تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۷:۳۶  ، 
کد خبر : ۱۲۲۰۴۸

فرمان ایست به 50 اقتصاددان


 علی دهقان
اقتصاد شاید مظلوم ترین واژه این دیار باشد؛ نه از آن رو که آن را امروز و در دوران ابراقتصادی جهان اسباب بازی سیاست سواران کرده اند بلکه درست از همان روزگاری که ایرانیان دل به سودای مدرنیست بستند همواره ترک نشینان اقتصاد، مخصوصاص صنعت اندیشان این دیار نیز ترکه های سخت سیاست و چوب های سفت تمامت طلبی را به جان خریده اند. باور کنید این یک شعار سیاسی یا نوحه ای در مدح این بخش از علوم اجتماعی نیست . واقعیتی است که همیشه جای خود را در برگ های تاریخ ایرانی جست وجو کرده است . روزگاری ؛ در یکی از روزهای بهاری چند سال پیش که در خاطرات آرمیده است ؛ مرحوم دکتر حسین عظیمی در سرسرای اتاق دانشکده ای در نیاوران که به او دادند تا او نیز آخرین گلوله های تهمت را به خانه ببرد می گفت که هیچ چیز تغییر نکرده است . هنوز هم می توان صدای صنیع الدوله را شنید که به جرم احداث کارخانه ای صنعتی ، کافرش نامیدند یا به درددل های آدمی چون مهندس نفیسی گوش سپرد که به گناه تاسیس دانشگاهی برای صنعت بارها جانش را به لبش رساندند. به نظر می رسد باید حق را به استاد فقید داد. در این دیار به جای مانده از افسانه های سنتی هنوز هم دگر بودن و جور دیگری اندیشیدن پیچیدن در یک فرعی بزرگ است که هستند گروهی که همواره آن را تاب نمی آورند و سرنشینان اعتراض و انتقاد را به تازیانه زخمی می کنند.
این را از آن باب باید یادآور شد که همچنان تاریخ در بسیاری از گوشه هایش در ایران تکرار می شود و تکرار می شود این ماجرای تاریخی که اگر از اقتصاد تکه ای برداری باید تاوان رویارویی با اهالی سیاست را نیز از قبل برای خود روی چرتکه بریزی . این پنجره ای است که انگاری باید همیشه باز بماند و باز مانده است تا اکنون 50 اقتصاددان را از چارچوب آن به تماشا نشست که متنی چند صفحه ای را در انتقاد به اقتصاد دولت اصولگرای ایرانی امضا زده اند اما به گونه ای غربال طرفداران اصول محور نهمین دولت به میزبانی آنان آمد که شاید کسی گمان نمی برد که در عرصه علم ورزی و ارائه نظری اندیشه های اقتصادی بتوان به این راحتی رفتاری پادگانی داشت . چنین منشی هم سنگ نباشد با کارزاری که شمشیر آن قلمی جوهری و خاکریز آن متونی علمی است که گویی باید باور کرد. در اینجا و در ایران باستانی این متون باید نه حرفی برای گفتن داشته باشد که حالا چه مقبول افتد و چه بر طبع سکان نشینان سیاست لبخند بریزد. جالب اینجاست که تا همین چند روز پیش در عرصه انتقاد بر الگوی اقتصادی موجود، اصولگرایان همراه با دولت بیشترین سنگ های اقتصادی را به سوی محورهای اقتصادی نهمین دولت پرتاب می کردند. کار این رویارویی به جایی کشید که منجیان اصولگرای اقتصادی بارها باب دل گشودند و به همراهان خود گلایه هایی پردرد هدیه دادند اما این کاروان انتقاد نتوانست آرام بگیرد تا جایی که باز حتی برخی از صندلی های درون دولت نیز نسبت به رفتار اقتصادی دولت تاب نیاوردند و انتقادهای خود را از تریبون های کوچک و بزرگ به گوش شهروندان رساندند.
ولی حالا چه شده است که نامه 50 اقتصاددان ابروی خشم به پیشانی اصولگرایان دوانده است ، باید پاسخ آن را در تئوری جامانده خودی و غیرخودی ، طبقه یک ، طبقه دو و شهروندان درجه یک و درجه دو جست وجو کرد. هرچند که چنین تصویری نقش می زند قبیله گرایی سنتی که هیچ خوشایند جوامع امروزی نیست ولی باید پذیرفت که دامنه آن ، تا حدی کش آمده است که فرزندان علمی سرزمین مادری را نیز در خود فرو می بلعد. شاید هیچ چیز بدتر از آن نباشد که متون علمی را نیز به سرند بریزند و با فیلترهای ایدئولوژیک بد را از خوب جدا کنند که بدون تعارف چنین تقسیمی نه جایی برای اطمینان به زبان علمی یک جامعه باقی می گذارد و نه دیگر بزرگ گویی های علمی می توانند راه خود را تا بزم جهانی علم پروران امروزی باز کنند. درنهایت نیز کار به جایی می کشد که گروهی از اساتید صاحب اثر، زبان و کلام باید بدون آنکه بخواهند یا وقتش فرا رسیده باشد از دانشگاه خداحافظی کنند؛ چه عده ای در بوق می کنند که این سخنوری نه آن است که در مقوله اندیشه ما جا شود. پس ما بودن یا با ما بودن باید تمام معنای دستگاه علمی کشور نیز باشد که در غیر این صورت حتما بزرگان استعمار جهان این گونه خواسته اند تا این گونه صف آرایی با تک محوری ما شکل بگیرد.
درست از همین منظر است که برای یک لحظه می توانند تمام گره های اقتصادی و خشونت اقتصادی آرمیده در سایه آینده را فراموش کنند. فارغ از این اما هرچه پیش آید یا هر اتفاقی رخ دهد نمی توان این نکته تلخ اقتصادی را فراموش کنند که دست تا کتف در چاه نفت فرو بردن و بودجه ای تماما به رنگ طلای سیاه پشت ویترین اقتصادی کشور به سیخ کشیدن به هیچ جایی نمی رسد جز یک تورم و نقدینگی افسارگسیخته که تنها ماحصل اقتصاد پوپولیستی و به صف آوردن 185 هزار میلیارد ریالی پروژه های عمرانی است . تازه این را باید به کناری گذاشت . هجوم واردات و پاره کردن رفتار فرهنگی اقتصاد و به شوخ طبعی نشاندن فرهنگ مصرفی و مصرف گرایی در بالای سر سفره اقتصادی کشور همچنان اقتصاد نداشته اقتصاد ایرانی را تهدید می کند که این سیاهی چه بر زبان خودی ها جاری شود و چه بر لبان غیرخودی ها برقصد بازهم این غلتک همچنان چرخ خواهد خورد و چرخ خواهد خورد تا دیگر هیچ چیز برای سیاست ورزی در میدان اقتصاد بر جای نماند.
از این دایره دیدن بدون شک این توجیه را نیز مردود می کند که چون گذشتگان مجال اقتصاد را به تنگی نقش زدند نیروهای تازه نفس دولتی نیز حق دارند که هر چه می خواهند بر سر اقتصاد آوار کنند!! به طور حتم این تحلیل افتادن در گودال تمامت طلبی است که می تواند همه چیز را به پای پستی و بلندی های یک رفتار ایدئولوژیک قربانی کند. تصویر استبداد علمی در مقابل سخن پراکنی های 50 اقتصاددان منتقد پر از خط های نامورب و ناهماهنگ است . این نما خش دارد و چاره ای نیست جز پذیرش این واقعیت . باشد تا روزگاری که دیگر علم به میهمانی سرند و فیلتر فراخوانده نشود و این شود رسم روزگاری که خسته از تعارفات و خوش سخنی های قدیمی و سنتی است . این نکته را نیز باید یادآور شد که هر 50 اقتصاددان جدا از قافله اقتصادی هایی هستند که شهره به تعدیل و ساختارشکنی دوران سازندگی هستند. آنها به پای هیچ نامه ای انگشت نمی زنند. تمام.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات