اتحادیه اروپا با ایجاد یک شورای روشمند مقابله با خطر که دارای قدرت نظارتی است، موافقت کرد. این شورا شامل مرکز اقتصادی لندن (با وجودی که بریتانیا خارج از منطقه یورو است) و یک کشور عضو بانک مرکزی اروپا که اعضایش رئیس شورا را انتخاب میکنند، است. بریتانیا در گذشته خود را از چنین مداخلهای کنار میکشید، اما این بار فرق میکند. ظاهراً آلمان و فرانسه مصمم هستند جلو زیادهرویهای سرمایهداری آنگلوساکسونها را بگیرند و ممکن است برای اجرای اصلاحاتی تلاش کنند که سهم بیشتری از جریانهای سرمایه جهانی را به طرف دستان محتاط قاره اروپا هدایت میکند.
وقتی آبها از آسیاب افتاد، هر دو مرکز اقتصادی لندن و والاستریت، برتر، اما با قدرت کمتر، رویاروی مراکز قدرت مالی رقیب در اروپا و آسیا باقی میمانند.
میشود استدلال کرد که لندن به عنوان نماد درخشان اقتصاد آزاد، قیمت سنگینتری نسبت به والاستریت، برای نظم نوین مالی جهان پرداخت کند. از زمان انفجار بزرگ مالی دهه 1980، لندن صنعت بانکداری خود را با یک ضربه سبک، سر و سامان بخشیده است ـ با یک رشته اصول، نه قانون مدون، مانند ایالات متحده.
اما همانطور که «آندرو هیلتون» از مرکز تحقیق ابتکار مالی لندن میگوید، اگر مقررات اروپایی هماهنگ شود و لندن را نیز دربربگیرد و اگر ضربه آرام لندن اندکی سنگینتر شود، مرکز اقتصادی شهر، ناگهان با مؤسسههایی که در حال سر و سامان گرفتن هستند، دشمنتر میشود. در این صورت، مراکز مالی مانند سنگاپور و هنگکنگ میتوانند کار را از دست لندن خارج کنند.
عکسالعمل تهاجمی بریتانیا در نفسهای آخر آمپراتوریش، در یک مرحله طبیعی از تاریخ این کشور روی میدهد. رکود بزرگ، غافلگیرکننده بود و این فرآیند را تشدید کرد، اما ظهور چین، هند، برزیل و تغییر پیوندها با آمریکای در حال نزول، از سالها قبل محسوس بود. در حالی که آمریکا به ساخت پیوندهای جدید با قدرتهای در حال پیشرفت آسیا و آمریکای لاتین روی میآورد. (حتی نمایندگان ارشد خود را میفرستد تا به طلبکارانش در چین قول بدهند که واشنگتن دیونش را پرداخت میکند) بریتانیا فقط میتواند کمتر احساس استثنا بودن کند. این کشور در چنگ ملالی کاملاً قابل پیشبینی و یک دلتنگی کلی است که با مرحله پایانی یک عصر سیاسی همراه شده است.
11 سال پیش، یک سال پس از پیروزی تونی بلر که به 18 سال حکومت محافظهکاران پایان داد. وی در دوبلین از بریتانیایی سخن گفت که از خمودگی پس از امپراتوری خود خارج میشود. او به طور روشنی خوشبین بود. بلر ابراز امیدواری کرد که ایرلندیها بریتانیا را کشوری ببینند که در حال مدرن شدن و همانند گذشته، مطمئن شدن از آینده خود است. آن روزها واقعاً روزهای هیجانانگیزی برای بریتانیاییها بود. اصطلاحهایی مانند «کارگر جدید»، «سپیده جدید» و «بریتانیای جدید» هنوز بر سر زبانها نیافتاده بود.
امروز تونی بلر دو سال است که از دولت کناره گرفته و حکومت حزب کارگر دوازده ساله شده است. جانشین او گوردن براون، از عطر ملالانگیز حضور طولانی او رنج میبرد. خمیرمایه فرهنگ «بریتانیای مسلط بر خود» که لندن را در سالهای نخست حکومت بلر، پایتخت این تسلط کرده بود، مدتهای طولانی است که از بین رفته و این ملال در ماههای اخیر، با جنجال هزینههای غیرقانونی پارلمانی، شدیدتر شده است.
بدبخت نخست وزیری که بعد از گوردن براون روی کار آید. پیروزی محافظهکاران یا هر حزبی در انتخابات آینده، اندکی احساس تغییر سیاستهای گذشته را مانند زمان پیروزی 12 سال پیش بلر، همراه خواهد داشت. در آن زمان بریتانیا وعدههای بلر را خرید، چون به حد کافی واقعی بود. اقتصاد یک دوره رشد بیسابقه را آغاز کرده بود، روند مهاجرت کشور را ثروتمند میکرد و شور و اشتیاق سرمایهگذاری سراسر کشور، حتی منطقه مرکزی را که محل صنایع قدیمی بود، فراگرفت. امروز این احساس محو شده است و وظیفه بزرگ نخست وزیر آینده بریتانیا، تثبیت دوباره موقعیت بریتانیا میان کشورهای بزرگ و تجدید همان روحیهای است که بریتانیا را در گذشته اداره میکرد.