تاریخ انتشار : ۱۷ دی ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۶  ، 
کد خبر : ۱۲۲۳۱۲

سیر قدرت در عربستان


دهم مرداد ماه سال گذشته، تنها چند روز پس از آنکه شماری از زندانیان به میمنت بهبود وضعیت جسمانی «فهد بن عبدالعزیز» پادشاه عربستان سعودی عفو و از حبس آزاد شدند، وزیر فرهنگ و اطلاع رسانی وقت این کشور با حضور در صفحه تلویزیون رسمی و قرائت بیانیه ای، مرگ پنجمین پادشاه عربستان از بدو تشکیل دولت سوم را اعلام کرد.
پس از مرگ ملک فهد، بلافاصله امیر «عبدالله» که مقام ولیعهدی این کشور را برعهده داشت به سلطنت رسید و او در فرمانی امیر «سلطان» برادر خود را به عنوان ولیعهد منصوب کرد.
حکومت عربستان از نوع پادشاهی است و در حقیقت پادشاه زمام امور را در تمام موارد برعهده دارد و یا از طرف خود، اشخاصی را مأمور انجام کارها می‌کند.
شخص شاه در حکومت عربستان متصدی پست نخست وزیری نیز هست و بر سه قوه قضائیه، مجریه و مقننه نظارت تام دارد.
در واقع نظام حکومتی عربستان را می توان متعلق به پادشاه و خاندان حاکم دانست و حدود اختیاراتش را منوط به قدرت و لیاقت شخص شاه و میزان نفوذ وی بر خاندان حاکم و ارگانهای مملکتی تعبیر کرد.
اگرچه پادشاه اختیار تمامی امور کشور را برعهده دارد اما روند انتقال قدرت در این کشور از پیچیدگی خاص خود برخوردار است.
در حقیقت در مورد روابط درون حکومتی و روند تصمیم گیری سیاسی در عربستان سعودی اطلاعات اندکی در دست است و روند جایگزینی سیاسی نیز در این کشور از قاعده مذکور مستثنی نیست.
اولین دولت سعودی
دولت مدرن در عربستان سعودی را ملک عبدالعزیز (ابن سعود) در سال 1932 میلادی تأسیس کرد اما پایه های اولین دولت سعودی در قرن هفدهم زمانی که اجداد ابن سعود حکام محلی منطقه کوچک دریا (نزدیکی ریاض امروز) بودند شکل گرفت.
رئیس و مؤسس خاندان آل سعود در آن زمان «سعودبن محمد» بود که پس از مرگ او در سال 1725 پسرش «محمد»، ملقب به «شیخ» جانشین او شد.
در سال 1745 «محمد بن سعود» که به عنوان جنگجویی مبارزه در منطقه دریا شهرتی کسب کرده بود به یک محقق مسلمان افراطی که از روستای خود به همین دلیل تبعید شده بود پناهندگی داد. این محقق مسلمان «محمدبن عبدالوهاب» نام داشت.
تفسیر محدود او از اسلام که بعدها به «وهابیت» معروف شد مورد پسند «محمد بن سعود» قرارگرفت. آنها به تدریج با یکدیگر صمیمی شدند و به اتفاق طرحی نو در انداختند که اساس آن جهاد برای تسخیر جغرافیایی و تزکیه دینی کل عربستان بود.
راهبرد آنها ساده بود: کسانی که وهابیت را قبول نمی کردند یا کشته می شدند یا مجبور به ترک خانه و کاشانه بودند.
رابطه نزدیکی که بین «عبدالوهاب» و «محمدبن سعود» ایجاد شده بود با ازدواجهای فامیلی و به خصوص وصلتی که بین «محمدبن سعود» و یکی از دختران «عبدالوهاب» انجام گرفت به اتحادی مبدل شد که می توان آن را بنیاد اولین دولت سعودی خواند.
زمانی که «محمدبن سعود» در سال 1765 درگذشت «عبدالوهاب» با کمک پسر شیخ محمد یعنی «عبدالعزیز بن محمد» حملات نظامی خود را به قبایل دیگر ادامه داد.
این دو به اتفاق هم موفق به تصرف بیشتر مناطق مرکز عربستان (نجد) که شهر ریاض را نیز دربرمی گرفت، شدند. اما در جنوب غربی عربستان حکام مکه از پیشروی آنها جلوگیری کردند و دیگر قبایل شمال، جنوب و شرق نیز در برابر وهابیون مقاومت کردند.
اگرچه «عبدالوهاب» خود نیز در سال 1792 درگذشت اما ادامه حملات «عبدالعزیز بن محمد» منجر به غارت کربلا (1802) و تصرف مکه (1803) شد.
عبدالعزیز در سال 1803 بر اثر این خشونت ها به قتل رسید.
اگر چه نیروهای وهابی مدینه را نیز در سال 1805 به تصرف خود درآوردند اما سلطان عثمانی که خود را متولی و حافظ مکه می شمرد با کمک نظامی حاکم مصر، مکه و مدینه را به ترتیب در سالهای 1812 و 1813 از وهابی ها که آن زمان از طرف «سعود» پسر «عبدالعزیز» رهبری می شدند باز پس گرفت.
پس از مرگ سعود (1814) پسرش عبدالله قرارداد صلحی با نیروهای عثمانی منعقد کرد اما دو سال بعد ـ در حمله ارتش مصر ـ عبدالله دستگیر و به قسطنطنیه (استانبول امروز) فرستاده شد و چندی بعد در همانجا اعدام گردید.
با مرگ عبدالله اولین دولت سعودی نیز به سرانجام خود رسید.
دومین دولت سعودی
در سال 1824 «ترکی» پسر یکی از برادرزادگان «عبدالعزیز» نیروهای مصر را از ریاض بیرون راند و این شهر را به تصرف خود درآورد.
ترکی در سال 1834 مورد سوءقصد قرارگرفت و پسرش «فیصل» به جای او نشست. زمانی که نیروهای مصری در سال 1838 درپی انتقامجویی برآمدند «فیصل» نیز دستگیر شد و در قاهره زندانی گردید.
مصریان فردی به نام «خالد» را به جانشینی «فیصل» منصوب کردند اما خالد در سال 1841 درگذشت و در سال 1843 فیصل پس از فرار از قاهره توانست با کمک قبیله «رشید»، حکومت خود را از نو بنیان نهد
حکومت جدید فیصل 22سال طول کشید و موجبات نظم و توسعه نسبی را فراهم آورد اما پس از مرگ وی در سال 1865 کشمکش بر سر مسئله جانشینی بین دو فرزند او درگرفت یعنی «عبدالله» بر تخت سلطنت نشست اما در سال 1871 از برادرش «سعود» شکست خورد. نزاع بین این دو برادر باعث شد که حکومت کنترل نواحی زیادی از عربستان مرکزی و شرقی را از دست بدهد.
با مرگ سعود در سال 1875 برادر سوم به نام «عبدالرحمن» برای مدت کوتاهی به سلطنت رسید اما «عبدالله» در همین سال بار دیگر بر اریکه قدرت نشست و تا 1889 که «عبدالرحمن» بار دیگر سطنت را برعهده گرفت بر این مسند باقی ماند.
تا آن زمان قبیله «رشید» نیز که در سال 1835 بر جبیل (شمال شرقی ریاض) حکومت کرده بود نفوذ خود را با حمایت عثمانی بر بقیه قلمرو سعودی گسترش داد.
«عبدالرحمن» دو سال دیگر نیز به حکمروایی خود ادامه داد اما در سال 1891 ناگزیر به کویت فرار کرد.
سومین دولت سعودی
در سال 1902 پسر 22 ساله «عبدالرحمن» به نام «عبدالعزیز» در یک حمله شبانه با یک گروه 50 نفری از مردان مسلح کنترل ریاض را از دست قبیله رشید خارج ساخت و «عبدالرحمن» که چنین رشادتی را از فرزند خود دید به نفع او از سلطنت کناره‌گیری کرد.
ابن سعود به حملات خود ادامه داد تا اینکه بالاخره در سال 1925 مکه و مدینه را تحت کنترل درآورد. او در سال 1932 خود را پادشاه عربستان سعودی خواند.
در سال 1933 بزرگترین پسر ابن سعود به نام «سعود» به ولیعهدی برگزیده شد و پادشاه به منظور برقراری نظم و جلوگیری از هرج و مرج و رقابتهای خانوادگی تصریح کرد زمانی که سعود به سلطنت برسد فیصل برادر کوچکتر او ولیعهد خواهد بود.
ابن سعود در نوامبر سال 1953 درحالی که ماهها قبل به علت بیماری تا حدودی قدرت خودش را به ولیعهد یعنی شاهزاده سعود تفویض کرده بود درگذشت و سعود خود را پادشاه جدید عربستان سعودی نامید.
ملک سعود سیاست نسبتاً مستقلی را در پیش گرفت. او در سال 1955 در مخالفت با پیمان بغداد (انگلستان، ترکیه، عراق و پاکستان) به مصر و سوریه پیوست.
او در سال 1956 نیز به حمایت از مصر در برابر نیروهای انگلیسی و فرانسوی که کانال سوئز را محاصره کرده بودند برخاست اما در مارس 1958 اعضای خانواده سلطنتی خواستار آن شدند که او تمام اختیارات سیاسی و اقتصادی خود را به شاهزاده فیصل واگذار کند.
دو روز بعد، انتقال قدرت از رادیوی مکه اعلام شد.
«سعود» که از این واقعه به شدت عصبانی شده بود توانست در دسامبر 1960 فیصل را مجبور به استعفا کند. وی همچنین موفق شد شورای وزیرانی تشکیل دهد که خود به عنوان نخست وزیر در رأس آن باشد.
اما چندی بعد با فشار دیگر شاهزادگان دربار و احتمالا قدرت های خارجی او بار دیگر شاهزاده فیصل را در رأس امور گمارد و خود برای معالجه کشور را ترک کرد.
در مارس 1962 ملک فیصل شیخ «احمد زکی یمانی» را به عنوان وزیر نفت منصوب کرد و چند ماه بعد تنی چند از برادران خود را به جای پسران سعود در شورای وزیران انتخاب کرد.
فیصل تا سال 1965 ولیعهدی برای خود انتخاب نکرد اما فردی که در اولویت قرار داشت کسی جز برادرش «محمد» نبود که فیصل او را به خاطر عصبی بودن و شرابخواری مناسب تشخیص نمی‌داد.
پس از او برادر دیگر فیصل یعنی «خالد» قرار داشت که سرانجام برای مقام ولیعهدی برگزیده شد.
در مارس 1975 ملک فیصل به دست برادرزاده 36 ساله خود که اتفاقاً او هم «فیصل» نام داشت به قتل رسید.
فیصل جوان در حقیقت انتقام پدرش را گرفت که 10 سال قبل در یک تظاهرات علیه ورود تلویزیون به کشور که آن را مغایر با اسلام می دانست بر اثر تیراندازی پلیس کشته شده بود.
پس از مرگ فیصل بسیاری بر این عقیده بودند که برادر کوچکتر او «فهد» به علت سوابق و تجربیاتش به پادشاهی خواهد رسید.
فهد از سال 1952 تا 1960 وزیر آموزش و پرورش و از سال 1962 تا 1968 وزیر کشور و از 1968 عملا معاون ملک فیصل بود.
در واقع، ناظران سیاسی اتحاد خانوادگی آل سعود و اهمیت آن نزد اعضای این خاندان را دست کم گرفته بودند چرا که برخلاف پیش بینی ها پس از مرگ فیصل، خالد به پادشاهی رسید و فهد به ولیعهدی منصوب شد.
اما ملک خالد پس از انجام چندین عمل جراحی قلب در سال 1982 درگذشت و فهد از سوی شاهزادگان ارشد به رهبری شاهزاده محمد، پادشاه اعلام شد. فهد در همان روز برادر (ناتنی) خود «عبدالله» را به ولیعهدی برگزید.
در اول مارس 1992 ملک فهد متنی را که قانون اساسی حکومت نامید در 22 ماده و 4 فصل اعلام کرد که در فصل دوم این قانون تصریح شده است «پادشاهی از پسران ابن سعود به پسران آنها می‌رسد».
البته نباید فراموش کرد در عربستان سعودی نقش علمای وهابی در روند جایگزینی پادشاهان نقشی حساس و درخور توجه است.
طبق سنت، پادشاه جدید نخست نیازمند اعلام وفاداری دیگر شاهزادگان است سپس این برعهده علماست که پادشاه جدید را «ولی امر» اعلام کنند.
این اعلام رهبری از طرف علما در حقیقت مشروعیت بخشیدن به جایگزین جدید است و در ضمن بیانگر رابطه نزدیک بین آل سعود و فرقه وهابیون نیز هست.
زمان به سلطنت رسیدن ملک فهد مصادف با اوج رونق نفتی و افزایش دلارهای نفتی بود که عربستان سعودی را از یک کشور صحرایی فقیر و یک جامعه قبیله ای منزوی به یکی از قدرت های بزرگ اقتصادی تبدیل کرد.
