سعدالله زارعی
«قدرت منطقه ای ایران» بیش از هر مقوله دیگر منطقه خاورمیانه مورد بحث محافل مختلف -موافق و مخالف ایران- قرار گرفته است اگر رسانه های تصویری، صوتی، نوشتاری و الکترونیکی دنیا - بخصوص دنیای غرب یا کشورهای غیرغربی مرتبط با آن- را مورد بررسی قرار دهیم درمی یابیم که هر روز دهها مقاله، گفتار، گزارش، خبر، مصاحبه، کتاب، میزگرد و... در این خصوص تولید و منتشر می شوند.
در نگاه اولیه به این موارد ممکن است تصور کنیم که غرب و کشورهای مرتبط با آن فقط دارند اعتراف می کنند که قدرت بزرگی در حال زایش است و این قدرت بزرگ جدید برای آنان توجه برانگیز می باشد اگر بعنوان یک ایرانی- فقط- از این منظر به موضوع بنگریم، بر خود می بالیم و این همه را بخشی از واقعیت به زبان آمده می دانیم و -طبعاً- در نهاد خود از اینکه این رسانه ها به این قدرت پی برده و موجودیت آن را به رسمیت می شناسند، خشنود می شویم ولی همه حرف این نیست.
درست است ایران امروز در آستانه ورود به «موقعیت ممتاز» منطقه ای است و این بخشی از شأن تاریخی، جغرافیایی، انسانی، فیزیکی و... ملت ایران می باشد و نیز درست است که شتاب حرکت ایران برای بسیاری از کشورهایی که منافع خود را به گونه دیگری تنظیم کرده اند از یک سو اعجاب آور است و از سوی دیگر حسادت برانگیز و این سبب طرح حرف و حدیث های متعددی شده است.
به دو مثال زیر توجه کنید: روند حرکت اسلام گرایی منبعث از انقلاب اسلامی ایران، شیعیان را به حرکت درآورده و در فاصله 3-2سال اخیر آنان را به استوانه های قدرت نزدیک کرده است، مجموعه های شیعی مرتبط با ایران در عراق اینک در یک روند کاملاً دموکراتیک و مردمی دولت، اکثریت مجلس، دستگاه قضایی و سیستم نظامی - امنیتی کشور را- بر مبنای قانون اساسی اسلامی عراق- در دست گرفته اند و گام به گام به سمت استقرار بیشتر حرکت می نمایند. از آن طرف روند حرکت اسلام گرایی منبعث از انقلاب اسلامی ایران، اهل سنت را به لحاظ سنت رفتاری متحول کرده و در خط مشی سیاسی خود به همان راهی می روند که شیعیان رفته اند. حمایت شدید اهل سنت منطقه از حزب الله لبنان و اینکه حجت الاسلام سیدحسن نصرالله شیعی -براساس نظرسنجی اعلام شده- به شخصیت درجه یک 85درصد از مصری ها تبدیل شده است نشان می دهد سنت سیاسی در جهان اسلام به هم نزدیک شده است کمااینکه ساموئل هانتینگتون با تکیه بر همین همگرایی اسلامی پیش بینی کرد طی ده سال آینده یک بلوک اسلامی شبیه اتحادیه اروپا شکل می گیرد.
این مباحث همه درست است و نمی توان مخفی کرد که اگر روند موجود ادامه یابد در کمتر از یک دهه نهضت بیداری اسلامی که تکیه گاه آن انقلاب اسلامی ایران است قله های خاورمیانه- در حد فاصل مغرب اسلامی تا اندونزی- را تسخیر می کند و البته این به آن معنا نیست که در همه کشورهای این منطقه تحول ایجاد می شود بلکه مهم قله های این منطقه اند که این آمادگی در آنها کاملاً به چشم می خورد.
ولی اگر کمی بیشتر دقت کنیم درمی یابیم که ماهیت قال و مقال غرب درباره نفوذ جمهوری اسلامی از جنس دیگری است و نیاز به تامل بیشتری دارد. در واقع غرب با طرح پی درپی و مدام قدرت گرفتن ایران- و نه اسلام! و نه خیزش اسلامی!- سعی می کند حساسیت کشورهای این منطقه را که به هرحال نمی خواهند زیر سیطره قدرت دیگری باشند برانگیزد و به صورت عوامل بازدارنده در مقابل انقلاب اسلامی نگه دارد. براساس این نگرش به هیچ وجه نمی توان با حسن نیت روند تبلیغات وسیع غرب درباره قدرت ایران را دنبال کرد.
حقیقت این است که لبنانی ها، عراقی ها، مصری ها، فلسطینی ها، پاکستانی ها و سایر ملت های منطقه خاورمیانه به ایران عشق می ورزند و حاضرند بخاطر آن فداکاری نمایند ولی این فقط به خاطر آن است که ایران پرچم اسلام را بلند کرده و بعنوان یک ملت اسلامی قد برافراشته است. یادمان نرفته است که سه دهه پیش- در زمان حاکمیت رژیم وابسته پهلوی- مردم همین کشورها، کشور ایران را دشمن می دانستند و با توجه به رابطه تنگاتنگ رژیم ایران با آمریکا و رژیم صهیونیستی از هرچه که نام ایرانی روی آن بود تنفر داشتند پس مسئله ایران نیست مسئله اسلام است. غرب با جدیت تمام تلاش می کند تا در پرتو بزرگنمایی «نقش ایران»، نقش بزرگ اسلام را در تحولات خاورمیانه مخفی کند و در نهایت آن را محو نماید. این مهمترین نکته تبلیغات غرب است.
در عین حال به یک نکته دیگر هم باید توجه کرد؛ غرب روی چه چیزی از «ایران» مانور می دهد. ایران خیلی چیزها برای مانور واقع شدن دارد؛ پیشرفت های علمی ایران در زمینه علوم نو- نانو تکنولوژی، سلول های بنیادی، شبیه سازی و...- آیا غرب کلمه ای درباره این پیشرفت های علمی ایران می گوید؟ برعکس اگر دقت کنیم آنان با ساختن انواع برنامه ها تلاش دارند تا ایران را از لحاظ علمی فاقد توانایی معرفی نمایند. آیا غرب روی تلاش ایران برای ایجاد همگرایی در لبنان، عراق، افغانستان و... حول محور منافع این ملت ها سخنی می گوید در حالی که هیچ قدرت دیگری وجود ندارد که ظرفیت ایجاد همگرایی ملی را داشته باشد؟ شما اگر ده ها ساعت وقت صرف کنید و همه رسانه های غرب را بررسی نمایید رد پایی از این مباحث نمی یابید.
آنچه غرب از ایران روی آن مانور می کند شامل چند قلم می شود 1- قدرت موشکی ایران 2- قدرت هسته ای ایران 3- قدرت اطلاعاتی ایران 4- قدرت اقتصادی ایران 5- قدرت مسئولان ایران و موارد دیگری از این نوع! برای چه؟ برای این که ملت ها را بترساند. شما اگر جلوه های الهی- انسانی را از فاکتور اقتدار داخلی و منطقه ای ایران حذف کنید آنچه برجای می ماند برای ملت های همسایه ایران «رعب آور» می شود. غرب با تبلیغات شبانه روزی و با کمک گرفتن از دوستان خود در منطقه تلاش می کند تا هر روز خطر ایران را گوشزد نماید- حال این که غرب در صرف هزاران ساعت وقت نصیب چندانی نمی برد حرف دیگری است- آنان در ظاهر تلاش می کنند تا دولت ها و ملت های منطقه را به مصاف ایران بفرستند ولی در باطن تلاش می کنند تا از طریق «ترسیم خطر بزرگ» ملت ها را از تعقیب خواسته های اسلامی خود- که در راس آن انطباق سیاست و حکومت در کشور خود با اسلام است- صرف نظر نمایند.
نکته دیگری که از لابلای تبلیغات غرب فهمیده می شود این است که آنان تلاش می کنند اثبات کنند که انتهای روند ایران، «جنگ» است آن هم جنگی در ابعاد منطقه ای و بین المللی! خوب کدام دولت و ملت در این منطقه از یک جنگ در ابعاد منطقه ای و بین المللی حمایت می کند؟ معلوم است هیچکس نمی خواهد در اینجا جنگ شود. آمریکا و رسانه های صهیونیستی دائما در بوق های تبلیغاتی خود می دمند که ما تحمل نمی کنیم و اجازه نمی دهیم ایران با دست یافتن به بمب اتمی به دردسر بزرگ خاورمیانه تبدیل شود در همان حال دائما آن دسته از سخنان مسئولان ایرانی که با «نه» شروع می شود را برجسته می کنند و روی آن جنجال می کنند که ببینید ایران حاضر نیست یک قدم از جنگ فاصله بگیرد. به عبارت دیگر غرب تلاش می کند از این عبارت «ما ایران اتمی را تحمل نمی کنیم» تصویری از جنگ را به مخاطب ارائه دهد در حالی که اولا غرب حتما ایران هسته ای را تحمل می کند و ایران هم حتما اهل تعامل با دیگران است. پس معلوم است که جنگی اتفاق نمی افتد.
اما جالب تر این است که تصویر «ایران جنگ طلب» را کسانی ارائه می دهند که خود در همین منطقه طی دو دهه گذشته حداقل سه جنگ- عراق 1370، افغانستان 1380، عراق 1381- به راه انداخته اند و هنوز هم بوی باروت آنان منطقه را پر کرده است.
فرجام سخن این که رسانه های ما باید به صرافت تبلیغات و عملیات روانی آمریکا و صهیونیسم پی ببرند و در نقطه مقابل آن تلاش کنند تا همه دریابند- که عمدتا دریافته اند- آنچه در حال ظهور است «قدرت اسلام» است و آنچه در حال زایش است تمدنی است که شاخ و برگ آن در هر کشور اسلامی خاورمیانه سایه افکن و ثمربخش است. ملت ها باید این را از خود بدانند- که می دانند- از مسیر تبلیغات درست می توان تبلیغات زهرآگین غرب را خنثی کرد و مسیر درست را به ملت ها نشان داد. خوب است این پند «ریچارد هاس» رئیس شورای روابط خارجی آمریکا و عضو جمهوریخواه مجلس سنای این کشور را به تبلیغاتچی های غرب یادآور شویم. او 16 آبان در مقاله ای در مجله «فارین افرز» نوشت: «در سال های آینده، اسلام سیاسی تر خواهد شد و ساکنان بخش بزرگی از خاورمیانه در غیاب روشنفکران غیردینی، اسلام را اساس سیاست خود قرار خواهند داد. ناسیونالیسم عربی و سوسیالیسم در خاورمیانه مربوط به گذشته اند از این رو تاثیر ایران و ملت ها و گروه های نزدیک به آن در منطقه افزایش خواهد یافت.»