یک از تحولات مهم اوایل قرن بیستم در خاورمیانه خیزش ایران برای تبدیل شدن به یک قدرت بزرگ منطقه ای است. این امر نه فقط به این خاطر است که ایران دارای نظام اسلامی یا حتی این که با تمام قوا به سوی کسب سلاحهای هسته ای در حرکت می باشد بلکه به دلیل فاکتورهای و عوامل دیگری از جمله امتیازات ژئوپولیتیک و خلأ قدرت است.
با این وجود با توجه به ایدئولوژی و تندروی تهران، نفوذ رو به رشد ایران، پیامدها و نتایج جدی برای ثبات منطقه و منافع غرب دارد که می تواند به مساله اصلی جهان طی سالهای آینده تبدیل شود. در ماههای ژوئن و آگوست، این نفوذ در حملات گسترده علیه اسرائیل توسط حزب الله و حماس به نحو روشنی احساس شد که منجر به بروز یک نبرد در مقیاس وسیع گردید.
مبانی تمایز ایران و بلندپروازیهای آن
نظریه پرداز و معمار اصلی خیزش ایران برای تبدیل شدن به یک ابرقدرت منطقه ای فردی به نام شاه بود که مورد تنفر رژیم کنونی ایران بوده و در پی انقلاب ۱۹۷۹ سرنگون گردید. وی پیش بینی کرده بود که ایران به قدرتمندترین کشور منطقه و همچنین به عنوان شریک آمریکا تبدیل گردد. در این مسیر وی ساخت یک نیروی نظامی بزرگ، افتتاح برنامه انرژی هسته ای، بسیج درآمد نفتی جهت خیزش کشور و تلاش جهت اجرای برنامه اصلاحات برای تبدیل ایران به یک کشور مدرن را آغاز کرد. آنچه برای شاه یک جاه طلبی با اتکا بر ناسیونالیسم وملی گرایی بود، برای نظام اسلامی این مساله به یک آرزوی موازی بر پایه اسلام شیعی تبدیل شد.
اگر بلندپروازی رهبر ایران یک پایه و رکن جهش ایران برای تبدیل شدن به قدرت منطقه ای بود ، موارد دیگر اوضاع و شرایط عینی و واقعی بوده است. ایران یک کشور بزرگ با جمعیت زیاد است که شمار زیادی از آنها با جمعیت کشورهای عرب خلیج فارس تلفیق و ترکیب شده اند. همانطوریکه بهای نفت بعد از دهه ۱۹۹۰ افزایش یافت و خود به یک منبع بزرگ مالی تبدیل شد.
دولت تهران می داند که برای حفظ دولت خود باید به اندازه کافی نیرومند باشد افزون براین تاریخ نشان داده است که وقتی که دولت مرکزی ضعیف است کشور به گونه ای سقوط می کند.
ایران از نظر فرهنگی، زبانی، قومی و مذهبی با همسایگان خود تمایزاتی دارد که این امر به احساس ماموریت ملی جداگانه این کشوردامن می زند.
شکاف میان فارس و عرب بسیار واقعی است و در قبال مساله اسلام، شکل و نوع شیعه ایرانی در مقابل اکثریت سنی در میان کشورهای عربی است. افزون بر این، نگاه غالب میان کشورهای عرب از دهه ۱۹۵۰ ملی گرایی افراطی بود که خاورمیانه را به عنوان قلمرو انحصاری خود می نگریستند. در زمان رویارویی و تنش مانند جنگ عراق و ایران، در فاصله سالهای ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ این تضادها به رقابت و تنفر تبدیل شد. به طور سمبلیک ناسیونالیسم عرب از نامگذاری خلیج فارس امتناع کرد و ترجیح داد که آن را بخشی از آبهایی بنامد که مجاور ذخایر غنی نفت جهان یعنی خلیج عرب است.
این محتوا و موقعیت آن چیزی است که یک ایدئولوژی اسلامی آرمانگرا قدرت را در ایران قبضه کرده است. آیت الله روح الله خمینی رهبر انقلاب، ایران را به عنوان اولین گام جهت ایجاد یک حکومت جهانی اسلامی آرمانگرایانه می نگریست که در وصیت نامه وی در سال ۱۹۸۹ آورده شده است.وی به مسلمانان تاکید کرد: به پاخیزید و آنچه که حق شماست را با چنگ و دندان بگیرید، از تبلیغات قدرتهای بزرگ و دلقکهای قسم خورده آنها نهراسید. علیه فرمانروایان ظالم بپاخیزید و به سوی حکومت اسلامی حرکت کنید. اگر همه مسلمان با یکدیگر همکاری کنند آنها بزرگترین قدرت روی زمین خواهند شد.
اگر ایران در تلاش برای سرنگونی کشورهای همسایه خود، گسترش انگیزه های ضد آمریکایی، حمایت از تروریسم وایجاد مانع در مسیر حل مناقشه اعراب و اسرائیل نبود این احتمال وجود داشت که آمریکا رژیم اسلامی در ایران را بپذیرد. این دشمنی اجتناب ناپذیر نبود. آمریکا می خواست از این مصیبت اجتناب کند. همکاری ایران در جلوگیری از نفوذ شوروی(زمانی که مسکو به افغانستان حمله کرده بود) و مقابله با رادیکالیسم عرب ، آمریکا را متقاعد و راضی کرده بود اما گروگانگیری اعضای سفارت آمریکا و نگهداری آنان برای بیش از یکسال واکنش متفاوتی را برانگیخت.
بعد از یک ربع قرن، ایران به ایجاد یک محیط دشوار برای خود کمک کرده است. روابط آنها با کشورهای عرب همسایه خود به طور رسمی درست اما آمیخته با تنش است. نیروهای آمریکایی در عراق، افغانستان و همچنین در کویت وعربستان سعودی حضور دارند. تهران می توانست در خصوص محاصره خود مذاکره کند. ایران همچنین با تحریمهای آمریکا و فشارهای بین المللی در خصوص مساله هسته ای خود مواجه بوده است.
با وجود این، عواملی در شرایط و اوضاع و احوال منطقه ای و بین المللی وجود داشتند که به ایران فرصتهایی را که مدتها در انتظارش بود را جهت تبدیل شدن به یک قدرت منطقه ای می دادند.
فرصتهای ایران
علیرغم همه این مسائل در داخل و خارج از کشور، تحولات، فرصتهایی رابرای اعمال قدرت و نفوذ ایران که طی تاریخ مدرن این کشور بی سابقه بوده است در اختیار ایران گذاشت. مهمترین عامل در میان این عوامل سقوط شوروی سابق بود که منجر به ظهور چندین کشور بزرگ مسلمان در شمال ایران شد. از جمله این کشورها، آذربایجان، ازبکستان، ترکمنستان و قزاقستان است. با توجه به ضعف این کشورها، ایران از نهضتهای اسلامی بومی این کشورهای حمایت کرد. فقدان قدرت اتحاد جماهیر شوروی در شمال ایران، فشار به تهران را به شدت افزایش داده است. افزون بر این، ایران حامی و تنها متحد سوریه گردید که به نفت با تخفیف ویژه ی ایران وحمایت دیپلماتیک این کشور نیاز داشت. دو کشور در لبنان برای سالهای متمادی با هم همکاری نزدیکی داشته اند.
تهاجم تحت رهبری آمریکا به عراق و سرنگونی صدام حسین، مهمترین دشمن تهدید کننده ایران را از بین برد. معهذا، در یک شرایط دموکراتیک، اکثریت شیعه در این کشور(عراق) به قدرت رسیدند. برخی عناصر در ائتلاف رهبری عراق و گروههای شبه نظامی شیعه، طرفدار ایران هستند گرچه رهبری عراق به عنوان یک کل تمایلی به این که موکل ایران باشد، ندارد. گروههای مقاومت سنی که توسط رژیمهای عرب حمایت می شوند به دولت کنونی فشار می آورند که ایران را به عنوان یک متحد ضروری تلقی کند. در برابر شرایطی که عراق بر اساس آن ایران را تهدید می کرد، اکنون تهران می تواند شمار زیادی از عوامل و منابع مالی خود را به این کشور ارسال و یک نقش محوری در این کشور ایفا نماید. برکناری حکومت طالبان درافغانستان منجر به نابودی دشمن دیگر ایران گردیده است.
در حالی که ایران از حضور نیروهای آمریکایی در افغانستان راضی و خرسند نیست اما تهران گروههای نماینده و نفوذ قابل ملاحظه ای در اکثریت شیعیان این کشورها دارد که در بخش جنوب غربی آن زندگی می کنند.
گرچه آمریکا، ایران را به عنوان حامی تروریسم در جهان تلقی می کند اما آمریکا برای اعمال فشار بیشتر بر این کشور در تنگا قرار گرفته است. با توجه به محدود شدن توجهات آمریکا به عراق، فقدان حمایت از سوی متحدان و افکار عمومی داخلی بعید به نظر می رسد که آمریکا به ایران حمله کند و در عین حال فاقد گزینه های دیگری برای تغییر سیاستهای تهران است.
ناخرسندی از رویارویی با ایران و در همان حال نیاز به نفت و تمایل به تجارت با ایران، سبب شده است که اروپا برای حمایت جدی از تحریمها و اقدام نظامی علیه برنامه هسته ای ایران آماده نباشد. گرچه یک معامله بزرگ دیپلماسی در حال انجام بوده و طرحهای بسیاری نیز ارائه شده است اما کف این قضیه این است که ایران با مهارت هرچه تمامتر همه این تلاشها را برای تداوم حرکت هسته ای خود بدون هزینه جدی دنبال می کند.
با توجه به ساخت موشکهای دوربرد وبعد از دستیابی به کلاهکهای هسته ای، ایران می تواند در تقویت آنها پیش دستی کند. وقتی که آن روز نهایی فرا رسد تهران از نظر استراتژیکی قدرتمندترین کشور مسلمان جهان خواهد بود.
اگر این عوامل را که مهم هستند کنار گذاریم موارد دیگری نیز وجود دارند که به تقویت موضع ایران کمک می کنند. یکی از مهمترین آنها که کمتر به آن توجه شده است ضعف زیاد و بی برنامگی کشورهای عرب است. امتناع جهان عرب با خودداری و امتناع رهبران آن برای ایجاد اصلاحات ضروری که آنها را درگیر حقوق مدنی، تغییرات اقتصادی، عملگرایی یا حتی میانه روی نسبت به غرب و اسرائیل می کند، مرتبط است.
ناسیونالیسم عرب بویژه در ابعاد بینالمللی خود سقوط کرده است.
جدا از مانورهای تبلیغاتی، دیگر جهان عرب وجود ندارد. افزون بر این هیچ دولت مجرد و منفرد عرب وجود ندارد که بر سایر کشورها نفوذ داشته باشد.
مصر به مسائل درونی خود معطوف شده است، سوریه منزوی و عراق نیز تا طولانی مدت خود را به عنوان عرب تعریف نخواهد کرد. تنها ایران است که از نظر ایدئولوژیکی چیزهایی برای عرضه دارد و قادر به تقویت نفوذ خود در آن سوی مرزهای خود میباشد. این امر به معنای تکذیب این مساله نیست که فاکتورهای دیگری نظیر نژاد فارس یا مذهب شیعه جذابیت ایران را کم کردهاند. معهذا، این امر میتواند به حوزههای دیگر سرایت کند یا حتی در موارد بعدی یک امتیاز برای ایران فراهم کند.
رشد شکاف شیعه و سنی در کانون این شرایط است و تمایز ایران در این میان خود یک امتیاز برای آن است. مسلمان شیعه بزرگترین گروه در ایران، عراق، لبنان، عمان و بحرین هستند در حالی که در کشورهایی نظیر پاکستان، افغانستان، کویت، عربستان سعودی و دیگر کشورها در اقلیت قرار دارند.
از وقتی که ناسیونالیسم عرب کشورهای عربی، شیعیان عراق را چیزی جز حامی دشمنان خود تعریف نکردهاند، چرا شیعیان عراق نباید ایران را به عنوان متحد خود بنگرند؟ در سال 2005 ابومصعب الزرقاوی رهبر شورشیان القاعده آشکارا علیه شیعیان اعلام جهاد کرد و حتی مسلمان بودن آنان را تکذیب نمود.
تقریبا هیچ حکومتی از سوی روحانیون مسلمان سنی یا رهبران سیاسی کشورهای عرب در قبال این اظهارت تکان دهنده صورت نگرفت.
«عبدالله» پادشان اردن بدور از هر گونه نزاکت، به متحدان شیعه ایران، عراق و سایر کشورهایی که جهان عرب را تهدید میکنند، هشدار داد. «حسنی مبارک» رییسجمهوری مصر نیز در مصاحبه با شبکه ماهواره ای العربیه نظرات خود را در این رابطه مطرح ساخت. وی با اشاره به نفوذ ایران در شیعیان عراق گفت: شیعیان هماوره طرفداران ایران بودهاند؛ اکثر آنها طرفداران ایران هستند نه طرفدار کشورهایی که در آن زندگی میکنند و این امر نشان میدهد که شیعیان در همه جا عوامل ایران هستند.
بحران لبنان
جبهه دیگری که ایران نفوذ خود را در آن گسترش داده بحران لبنان در ماههای جولای و آگوست 2006 بود. اسراییل به لبنان حمله کرد و یک جنگ یک ماهه میان آنها صورت گرفت. حزبالله 4 هزار راکت به سوی اسرائیل شلیک کرد و اسرائیل نیز لبنان را بمباران نمود.از سوی دیگر، حمایت عربها از حزبالله بویژه بعد از پیروزی ادعا شده آن تا حدود زیادی شکاف میان شیعه و سنی را پوشاند. این نبرد همچنین سوریه و ایران را بیشتر با هم نزدیک کرد.
این امر یک گام بزرگ رو به جلو برای نفوذ ایران بوده است. گرچه در همین زمان شماری ازکشورهای عرب نظیر مصر، اردن، عربستان سعودی و تاحدودی دولت عراق از تقویت قدرت ایران نگران شده بودند.
مساله هستهای ایران
ایران بسیار عالی مساله هستهای را کنترل کرده است. درتعاملات دیپلماتیک ایران به طور مکرر تقاضای مصالحه و توافق میکند اما وقتی که اروپا و آمریکا بسته پیشنهادی جذاب و گیرایی به ایران ارائه میدهند، برای مثال کمک به ایران برای به دست آوردن انرژی هستهای، ایران تعهدی میدهد که به سرعت آن را میشکند. جدا از تعامل بزرگ بر سر زمان که از آن برای پیشرفت در تحقیقات هستهای استفاده شد، ایران در حال آموختن این درس است که میتواند هر چیزی را بدون هیچ جریمهای انجام دهد.
انگیزههای ایران از تعقیب تکنولوژی هستهای چیست؟
خبر رسمی این که آنها به دنبال سلاحهای هستهای نیستند وصرفا به دنبال انرژی هستهای صلحآمیز میباشند. این چیزی است که رهبران آن هم بر آن تاکید دارند. این درست است که ایران فاقد ظرفیتهای پالایش است اما این امر جای تردید دارد که یکی از کشورهای اصلی تولید کننده نفت جهان معتقد است که به انرژی هستهای نیاز دارد آنهم وقتی که این سبک از تولید انرژی هزینه بردار و خطرناک است.
با توجه به این مطالب، نخستین استدلال این است که ایران به سلاحهای هستهای نیاز دارد؛ زیرا این کشور به وسیله دشمنان خود محاصره شده است.
دوم، این نکته نادیده گرفته شده است که ایران تعهدات قانونی تحت معاهده عدم اشاعه سلاحهای هستهای دارد نه برای توسعه سلاحهای هستهای. اگر کشورهایی نظیر پاکستان و هند به سلاحهای هستهای دست یافتند به این دلیل بود که آنها هرگز این معاهده را امضا نکردهاند.
کسب چنین قدرتی توسط ایران اهرمها و تواناییهای استراتژیکی فوقالعاده به این کشور خواهد داد. چه کسی میتواند به تهران مسلح بگوید «نه»؟ اروپا به سرعت باج خواهد داد و در همان حال امکانات آمریکا در منطقه کاهش خواهد یافت. کشورهای عرب حاشیه خلیجفارس که از خطر صدام حسین رهایی جستهاند اکنون با تهدید جدیدی روبرو هستند.
نتیجه
ایران تنها قدرت در خاورمیانه است زیرا هیچ کشور عربی نمیتواند چنین ادعایی کند. ایران نفوذ خود را در عراق، لبنان و میان فلسطینیها و بخشیهایی از افغانستان گسترده است و نه تنها حامی حزبالله بلکه حامی حماس و جهاد اسلامی نیز گردیده است. از بسیاری جهات حامی سوریه نیز میباشد. افزایش شکاف میان شیعه و سنی به افزایش نفوذ ایران افزوده است که همچنین به واسطه افزایش قیمت نفت حتی بدون سلاحهای هستهای مورد کمک واقع شده است.
ایران نسبت به هر زمان دیگری در تاریخ مدرن خود نیرومندتر شده است. در همین حال ایران یک رژیمی دارد که به آن کشور در جهان عرب جذابیت بخشیده است. با توجه به تمام این فاکتورها، این کاملا عقلانی است که بگوییم افزایش قدرت ایران شرایط خطرناکی است که در سالهای آینده احتمالا با آن روبرو خواهیم شد.