تاریخ انتشار : ۱۵ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۸:۵۹  ، 
کد خبر : ۱۲۲۲۴۵

انسجام دارید؟


احمد زیدآبادی
شاید برخی پست مدرنیست های محترم درباره «انسجام» و اهمیت آن در معرفت بشری ، نظرات پیچیده و غامضی داشته باشند که خارج از فهم متعارف ما باشد اما به گمان من، عنصر انسجام در یک تحلیل سیاسی مهم ترین نشانه استحکام آن تحلیل است هر چند که ضرورتا به معنای درست بودن آن نیست.
یک نظریه یا تحلیل بدون انسجام، یعنی یک نظریه و تحلیل دارای تناقض و دست کم اهل منطق احکام متناقض را برنمی‌تابند.
این مقدمه را به این بهانه نوشتم تا عدم انسجام برخی از تحلیل ها و داوری هایی را که این روزها از جانب گروه ها و جناح های مختلف سیاسی صورت می گیرد، مورد پرسش قرار دهم.
پرسش نخست را از بعضی دوستان چپ گرا می کنم و منظورم چپ‌های با گرایش مارکسیستی است.
تا آنجا که من اطلاع دارم، چپ‌های ایران، دولت احمدی نژاد را به علت سیاست های آن به شدت مورد تعرض و انتقاد قرار می دهند اما در همان حال از سیاست های مشابه دولت وی توسط برخی دولت ها در آمریکای لاتین با حرارت دفاع می کنند. چگونه یک سیاست در کشور خودمان نادرست و در کشور دیگر درست است؟ چه تفاوت اصولی ای بین سیاست های احمدی نژاد با چاوز و مورالس وجود دارد؟
افزون بر این، می دانیم که آمریکا و دولت احمدی نژاد با هم درگیرند. چپ گرایان ایرانی که هم آمریکا را مظهر و نماد امپریالیسم و هم دولت احمدی نژاد را در خدمت سرمایه داری جهانی می دانند، در تبیین درگیری این دو با تناقض روبه رو می شوند اما آنها برای رفع این تناقض اصولا منکر درگیری دو طرف می شوند و مساله را به جنگ زرگری تقلیل می‌دهند.
آیا به راستی عقل سلیم می پذیرد که درگیری دولت های ایران و آمریکا ساختگی و به دور از هرگونه محتوای واقعی باشد؟
در حالی که کسانی هنوز سقوط نظام صدام حسین توسط ارتش آمریکا را نتیجه یک زد و بند سیاسی پنهان بین صدام و جورج بوش می دانند، پذیرش مورد فوق نیز تعجبی ندارد!ظاهرا برخی از ما ایرانیان به جای آنکه تحلیل و نظریه خود را با واقعیت سازگار کنیم، واقعیت را به گونه ای منکر می شویم و یا تحریف می کنیم که با تحلیل مورد علاقه‌مان منطبق شود.
پرسش دوم اما از برخی دوستان اصلاح طلبی است که نظام را اصلاح پذیر و تنها مسیر دستیابی به آن را نیز شرکت در انتخابات می‌دانند.
قاعدتا باید بین ادبیات سیاسی افرادی که نظام را اصلاح پذیر می دانند با آنان که اصلاح پذیر نمی دانند، تفاوتی وجود داشته باشد اما چنین تفاوتی کمتر دیده می‌شود.
هستند دوستانی که با خشم و نفرت از معتقدان به اصلاح ناپذیری نظام انتقاد می کنند، اما هنگامی که نوبت به انتقاد از نظام می رسد خودشان چند درجه از باورمندان به اصلاح ناپذیری نظام تندتر و گزنده‌تر سخن می‌گویند.
از این دوستان می توان پرسید که آیا نظام جز همین نهادها و دستگاه های حاکم است؟ اگر جز این است، کدام است؟ و اگر همین است، با توصیف های شما، دیگر چه جایی برای اصلاحش باقی می ماند؟ کاش فضای مطبوعاتی اجازه می داد تا نمونه هایی را در این مورد مثال آورم تا این دوستان تناقض رفتار و گفتارشان را بهتر ببینند.
به باور من، آنکه به اصلاح پذیری نظام معتقد است به ناچار باید با ادبیاتی متناسب با این اعتقاد و خط مشی سخن بگوید و دست کم نقطه روشنی را به عنوان کور سوی امیدی برای موفقیت اصلاحات باقی بگذارد و گرنه مخوف و هولناک نشان دادن شرایط، چه کمکی به تلاش آنها برای اصلاح پذیر بودن نظام می کند از آنجا که دو پرسش مذکور می تواند در جامعه مشتاق سوءتفاهم ما، سوءتفاهم ایجاد کند، در پایان تاکید می کنم که غرض از این نوشته داوری درباره ماهیت دولت احمدی نژاد و یا قضاوت نسبت به اصلاح پذیری نظام نبوده و صرفا برای نشان دادن عدم انسجام در نظریات بخشی از فعالان سیاسی چپ گرا و اصلاح طلب صورت گرفته است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات