر آنان مسلطم ، از من فرمان دادن است و از آنها اطاعت کردن ، که این عین راه یافتن فساد در دل و ضعف در دین و نزدیک شدن به سلب نعمت است .
4-زمامدار حکومت اسلامی باید عادل بوده و اهل رشوه نباشد:
عدالت یکی از مهمترین ویژگیهای حاکم اسلامی است که او را از سایر زمامداران جدا می کند. امیرالمومنین علی (ع) در این باره می فرماید: «{ زمامدار حکومت اسلامی} نباید از روی بی عدالتی در تقسیم مال به مردمی زیاد ببخشد و مردمی را محروم سازد. او نباید برای اعلام حکم رشوه بگیرد تا حقوق مردم را پایمال نماید. {چه در اینصورت} سنت را از بین برده و ملت را به هلاکت می اندازد.
در بخشنامهای که برای مامورین جمع آوری مالیات نوشته است پس از چند جمله موعظه و تذکر میفرماید: « فانصفوا الناس من انفسکم و اصبروا لحوائجهم فانکم خزان الرعیه و وکلاء الامه و سفراء الائمه»
به عدل و انصاف رفتار کنید، به مردم درباره خودتان حق بدهید، پرحوصله باشید و در بر آوردن حاجات مردم تنگ حوصلگی نکنید که شما گنجوران و خزانه داران رعیت و نمایندگان ملت و سفیران حکومتید.
5-مهربان باشد
در بخشنامههای علی (ع) حساسیت عجیبی نسبت به عدالت و مهربانی به مردم و محترم شمردن شخصیت مردم و حقوق مردم مشاهده میشود که راستی عجیب و نمونه است.
در بخشنامه دیگری که به سران سپاه نوشته است چنین میفرماید: «فان حقا علی الوالی ان لا یغیره علی رعیه فضل ناله و لا طول خص به و ان یزیده ما قسم الله له من نعمه دنوا من عباده و عطفا علی اخوانه»
لازم است والی را که هر گاه امتیازی کسب میکند و به افتخاری نائل میشود آن فضیلتها و موهبتها او را عوض نکند، رفتار او را با رعیت تغییر ندهد بلکه باید نعمتها و موهبتهای خدا بر او، او را بیشتر به بندگان خدا نزدیک و مهربانتر گرداند.
در فرمان معروف، خطاب به مالک اشتر مینویسد:
«و اشعر قلبک الرحمه للرعیه و المحبه لهم و اللطف بهم و لا تکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم اکلهم، فانهم صنفان، اما اخ لک فی الدین او نظیر لک فی الخلق.»
در قلب خود استشعار مهربانی، محبت و لطف به مردم را بیدار کن، مبادا مانند یک درنده که دریدن و خوردن را فرصت میشمارد رفتار کنی که مردم تو یا مسلمانند و برادر دینی تو و یا غیر مسلمانند و انسانی مانند تو . .
6-شجاعت یکی از ویژگیهای زمامدار حکومت اسلامی:
امیرالمومنین علی (ع) قبل از تمامی جنگهایی که بهخاطر امت و جامعه اسلامی داشت خطبههایی رسا و غرا برای جنگجویان خود ایراد میکرد. با نگاهی گذار به اینگونه خطبهها پی به شجاعت مثال زدنی آنحضرت به عنوان یک زمامدار حکومت اسلامی می بریم.
در جایی می فرماید: «به خدای سوگند اگر من در حال با آنان {دشمن} رو به رو گردم که سراسر روی زمین را فرا گرفته باشند، از آنان نه باک دارم و نه ترس.»
در فرازی دیگر میفرماید: «به خدای سوگند که به دشمن مجال نمی دهم و با تیغ شمشیر ضربتی بر او می زنم که کاسه سرش به پرواز درآید و دستها و پاهای او متلاشی گردد.»
7-حاکم اسلامی باید انتقاد پذیر باشد
در خصوص این بعد از ابعاد شخصیتی زمامدار حکومت اسلامی امیرالمومنین علی (ع) سخنان قابل توجهی دارد که از آن جمله میتوان به نصیحتهای آن حضرت به عثمان خلیفه سوم اشاره کرد. تذکرات ایشان به خلافای سه گانه و علی الخصوص عثمان خلیفه سوم از آنجا ناشی میشود که از دیدگاه حضرت علی (ع) هر فرد جامعه اسلامی این حق را دارد که در خصوص حوادث و اتفاقات پیرامون اجتماع خود و نیز اشتباهات زمامدار به حاکم اسلامی تذکر دهد. برای مثال هنگامی آن حضرت به عنوان یک شهروند عادی نزد عثمان میرود به خلیفه تذکر میدهد که باید در هنگام قضاوت با هر دو طرف دعوا به مساوات برخورد کند.
امیرالمومنین علی (ع) در بخشی از خطبه 164 خود خطاب به عثمان میگوید:« مردم پشت سر من اجماع کردهاند و مرا میان تو و خود به میانجیگری فرستادند. به خدا سوگند نمیدانم به تو چه بگویم؟ من چیزی نمی دانم که تو از آن بی خبر باشی و تو را به کاری راهنمایی نمی کنم که آن را نشناسی، خدا را خدا را .. تو کور نیستی تا بینایت کنند. نادان نیستی تا تو را تعلیم دهند. راه روشن است و علمهای دین برپاست. پس بدان که برترین بنده نزد خدا پیشوای دادگری است که هم هدایت شده باشد و هم هدایت کند و سنت معمول را بر پای دارد و بدعت ناشناخته را بمیراند»