زبیگنیو برژینسکی
مترجم: نیلوفر قدیری
اوضاع کنونی خاورمیانه بیانگر سه واقعیت است: اول این که این منطقه برای آمریکا آزمونی حساس از نظر ظرفیت و توان رهبری جهانی است.دوم این که طرف های این درگیری نمی توانند به تنهایی به راه حلی پایدار و سازنده دست یابند. سوم اینکه تجربه آمریکا در عراق و همچنین تجربه اسرائیل در چند درگیری با همسایه های عرب ازجمله مناقشه با فلسطینی ها نشان می دهد حتی قدرت نظامی قابل توجه هم نمی تواند نتایج سیاسی قابل قبول و پایداری را ایجاد کند. از نظر تئوریک آمریکا می تواند همه توان و ظرفیت خود را برای اعمال اراده اش در خاورمیانه به کار گیرد اما حقیقت این است که افکار عمومی آمریکا از چنین اقدامی حمایت نمی کنند و بنابراین،این فقط یک احتمال تئوریک است.
اسرائیلی ها می توانند تک تک دشمنان خود را شکست دهند اما با این کار فقط به شمار افراد مصمم به مقاومت در برابر اسرائیل افزوده می شود. در این شرایط در درازمدت اسرائیل با همان مشکلی روبه رو می شود که فرانسه در الجزایر داشت. این یک واقعیت تاریخی است که نادیده گرفتنش ریسک استراتژیک درپی دارد.
نه اسرائیلی ها و نه فلسطینی ها نمی توانند به تنهایی این مشکل را حل کنند چون هریک به دیگری بسیار مشکوک هستند. گاهی اسرائیلی ها آماده انجام مذاکرات جدی بوده اند و شریکی در طرف مقابل نیافته اند و گاهی اعراب برای معامله بزرگ آمادگی داشته اند اما شرایط مهیا نبوده است.
نقشه راه که آمریکا آن را پیشنهاد کرده بود، نقشه ای به سوی مقصدی نامعلوم است که بدگمانی پویندگان این راه را تشدید می کند و به بی میلی دو طرف برای عمل به تعهداتشان دامن می زند. به این ترتیب فقط یک مداخله هدفمند و تعیین کننده خارجی می تواند راه حلی برای شرایط کنونی باشد. آمریکا قدرت انجام چنین کاری را دارد. اگر آمریکا آمادگی و تعهد لازم برای انجام شرایط پیمان ژنو، پیشنهادات مشترک کلینتون- باراک و مذاکرات اسرائیل و فلسطینی ها در طابا را داشته باشد، فرمولی برای صلح به دست می آید که با تایید اکثریت فلسطینی ها و اسرائیلی ها عملی می شود.
بحران کنونی چالش مهمی برای آمریکاست. اگر این بحران ادامه یابد و تلفات جانی بیشتری به بار آورد، منطقه به سوی رادیکال شدن پیش می رود و موضع و موقعیت آمریکا هم به خطر می افتد. با به خطرافتادن موقعیت آمریکا در منطقه خاورمیانه، رهبری جهانی آن هم با تهدید روبه رو می شود. به همین دلیل است که بوش باید وزیر خارجه اش را با دستور کار و ماموریتی ویژه یعنی آتش بس، تبادل زندانیان و استقرار نیروهای خارجی در جنوب لبنان به منطقه بفرستد. اما برای رسیدن به این هدف وزیر خارجه باید هر چقدر لازم باشد در خاورمیانه بماند، همانطور که کیسینجر در اوایل دهه ۱۹۷۰ چنین کرد.
رایس همچنین باید آماده مذاکره با همه طرف ها باشد. این که آمریکا نمی تواند با بعضی بازیگران مهم عربی در این جریان، مذاکره کند مشکل خودش است. راه دیگر آن است که آمریکا مقابل آیینه بایستد و با خودش صحبت کند؛ که این هم کارساز نیست.
خلاصه آنکه آمریکا با چالشی روبه روست که فرصتی پیش رویش می گذارد تا سال ها ناکامی را در منطقه جبران کند.