او در سال های جنگ ایران و عراق با دلارهای نفتی از صدام حسین حمایت کرد اما هنگام اشغال کویت توسط عراق در سال 1991 از ایالات متحده خواست این امیرنشین کوچک را آزاد کند.
در زمان حکومت ملک فهد روابط آمریکا و عربستان تقویت شد و پس از عملیات طوفان صحرا که پس از حمله عراق به کویت و عربستان از طرف آمریکا و متحدانش در منطقه به وقوع پیوست این رابطه در ابعاد نظامی نیز گسترش یافت.
ملک فهد در دهه هشتاد طرح شناسایی رژیم صهیونیستی از سوی اعراب را مطرح کرد و رهبران کشورهای عربی در اجلاس سران در «فاس» مغرب این طرح را تصویب کردند.
وی در سال 1986 لقب ملک را حذف و نام «خادم الحرمین الشریفین» را برای خود برگزید.
فهد در سال 1995 دچار یک سکته مغزی شد و از نظر جسمی تحلیل رفت و مجبور به استفاده از صندلی چرخدار شد و گرچه هنوز پادشاه بود اما از آن زمان به بعد اداره امور روزمره کشور با ولیعهدش (امیر عبدالله) بود.
پس از مرگ وی همانطور که پیش بینی می شد ملک عبدالله به تخت سلطنت تکیه زد و در تغییرات جدید قدرت، «سلطان بن عبدالعزیز» وزیر دفاع و معاون دوم نخست وزیر نیز به مقام ولیعهدی و معاون اولی نخست وزیر رسید.
عبدالله 82 ساله که از سال 1982 عهده دار ولیعهدی و از سال 1995 با سکته مغزی ملک فهد عملا عهده دار امور مملکتی این کشور شده بود از قبیله «شمر» یکی از جناح های مهم سیاسی عربستان است.
پس از این تغییرات بلافاصله و پس از آنکه مفتی قدرتمند و با نفوذ این کشور با صدور بیانیه ای از مردم خواست تا با پادشاه و ولیعهد جدید بیعت کنند، شبکه های تلویزیونی این کشور از بیعت علماء، نمایندگان قبایل، نظامیان و نمایندگانی از توده مردم با حاکمان جدید خبر دادند.
ملک عبدالله نیز در اولین اظهارنظر خود در مقام پادشاهی وعده داد عدالت را اجرا کند و در این راه قرآن و اسلام را هدایت گر خود خواند.
پادشاه عربستان طی یک سال گذشته اقدامات موثری در عرصه های مختلف به عمل آورده است که آزاد کردن چند زندانی سیاسی، ایجاد شورای عالی امنیت ملی، پیوستن به سازمان تجارت جهانی، بستن بودجه سالیانه کشور با مازاد، بهبود نسبی وضعیت زنان، باز شدن فضای فرهنگی، ایجاد چند شهر و شهرک اقتصادی عمده ترین اقدامات وی بوده است.
در مقابل این موفقیت ها، مسایلی مانند بیکاری، فساد مالی و اداری، نبود آزادی های مدنی و سیاسی، اقدامات مسلحانه گروه های مخالف و عدم توزیع عادلانه ثروت تهدیداتی است که دولت تاکنون پاسخ شایسته ای به آنها نداده است.
شاید یکی دیگر از مشکلاتی که نظام حکومتی این کشور را در زمان حاضر تهدید می کند ادامه اختلاف ها برای تعیین معاون دوم نخست وزیر یا به تعبیر دیگر ولیعهد آینده است.
در عربستان پادشاه مقام نخست وزیری و ولیعهد منصب معاون اولی نخست وزیر را هم برعهده دارند.
مقام معاون دومی نخست وزیر را تا تابستان سال گذشته «سلطان بن عبدالعزیز» برعهده داشت اما پس از مرگ ملک فهد وی به ولیعهدی رسید و تاکنون کسی به این منصب گماشته نشده است و ادامه اختلافات موجب شده است تا وی همزمان با ولیعهدی، مقام وزارت دفاع را نیز برعهده داشته باشد.
البته همانگونه که مقامات سعودی پیشتر نیز تأکید کرده اند تعیین فردی برای این منصب جزو قانون اساسی کشور نیست و تنها به تصمیمات شخصی پادشاه بستگی دارد اما بسیاری اعتقاد دارند تعیین نشدن کسی برای این مقام بیشتر به اختلافات سیاسی خانواده بازمی‌گردد تا نبود قانون.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات