تاریخ انتشار : ۱۷ دی ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۵  ، 
کد خبر : ۱۲۲۴۳۲

انسان‌شناسی سیاسی


 محسن آلوستانی مفرد
انسان شناسی سیاسی هم مثل یک طرح (Project) بسیار قدیمی ولی همیشه حاضر(1) و هم مثل تخصص جدیدی از تحقیقات انسان شناختی به نظر می رسد در انسان شناسی سیاسی انسان به عنوان بشر سیاسی مورد توجه قرار می گیرد و خصیصه های مشترک تمام سازمانهای سیاسی را در گوناگونی تاریخی و جغرافیایی شناسایی می‌کند.
این معنی ها که ما در مورد انسان شناسی انجام دادیم در کتاب سیاست ارسطو(2) یافت می شود در این کتاب انسان را به عنوان موجودی طبیعتا سیاسی در نظر می گیرد و می کوشد تا به جای ارائه بهترین قانون اساسی قابل تصور در شرایط ممکن قوانین را کشف کند. همچنین انسان شناسی شعبه ای از مطالعات انسان شناسی اجتماعی یا مردم شناسی است.(3) با این وصف اخیر که انسان شناسی سیاسی شعبه ای از علوم اجتماعی است این نظام به توصیف و تحلیل نظام های سیاسی (ساختارها، جریانات و نمودارها) مخصوص جوامع معروف به ابتدایی یا باستانی توجه دارد. در این معنی دوم حیات انسان شناسی به عنوان رشته ای مستقل به همین اواخر بر می‌گردد.
ر.لووی (R.Lowie) در تکوین آن نقش مهمی داشته و تاسف خود را از نادر بودن مطالعات انسان شناختی در رشته سیاست ابراز نموده است. باتوجه به این دو معنی که از انسان شناسی سیاسی ارائه دادیم این مطلب آشکار می شود که انسان شناسی به عنوان یک رشته مطالعاتی که در پی رسیدن به مقام یک علم است قبل از هر چیز مستلزم اسلوب شناخت و معرفت دیگری یعنی صورتهای سیاسی بیگانه است. و ابزاری برای کشف و مطالعه نهادها و اعمال گوناگونی است که حکومت بشری را تشکیل می دهند و نظام های فکری و نمادهایی را که براساس آن شکل گرفته اند کشف و مطالعه می‌کند.
هنگامی که منتسکیو مفهوم استبداد شرقی را بسط می دهد جوامعی را که به این صورت تعریف شده است را با وضع خاصی که دارند طبقه بندی می کند و سنتهای سیاسی ای را که بافتهای اروپایی فرق دارند آشکار می کند با این اقدام در زمره اولین بنیان گزاران انسان شناسی سیاسی قرار می گیرد.(4) لازم به توضیح است که بحث از انسان در مباحث فسلفه و فلسفه سیاسی بنا به ضرورت شناخت ماهیت و حقیقت انسان است. موضوع اصلی سیاست انسان است زیرا بر گشت اصلی بحث از حاکمان، شرایط حاکمیت، قدرت، قانون و...
ـ چه در نگرش های جدید به علم سیاست و چه در نگرش های کلاسیک و قدیمی ـ به انسان است و محور عمل سیاسی هم از ناحیه سیاست مداران و هم از ناحیه سیاست شوندگان انسان می باشد از اینرو در اسلام هم توجه به این برداشت عام از سیاست شده و فیلسوفان و دانشمندان اسلامی هم به بحث و بررسی جایگاه انسان د رفلسفه و اندیشه سیاسی پرداخته‌اند.
1- روشها و گرایشهای انسان‌شناسی سیاسی: در آغاز روشهای انسان شناسی سیاسی فرقی با روش های انسان شناسی عمومی(5) ندارد. این روشها هنگامی از هم متمایز می شوند که انسان شناسی سیاسی با حالت ضمنی خویش با مسایل خاص خود مواجه شود؛ این مسایل عبارتند از: روند تشکیل جوامع دارای دولت، طبیعت دولت ابتدایی، شکلهای قدرت سیاسی در جوامع دارای حداقل حکومت و غیره. آنها اصالت کامل خود را از هنگامی به دست می آورند که انسان شناسی با موضوع و هدفهایی که به طور مناسبی تعیین شده به طراحی علمی تبدیل شود.
سپس تحت تاثیر جامعه شناسی های تثبیت شده مانند جامعه شناسی ماکس وبر(6) یا تا حد کمتری مارکس و انگلس(7) قرار می گیرند. با این وصف ما به شرح مختصری از این روشها می پردازیم: الف) رهیافت تکوینی(genetique): این روش از لحاظ تاریخی اولین رهیافت این رشته است که به مسایل منشا و تکامل درازمدت توجه دارد. اوج این روش در تحقیقات مردم نگارانه ملهم از مارکسیسم که با مفهوم دیالکتیکی تاریخ جوامع می پیوندد به دست می آورد. ب) رهیا کار ویژه گرایانه(Fonctionnaliste): این روش نهادهای سیاسی در جوامع معروف به ابتدایی براساس کار ویژه آنان شناسایی می‌کند.
به نظر رادکلیف ـ براون این روش به بررسی سازمان سیاسی به عنوان جنبه ای از سازمان کلی جامعه می‌پردازد. ج) رهیافت نوع شناسانه(typologique): این رهیافت کوششی است برای تعیین انواع نظام های سیاسی و طبقه بندی شکلهای سازمان زندگی سیاسی دارد. از دیگر رهیافت هایی که در انسان شناسی سیاسی وجود دارد و می توان به آنها اشاره کرد عبارتند از رهیافت اصطلاح شناسی، ساختارگرا، پویا(8)
2- انسان‌شناسی فیلسوفان مسلمان: ما اگر به آثار سیاسی فیلسوفان اسلامی همچون خواجه نصیر(8) و یا اخوان الصفا(9) نگاهی داشته باشیم متوجه می گردیم که در اندیشه سیاسی این فیلسوفان انسان جایگاهی رفیع دارد. به طور مثال در نظر خواجه نصیر زندگی جمعی انسان که از طبع او نشات گرفته، ضرورت تدبیر او نیز طبیعی بوده و خود چنین ضرورتی را درک کرده است و به دنبال آن می رود و به همان میزان که طبعش مدنی است سیاسی نیز می باشد؛ از اینرو تحقق زندگی جمعی آن با تدبیر بر آن ممکن می شود و آنچه در عالم واقع و خارج داریم انسان سیاسی است نه انسان طبیعی.
از طرف دیگر با تشکیل زندگی جمعی و تدبیر کردن در رفع نیازهای اولی، زمینه بروز و ظهور استعدادهای کمالی خود را فراهم ساخته و سطح دیگری از سیاست را برای حیات خود ضروری می کند. در چنین سطحی سیاست ها عمیق، دقیق و پیچیده تر می شود و باید به تناسب رشد زندگی جمعی امور آن و لوازم سیاست از قبیل قانون و نهادهای متعدد و ساختارهای متناسب نوع سیاست حاکم، سیاست شود. در چنین سیاسی افراد اجتماع باید بتوانند به تمام استعدادهای بالقوه خود فعلیت بخشند.
البته سیاست به اعتبار جهت و ماهیت خود نسبی است و دو جهت مثبت و منفی دارد که اگر غرض از آن ر واج فضایل باشد سیاست فاضله است و جهت آن مثبت می شود و اگر غرض از آن رواج مفاسد و رذایل باشد جهت آن منفی شده و نسبت به انواع اغراضی که دارد که با سه نوع جاهله، فاسقه و ضاله(10) تبدیل می شود و سه نوع نظام سیاسی متناسب با آن ایجاد می کند و مردم با چنین سیاستی صورت و سیرتی متناسب با آن یافته و متخلق به چنین ارزشهایی می‌شوند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات