تاریخچه مبارزه روحانیت
مبارزه روحانیت و علمای مذهبی و فقها به عنوان پیشوایان دینی و سیاسی و راویان حدیث، در زمانی آغاز شد که در مورد علل و انگیزه های واپس ماندگی کشورهای اسلامی به اندیشه فرو رفتند و در مقابل این تز که نشات گرفته از خودباختگی، ترس، عدم اعتماد به نفس و خیانت پیروان آن بود و اذعان می داشت که: «عدم پیشرفت کشورهای مسلمانان به خاطر پیروی از ارزش های متحجرانه! اسلامی است.» به پا خاسته، پایداری ورزیده و جانفشانی نمودند و چونان شمعی سوختند تا بیدار کننده و روشنگر راه آینده گردند.
از جمله پیشگامان این تفکر، سید جمال الدین حسینی (اسدآبادی) بود که عقیده داشت: تنها راه رهایی و رستگاری جامعه و امت اسلامی بازگشت به اسلام واقعی و اصیل (سلف صالح) است منتها روش او تجدد فکر دینی و دگرگونی و بازبینی در روش ها و اندیشه های مکتب اسلام بود اما اقدامات او یکسره شتابزده و بی برنامه و دچار افراط و تفریط بود و توفیق چندانی نیافت. بحث اصلی ما بر سر مجاهدت و تلاش تاریخی روحانیت معظم شیعه برای احقاق حقوق ملت ایران است.
تلاشهایی که به زودی خود را در نهضت های ضد استعماری (ایرانی) نشان داد. از جمله مهمترین این جنبش های مردمی به رهبری علما و روحانیت می توان از نهضت تنباکو، نهضت مشروطیت، تفکر آمیختگی دین و سیاست، نهضت ملی شدن صنعت نفت و ... نام برد.
به طور کلی می توان گفت اکثریت قریب به اتفاق این قشر از میان طبقات فقیر و تهی دست و گاه متوسط سنتی و از روستاها برخاسته اند و پس از لمس کردن و چشیدن طعم تلخ رنج و محرومیت توده های اجتماعی، در حالی که قشر به اصطلاح روشنفکر در تمامی رویه های خود اعم از سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی از لیبرالیسم و غرب و سوسیالیسم ملهم از جبر تاریخ مارکس و ... پیروی می کرد و همواره در تاریخ سیاسی ایران خود را در یک لاک خود ساخته و متمایز با فرهنگ و تعبیر و تفسیر خاص خود از آن و بیگانه و جدا و فراتر از مردم ایران تصور نموده اند و هیچ گونه ارتباط مادی و معنوی توام با درک و لمس درد آن مردم، با جامعه نداشتند.
ویژگی برجسته روحانیت ارجمند شیعه ایرانی، استقلال سیاسی، اقتصادی و فرهنگی از استعمار خارجی و حکومت های داخلی بوده است و برخلاف علما و روحانیون اهل تسنن هیچ گاه به سیستم های سیاسی وابسته نبودند تا بدان ها مشروعیت مذهبی داده باشند. رهبران دینی شیعه که البته پرچمدار تمامی حرکت های سیاسی نیز بوده اند، بدون دغدغه و فارغ البال و آسوده خاطر سیر تاریخی مبارزات و فعالیت های خود را به پیش برده است. یکی از عواملی که به رشد و بالندگی این سیر تاریخی در جامعه ایرانی کمک شایانی کرده، باز بودن باب اجتهاد در فقه شیعه از سوی علما، روحانیون و مجتهدین گرانقدر ایرانی بوده است.
به هر قدرتی که با طیف فکری این قشر، بویژه و به علت مهمتر رهبران مذهبی ایران که به سبب دارا بودن ریشه های عمیق در ژرفنای ساخت و بافت دینی ـ مذهبی اجتماع و مردم ایرانی، از جایگاه سترگ اجتماعی بهره مند بوده اند، در افتاده، نبرد را باخته و سپر افکنده است.
یک اندیشمند غربی روحانیت شیعه را صاحب نقش و پایگاه قدرتمند و با ارزش و پر اهمیت توصیف نموده و گفته است که «آنها در بطن مردم زیسته اند... از احساسات توده ها آگاهی دارند... مسجد جزء جدایی ناپذیر زندگی آنها و توده های مردم و بازار و کانون شکل گیری مبارزات آنان بوده ... مبارزه آنها با دولت های استبدادی و استعمار و امپریالیسم جهانی دارای چنان مشروعیتی است که در سخت ترین شرایط نیز مورد توجه و حمایت مردم قرار گرفته است... مسجد حلقه ارتباط مردم و رهبران مذهبی شان میباشد...»
زندگی و شخصیت آیتالله کاشانی
سید ابوالقاسم کاشانی در سال 1262 خورشیدی (1885م) متولد شد و از برجسته ترین مبارزان ضد استعمار انگلیس بود که با شرکت نفت ایران و انگلیس درافتاد. روحانی و مجتهد طراز اول شیعه که پیروان بسیاری را رهبری می کرد، بخش اعظم زندگی خود را صرف مخالفت فعال با نفوذ بریتانیا در ایران و خاورمیانه کرد. در سال 1941 و مقارن با جنگ دوم جهانی انگلستان به عنوان یکی از دول متفق او را به اتهام همکاری با ستون پنجم آلمان نازی از دول متحد، دستگیر و به کرمانشاه تبعید نمود.
حامیان اصلی آیتالله کاشانی را روحانیون بلند پایه ای تشکیل می دادند که کانون اصلی مبارزه آنان علیه بریتانیا، در عتبات عالیات عراق بود. از جمله این شخصیت ها می توان از آیتالله خوانساری نام برد که در واقع فرد مورد اعتماد و مبلغ ونماینده او در قم بود. در میان مجتهدان بلندپایه ایرانی، در جریان مهم جنبش ملی شدن نفت ایران باوجود افرادی همچون آیتالله خوانساری، بروجردی و ... کاشانی تنها مرد مبارز میدان بود. او خود از روحانیون ارجمند و قدرتمند و دارای پایگاه و حمایت اجتماعی و مردمی قوی در ایران محسوب می گشت. به بیان کوتاه و ساده تر، آنچه که به کاشانی اعتبار مذهبی و سیاسی محکم و ارزشمند به ویژه در روزهای قیام مردمی برای ملی کردن صنعت نفت می بخشید مخالفت پرسروصدای او با استعمار حیله گر و پیر بریتانیا بود.
یکی از ناظران غربی و مطلع از مسائل آن روز ایران، آیتالله کاشانی را اینگونه توصیف می کند: «او جانبدار دموکراسی از نوع اسلامی و از میان برداشتن حصارهای جداکننده طبقه و رنگ و از دوستی با میلیون ها انسان دیگر آسیایی و آفریقایی از نیجریه تا الجزایر و مالاوی سخن می گوید. او همانند دیگر اعضای طبقه خود بی باک، صریح، آزاد و مبرا از خودخواهی است. دارای فروتنی و منش مردمی، مهربان و شوخ طبع و دارای اطلاعات وسیع و نفوذ مردمی فوق العاده که مکمل شخصیت اوست...
در جریاناتی که مصدق تلاش می کرد تا کنترل نفت را از دست بریتانیا خارج سازد، آیتالله کاشانی از روحانیون برجسته ای بود که خیابان های تهران را در حمایت از او علیه بریتانیا بسیج کرده بودند.
گفتار فوق به هر علت و انگیزه ای که گفته شده باشد نشان از خصال نیکوی اخلاقی و میهن دوستی، علاوه بر داشتن دید گسترده و فراملیتی این فقیه عالی قدر دارد، موردی که صحنه سیاسی و بین المللی آن روز برای چنین شخصیتی حساب جداگانه ای گشوده، خصوصا دولت بریتانیا به عنوان یکی از قدرت های مهم و بازیگران اصلی عرصه بین الملل و حقیقتا آیتالله سیدابوالقاسم کاشانی تا روزی که زنده بود خواب آرام را از چشم دولتمردان استعمارگر انگلیس ربوده بود.
کاشانی را از بسیاری جهات شبیه به آیتالله امام خمینی دانسته اند که بسیار پیشتر از آنکه رهبری قیام مردم ایران را به دست گیرد، علیه رژیم غاصب صهیونیستی و یهود بنی اسرائیل و در محکومیت و به رسمیت شناختن ماهیت ظالم آن اعلامیه منتشر ساخته بود. در واقع بیانیه آیتالله خمینی از بسیاری جهات در برگیرنده همان نکاتی بود که کاشانی برای اصول پایه ای و بنیادین موضع گیری سیاسی خود در اوایل دهه 1950 م، 1330 خ، مشخص ساخته بود.
هنگامی که دولت مصدق در سال 1330، 15 تیر (1951 م) شناسایی دوفاکتو اسرائیل را از سوی نظام پادشاهی وقت، پس گرفت و به قطع روابط با آن کشور اقدام نمود، اسرائیل و انگلستان را مقابل خود قرار داد اما از سوی دیگر موجبات خرسندی دول عربی و تمجید آنان را از خود فراهم ساخت و احساسات رهبران ملی گرای عرب را برانگیخته به طوری که جمال عبدالناصر، مصدق را «زعیم شرق» نامید. این اقدام بیش از همه محافل و شخصیت های سیاسی ـ مذهبی ایران را خوشحال ساخت.
آیتالله کاشانی که در آن زمان از بازیگران غیرحکومتی صحنه سیاست (فاقد پست و مقام یا مرجعیت سیاسی و دینی) معرفی شده طی مصاحبه ای خوشحالی خود را از این قطع مناسبات با رژیم صهیونیستی اعلان داشته و گفته است: «ما شناسایی خود را از دولت یهودی اسرائیل پس گرفتیم. زیرا دولت پیشین، منظور دولت رزم آرا که اسرائیل را به رسمیت شناخته بود یک دولت انگلیسی بود. و اکنون همه کشورهای اسلامی و عربی باید برای درهم شکستن اسرائیل و بازگشت شهرهایی که غصب شده اند و تسخیر گردیده به صاحبان واقعی آنها، هماهنگ شوند...»
احزاب، گروه ها و گرایش های سیاسی عمده در صحنه سیاسی دهه 1330 خورشیدی ایران مقارن با ایفای نقش آیتالله کاشانی عبارت بودند از:
1- حزب ایران: ملی گرایان و لیبرال ها به رهبری مصدق و متشکل از افرادی با همین گرایش فکری و بعضا تحصیل کرده در غرب اعم از، الهیارخان صالح، کریم سنجابی، مهدی بازرگان، احمد زیرک زاده، شاپور بختیار و چهره های مستقل ملی مانند مکی و فاطمی.
2- ائتلاف نیروهای مذهبی، این ائتلاف در دهه 1920 پایه گذاری و عمدتا از چهارگروه و گرایش مختلف تشکیل می شد.
1-2- حزب زحمتکشان به رهبری مظفر بقایی که خود به همراه خلیل ملکی از نیروهای توده انشعاب کرده بودند.
2-2- جامعه مجاهدین اسلام.
3-2- نیروهای مذهبی زیرپرچم و هدایت و رهبری آیتالله سیدابوالقاسم کاشانی.
4-2- فداییان اسلام به رهبری نواب صفوی. دو گروه اخیر از طبقه متوسط و سنتی بازار به وجود آمده بود.
3- حزب توده: بازماندگان متواری شده به اتحاد شوروی از گروه 53 نفر در ایران که توسط رضاشاه صورت پذیرفت و بعدها زیرنام این حزب همواره از گرایش های مارکسیستی ـ سوسیالیستی (کمونیسم شوروی) پیروی می نمودند.
4-حزب ملیون: به رهبری دکتر منوچهر اقبال
5- حزب مردم: به رهبری امیر اسدالله علم. این دو گروه به ابتکار محمدرضا شاه تشکیل شد.
6- حزب پان ایرانیسم: یک طیف از ملی گرایان با گرایشات ایران باستان و احیای مجد و عظمت ایران تاریخی و معتقد به نژاد، میهن، خاک، پرچم و دیگر حلقه های ملی متشکل از دانشجویان و دانش آموزان جوان که از عمده ترین آنها می توان از داریوش فروهر و بعدها محسن پزشکپور نام برد.
7- نیروی سوم: گروهی لیبرال و مهم به رهبری خلیل ملکی از اعضای سابق حزب توده که به دنبال موضع گیری مظفر بقایی از این گروه انشعاب کردند و دارای مرام سوسیال لیبرالیستی بودند با ایده های طبقه متوسط مدرن و بیشتر با طرز فکر رهبران مذهبی طبقه متوسط سنتی وجه اشتراک داشتند.
8- حزب زحمتکشان به رهبری مظفر بقایی سیاستمدار جاه طلب کرمانی، طرفدار تساوی حقوق سیاسی و معتقد به مشروطه سلطنتی و پایان دادن به سلطه امپریالیسم برایران. مصدق و آیتالله کاشانی از مخالفان عمده آن بودند. براین حزب بیشتر عقاید فردی حکمفرما بود و هر یک خویشتن را عقل کل می دانست.
9- حزب ایران نوین به رهبری حسنعلی منصور و سپس امیر عباس هویدا که جایگزین حزب مردم البته به فرمان شاه، گردید.
10- گروه درباریان و شخص محمدرضا شاه با حمایت نیروهای خارجی. آخرین تجربه حزبی محمدرضا شاه نیز نظام تک حزبی و اعلان آن در سال 1353 با نام «حزب رستاخیز ملت ایران» بود.
همانگونه که در مقدمه نیز یادآور گشتیم، آیتالله کاشانی در سه زمینه مهم در تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی ایران ایفای نقش نموده است که به هر یک به طور جداگانه ای میپردازیم.
الف) آیتالله کاشانی و قضایای ملی شدن صنعت نفت: اندیشه ملی شدن ایران و خلع ید از شرکت غارتگر انگلیس در دوره های مختلف مجلس شورای ملی در سال های پایانی نیمه دوم دهه 1320 ه.خ مطرح شده بود. اعتراضات و مخالفت های گسترده مردمی و مراجع تقلید نیز از همان ابتدا آغاز و تداوم داشت، وقتی که در دوران نخست وزیری سپهبد حاجیعلی رزم آرا این اندیشه از سوی دولت به تمسخر گرفته شد و ملت ایران آشکارا توسط وی تحقیر شد، بسیاری از روحانیون در سطح مرجعیت و اجتهاد خواستار شرکت مردم در برپا داشتن اجتماعات به منظور تسریع در جریان ملی کردن نفت شدند.
آیتالله ابوالقاسم کاشانی طی بیانیه ای و اعلامیه های متعدد بعدی به دفاع از این اندیشه ملی و مردمی برخاست و آن را وظیفه تک تک افراد در سراسر کشور اعلام نمود و از آنان خواست تمامی قوای خود را صرف دستیابی به این هدف مقدس نمایند. در پیام آیتالله به مجلس شورای ملی که مصدق آن را خواند، چنین آمده است: «وقتی که مساله نفت مطرح شد، وظیفه دینی و ملی خود دانستم که نظر ملت ایران را در باب مظالم شرکت نفت و حقوق مغصوبه ملت ایران در طی اعلامیه ای منتشر کنم و جدا استیفای حقوقی از دست رفته آنها را بخواهم و مخالفت مردم با هر قرارداد یا عملی که شعر بر تثبیت و تایید عقد اکرامی غیرنافذ سند 1312 شمسی، (1933 م) باشد، اظهار نمایم...»
همچنین در بیانیه 22 آذرماه 1329 آیتالله ضمن تکرار اینکه می خواهد به منظور کمک به تامین صلح جهانی همه افراد مملکت خواستار ملی شدن نفت در ایران شوند و در همه مناطق بدون استثنا اجرا گردد، این مساله را در واقع از تکالیف دینی و وطنی خود دانسته که آن را برای ملت روشن ساخته است و ناگزیر این آرزوی عمومی را دوباره تکرار کرده است.
در تمامی نطق ها، بیانیه ها و اعلامیه های آیتالله کاشانی جانبداری عمیق و آشکار او از حقوق و منافع ملی کشور به چشم می خورد و از مردم خواسته شده در این راه آنقدر پایداری ورزند که حامیان شرکت نفت در مجلس (به عنوان طرفداران چپاولگر شرکت نفت جنوب وابسته به انگلستان) ناچار به اطاعت از افکار عمومی شوند. در این راستا دعوت سایر روحانیون و مراجع عظام نیز به کمک مردم شتافت. آیتالله کاشانی بیشتر یک روحانی عملگرا و نسبت به شرایط زمانی خود احساس تعهد عملی سیاسی و مذهبی میکرد.
مساله ای که موجب قطع روابط و انشعاب نیروهای ملی و مذهبی در اواسط سال 1951 (1330 خ) شد. در این زمان کاشانی اعلان داشت که در ائتلاف با مصدق جایی برای تروریسم وجود ندارد، بنابراین خود را کنار کشید و از بیرون نظاره گر اوضاع بود. نیروهای ائتلاف مصدق را بخش مهمی از اقشار طبقه متوسط سنتی و بازار تشکیل می دادند که دارای تعهدی استعدادی در برابر امپریالیسم و در تماس همیشگی و مداوم با توده های مردمی بودند.
حتی با وجود اینکه بخش اعظم روحانیون در قم دخالت چندانی در سیاست نداشتند، آیتالله کاشانی و برخی از مجتهدین، نه چندان شناخته شده در جهت اهداف ناسیونالیستی موضع گیری می کردند و توده های گسترده از مردم طبقه متوسط پایین و کم درآمد جامعه را با خود همسو داشتند. این پشتوانه مردمی در طول 25 سال از کودتای 28 مرداد 1332 تا سال 1357 (آگوست 1953 تا فوریه 1979 م) دارای نقشی حساس و پراهمیت در پیشبرد جنبش بود. (12)
ب)کودتای 28 مرداد: وقتی که در 1329 محمدرضا شاه پهلوی فرمان ملی شدن نفت ایران را امضا کرد، ملت و نیروهای سیاسی به یک پیروزی مهم در برابر بیگانه دست یافته بودند، اما سیر جریانات شیرینی این موفقیت سیاسی تاریخی و میهنی را تلخ کرد. صبح روز نوزدهم اوت 1953 م (28 مرداد 1332) جمعیتی که از افراد متشکل در جنوب تهران فراهم آمده بود، همراه با رهبران مذهبی به سمت شمال حرکت کرده و نیروهای نظامی نیز به آنان ملحق شدند. آیتالله کاشانی و آیتالله سیدمحمد بهبهانی که با ملیون به رهبری مصدق مشکل پیدا کرده بودند، از دولت حمایت نکردند و کودتا پیروز شد.
ویژگی برجسته آیتالله سید ابوالقاسم کاشانی به عنوان رهبر علما و رهبر مجلس شورای ملی، پیشینه طولانی مبارزاتی با دخالت استعمار و بیگانه مخصوصا با انگلستان بود. این امر در تجوید حیات دین و مذهب در ایران در دهه 1330 شمسی نقش عمده ای داشت. سال ها بود که دین در طول دوران دهه 1320 م (1940 م) در یک حالت رکود به سر می برد و نسبت به آن کم توجهی می شد. در نیمه نخست دوران پادشاهی محمدرضا شاه (24 شهریور 1320 ـ 28 مرداد 1332) که دورانی متشنج در حیات سیاسی ایران بود و شاه جوان فاقد پختگی و اقتدار اعزام برای سیطره کامل بر امور، نیروهای سیاسی و مذهبی رشد کرده و فعال شدند.
در رهبری و هدایت این نیروها، آیتالله کاشانی به اتفاق نواب صفوی ـ که بعدها شاخه فداییان اسلام را تشکیل داد و هدایت کرد ـ نقش عمده ای را به عهده داشتند. این جریان در کنار جنبش ملی ـ لیبرالی مصدق ـ زیرا که مصدق همواره اصرار بر فروش یا طرف قراردادبودن با ایالات متحده را داشت و حتی از فرصت های پیش آمده و پیشنهادات ارائه شده از سوی کشورهای سوسیالیستی حتی شوروی سود نجست و از سیاست روزانه منفی خود نیز عدول کرد (13) ـ با شعار اعاده حقوق ملت ایران از شرکت نفت ایران و انگلیس فعالیت های خود را توسعه دادند.
روحانیت مبارز را آیتالله کاشانی و فداییان اسلام زمامداری می نمودند و خواستار اجرای احکام اسلامی و محکومیت اعمال ضد دینی و میهنی حکومت وقت بودند. در واقع نقش برجسته و کمک شایان آیتالله کاشانی به مصدق، بازگشت دادن او به قدرت و این بار با اختیارات تازه و حمایت مردمی بیشتر در قیاس عمومی سی ام تیر 1331 خود را نشان داد.