تاریخ انتشار : ۲۴ دی ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۷  ، 
کد خبر : ۱۲۱۹۷۸

ریگان و بوش مدیون شرکتهای نفتی


جان پرکینس
مترجم: توحید احمدی

در 1980، Amoco در حال مذاکره با دولت بحرین برای امتیاز حفاری ساحلی بود. این ماجرا بعد از آن بود که معاون اول، بوش، به ریاست جمهوری انتخاب شد. مدت کوتاهی بعد، مایکل امین، مشاور وزارت کشور که برای معرفی سفیر جدید ایالات متحده در بحرین، چارلز هاستلر، مامور شده بود، ملاقات هایی را میان دولت بحرین و هارکن انرژی ترتیب داد. ناگهان، هارکن جانشین آموکو شد. با وجودی که هارکن هرگز در خارج از جنوب ایالات متحده و بخصوص در نواحی سواحلی حفاری نکرده بود، با این وجود امتیاز انحصاری حفاری در بحرین را بدست آورد، چیزی که قبل از آن در جهان عرب نظیر آن دیده نشده بود. در طی چند هفته، قیمت سهام هارکن با بیش از بیست درصد افزایش از 5/4 دلار برای هر سهم به 50/5 دلار برای هر سهم رسید.
افراد باتجربه از آن چه در بحرین اتفاق افتاد شوکه شده بودند. یکی از دوستان حقوقدان من که در زمینه انرژی متخصص و یکی از طرفداران بزرگ حزب جمهوری خواه بود اظهار داشت «امیدوارم جورج دبلیو کاری نکند که پدرش تاوان آن را بپردازد» و در حالی که در حال نوشیدن نوشیدنی در باری حوالی وال استریت، بر فراز مرکز تجارت جهانی بودیم، گفت «شک دارم که واقعا این ارزش را داشته باشد»، سپس سرش را با ناراحتی تکان داد و ادامه داد «آیا شغل پسر به ریسک برروی ریاست جمهوری می ارزد؟»
کمتر از همقطاران خود شگفت زده شده بودم. فکر می کردم که دیدگاه منحصر به فردی دارم. برای دول کویت، سعودی، مصر و ایران کار کرده بودم و با سیاست های خاورمیانه ای آشنا بودم و می دانستم بوش، همانند مدیران انرون، جزئی از شبکه ای است که من و همکاران EHM ساخته بودیم؛ آنها فئودال ها و ارباب مزارع بودند.
فصل 29- رشوه می‌گیرم
در این دوره از زندگی ام بود که فهمیدم واقعا وارد دوره ای جدید از اقتصاد جهان شده ایم. اتفاقات از آن جایی شروع شد که روبرت مک نامارا- مردی که یکی از الگوهای من بود- ورای بزرگترین ترس های من، به عنوان وزیر دفاع و رئیس بانک جهانی منصوب شد. دیدگاه کینزی مک نامارا به اقتصاد، و دفاع او از رهبری تهاجمی، عمومیت یافت. مفهوم EHM در گستره وسیعی از تمامی رفتارهای مدیریتی فعالیت های تجاری پذیرفته شد. آنها در استخدام یا حقوق بگیر NSA نبودند، اما کارهای مشابهی را انجام می دادند.
تنها تفاوت در این بود که فعالان شرکتی EHM ها ضرورتا از منابع مالی جامعه بانکی بین المللی استفاده نمی کردند. در حالی که شاخه قدیمی، شاخه ای که من در آن حضور داشتم، به موفقیت خودش ادامه می داد، شاخه جدید پای در مسیرهایی گذاشت که به مراتب شیطانی تر بود. در طی سال های 1980 مردان و زنان جوانی که در رده های میانی مدیریتی بودند باور داشتند که هدف وسیله را توجیه می کند. به سادگی می توان گفت که امپراتوری جهانی مسیری برای به دست آوردن سودهای بیشتر بود.
نمونه بارز روند جدید صنعت انرژی بود که من در آن فعال بودم. قانون سیاست تنظیم صنایع همگانی PURPA در 1978 توسط کنگره تصویب شد و بعد از یک سری فراز و نشیب های قانونی در 1982 به عنوان قانون درآمد. کنگره اساسا به این قانون به عنوان راهی برای تشویق کمپانی های کوچک و مستقل همانند کمپانی های گسترش سوخت های جایگزین و دیدگاه های خلاقانه در تولید برق نگاه می کرد.
مطابق این قانون، کمپانی های بزرگ صنایع همگانی ملزم به خرید انرژی تولیدشده توسط کمپانی های کوچک در قیمت های عادلانه بودند. این قانون نتیجه تمایل کارتر برای کاهش وابستگی ایالات متحده به نفت- نفت به طور عام و نه فقط نفت وارداتی- بود. هدف قانون، آشکارا تشویق منابع انرژی جایگزین و رشد کمپانی های مستقلی که منعکس کننده روح کارآفرین آمریکایی باشند، بود، هر چند، درنهایت نتیجه چیز دیگری از آب درآمد.
در طی سال های دهه 80 و 90 توجهات از کارآفرینی به مقررات زدایی منحرف شد. من در موقعیت کمپانی های مستقل کوچکی قرار داشتم که توسط شرکت های مهندسی بزرگ و کمپانی های ساخت و ساز، و نیز خود کمپانی های صنایع همگانی بلعیده می شدند. درنهایت نیز مفرهای قانونی یافت می شدند که با کمک آنها، هولدینگ هایی تأسیس می شد که هم دربرگیرنده صنایع همگانی مقرراتی و هم کمپانی های مقررات زدایی شده مستقل تولیدکننده انرژی بودند. خیلی از آنها برنامه های تهاجمی ای را به منظور کشاندن شرکت های مستقل به ورشکستگی و درنهایت خرید آنها اجرا می کردند و دیگران نیز، شرکت های معادل مستقل خود را ایجاد می کردند.
ایده کاهش وابستگی ما به نفت کم کم به حاشیه رانده شد. ریگان عمیقا مدیون شرکت های نفتی بود و بوش آینده خود را در نفت می دید. بیشتر بازیگران اصلی هر دو کابینه ریگان و بوش عضو شرکت های نفتی و یا شرکت های مهندسی ای که ارتباطات تنگاتنگ با آن ها داشتند بودند. به علاوه، در تحلیل نهایی، شرکت های نفتی و ساخت و ساز، یک جانبه و متعلق به جمهوری خواهان نبودند چرا که دموکرات ها نیز از قبال آنها سود می بردند. IPS دیدگاه محیط زیست گرایانه خودش را حفظ کرد. ما به اهداف اصلی PURPA متعهد بودیم و به نظر می رسید که در مسیر یک زندگی خوش گام برمی داریم. ما یکی از معدود کمپانی های مستقلی بودیم که نه تنها نجات یافتیم بلکه رشد هم کردیم. شک ندارم که همه این ها به خاطر خدمات قبلی من به شرکت سالاری بود.
آنچه که ما در صنعت انرژی با آن مواجه بودیم، سمبل روندی بود که همه جهان را تحت تأثیر قرار داده بود. حرص، توجه به مسائل رفاه اجتماعی، محیط زیستی و سایر مسائل مربوط به کیفیت زندگی را تحت الشعاع قرار داده بود. در عمل تأکید شدیدی بر گسترش تجارت خصوصی صورت می گرفت. این مسئله و نیز این نکته که سرمایه داری بهتر از کمونیسم بوده و می بایستی جلوی آن را بگیرد ابتدا در زمینه های نظری توجیه شد، هرچند، سرانجام چنین توجیهی به کار نیامد. ترجیح سرمایه گذاری های خصوصی در پروژه ها به سرمایه گذاری های دولتی به سادگی پذیرفته شد. سازمان های بین المللی همچون بانک جهانی از خصوصی سازی و مقررات زدایی سیستم های آب و فاضلاب، شبکه های ارتباطی و خدمات همگانی و تسهیلات دیگری که تا آن زمان توسط دولت مدیریت می شدند دفاع کردند.
در نتیجه گسترش مفهوم EHM، در حیطه ای وسیعتر، فعالان اقتصادی وارد حوزه هایی شدند که قبلا در انحصار عده معدودی از ما بود. این فعالان در سراسر جهان پخش شدند. آنها به دنبال حوزه های نیروی کار ارزان، منابع سهل الوصول و بازارهای بزرگ بودند. آنها در خط مشی خودشان بی رحم بودند. همانند EHM هایی که قبلا به این مناطق- همانند اندونزی، پاناما و کلمبیا- رفته بودند، آنان نیز راه هایی برای توجیه کارهای نادرست خود پیدا می کردند. و همانند ما، آنان نیز مراجع و کشورها را گمراه می کردند و برای خارج کردنشان از بدهی به آنها قول رشد در صورت استفاده از بخش خصوصی را می دادند. برای آنها مدارس، بزرگ راه ها، تلفن های رایگان، ایستگاه های تلویزیونی و خدمات درمانی فراهم می کردند. و درنهایت اگر نیروی کار ارزان تر یا منابع در دسترس تری را می یافتند آنجا را ترک می کردند. ترک این کشورها که در آنها امیدهای فراوانی ایجاد شده بود عواقب مخربی در پی داشت. اما آن ها این کار را بدون لحظه ای درنگ و توجه به ندای وجدانشان انجام می دادند.
تعجب می کردم که آنها وقتی با لحظه های تردیدی همانند آنچه که من تجربه کرده بودم مواجه بودند با روانشان چه می کردند. آیا در مقابل کانالی مخروبه ایستاده بودند و زنی را که در آبی که بالای آن پیرمردی ادرار کرده بود دیده بودند؟ آیا برای آنها هوارد پارکری که سؤالات جدی را مطرح کند وجود داشت؟
با وجودی که از موفقیت های خودم در IPS و زندگی ام به عنوان مرد خانواده لذت می بردم، اما نمی توانستم با لحظات افسردگی شدیدم مبارزه کنم. اکنون پدر دختر جوانی بودم که از آینده ای که به ارث می برد و به خاطر نقش خودم در این کار در هراس بودم و احساس گناه می کردم.
می توانستم به پشت سرم نگاه کنم و مسیر تاریخی عذاب دهنده ای را مشاهده کنم. سیستم جدید بین المللی مالی در انتهای جنگ جهانی دوم و در جریان دیدار رهبران کشورهای زیادی در برتون وودز نیوهمشایر- ایالت محل زندگی من- ایجاد شده بود. بانک جهانی و صندوق بین المللی پول برای بازسازی اروپای تخریب شده ایجاد شد و البته در این راه موفقیت های شایانی را به دست آورد. این سیستم به سرعت گسترش یافت و توسط تمامی متحدان عمده ایالات متحده پذیرفته و به عنوان اکسیر ضد رکود مورد تشویق قرار گرفت. مطمئن بودیم که این سیستم ما را از چنگال شیطانی کمونیسم نجات خواهد داد.
تعجب آور بود که این سیستم درنهایت ما را به کجا می برد. در اواخر سال های 1980 و با سقوط اتحاد جماهیر شوروی مشخص شد که هدف اصلی کمونیسم نبود. بلکه امپراتوری جهانی ای بود که ریشه در سرمایه داری داشت و مجال عمل آزادانه یافت. همانگونه که جیم گریسون، رئیس اجلاس «دولت جهان» می نویسد:
روی هم رفته، یکپارچگی جهان به عنوان یک کل، بخصوص در ارتباط با جهانی سازی اقتصادی و کیفیات افسانه ای «بازار آزاد»، نشان دهنده تحقق یک امپراتوری واقعی است... هیچ ملتی در جهان قادر به مقاومت در مقابل جاذبه وادارکننده جهانی سازی نیست. کمتر ملتی قادر است از «تعدیلات ساختاری» و «شرایط» بانک جهانی و صندوق جهانی نفت و «داوری های» سازمان تجارت جهانی بگریزد؛ موسسات مالی بین المللی ای که هر چند نه کاملا اما تعیین کننده این نکته هستند که جهانی سازی به چه معنی است، حاکمان کیانند و چه کسی به خاطر تسلیم یا تخلفش، پاداش یا جریمه می شود. قدرت جهانی سازی به گونه ای است که انتظار داریم در طول عمرمان، یکپارچگی تمام اقتصادهای ملی جهان، حتی به شکل ناعادلانه اش را در یک سیستم جهانی، سیستم بازار آزاد، شاهد باشیم.
هنگامی که در مورد این موضوعات فکر می کردم به این نتیجه رسیدم که وقت نوشتن یک کتاب «گفتن همه چیز»، اعترافات یک آدم کش اقتصادی، فرارسیده است اما کوششی نکردم که این کار را در سکوت انجام دهم. حتی امروزه نیز من از آن دسته نویسندگان نیستم که در تنهایی می نویسند. لازم می دانستم که در مورد کاری که در دست انجام دارم با دیگران گفت وگو کنم. الهاماتی از دیگران گرفتم و از آنها خواستم که یادآور اتفاقات گذشته ام باشند. دوست دارم که قسمت هایی که در مورد آنها کار می کنم را برای دوستانم بخوانم و عکس العمل آنها را بشنوم. می دانم که این کار ممکن است ریسک داشته باشد ا ما با این وجود روش دیگری برای نوشتن نمی دانم. بنابراین برکسی پوشیده نبود که درحال نوشتن کتابی در مورد اوقاتی که در MAIN گذراندم هستم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات