چهطور در یک حادثه به آن عظمت، سردمداران کشور قادر نشدند عزم ملى وسرمایههاى مادى و معنوى کشور را به کمک هویت ملى این کشور به میدانبیاورند؟! لشکر مهاجم دشمن تا قلب کشور آمد بعد با التماس و درخواست وپیشکش دادن و وساطت دشمنان دوستنما و خسارتهاى فراوان ملى و آن اهانتهایىکه به ملت ایران شد، قبول کردند که یک قدرى عقب بنشینند، هفده شهر قفقازرا از ایران بگیرند و کشور را از بخشى از پاره تن خودش محروم کنند! امروزهم که شما این حادثه را در ذهن خودتان یا در کتاب تاریخ مرور کنید وببینید بر ملت ایران در آن حادثه تلخ چه گذشت، احساس خجلت مىکنید، احساسسرافکندگى و ذلت مىکنید. همین جور شبیه این، در حوادث جنگ بینالملل دوم،همین شهر تهران محل خودنمایى و پز دادن افسران کشورهاى مختلف شد که توىاین خیابانها راه بروند، به ایرانى با چشم تحقیر نگاه کنند، از او کاربکشند، به او اهانتبکنند، به نوامیس او تجاوز بکنند. این یک نوع بود، آننوع دیگرى بود اینها نشانه یک خسارت بزرگ استبراى یک ملت در یک جنگ.
در جنگى که در سال 1359 در این کشور رخ داد، همه این حوادث ممکن بود. آنهایى که مىخواستند قطعهاى از خاک ایران را از ایران جدا کنند، هدفشانفقط این نبود که ایران را از آنچه که هست، قدرى کوچکتر کنند. هدف این بودکه این ملت را براى قرنها- حالا یک قرن، دو قرن- با احساس حقارت سر جاىخود بنشانند این ملتى که جرات کرده بود در مقابل امپراتورى عظیم استکبارجهانى قیام کند، برخلاف همه عرفهاى بینالمللى، یک حکومت صددرصد مردمى راکه به هیچ قدرتى در دنیا باج نمىدهد، سرکار بیاورد، این روحیه شجاعت واین خودباورى را در او بمیرانند. آنچه که براى آنها غایت مطلوب بود، اینبود و این مىشد!
اگر آن کارى که رزمندگان کردند، آن کارى که خانوادهها کردند، آن کارى کهبسیج عمومى ملت کرد، آن کارى که گزارشگران این صحنههاى شرف کردند و درمقابل چشم مردم قرار دادند، و آن کارى که آن سلسله جنبان همه اینافتخارها کرد اگر اینها نمىبود، همین مىشد تردید نداشته باشید. قطعهاى ازخاک ایران را مىگرفتند، بعد با قدرى چک و چانه مقدارى از آن را پسمىدادند منت هم سر ملت ایران مىگذاشتند- البته در طول سالهاى متمادى قطعابیش از هشتسالى که جنگ طول کشید- بعد ملت ایران هر وقتبه آن منطقه ازکشور خود نگاه مىکرد، احساس حقارت مىکرد!
این که شما دیدید پشتسر عراق، غرب یکپارچه قرار گرفت، شوروى و تماماروپاى شرقى یکپارچه قرار گرفتند، عربهاى خلیج فارس، حکومتهاى خلیج فارس کهتابع اشاره آمریکا بودند، یکپارچه قرار گرفتند، همه به عراق کمک کردند، هدفشان این نبود که چند تا شهر را از ایران بگیرند و به عراق بدهند یا یکدولت مستقل درست کنند. هدف، نابود کردن ملت ایران بود، هدف، صاف کردن آنحفرههایى بود که ملت ایران در دستگاه اقتدار امپراتورى استکبار بوجودآورده بود خدا نخواست. "خدا نخواست "، یعنى چه؟ یعنى اگر ملت ایرانمىرفتند و مىگرفتند مىخوابیدند، رزمندگان به جبهه نمىرفتند، امام نمىغریدو سینه سپر نمىکرد و نمىایستاد، و این همه استعداد و نیرو در این راهبسیج نمىشد، باز هم خدا همین جور مىخواست؟ نه، اراده خداى متعال به نفعیک ملت، تابع اراده آن ملت است. هیچ حقیقت و واقعیتى درمتن زندگى یک ملتبه اراده الهى تغییر پیدا نمىکند، مگر وقتى که خود آن ملتبر آن همتبگمارد این صریح آیات قرآنى است و جزو معارف قطعى دینى است.
این خسارتى که بنا بود بوجود بیاید- و اگر عزم ملى و تدبیر و خردمندىسردمداران و مسئولان کشور واخلاص و جدیت کسانى که در این راه قدم گذاشتند،نمىبود، قطعا این پیش مىآمد- با این عزم ملى و با این ایمان، تبدیل شد بهیک فرصت، بله، ما درجنگ خیلى جانهاى عزیز را از دست دادیم و خسارتهاىمادى و معنوى زیادى هم تحمل کردیم، اما یک چیزى در دل این ملت جوشید کهبرکات و ارزشش براى امروز و فرداى این ملت، از همه چیز بالاتر است، و آن،احساس اتکا به نفس، احساس عزت، احساس استقلال، احساس خودباورى ملى عظیمواحساس اعتقاد به این که اگر یک ملتحول محور ایمان به خدا وعمل صالح جمعبشوند، معجزات نشدنى یکى پس از دیگرى قابل شدن خواهد شد این درزندگى مااتفاق افتاد.
سخنرانی مقام معظم رهبری در دیدار جمعى از هنرمندان و مسئولان فرهنگى و تبلیغى دفاع مقدس مورخه: 6/7/79