جهانی شدن (Globalization)
در خصوص واژه جهانی شدن دیدگاه های مختلفی وجود دارد که هر یک بر وجهی متمرکز شده است. گاهی جهانی شدن، به کوچک شدن جهان و زمانی به رفتارها و ارزش های مشابه جهان شمول اطلاق می شود. از دیدگاه روزنا، (جهانی شدن، فرآیندی است که در ورای مرزهای ملی گسترش یافته و افراد، گروه ها، نهادها و سازمان ها را به انجام رفتارهای یکسان، یا شرکت در فرآیندها، سازمان ها یا نظام های فراگیر و منسجم وامی دارد (1) واژه جهانی از 400 سال پیش تاکنون مورد استفاده محققان با دیدگاههای متفاوت بوده اگر چه لفظ جهانی شدن از حدود 1960 مورد استفاده جدی قرار گرفته است اما مفهوم جهانی شدن در نیمه دهه 1990 به عنوان یک بحث علمی جدی مورد توجه و مطالعه محققان قرار گرفت(2)
بعضی ، آن را فرآیندی که در حال ساختن فضای جدید اجتماعی است ، تعریف می کنند...در تعریفی دیگر جهانی شدن ، (Globalization) به معنای یک پارچه شدن جهان در ابعاد مختلف سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی ، وارتباطی و حذف مرزهای مصنوعی و قرار دادی تلقی شده است. در این مفهوم، مانند مدرنیسم که مفهومی قدیمی تر و مرتبط با آن است، با طرح اینکه” نیروهایی وجود دارند که مافوق کنترل بشری بوده و مشغول تغییر جهان می باشند!، گسترش فرهنگ غربی و جامعه سرمایه داری محتوم و اجتناب نا پذیر توجیه شده است (3) آنتونی گیدنز در تعریف جهانی شدن آن را عبارت از “افزایش وابستگی متقابل میان مردمان، مناطق و کشورهای مختلف جهان همراه با گسترش مناسبات اقتصادی و اجتماعی در پهنه گیتی” می داند. این تعریف از جهانی شدن متضمن چند معرف اساسی است: افزایش وابستگی متقابل میان مردمان و نیز کشورهای جهان و گسترش مناسبات اقتصادی و اجتماعی در سطح جهان.
اما واقعیت این است که جهانی شدن از همه جهات نامتوازن است و از قاره ای به قاره دیگر، از منطقه ای به منطقه دیگر و حتی از شهری به شهر دیگر متفاوت است. اما هیچ جایی در این کره خاکی وجود ندارد که متاثر از فرایندهای جهانی شدن نباشد. “برای جهانی شدن” هندسه قدرت مشخصی وجود دارد که در آن برخی افراد بیش از دیگران مسئولیت بر عهده دارند؛ برخی افراد جریان و حرکت راه می اندازند؛ دیگران نه؛ بعضی از مردم بیش از دیگران گیرنده [فرهنگ جهانی شدن] هستند، برخی از مردم به گونه موثرتری اسیر جهانی شدن هستند.”(4)
فرهنگ(culture)
واژه فرهنگ از دو جزء «فر» و «هنگ» ترکیب شده است “فر“ هم به گونه یک واژه مستقل و هم به گونه یک پیشوند ، و «هنگ» تنها به گونه یک واژه مستقل در زبان و ادب فارسی به کار رفته اند . «فر» به عنوان یک واژه مستقل ، چند معنی دارد که متداولترین آنها ، شکوه ، شان و منزلت است و به عنوان پیشوند به معنای بالاو بر ، پیش و بیرون است . «هنگ» نیز در زبات فارسی ، چند معنی دارد که عامترین آن ، کشیدن ، فرهختن ، سنگینی و وقار است . پس معنای تحت الفظی واژه فرهنگ ، بروبالایا بیرون کشیدن است. (5)
در مورد فرهنگ تعابیر وتوضیحات زیادی موجود هست . یکپارچه کردن و همه را به نحوی در یک تعریف جامع و مانع در آوردن نه ممکن است و نه مقدور و نه تابحال چنین کاری انجام گرفته. بنا به بینشها و نگرشهای افراد و پژوهشگران تعابیر و تعاریف خاصی از “فرهنگ” مستفاد شده. رجوع به تعریف های مختلفی که درباره فرهنگ ارائه شده است ، نمایانگر تاکید بر نقش هنجارها، نهادها، ارزشها، ساختارها و بعضی موارد دیگر است . البته هر کدام از اینها جزیی از اجزای عینی و محسوس فرهنگ هر سرزمینی هستند، اما همگی از سرچشمه ای ریشه گرفته اند که وجه ممتاز انسان از سایر حیوانات است و آن ، قوه تفکر و تعقل بشری است.
فرهنگ پدیده و کلیتی به هم پیوسته و بافته ایست که از باورها، ارزش ها، سمبل ها، سنت ها، آرمان ها و دانش های معنوی، تاریخی، ادبی، هنری و مذهبی ای که در طول تاریخ فعالیت جامعه بشری ایجاد شده اند، تشکیل می شود. فرهنگ به مثابه دریچه ای است که انسان نه تنها از درون آن خود را می بیند و می شناسد بلکه جهان بیرون خویش و انسان های جوامع دیگر را نیز از آن دریچه می بیند و با نگرش و بینش فرهنگی خویش با آنها ارتباط های مطلوب برقرار میکند. لذاست که فرهنگ از اساسی ترین وسایل شناخت، مبادله و توسعه روابط بین انسانها می باشد (6)
فرهنگ و جهانی شدن
فرهنگ پدیده ای پویا و روز به روز در حال تکامل است این تکامل به نوعی هم ذاتی است و هم به صورت خارجی بر آن وارد می شود. ذاتی بودن تکامل به دلیل افزایش مناسبات بشری و افزایش تولیدات مادی بشر و به واسطه افزایش فرهنگ مادی آن مصنوع می باشد.
فرهنگ یکی از ویژگی های واحدهای اجتماعی مقید به سرزمین شناخته می شود. نمادهای مختلف هویت ملی همچون لباس ، زبان ، پرچم و غیره به ابزار اصلی تعیین ما در مقابل آنها تبدیل شده است . فرهنگ پویشی است که جوامع از طریق آن به لحاظ هنجاری یکپارچه می شوند. فرهنگ کانون و ضامن هویت ملی دولت ملت است . حال در چنین شرایطی ، آیا این فرهنگ ها در آستانه فروپاشی قرار گرفته اند؟ پاسخ به این پرسش دقت و مطالعه بیشتری را اقتضای می کند. امروزه همه مردم جهان از یکدیگر آگاهی دارند و روند جهانی شدن ما روا می دارد تا برای زندگی جهانی به یکدیگر نزدیک و نزدیکتر شده و همه در یک تمدن واحد ساکن شویم . از این رو، ما بیش از پیش از تفاوت های یکدیگر آگاه می شویم . اکنون ما می توانیم به یک نوع حقیقت و به یک نوع انسانیت بنگریم . بشر از یک ریشه مشترک برآمده است،گرچه به شاخه های فرهنگی گوناگون تقسیم شده است. (7) هر چه زمان می گذرد فرهنگ ناگزیر منبسط شده و عناصر جدیدی به آن افزوده می شود.
اما چرا جهانی شدن برای فرهنگ اهمیت دارد؟ به خاطر اینکه جهانی شدن فراتر از مدرنیته دگرگون کننده است. ارتباطات پیچیده ناشی از جهانی شدن، ساخت اجتماعی واقعیت را در فرهنگ های مختلف با چالش مواجه می سازد و ایدئولوژی هایی که فرهنگ و تاریخ، ثبات محل و ملیت، هویت و اصالت و غیره را به هم پیوند می دهند، تضعیف می کند. این اندیشه ها در جهان سوم که از پشتیبانی فکری و تاریخی - مذهبی برخوردارند بر وحدت و یکپارچگی و اصالت تاکید دارد، اما جهانی شدن مستلزم جریان های فرهنگی متفاوتی است که مردم را وادار به بازاندیشی در تاریخ، هویت و سرزمین می کند.
حذف و یا جذب شدن کامل یک فرهنگ با تمام خوبی ها و بدی هایش در درون فرهنگی دیگر، صاحبانش را دچار یک نوع استحاله فرهنگی و در نهایت امر از خود بیگانگی فرهنگی می کند. تحقیقات جامعه شناختی حاکی از آنست که فرهنگ های ضعیف که ریشه های عصبیت قومی، قبیله ای و نژادی دارند، در مجموع با منطق و ایدئولوژی جهانی شدن در تضاد کامل قرار گرفته و در نهایت یا نابود میگردند و یا در انزوا قرار میگیرند، و این برخلاف فرهنگ هایی است که ریشه در مدنیت دارند و با قدرت و انسجام با پدیده جهانی شدن روبرو می شوند.
پینوشتها در دفتر روزنامه موجود است.