تاریخ انتشار : ۱۵ بهمن ۱۳۸۸ - ۱۰:۴۹  ، 
کد خبر : ۱۲۲۵۸۶

ایران در نظام جهانی

محمود سریع‌القلم مقدمه: «محمود سریع القلم» استاد دانشگاه شهید بهشتی هفته گذشته در نخستین نشست از سلسه نشست های تخصصی کانون جوانان حزب اعتدال و توسعه سخنانی تحت عنوان «ایران در نظام جهانی» ایراد کرد. وی گفت: «ایران از نظر شاخص های قدرت در مرحله 14 و از نظر فرهنگ جزو 15 کشور اول دنیا است. پس ما چه بخواهیم و چه نخواهیم ناخودآگاه به عنوان یک کشور جهانی در سطح دنیا مطرح هستیم. » متن سخنان او در پی می آید.

«فریدمن» اقتصاددان مشهور دنیا که در دهه 60 میلادی که تقابل فکری میان تفکرات باز و سوسیالیستی به اوج خودش رسیده بود زندگی می کرد. او در آن دوران سلسله سخنرانی هایی در اروپا و آمریکا داشت که در کتابی تحت عنوان <آزادی و سرمایه داری> گردآوری کرده است در این مباحث او تنها رشد اقتصادی را مورد توجه قرار نمی دهد بلکه به این نکته تاکید می کند که اگر جامعه ای بخواهد رشد کند تا زمانی که قدرت اقتصادی از قدرت سیاسی تفکیک نشود، آن جامعه وارد مرحله اولیه رشد نمی شود؛ این جمله به سادگی مهمترین رکن رشد تمدن بشر در قرون گذشته بود و تجربه نشان می دهد در هرکشوری در دنیا که نقش دولت کاهش یافته است افراد آن جامعه رشد کرده اند و این رابطه میان کاهش نقش دولت و رشد افراد تجربه عمومی و جهانشمول است که در طول 50 سال اخیر اکثر کشورهای دنیا آن را آزموده اند. اما باید به این اندیشید که چرا این رابطه وجود دارد، برای پاسخ گفتن به آن باید یکسری از مفروضات را بیان کنیم. مفروض اول آزادی است. معنای آزادی بسیار مهم است، آزادی بدین معناست که فرد در غالب مقررات و قوانین اجتماعی و اقتصادی در یک جامعه می تواند رشد کند.
نباید فراموش کنیم که قوانینی وجود دارد که دولت را در سه عرصه محدود می کند و آن اینکه دولت وظیفه حفظ امنیت و نظارت براجرای دقیق و صحیح قانون دارد و البته چنین تعریفی از دولت به این معنا نیست که دولت نقشی ندارد بلکه در بازترین جوامع دنیا مثل ژاپن و انگلیس دولت نقش اساسی دارد، بنابراین مساله مهم تعیین حدود عملکرد دولت است و نه نقش آن؛ پس اگر فردی قصد رشد و فعالیت در جامعه ای را دارد باید مجموعه ای از مقررات را در اختیار داشته باشد تا نقش استعداد را به مرحله شکوفایی برساند، از این رو دولت تعیین کننده اجرایی قوانین و ناظر بر قوانینی است که وضع کرده تا جامعه بتواند رشد کند.
اگر قدرت سیاسی و اقتصادی در یکجا جمع شود، دلیلی برای رشد افراد نیست زیرا دولت همه کاره ثروت، قدرت، توزیع ثروت و امنیت را در اختیار دارد و افراد زیرمجموعه دولت هستند. به عنوان مثال بگویم که در کشور شوروی قدرت اقتصادی و سیاسی در یکجا متمرکز شده بود و با اینکه شوروی یکی از ابرقدرت های دنیا بود اما شهروندان رشد نکردند و برای تامین نیازهای اولیه زندگی دچار مشکل شدند و بنابراین زمانی افراد یک جامعه رشد می کنند که مستقل از دولت تولید ثروت کنند و هرگاه تولید ثروت در کشور بیرون از نگاه دولتی صورت گرفت در آن کشور افراد می توانند رشد کنند و آزادی عملکرد داشته باشند.
در کشور آمریکا نزدیک به 145 میلیون نفر کار می کنند و از این تعداد 141 میلیون نفر برای بخش خصوصی کار می کنند و تنها 4 میلیون نفر برای دولت آمریکا کار می کنند و این سیستمی است که در آن تفکر خرد خصوصی مثل ژاپن وجود ندارد در حالیکه در ژاپن مردم در حساب های پس انداز 800 میلیارد دلار پول دارند. برای آزادی اندیشه و فکر و خلاقیت در جامعه باید مردم تولید ثروت کنند و بنابراین خصوصی سازی و دموکراسی دو روی سکه هستند و این تجربه بشری است. ژاپنی ها در سال 1880 میلادی متوجه تحولاتی شدند که در غرب اتفاق افتاد و آنها متوجه شدند که باید تولید ثروت را در اختیار جامعه قرار دهند و یک قرن بعد چینی ها این موضوع را تشخیص دادند که اگر قرار است چین رشد کند وقت مردم نباید صرف کاهش قیمت نخود و لوبیا شود و مردم باید به فکر تولید ثروت بروند و اکنون روس ها نیز 10 سال است که متوجه اهمیت خصوصی سازی شدند و نتیجه این تحولات تمدن بشری است که از سال 1500 میلادی شروع شده و به وضع فعلی رسیده این است که آحاد ملت باید ثروت را مستقل از دولت حساب کنند. اگر در یک کشور دولت قدرت و ثروت را در اختیار داشته باشد مردم فرصت پیشرفت نمی یابند چون دولت دلیلی برای پاسخگویی ندارد.
85 درصد درآمد دولت ایران از طریق نفت است و لذا رابطه میان رشد، ثروت و قدرت بسیار ساده است و نیازی به فرمول پیچیده ای ندارد. با مطالعه تاریخ، توسعه نمونه ای در جهان نداریم، در همه جای دنیا تولید ثروت مقدم به توسعه سیاسی است و اگر بخواهیم به صورت تئوریک بحث کنیم لیبرالیسم قبل از دموکراسی رشد کرده است. از سال 1850 میلادی در انگلستان مطبوعات آزاد، دانشگاه غیردولتی و حق تشکل به وجود آمد ولی چون آزادی سیاسی نبوده و در سال 1925 میلادی هر شهروندی حق رای یافت. دموکراسی به معنای آزادی است ولی نه در انتخابات، بلکه گردش قدرت پدیده جدیدی است و ریشه لیبرالیسم در قرن 18 و 19 است زیرا تا قبل از سال 1850 میلادی در آمریکا کسانی که ثروتمند بودند از حق شرکت در انتخابات برخوردار بودند. در کشور سوئیس نیز تا سال 1971 زنان از حق رای برخوردار نبودند.
پس تفکر خصوصی بسیار کلیدی است و به فرد اجازه می دهد که خودش باشد، از سوی دیگر اما یکی از بزرگترین مشکلات ایرانیان این است که تفاوت های همدیگر را نمی پذیرند و فرهنگ فردیت در جامعه ما رشد نیافته است. اگر قرار باشد در فرهنگی تولید ثروت از قدرت تفکیک شود باید صاحبان قدرت و ثروت از یکدیگر جدا شوند.
بنابراین یکی از فرایند ها که به این موضوع کمک می کند فردیت است. حتی به راحتی می توان گفت که حتی در دانشگاه های ما تفاوت آرای فکری به رسمیت شناخته نشده و ماهنوز نسبت به اینکه هرکسی چگونه فکر می کند مشکل داریم، در حالی که اگر همه انسان ها یکسان فکر کنند جامعه رشد نخواهد کرد، زیرا رشد در تفاوت به وجود می آید و اگر جامعه ای تفاوت ها را به رسمیت نشناسد افراد نمی توانند رشد کنند. برای رشد فرهنگی باید فردیت را بپذیریم و برای آن توجه به این موضوع بسیار مهم است که قوانین عمومی چگونه با فردیت مقابله می کنند. البته نسل جدید ایرانی به سمت به رسمیت شناختن تفاوت ها حرکت می کند. هرچند هنوز یکی از ویژگی های بارز ایرانیان این است که علاقه مندند تا دیگران او را تایید کنند و یا به تعبیری دیگر ایرانی علاقه بسیار زیادی به نمایش دارد. علاقه به رشد و اظهارنظر در تمام جامعه سرکوب شده و علاقه به تایید دیگران افزایش یافته است. برای حل این مشکلات فرهنگی باید تحولات از نظام آموزش و پرورش آغاز شود. مبنای تحول و رشد در آموزش و پرورش است زیرا می توان به بچه 7 ساله مدنیت را آموخت. از سویی دیگر باید افراد متخصص در جامعه زیاد باشند تا فضای اجتماعی متحول شود. آنچه از رنسانس آغاز شده و اکنون دوره تکاملی خود را می پیماید این موضوع را محور اصلی قرار داده که انسان ها با تولید ثروت می توانند بهتر به امور فرهنگی رسیدگی کنند. تجربه نشان داده که در کشور مالزی هرچقدر ثروت افزایش یافته اعتقاد مردم نیز افزایش یافته پس کشوری که تولید ثروت کند در قسمت های مختلف فعالیت می کند. ایرانی ها 20 سال است که حرکت خود را در مسیر رشد شروع کرده اند و باید از تجارب کشورهای مختلف از غرب و شرق نگاه کنند. در کشورهایی مثل مالزی، کره جنوبی و چین احترام به زنان افزایش یافته و دیگر حقوق زنان پایمال نمی شود. در این کشورها زنان در تمام قسمت های تخصصی وارد می شوند و به صورت حرفه ای فعالیت می کنند و بنابراین جوامع رشد می کنند و پیشرفته می شوند.
نظام بین الملل براساس کارآمدی اداره می شود، هر مدیری که توانایی دارد در عرصه بین الملل وارد می شود و رشد می کند.
هر چند که تلاش می کنیم تا در عرصه رقابت بین المللی وارد شویم اما متاسفانه هنوز عرصه توطئه وجود دارد و دیگران را با توطئه گر نامگذاری می کنیم. صادرات غیرنفتی ما حدود 7 میلیارد است ولی سنگاپور به عنوان کشوری کوچک حدود 7 میلیون ریال صادرات غیرنفتی دارد، و بنابراین باید مدیریت و شناخت عمیق از تحولات جهانی داشته باشیم. در عرصه جهانی شدن برای تولید ثروت با تمام امکاناتی که در سطح جهانی وجود دارد می توان اقسام فعالیت ها را در نظر گرفت؛ کشور هند از فروش نرم افزار حدود 20 میلیارد دلار درآمد دارد و پیش بینی می شود در سال 2020 کشور هند از محل فروش نرم افزار حدود 100 میلیارد دلار درآمد کسب کند و به قدری این کشور در نرم افزار پیشرفت کرد که آمریکایی ها مجبور شدند به مناطق استراتژیک حمله کنند.
مسلما استعدادی که در ایران است کمتر از هند نیست و ایران می تواند در عرصه بین المللی نقش موثری ایفا کند، پس اگر به طرف تولید ثروت به معنای تولید فکر نرم افزار حرکت کنیم مبنای تولید ثروت در کشور کار خصوصی است. زمانی ثروت افزایش می یابد که نزد شهروندان و جدا از دولت باشد. باتوجه به این نکات در کنار تولید ثروت نکته دیگری هم وجوددارد و آن توجه به تفکر تعامل با جهان است. ما در لایه های اجتماعی مشکل تعامل با جهان داریم، خارجی در فرهنگ ما ملعون است و در کنار این تفکر شاهدیم که ایرانی علاقه مند به جهان است ولی از خارجی بدش می آید. حدود 70 درصد سفرهای خارجی ایران به غرب است و معنای این جز پارادوکس نیست و این سوال در ذهنمان شکل می گیرد که آیا تمام طبقات با لغت خارجی از جهان مشکل دارند و یا بخش خاصی؟
در کشورهای توسعه یافته که مجموعه نخبگان سیاسی آن بین الملل گرا بودند این تفکر باعث رشد داخلی و ملی کشورها شده است، بنابراین تحولات جهانی بسیار موثر است مشروط به اینکه نخبگان سیاسی یک کشور تحولات جهانی را بپذیرند و به کار گیرند. پس در دنیا مبنای تحول نخبه گرایی بوده و تعامل با جهان نکته ای کلیدی است. اقتصاددانان می گویند به درجه ای که اقتصاد یک کشور متصل به اقتصاد بین الملل باشد به همان میزان اقتصاد آن کشور رشد می کند.
ما در کشوری زندگی می کنیم که در میان نخبگان سیاسی آن هیچ کس نمی تواند به زبان خارجی صحبت کند و این از نظر اجتماعی موضوعی جالب توجه است. اگر شاخص ها را مطالعه کنیم ما در کوران تحولات بین المللی نیستیم زیرا با جهان به دلایل روشنی تعارض داریم و این تعارضات با فاصله حل نمی شود بلکه با تعامل حل خواهد شد. اما اگر دقت کنیم در فرهنگ ایرانی وقتی فردی با دیگری اختلاف دارد در وهله اول با آن فرد قهر می کند و این الگویی در فرهنگ بین المللی ماست در حالی که باید اختلاف را در سایه تعامل با جهان حل کنیم. اگر کارشناسی قصد بررسی فرهنگ اجتماعی ما را داشته باشد باید به بررسی حوزه اختلاف بپردازد. در فرهنگ ما علاقه خاصی نسبت به افزایش اختلافات وجود دارد و سعی دارد تا اختلافات را بیشتر نمایش دهیم، پس برای رشد و افزایش ثروت ملی با افراد بتوانند در ایران تولید ثروت کنند و اگر بخواهیم حوزه قدرت سیاسی و اقتصادی را تفکیک کنیم یکی از راه های مهم تعامل با دنیاست و این تعامل با جهان انسان ها را تعدیل می کند. در علم سیاستمداری جمله ای است که می گوید یکی از شاخص های قدرت فرد این است که محدودیت ها را خوب بشناسد و شناخت محدودیت ها از طریق تعامل به دست می آید. در روزنامه ای خواندم که ایران از نظر علمی از غرب جلو خواهد زد اگر این جمله را تحلیل محتوا کنیم به این نتیجه می رسیم که چه اهتمامی و برنامه ای برای رسیدن به آن سطح وجود دارد. تفکر و کارخصوصی مبنای رشد و تعامل با جهان تکمیل کننده رشد جامعه است زیرا باعث می شود که در اثر تعامل مجموعه اجتماعی قوام یابد زیرا انسان تا وجه مقایسه نداشته باشد رشد نمی کند؛ اگر کشور بخواهد رشد کند چالش های بسیار زیادی دارد هرچند که ما از نظر داخلی و بین المللی استعدادهای زیادی داریم ولی در ایران خمیرمایه ذهنی خمیرمایه امپراطوری است و یک ایرانی در هر شرایطی نمی تواند از قدرت ایران حرف نزند. البته عواملی وجود دارد که ایران را به قدرت بالقوه دنیا تبدیل می کند؛ تاریخ ایران جهان مداری است و چه بخواهیم و یا نخواهیم در سطح جهانی مطرح است و از نظر شاخص های قدرت ما در جهان در جایگاه 14 قدرت قرار داریم.
بنابراین ما ناخودآگاه جهانی هستیم و تمام استعدادهای جهانی شدن در ما وجود دارد ولی باید ساختارهای جهانی را با آن منطبق کنیم. کشوری رشد می کند که در درون خودش تحولات بزرگ را ایجاد کند.
البته برای جهانی شدن تمامی عرصه های داخلی مهم است و جامعه باید خود را از نظر فرهنگی آماده کند و قانونمند شود؛ و این همان حوزه ای است که در آن مشکل داریم و حتی عده ای معتقدند ایرانیان قاعده گریزند پس هرچند که برای جهانی شدن توجه به فرهنگ و سیاست مهم است ما به فهم دقیق از تحولات جهان نیازمندیم، لایه های فرهنگی به گونه ای است که در فهم دقیق این تحولات مشکل داریم زیرا ذهن ما ایده آل است و مانع تفکر می شود. البته کلید حل این مشکلات کلید نسلی است و نسل های بعدی مشکل را حل می کنند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات