تاریخ انتشار : ۱۷ دی ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۵  ، 
کد خبر : ۱۲۲۴۳۴
گفتگو با دکتر مهدی سنایی، استاد دانشگاه تهران و مدیر موسسه فرهنگی اکو

بازآفرینی پی در پی سنت

گفتگو از مهدی تاجدینی اشاره: فرهنگ همانند هر پدیده دیگری برای ماندگاری و پایداری خویش باید تغییر و تحولات را بپذیرد. به عبارتی باید جوابگوی شرایط جدید و اقتضائات زمانه باشد. رکود و سکون فرهنگ های مختلف در بسیاری از مواقع باعث شده تا به تدریج ارزش ها و ظرفیت های آن به دست تاریخ سپرده شود و توانایی های آن به واسطه عدم آمادگی لازم در مواجهه با شرایط زمانه نادیده گرفته شود. شاید یکی از دلایلی که باعث شد تا پیشینه تاریخی و فرهنگی کشورهای شرقی در مقابل آنچه که غرب به عنوان تمدن و فرهنگ ارائه می کند آنچنان که باید و شاید فرصت ظهور و بروز پیدا نکند همانا عدم تغییر و تحولات به موقع اینگونه تمدن ها در مواجه با اقتضائات زمانه بود. این مسئله باعث شد تا جریان صدور علم فرهنگ از شرق به غرب بعد از دوره رنسانس حالت معکوس پیدا کند. کشورهای غربی با همان دستاوردی که از عالم شرق اخذ کرده بودند به تقویت بنیادهای علمی و فرهنگی خویش پرداختند و مدعی انتقال علم و فناوری از غرب به شرق شدند. پدیده مدرنیزم از جمله مواجهه های کشورهای شرقی است که در اوایل قرن نوزدهم از سوی کشورهای غربی با آن روبرو شدند. مدرنیزم با ورود خویش اولین چالش جدی را در عرصه فرهنگ وارد ساخت و فرهنگ برخی از کشورهای آسیایی را به تغییر و تحول وادار کرد. عده ای در مقابل این موج ایستادگی کردند و حاضر نشدند تا از سنت ها و مبانی رنگ باخته فرهنگ خویش دست بکشند. در آن سو عده ای دیگر تمام ارزشها و ظرفیت های فرهنگی خویش را یکسره زیر سئوال بردند و هر آنچه را که دستاورد غرب بود یکجا پذیرفتند. گروه اول همان متحجرین سنت گرا بودند و گروه دوم افرادی بودند که با نام تجددگرای افراطی از آنان یاد می کنند اما در این میان گروهی نیز وجود داشتند که معتقد بودند باید میان دستاوردهای غربی ها با ارزشهای سنتی تعادل برقرار کرد. یعنی علاوه بر تاکید و تقویت پایه های فرهنگی خویش باید از جنبه های مثبت تمدن غرب نیز بهره جست. اینگونه مواجهه ها مبتلا به کشورهای اسلامی منطقه از جمله ایران نیز بوده است. اینکه کشورهای منطقه چگونه می توانند با توجه به هویت فرهنگی مشترک خویش برخوردی شایسته با پدیده مدرنیزم داشته باشند.این مهم موضوع گفتگوی ما با دکتر مهدی سنایی استاد دانشگاه تهران و مدیر موسسه فرهنگی اکو است که از نظرتا ن می‌گذرد:

* در کشورهای جهان سوم خصوصا کشورهای اسلامی منطقه، اولین چالش در عرصه فرهنگ و شکل گیری مفهوم تهاجم فرهنگی زمانی به وجودآمد که ارتباطات گسترش پیدا کرد این کشورها در مقابله با موج فرهنگ غربی دچار چند دستگی شدند. عده ای به سنت های گذشته پایبند شدند وهیچگونه انعطافی از خود نشان ندادند که از آنها با نام متحجر و واپس گرا یاد کردند. عده ای نیز هر آنچه را که رهاورد کشورهای غربی بود به طور یکجا پذیرفتند و بدون هرگونه نقد و تامل به کلی گذشته خود را زیر سئوال بردند وبه اصطلاح از فرق سر تا نوک پا غربی شدند که آنها را تجددگرای افراطی نامیدند.
به نظر شما نوع مواجه و برخورد کشور ما با پدیده ورود تفکرات غربی باید به چه صورتی باشد و چگونه می توان به بازیابی هویت ملی و اسلامی پرداخت؟
** طبیعتا همان طور که گفتید یکی از چالش های عمده کشورهای اسلامی در دوره معاصر مواجه با غرب و پدیده مدرنیزم است. در کشور ما حداقل صد سال یا بیشتر، این بحث به طور دامنه داری ظهور پیدا کرده و به یکی ازدغدغه های اصلی تبدیل شده است. البته این پدیده تقابل تا حدودی طبیعی است. یعنی حضور مدرنیزم به نوعی شرایط ثبات سنت را دچار اختلال می کند. و آیین ها و سنت های یک کشور را در معرض بحران قرار می دهد. حالا این که یک کشور و ملت چگونه می تواند با این پدیده برخورد کند به طوری که نه به تحجر روی بیاورد و چشم خودش را به روی توسعه و پیشرفت ببندد و نه یکسره ارزش ها و سنت هایش را رها کند و به یک ملت بی هویت تبدیل شود کار دشواری است.
طبیعتا یکسره تقلید کردن از غرب کار راحتی است و یکسره پشت پا زدن به پدیده فرهنگ غربی نیز کار سختی به نظر نمی رسد. حتی به نظر من پشت پا زدن به غرب و پدیده مدرنیزم راحت تر است. یک منطق ساده می خواهد که ما بر اساس آن هرچه را که از غرب می آید بگوییم غلط است. شاید هنر یک ملت در دو چیز باشد یکی اینکه تفکیک قائل شود بین بهره های عقلانی از تمدن غرب و در واقع نکات مثبت آن را اخذ کند و بین لایه های آن چیزی را که در تقابل با دین و هویت ملی است طرد کند امتیازات اصلی و عقلانی آن را دریافت کند.
در واقع باید پوسته های ظاهری تمدن غرب را رها کرد البته همین مسئله در مورد سنت نیز صادق است یعنی آن بخشی از سنت را که به جوهر دین و هویت یک ملت برمی گردد حفظ شود و آن بخشی که به ظاهر و خرافات مربوط می شود را رها کند. باید دائما سنت را بازآفرینی کرد و در آن تغییر و تحول ایجاد کرد. و دوم اینکه بتواند علاوه بر دریافت نکات مثبت تمدن غرب این نکات را هضم کند وجزو داده ها و ورودی های سیستم هویتی خودش بیاورد در عین حال تحت الشعاع آن قرار نگیرد. این کار طبیعتا از یک سیستم فرهنگی توانمند برمی‌آید.
برای مثال یک زبان نیز برای غنی کردن خودش باید لغات جدید را بازآفرینی کند و ضمن اینکه بعضی لغات را حفظ می کند، لغات بیگانه را در خویش هضم نماید. یعنی یک چارچوب و قاعده ملی به آن بدهد.
* همان طور که می دانید فرهنگ یک امر پیچیده و دارای لایه های متعدد است برای مثال در خیلی از کشورها یک کتاب در صورتی منتشر می شود که از فیلترهای فراوانی عبور کند. یا در عرصه تعاملات جهانی، ما می بینیم که توسعه اقتصادی و پیشرفت های صنعتی حرف اول را می زند.و فرهنگ زمانی مشروعیت پیدا می کند که در توجیه فلان طرح اقتصادی باشد. آیا می توان فرهنگ را از لطمه های اقتصادی و سیاسی محفوظ نگه داشت؟
** همان طور که گفتید این مسئله جزو یکی از مواجه ها و تقابل هایی است که در عرصه جهانی وجود دارد. طبیعی است که در دنیای معاصر امروز، اولویت های اقتصادی حرف اول را می زند و تجارت و صنعت سرلوحه سیاست کشورهای دنیا قرار گرفته است. حتی در زندگی روزمره مردم نیز همین مسئله به شکل دیگری در جریان است. این مسائل باعث شده که فرهنگ تحت الشعاع قرار بگیرد. این در حالی است که اگر ما در امر توسعه یک نگاه فرهنگی داشته باشیم می توانیم به یک توسعه پایدار دست پیدا کنیم.
حتما شما در کتاب های تئوری توسعه خوانده اید که توسعه به دو صورت انجام می گیرد. یا توسعه از بالا به پایین است مثل آنچه که در کشورهایی همچون آلمان و ژاپن و چین شکل گرفت و یا اینکه از پایین به بالا است. روش دوم برای کشورهایی است که دارای فرهنگ غنی هستند. ما می توانیم با تکیه برغنای فرهنگی کشورمان توسعه ای پایدار و همه جانبه داشته باشیم. اتفاقا بعضی از بحران ها در کشورما در دوره ای اتفاق افتاد که یک توسعه نامتوازن بین فرهنگ و اقتصاد پیدا شد. بایستی بین فرهنگ و صنعت واقتصاد یک توازن به وجود بیاید. یعنی توسعه اقتصادی نیز در خدمت فرهنگ قرار بگیرد این نکته بسیار مهمی است خصوصا برای کشور ما که دارای فرهنگ و تمدن کهن و بسیار غنی است.
البته نباید از نظر اقتصادی ضعیف باشیم زیرا هر کشوری که ظرفیت تولید ناخالص ملی خود را در دنیای معاصر بالا نبرد سقوط خواهد کرد بنابراین ما ضمن توسعه اقتصادی باید به فرهنگ و پیشینه خود توجه داشته باشیم. این واقعیتی است که یکی از سرمایه های اصلی ما فرهنگ ما است. حتی امروزه در وقت مشکل و بحران های سیاسی در فرصت های دشواری که پیش می آید از جیب فرهنگ و تاریخ خود استفاده می کنیم . نام ایران و نام تمدن اسلامی خیلی مواقع باعث افتخار وعزت ملت ما در مقابل دیگران است. لذا نباید سرمایه عظیم را از دست داد و آن را قربانی سایر مقولات اقتصادی واجتماعی کرد.
* اشاره کردید به توسعه پایین به بالا که در کشورهای دارای فرهنگ غنی شکل می گیرد. یکی از شاخص های غنای فرهنگی هر کشوری تنوع خرده فرهنگ ها و آداب و رسوم محلی است. اگر بتوان از ظرفیت و پتانسیل های خرده فرهنگ های مختلف در کشور استفاده کرد یقینا توسعه پایین به بالا یک توسعه پایدار و منسجم خواهد بود.
اما یکی از ابزارهایی که هم می تواند به حفظ خرده فرهنگ ها و بهره گیری از توانایی های آنها بپردازد و هم بالعکس می تواند باعث هضم و از بین رفتن خرده فرهنگ ها در فرهنگ کلان تر بشود رسانه است.

باتوجه به این شرایط شما وظیفه رسانه را در این راستا چه می‌دانید؟
** طبیعتا همان طور که گفتید وظیفه سنگینی در این راستا به عهده رسانه و بالاخص صدا و سیما است اینکه اولا صدا و سیما باید مفهوم بنیادین از توسعه برای مردم ایجاد کند بسیار حائز اهمیت است. یعنی عقلانیت که شرط توسعه صحیح است باید توسط رسانه ترویج شود. به هرحال آموزه های لازم در مسیر توسعه با توجه به توانی که رسانه و بالاخص تلویزیون دارند باید در اختیار مردم قرار بگیرد. به خصوص اینکه جامعه ما یک جامعه دینی است بنابراین مهم است که رسانه یک فهم موافق توسعه از دین عرضه کند. رسانه هم می تواند باعث پیشرفت و توسعه شود باشد و هم می تواند در سر راه آن مانع ایجاد کند از این رو اگر یک فهم دینی نامناسب از توسعه ارائه کنند در واقع توسعه را متوقف کرده‌اند.
بسیاری از نظریه پردازان بین ارتباطات که وظیفه رسانه است با توسعه رابطه تنگاتنگی قائل هستند. اگر یکی از کارکردهای ارتباطات را انتقال پیام و مفاهیم بدانیم نقش رسانه در انتقال مفاهیم و مبانی توسعه در بین جامعه و زمینه سازی برای ایجاد توسعه، اهمیت فراوان پیدا می کند. ایجاد زیربناهای فکری توسعه حرکت جوامع را به سمت آن تسریع خواهد کرد و جامعه ضمن حفظ و نگهداری، سعی در به روز کردن و پیشبرد توسعه می‌کند.
* شما به جایگاه و اهمیت رسانه در بعد داخلی اشاره کردید اکنون به بررسی تاثیر آن در ابعاد جهانی نیز بپردازیم.
همان طور که می دانید امروزه شاهد نوعی امپریالیسم رسانه ای در تعاملات جهانی هستیم. موج اخبار خشونت باری که از کشورهای جهان سوم منعکس می شود این کشورها را حتی در نگاه ملت های غرب نیز به عنوان انسانی اولیه و خشونت طلب معرفی کرده است. در تولیدات سینمای هالیوود به خوبی این مسئله نمود پیدا کرده فیلم های سینمایی که توسط کارگردانان آمریکایی ساخته می شود از مسلمانان یک چهره بسیار خشن و تروریست به نمایش می‌گذارد.
همکاری بین رسانه ها و تولیدات سینمایی کشورهای منطقه و ایجاد اتحادیه های رادیو ـ تلویزیون چه قدر می‌تواند به مقابله با امپریالیسم رسانه‌ای تاثیرگذار باشد؟
** بسیار مهم و تاثیرگذار است. ما اتفاقا در اجلاس کارشناسان عالی فرهنگی که در اوایل اسفندماه برگزار کردیم یکی از مصوبات آن تاسیس اتحادیه صدا و سیمای کشورهای عضو است. حتی پیش نویس طرح همکاری بین خبرگزاری های کشورهای عضو نیز تهیه شده است. به دلیل اینکه نقش رسانه چه از لحاظ سیاسی و چه از لحاظ هویتی و فرهنگی بسیار حائز اهمیت است لذا اقتضا می کند که همکاری جدی بین کشورهای منطقه باشد. به این مسئله از دو زاویه می توان نگریست.
این واقعیت بسیار تلخی است که مردم منطقه اخبار همدیگر را از طریق رسانه های خارج از منطقه دریافت می کنند یعنی دو کشوری که با هم مرز مشترک دارند اخبارشان را از طریق رسانه های بیگانه می گیرند این نقطه ضعف و باعث نگرانی است. و نکته دیگر اینکه مردم کشورهای همجوار به هرحال دارای هویت فرهنگی مشترک هستند و گذشته و پیشینه یکسانی دارند. بسیاری از همین کشورها روزگاری در قلمرو یک حکومت بوده اند. بنابراین وجود شرایط کنونی و شکل گیری روند جهانی سازی اقتضا می کند که این کشورها همبستگی بیشتری با هم داشته باشند.
این همبستگی هم در بعد داخلی لازم است و هم در مواجه با تحولات موجود در دنیا. به تبع ابزاری که باعث تسریع این روند می شود رسانه است. رسانه باید زبان گویای مردم منطقه باشد و باید تمام تلاش خود را برای حفظ همبستگی و هویت فرهنگی مشترک کشورهای منطقه به کار گیرد.
* با تشکر از شما که در این گفتگو شرکت کردید
** من هم از شما متشکرم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات