دکتر نوذر شفیعی
فرقه دیوبندیسم هم خود و هم ارتباطش با وهابیسم نقش مهمی در ترویج رادیکالیسم اسلامی در پاکستان داشته است. دیوبندیسم نزدیک سه قرن پیش در شبه قاره هند تولد یافت و مؤسس و پایهگذار آن «شاه ولیالله دیوبندی» بود که در الهیات و علوم انسانی صاحب نظر و متبحر بوده و از بزرگان دینی و مبلغان مذهبی حنفیه شمرده میشده است. وی معتقد بود که اسلام روح اصیل خود را در منطقه از دست داده است و به همین خاطر، حرکت و جنبشی به پا کرد تا جریان نوینی را در اسلام به وجود آورد. او به فقه و حدیث معتقد بود و به دایره کردن مدارس و مکتبخانهها و مراکز نشر عقاید خود میپرداخت. او مدعی بود که تنها راه وحدت مسلمانان تجمع حول محور سلطنت تیپوسلطان است و از همین رهگذر بود که وی و پیروانش به تبلیغ میپرداختند. اولین مرکز مهمی که دیوبندیها ایجاد نمودند دارالعلوم دیوبند در شمال هند بود که در 15 محرم 1283 هـ.ق (1866 میلادی) به وسیله مولانا محمد قاسم نانوتوی پایهگذاری گردید. دارالعلوم دیوبند در داخل مسجد معروف به «چهته مسجد» تأسیس شد و علماء مشهور این دارالعلوم علاوه بر مولانا محمد قاسم نانوتوی بنیانگذار این مؤسسه، مولانا رفیع الدین ناظم دارالعلوم، مولانا محمد یعقوب سرپرست مدرسین و حاجی محمد عابد بودند که از شهرت زیادی در بین وهابیون برخوردار بودند. پایهگذاران مدرسه دیوبند تجدید حیات علوم کلامی در هند را وجهه همت خود قرار دادند و دانشهای جدید را از مواد درسی مدرسه حذف کردند و در برنامه درسی این مدرسه به فقه، تفسیر و حدیث اهمیت زیادی میدادند. تعداد شاگردان مدرسه دیوبند در ابتدا 15 نفر بود اما به تدریج بر شاگردان این مدرسه افزوده میشد.
تأکید اصلی مدرسه دیوبند در آموزش بر دانش و معرفت مذهبی بود و دوره مطالعات اسلامی آن یازده سال طول میکشید. دروس تفسیر، تجوید، سنت، اصول سنت، حقوق اسلامی، فلسفه، عرفان، صرف و نحو، ادبیات، منطق، ریاضیات و طب در این مدرسه تدریس میشد و با گذشت زمان درسهای تاریخ، جغرافیا، اقتصاد، فلسفه جدید، انگلیسی و هندی هم بر مواد درسی مدرسه دیوبند اضافه گردید. در رأس دومین نسل اساتید دیوبند، محمود الحسن (1340-1276 هـ.ق، 1921-1850 میلادی) قرار داشت. در دوران مدیریت وی، دیوبند اعتبار و حیثیتی بینالمللی در جهان اسلام کسب کرد و بعد از مدرسه الازهر، که با آن ارتباطهایی هم داشت، در مرتبه دوم قرار گرفت. در این دوره همچنین محصلینی از سرتاسر شبه قاره و از جنوب آفریقا، مالی،آسیای مرکزی و افغانستان به دیوبند میآمدند و بدین ترتیب بر تعداد شاگردان دیوبند روز به روز افزوده میشد.
اما فعالیتهای دیوبندیها به مدرسه دیوبند محدود نماند و آنها احزاب و گروههای سیاسی و مذهبی مختلفی تشکیل داده و بدین وسیله بر تحرکات خود افزودند. دیوبندیها با حزب کنگره هند هم رابطه نزدیکی داشتند و با استقلال پاکستان مخالف بودند. آنها تشکیل پاکستان را مانعی برای گسترش اسلام در بین غیرمسلمانان هند و همچنین عامل تضعیف موقعیت مسلمانانی میدانستند که بعد از ایجاد پاکستان در هند میماندند و به همین دلایل با استقلال پاکستان مخالفت میکردند. مخالفت دیوبندیها با تشکیل پاکستان باعث شده بود که آنها در پاکستان موقعیت سیاسی مناسبی نداشته باشند اما فعالیتهای مدارس مذهبی دیوبندیها و گروههای طرفدار آنها و قدرت گرفتن ضیاء الحق که به دیوبندیها وابستگی داشت به علاوه نزدیکی مناسبات پاکستان با عربستان سعودی که با دیوبندیها به علت اشتراک عقیدتی روابط نزدیکی داشتند موجبات تقویت موضع دیوبندیها را در جامعه سیاسی پاکستان فراهم نمود. دیوبندیها از لحاظ نحوه تفکر و اندیشه به وهابیها بسیار نزدیک میباشند و نظر به اهمیتی که نگرش دیوبندی در فعالیت سازمانهای وهابی مسلک پاکستان داشته است در ذیل به بررسی اعتقادات دیوبندیها و همچنین مدارس مذهبی و جمعیتهای وابسته به این فرقه میپردازیم.
الف- اعتقادات دیوبندیها
دیوبندیها خود را حنفی مذهب میدانند اما در عمل اعتقادات آنها از حنفیها خیلی دور است و حتی در تضاد با عقاید حنفیها و سایر پیروان مذاهب اهل سنت میباشد. از سوی دیگر آراء دیوبندیها و وهابیها بسیار نزدیک است. در ذیل شمهای از عقاید دیوبندیها که نشاندهنده تعارض عمیق آنان با شیعیان و سنیها و تشابه آنها با وهابیها میباشد را میآوریم:
1. زیارت قبور گناه است.
عقیده داشتن به علم غیب حضرت رسول (ص) شرک صحیح است.
فرستادن صلوات و ختم قرآن برای رسیدن به ثواب جایز نیست.
برگزاری جشن میلاد پیامبر در هر حال جایز نمیباشد.
بزرگداشت روز سوم فوت کسی روا نیست.
شفاعت خواستن و توسل جستن شرک است.
انبیاء از نظر علمی در مرتبه بالایی قرار دارند اما ممکن است افرادی همسطح و یا برتر از ایشان نیز باشند.
با توجه به نکات فوق مغایرت این اعتقادات با سایر فرق اسلامی چه شیعه و چه سنی آشکار و شباهت ایشان به فرقه وهابیت مبرهن میگردد. دیوبندیها همچنین کلیه مسلمان بجز وهابیها و خودشان را به دیده مشرک مینگرند و در این میان به شیعیان عناد و دشمنی ویژه دارند.
ب- مدارس مذهبی دیوبندیها
تأسیس مدارس مذهبی و جذب طلبه در این مدارس از سیاستهای اصلی دیوبندیها بوده است و چنانچه گفتیم اولین مرکز عقیدتی و سیاسی دیوبندیها، دارالعلوم دیوبند بود. بعد از تأسیس مدرسه دیوبند هم این سیاست با جدیت تمام دنبال شد تا آنجا که سیزده سال پس از ایجاد مدرسه دیوبند حدود دوازده مدرسه دیوبندی در مناطق مختلف شبه قاره فعال شده بودند که تعداد زیادی از محصلان و طلاب که افرادی «آتشین مزاج» توصیف میشدند در این مدارس درس میخواندند. از جمله دیگر مدارس مذهبی مهمی که توسط دیوبندیها تأسیس گشت «جامعه ملیه اسلامی» میباشد که در دهه 1920 میلادی به رهبری مولانا محمدعلی که وفاداری به دولت انگلیسی هند را امری ارتجاعی قلمداد میکرد در «علیگره» پایهگذاری شد. این مدرسه توسط مولانا محمود الحسن (شیخ الهند) مدیر مدرسه دیوبند افتتاح گردید. جامعه ملیه اسلامیه از لحاظ برنامه درسی و خط مشی آموزشی هیچ وجه مشترکی با مدرسه دیوبند نداشت و تنها استفاده از زبان اردو را به عنوان زبان آموزشی از دانشگاه عثمانیه و پرداخت حقوق معلمین را بر اساس مدل آرمانگرایی ایثار از مؤسسات آموزشی هندویی اقتباس نموده بود. «جامعه ملیه اسلامیه» پس از مدتی تحت تأثیر و نفوذ رهبران دیوبندی متمایل به حزب کنگره مانند ابوالکلام آزاد، مختار احمد انصاری و حکیم اجمل خان قرار گرفت. هدف از تأسیس این مدرسه را میتوان ترویج بیشتر مکتب دیوبندی با همکاری مسلمانان و غیرمسلمانان دانست.
علاوه بر جامعه ملیه اسلامیه، از دیگر مدارس مذهبی مهمی که تحت تأثیر مکتب دیوبندی تأسیس شد باید به مدرسه مذهبی ندوه العلماء اشاره نمود که در سال (1312 هـ.ق 1894 میلادی) به وسیله علماء میانهرود در لکنهو تأسیس گردید. این مدرسه به ابتکار مولانا محمد مونقری[1] جهت مقابله با مشکلات جهان جدید به وجود آمد. مدرسه؛ ابتدا همّ خود را معطوف اصلاح آموزش نمود و بر این مبنی تصمیم گرفته شد که ندوه العلماء یک مؤسسه آموزشی نمونه باشد که در آن نه تنها علوم جدید، بلکه علوم دینی و آموزش فنی هم تدریس شود و دانشآموزان خود را با الگوهای اسلامی و بر طبق مقتضیات زمان سازگار سازند.
محرک اصلی تأسیس «ندوه العلماء» اقدام عبدالغفور معاون تحصیلداری حکومت انگلیس هند بود که علاوه بر او کسانی چون عبدالحق حقانی مفسر و شبلی نعمانی مورخ هم به میدان آمدند و شبلی فعالانه با مدرسه در ارتباط ماند و از 1322/1904 تا 1332/1913 سرپرستی آنجا را به عهده گرفت. مرامنامه ندوه العلما ترویج مطالعات کلامی، احیاء اخلاقیات و اصلاح کلی جامعه مسلمین بدون درگیر شدن با سیاست را هدف خود قرار داد.
گمان میرفت که این مدرسه، بین افراطگرایی دیوبند و تجددگرایی دانشگاه علیگره موقعیتی میانه داشته باشد اما پس از مدتی ندوه العلماء هم دچار افراطگرایی شد تا آنجا که فارغالتحصیلان آن از نظر آراء کلامی و فلسفی از فارغالتحصیلان دیوبند قابل تشخیص نبودند. یکی از شعبههای ندوه العلما مؤسسه انتشاراتی و تحقیقاتی بود که «دارالمصنفین اعظم گره» نامیده میشد.
به هر حال روند مدرسهسازی دیوبندیها با استقلال پاکستان شدت یافت و دیوبندیها برای کنترل مدارس بسیار زیاد خود در سال 1956 میلادی (1335 هـ.ش)، مدرسه «وفاق المدارس عربیه» را تأسیس نمودند که در واقع ستاد مدیریتی مدارس دیوبندی میباشد. تلاش دیوبندیها برای توسعه مدارس مذهبیشان با روی کار آمدن ژنرال «ضیاء الحق» در پاکستان از گذشته نیز بیشتر شد. سیاست اسلامی کردن پاکستان بر اساس فقه حنفی که ضیاء الحق آنرا تعقیب میکرد و صدور حکم زکات از طرف ضیاء الحق در سال 1980 میلادی (1359 هـ.ش) که موجب کمک مالی به مدارس دینی گردید منجر به افزایش قابل ملاحظه مدارس دیوبندی شد. با نگاهی آماری این افزایش قابل توجه میباشد: در سال 1960 میلادی (1339 هـ.ش) دیوبندیها 233 مدرسه مذهبی در پاکستان داشتند. این تعداد در 1971 میلادی (1350 هـ.ش) به 292 و در 1979 (1358 هـ.ش) در حالیکه دو سال از زمامداری ضیاءالحق گذشته بود، شمار مدارس دیوبندیها به 512 و در سال 1983 به 945 و یک سال بعد در 1984 میلادی به 1097 مدرسه رسید.
تعداد فارغالتحصیلان مدارس دیوبندی هم نسبت به مجموع فارغالتحصیلان مدارس کل پاکستان با قدرت گرفتن ضیاء الحق بیشتر شد. چنانچه با وجود آنکه دیوبندیها در پاکستان در اقلیت هستند اما حدود 57 درصد فارغالتحصیلان کل مدارس دینی در دوران ضیاء الحق را دیوبندیها تشکیل میدادند که این مسئله نشاندهنده فعالیت بسیار زیاد مدارس دیوبندیها میباشد. در مجموع درباره مدارس مذهبی دیوبندیها باید گفت که این مدارس بیشتر در ایالت سرحد و در مناطق اکوراختک، منسهره، مردان، پیشاور، بنو و دیره اسماعیل خان میباشند و بعضی از آنها به احزاب سیاسی که از مسلک دیوبندی برخاستهاند مانند حزب جمعیت علماء اسلام و جمعیت العلوم الاسلامیه وابستگی دارند.
جمعیتها و گروههای وابسته به دیوبندی
جمعیت الانصار که در سال 1910 و تحت ریاست مولانا عبیدالله سندی شکل گرفت، انجمن خدام کعبه که در سال 1913 توسط دو تن از علمای دیوبندی به نام مولانا شوکت علی و مولانا عبدالباری تأسیس شد، جمعیت العلماء اسلام که در بحبوحة استقلال پاکستان توسط افرادی مثل مولانا شبیر احمد عثمانی تشکیل شد،حرکت المجاهدین، لشکر جهنگوی، سپاه صحابه، لشکر طیبه و... همه و همه به نوعی با دیوبندیسم مرتبط است.