تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱۳۹۱ - ۱۱:۱۲  ، 
کد خبر : ۱۲۲۴۴۶

شناخت غرب(بخش سوم)


محسن حلاج نیشابوری
آنگلوساکسون‌ها در آسیا
از گذشته های بسیار دور حتی پیش از تولد حضرت مسیح (علیه السلام) کالاهای شرقی همچون ابریشم و ادویه سبب جلب توجه یونانیان و سپس رومیان به سوی آسیا شده بود. رومیان برای رسیدن به سود بیشتر از تجارت، جنگ های متعددی را به ایرانیان تحمیل نموده بودند. پس از ظهور اسلام نیز اروپاییان به بهانه در اختیار گرفتن محل تولد حضرت مسیح (علیه السلام) هشت جنگ صلیبی (Crusade) را به مسلمانان تحمیل نمودند. پس از هجوم غزنویان، سلجوقیان و خوارزمشاهیان حملات متعدد چنگیزخان، هلاکوخان و تیمور گورکانی که سرزمین های چین، هند و ایران را به تسخیر درآورده بودند، زمین گیر شدن طولانی شرقیان فرصت خوبی برای اروپاییان فراهم نمود تا در اقیانوس ها و دریاها به جولان بپردازند.
به طوری که قبل از ظهور سلسله صفویه پرتغالی ها در جنوب ایران در جزیره قشم و بندر چاه بهار، دژهایی ساخته بودند که در زمان شاه عباس بزرگ به سرداری شجاعانه الله وردیخان(34) از بندر عباس کنونی (بندرگامبرون) بیرون رانده شدند که آثار قلعه های آنان در جزیره قشم و بندر چاه بهار موجود است. انگلیس توسط کمپانی هند شرقی که ظاهراً شرکتی تجارتی بود از طریق نفوذ و ایجاد تفرقه بین حکام محلی و تفرقه افکنی بین اقلیت های دینی به مرور بر هندوستان تسلط یافت.
پس از تسلط، انگلیسی ها نه تنها منابع طبیعی هندوستان بلکه نیروی انسانی هندوستان را برای تسلط بر سایر مستعمرات به خدمت گرفتند. علاوه بر خدمت گرفتن مردم هندوستان در جزایر اقیانوس کبیر، در قاره آفریقا از جمله کشور آفریقای جنوبی نیز هندیان به عنوان اتباع درجه دوم به خدمت گرفته شده بودند. از گذشته های دور هند چنان برای اروپاییان جاذبه پیدا کرده بود که پس از جا افتادن نظریه کرویت زمین، برای رسیدن به هندوستان، تصادفاً به شناخت قاره جدید توفیق یافتند.
بررسی تاریخ چین و هندوستان در چند قرن گذشته آشکارترین نمونه و محل بروز اندیشه آنگلوساکسونی است. پس از ورود انگلستان به هند زمینه های ایجاد اختلاف بر مبنای تفاوت فرهنگی در میان مردمی که در کنار یکدیگر با مسالمت زندگی می گذرانیدند تشدید شد. اختلافات در اثر این تفرقه افکنی ها چنان عمیق گردید که پس از جنگ دوم جهانی که مردم به جهت بیداری در پی آزادی سرزمین خود بودند به علت همین تفرقه افکنی ها سرزمین هند به دو کشور پاکستان و هندوستان تقسیم شد.
نکته شگفت آورتر اینکه کشور پاکستان شامل بخش شرقی: از نواحی بنگال و آسام و بخش غربی: شامل بخشی از بلوچستان و قسمتی از پشتونستان و پنجاب بود که خود زمینه تجزیه بعدی و تشکیل حکومت بنگلاد(35) از بخش شرقی شد. علاوه بر این تجزیه ها، دشمنی و نفاق چنان نهادینه شده است که مردم مسالمت جوی هند که بخشی از آنان طی تعامل فرهنگی مسلمان شده بودند با هم نژادان باقیمانده بر آیین پدران خود به چنان اختلافی کشانده شدند که سبب تجزیه هندوستان به دو کشور شدند که با رقابت های نابجا بخش عمده ای از امکانات ملی را که باید صرف ارتقای فرهنگ ملت و رفاه عمومی می شد صرف رقابت نظامی نمودند!
در سرزمین چین علاوه بر اشغال بخشی از خاک اصلی آن به نام هنگ کنگ برای به دست آوردن سود هر چه بیشتر با تحمیل جنگ تریاک(36) به نابودی نیروی مردمی هم دست زدند. این تجارت غیراخلاقی در سایر نقاط آسیا از جمله افغانستان چنان ریشه دوانیده که امروزه هم تحت سیطره ارتش آمریکا برادر قلدر و کوچکتر استعمار کهنه تولید تریاک و افزایش سطح زیرکشت آن تحت لوای دموکراسی ایالات متحده به معضلی در مرزهای شرقی ایران تبدیل شده و علاوه بر شهدای گرانقدر هزینه اقتصادی بالایی را به ایران تحمیل می کند. آیا معنی ثبات و دموکراسی آمریکایی افزایش تولید تریاک و ایجاد مزاحمت و دردسر برای همسایگان است؟
آنگلوساکسون ها در کشورهای اسلامی
اگرچه ظاهراً ایران و سایر کشورهای منطقه همچون عراق و لبنان باید تحت عنوان قاره آسیا بررسی می شدند، اما از آنجایی که انگلیسی ها دومین گروه از استعمارگران اروپایی هستند که پس از پرتغالی ها فعالیت های استعماری آنها به زمان شاه عباس کبیر برمی گردد، همچنین نقش عمده آنان در تضعیف و کوچک کردن محدوده جغرافیایی ایران که به موقع خود مورد بررسی قرار خواهند گرفت و بالاخره تلاش در جهت بازگشت و حضوری همچون گذشته که معمولاً با همدستی ایالات متحده انجام می گیرد همگی عواملی هستند که بررسی جداگانه نقش انگلیس یعنی آنگلوساکسون ها را در کشورهای اسلامی ضروری می‌سازد.
الف) آنگلوساکسون‌ها در ایران
انگلیسی ها که پس از همکاری دریایی با نیروی زمینی ایرانیان در بیرون راندن پرتغالی ها انتظار داشتند به امتیازات سیاسی(37) برسند. در اثر روح آزادمنش و باورهای دینی شاه عباس توفیق نیافتند، با برنامه ریزی طولانی مدت به پیروی از سیاست جلوگیری از وجود یا پیدا شدن دولت قدرتمند در کنار خود یا مستعمراتشان، به تضعیف فرهنگی، اقتصادی ایران پرداختند.
آنها در مرحله اول به استحکام جای پای خود در هندوستان مشغول شدند، انگلیسی ها پس از نبرد کرنال و شکست محمدشاه گورکانی از نادرشاه افشار به علت تضعیف حکومت مرکزی هند، فرصت مناسبی برای تحکیم موقعیت خود یافتند. از این پس سیاست واسطه گری برای تضعیف ایران از طرف انگلیسی ها شدت بیشتری یافت. سیاستی که در زمان فتحعلی شاه قاجار از پرده برون افتاد:
1- میانجی گری خائنانه ی سفیر انگلیس سرگور اوزلی(38) (Sir Gore Ouseley) در اواخر سال 1228 هجری قمری برابر با 1813 میلادی در قرارداد شوم گلستان در زمان سلطنت فتحعلی شاه قاجار انجام گرفت.
2- میانجی گری سفیر دیگر انگلیس سرجان مک دونالد(39) (Sir John Macdonald) سال 1243 هجری قمری برابر با 1828 میلادی در قرارداد شوم ترکمانچای که این یکی نیز در زمان فتحعلی شاه قاجار صورت پذیرفت.
3- دخالت افسران انگلیسی و فرانسوی در کار آموزش سپاهیان ایران و شرکت در جنگ در حالی که محرمانه(40) با روسیه سازش کرده بودند و اطلاعات سری نظامی ایرانیان را در اختیار دشمن قرار می‌دادند.
انگلیس که در پی مرحله تضعیف ایران از طریق واسطه گری، شناخت بیشتری از ایران پیدا نموده بود، از زمان محمدشاه قاجار(41) به دخالت مستقیم و آشکار در کشور اقدام و بنادر جنوب را توسط ناوگان خود تهدید نمود.
بار دیگر پس از فتح هرات توسط حسام السلطنه(42) کشتی های انگلیسی در سال 1272 هجری قمری برابر با 1856 میلادی در بنادر بوشهر و خرمشهر نیرو پیاده نموده و تا اهواز پیش رفتند، ناصرالدین شاه که سلطنت خود را در خطر دید به فرخ خان امین الملک سفیر ایران در پاریس دستور مذاکره داد، با وساطت لویی ناپلئون، رئیس جمهور فرانسه، سفیر انگلیس(43) قرارداد پاریس را در 15 فصل به ایران تحمیل نمود، مبنی بر اینکه هرات را فوراً تخلیه کند، از دخالت در امور ایالت افغانستان (که جزیی از خاک کشور ما محسوب می شد) چشم پوشی کند و استقلال تام و تمام افغانستان را به رسمیت بشناسد، در واقع بدین ترتیب افغانستان را از ایران جدا کردند.
دیگر اینکه یکی از اتباع انگلیسی به نام گلداسمیت(44) (Gold Smith) که در زمان ناصرالدین شاه برای تأسیس تلگراف در جنوب ایران استخدام شده بود با نیرنگ در تعیین خط مرزی ایران و هند وارد شد و در نتیجه دخالت او و سایر مهندسین انگلیس بخش عمده ای از بلوچستان از ایران جدا شد. در خلیج فارس با اشغال بحرین(45) و نصب حاکمی دست نشانده، شرکت های آمریکایی و انگلیسی نفت استان دیگر کشور ما را استخراج می کردند، (46) نزدیک به پایان نفت آن سرانجام در یک حرکت نمایشی از طرف دولت های آمریکا و انگلیس استقلال بحرین(47) در شورای امنیت به تصویب رسانیده شد. تا با از میان رفتن تمامیت ارضی کشور محمدرضا پهلوی همچنان به حکومت خود ادامه دهد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات