تاریخ انتشار : ۱۷ دی ۱۳۸۸ - ۱۰:۳۸  ، 
کد خبر : ۱۲۱۹۶۸

معجزه ناممکن اروپا!


روابط میان ایالات متحده آمریکا و اروپا، به طور خاص کشورهای قدرتمند اروپای غربی که امروزه ستون فقرات اتحادیه اروپا را شکل می دهند، در طول دوران پس از جنگ جهانی دوم و به ویژه در دوران جنگ سرد شکل دهنده بسیاری از تعاملات و تحولات جهانی بوده است. روابط میان این دو، پس از شکل گیری اتحادیه اروپا و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نیز همچنان از گرمای خاصی برخوردار بود. تحولات ابتدای دهه 90 هرچند بسیاری را به این باور رساند که باید در انتظار شکل گیری قطب نوینی از قدرت در قاره سبز باشند اما در عمل رقابت های میان این دو بازیگر عرصه جهانی عمدتا در حوزه اقتصادی محصور مانده و به ندرت شاهد چالشی جدی میان آن دو بودیم . اتحادیه اروپا و ایالات متحده عموما ترجیح داده اند تا به عنوان «رقبایی همراه » تلقی شوند تا قدرت هایی متعارض یکدیگر.در هزاره سوم نیز این رویه دچار تحول نشده و حتی در مواردی همچون «نبرد علیه تروریسم » شاهد آن بودیم که کشورهای اروپایی همراه و هم گام با ایالات متحده اقدام می کنند. تحولاتی چون حمله یکجانبه ایالات متحده به عراق هر چند باعث شد تا در صفوف به هم فشرده اروپاییان شکاف ایجاد شود و در این میان برخی حتی به انتقاد صریح از سیاست های کاخ سفید بپردازند اما در نهایت درهم تنیدگی منافع اقتصادی و حتی سیاسی - امنیتی طرفین چنان آشکار شد که این مخالفت ها به همان انتقادات زبانی محدود شده و سایر حوزه ها را در بر نگرفت . فرانسه به عنوان اصلی ترین مخالف حمله آمریکا، در تمام دوران جنگ عراق و حتی تا امروز که نیروهای اشغالگر همچنان در این کشور جولان می دهند، نه تنها سطح روابط خود با آمریکا را حفظ کرد بلکه به اعتراف سفیر این کشور در ایالات متحده «داد و ستدهای میان دو کشور هرگز چنین دوران پررونقی را پشت سر نگذاشته است »!سخنان سفیر فرانسوی را نباید تنها یک تعارف ساده تلقی کرد. میزان صادرات ایالات متحده به اروپا در سال گذشته میلادی برابر با 151 میلیارد دلار بوده است در حالی که میزان صادرات اروپا به آمریکا در این سال برابر با 221 میلیارد دلار برآورد شده است . آمریکا بدین ترتیب بزرگترین بازار برای محصولات و خدمات اروپاییان محسوب می شود و بدیهی است که هیچ سیاستمدار عاقلی حاضر به از دست دادن این بازار گسترده نیست . برای درک اهمیت سطح مبادلات فعلی میان طرفین در نظر داشته باشید که مجموع صادرات چین به آمریکا برابر با 52 میلیارد دلار است . میزان سرمایه گذاری اروپاییان در درون ایالات متحده در حال حاضر معادل 890 میلیارد دلار و میزان سرمایه گذاری آمریکا در اروپا 650 میلیارد دلار محسوب می شود. نگاهی سطحی به این آمار و ارقام بیش از هرچیز می تواند نشانگر آن باشد که چرا سیاستمداران دو طرف ، گذشته از برخی جر و بحث های لفظی ، در عمل ترجیح می دهند گامی مخالف خواست یکدیگر و یا در جهت آسیب رساندن به منافع یکدیگر برندارند.
حوادث 11 سپتامبر اما از نظر کارشناسان باعث تغییر فضای دیپلماتیک حاکم بر جهان شد. جایگزینی گفتمان امنیت محور به جای گفتمان مبتنی بر اقتصاد باعث گردید تا برخی به این باور برسند که اروپا در نهایت مجبور به رقابتی جدی با آمریکا خواهد شد. این باور اما به سرعت رنگ باخت . ضعف اروپا به عنوان اتحادیه ای فاقد اصول مدون مشترک و ناکامی دولت های عضو آن در متقاعد کردن شهروندان به تصویب قانون اساسی این اتحادیه باعث شده است تا اتحادیه اروپا عملا تحت الشعاع خواسته ها و منافع کشورهای قدرتمند درون خود قرار گرفته و دارای رفتاری قابل پیش بینی و تعیین شده در عرصه تعاملات دیپلماتیک نباشد. اروپاییان تاکنون نتوانسته اند در عرصه جهانی به عنوان بازیگری شاخا برای خود حیثیتی دست و پا کنند. اعتبار آنها بیشتر منحصر به حوزه اقتصاد است و در آن حوزه هم سرنوشت اقتصاد آنها با ایالات متحده در هم تنیده شده است .
به نظر می رسد در چنین شرایطی کشورهای بزرگ اروپایی ترجیح می دهند در دوران جدید سیاست خارجی آمریکا با ساکنان کاخ سفید همراه شوند و دیگران هم به انتقادهایی ساده و گاه همراهی با مردم معترض خود اکتفا نمایند.
تجربه عراق نشان داد که اروپاییان در نهایت نارضایتی از اقدامات آمریکا فقط حاضر به همکاری با این کشور نمی شوند. این نهایت انتظاری است که می توان از سیاستمداران اروپایی داشت . آنان هرگز حاضر نخواهند شد برای ممانعت از رسیدن ایالات متحده به اهداف خود در هر نقطه ای از جهان اقدامی کنند.
پرونده هسته ای ایران فرصتی استثنایی را در اختیار اروپاییان قرار داد تا برای نخستین بار توانایی خود را به عنوان بازیگری موثر در تحولات جهانی اثبات کنند. به درازا کشیده شدن مذاکرات به همراه تغییر دولت حاکم در ایران ، دست به دست شدن قدرت در آلمان و مشکلات داخلی معادلات قدرت در بریتانیا و فرانسه باعث شد تا این مذاکرات که در دوره ای کوتاه همگان را به موفقیت خود خوشبین کرده بود اکنون تبدیل به محل نزاعی شود که در یک سوی آن سیاستمداران اروپایی در صحنه حاضر شده و با افزایش خواسته های خود به حداکثر و تطابق آن با خواسته های کاخ سفید شانس مصالحه را تقلیل دهند. سه کشور قدرتمند اروپایی که با ایران وارد مذاکره شدند در یک سال گذشته تحولات بسیاری را به چشم دیدند. به حاشیه رانده شدن شرودر و به قدرت رسیدن مرکل حامی آمریکا در آلمان ، تضعیف موقعیت شیراک و ناتوانی وی در کنترل اوضاع داخلی باعث شد تا موازنه قدرت در مثلث اروپایی برهم خورد. اگر پیش از این بریتانیا راس متمایل به آمریکای این مثلث در برابر خود فرانسه استقلالگرا یا به عبارت بهتر استقلال پسند را می دید و آلمان هم وزنه تعادل محسوب می شد، اکنون بریتانیای پس از استراو و آلمان در یک سوی این معادله به مراتب در مقایسه با فرانسه متشنج و ملتهب از وزن بیشتری برخوردار هستند. بدین ترتیب تغییر سمت و سوی مذاکرات و ادبیات گفتمانی اروپا را می توان قابل پیش بینی تلقی کرد. اروپاییان در مذاکرات هسته ای با ایران هر چند شانس تثبیت خود به عنوان قدرتی دیپلماتیک را از دست دادند اما حاضر به فاصله گرفتن با موتلف قدیمی خود نشدند.
نشست سالانه اروپا و آمریکا در چنین شرایطی تبدیل به محلی برای نزدیکی هر چه بیشتر طرفین شده است . نگاهی به اظهارات طرفین نشان می دهد که مطابق معمول نباید انتظار تحولی جدی را داشت . همانند همیشه اروپاییان به ابراز دلخوری و نارضایی خود از چند مساله (این بار گوانتانامو) اکتفا کرده اند و رئیس جمهوری آمریکا نیز در مورد نقش کشورش در آزادسازی جهان و جهانیان و گسترش دموکراسی و حقوق بشر و به روال سال های اخیر لزوم مبارزه با تروریسم داد سخن داده است . آنچه که در این میان شاید جالب توجه باشد، گذر ساده اروپاییان از کنار رفتارها و سخنان تهدیدآمیز کاخ سفید در برابر دیگر کشورهاست . در وین هیچ صدای اعتراضی در قبال سخنان بوش در مورد ایران و تهدید کره شمالی شنیده نمی شود. سیاستمداران اروپایی مطابق معمول به سهم خود در بازار جهانی می اندیشند و بازهم ارزش های انسانی و حقوق بشر را تنها در چارچوب منافع خود تعبیر می کنند. به نظر می رسد اروپا بدین ترتیب آخرین امیدها را برای شکل گیری قطب نوینی از قدرت که قرار بود به دموکراسی و ارزش های انسانی اولویت بدهد نقش بر آب می کند. در این میان میزبان بوش و رئیس دوره ای اتحادیه اروپا برای کوبیدن آخرین میخ ها بر تابوت ، از لزوم درک انگیزه آمریکا برای نبرد علیه تروریسم و لزوم همراهی با ساکنان کاخ سفید سخن می گوید و چشمان خود را بر انبوه جنایاتی که در سرزمین های اشغالی ، عراق ، افغانستان و .. صورت می گیرد، می بندد تا دیگر هیچ کس در هیچ کجای جهان امیدوار نباشد که در پس نقاب زیبای انسان دوستی اروپاییان می توان چهره ای به همان زیبایی یافت . این رفتار تکان دهنده اما به همان میزان آگاه کننده است و هشداردهنده ، هشداردهنده برای کسانی که هنوز چشم به معجزه اروپا دارند. اروپایی که دهه های متمادی است منافع ، امنیت و رفاه مردم خود را مقدم بر تمامی اصول شناخته شده شمرده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات