تاریخ انتشار : ۰۵ آذر ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۵  ، 
کد خبر : ۱۲۳۶۰۶
پیرامون مفهوم دولت اسلامی

دولت اسلامی؛ دولت خدمت و عدالت


 محمدجواد امین مقدسی
راغب اصفهانی لغت شناس بزرگ می نویسد دولت در معنی یعنی مال و مقام. همچنین گفته اند که گردیدن زمانه و گردش نیکی و ظفر و غلبه به سوی کسی است. بنابراین واژه دولت به مفهوم قدرت و بزرگی و مال و امثال اینهاست، و روی کردن دولت به کسی به معنای روی آوردن قدرت و مکنت به اوست. در واقع هر چه برای انسان توانایی و قدرت برخورداری می آورد، دولت شمرده می شود. با توجه به معنای واژه به نظر می رسد آنچه در مفهوم این واژه است قدرتی است که در نهاد دولت نهفته است، چنانچه در سخنان امیر مومنان علی(ع) نیز از این واژه معنای قدرت اراده شده است. آن حضرت در نامه به حارث همدانی از خواص اصحاب خود نوشته است: “خشم خود را فرو خور، به وقت توانایی درگذر و در بردباری بکوش و بهنگام قدرت، از گناه چشم بپوش تا عاقبت، تو را باشد”. همچنان از آن حضرت نقل شده است که فرمود: “به وقت توانایی در گذر و با داشتن قدرت، احسان و نیکی کن تا بزرگی و سیادت برای تو تمام گردد”.
با دقت در سخنان سیاسی و حکومتی علی(ع) می توان دریافت که دولت در اندیشه سیاسی آن حضرت به مفهوم نهاد دارنده قدرت است و حکومت سازمان و نهادی است که حق استفاده از قدرت و اقتدار و توانایی مذکور را دارد و “والی” مظهر این قدرت و “رعیت” تحقق بخش آنند که بدون ایشان قدرت دولت مفهوم نمی یابد؛ امام علی(ع) در خطبه ای که در صفین ایراد نمود چنین فرموده است: “پس چون رعیت حق والی را بگذارد، و والی حق رعیت را به جای آرد، حق میان آنان بزرگ مقدار شود و راه های دین پدیدار گردد و نشانه های عدالت بر جا شود و سنت چنانکه باید اجرا گردد پس کار زمانه آراسته گردد و امید در پایداری دولت پیوسته شود و چشم آزاد دشمنان بسته گردد”.
امیر مومنان(ع) مفهوم سیاسی دولت را در مکتوبات سیاسی خود آورده چنانکه در عهدنامه مالک اشتر می نویسند: “و مالک! بدان که من تو را به کشوری می فرستم که پیش از تو دولت های عادل و ستمگری بر آن حکومت داشته اند و مردم در کارهای تو چنان می نگرند که تو در کارهای والیان پیش از خود می نگری و درباره تو آن می گویند که تو درباره آنان می گویی”.
اما آنچه در اندیشه و سیره سیاسی امیر مومنان علی(ع) مهم است این است که در مفهوم دولت یعنی نهاد دارنده قدرت و حقوقی که این قدرت را اعمال می کند، به هیچ وجه مفهوم سلطه، برتری جویی، تحکم، خودمحوری، قدرت طلبی و مکنت جویی معنا ندارد. چنانکه در عهدنامه مالک اشتر آن حضرت به مالک توصیه می کند که فهم خود را از دولت و قدرت اصلاح نماید و هرگاه تصور کرد که او را قدرتی است مسلط، و یا هرگاه دولت برای او مفهومی اصیل یافت، بلافاصله این فهم را اصلاح کند و اندیشه سیاسی خود را سامانی درست دهد. از این رو می فرماید: “مبادا بگویی من اکنون بر آنان مسلطم، از من فرمان دادن است و از آنان اطاعت کردن که این عین راه یافتن فساد در دل و خرابی در دین و نزدیک شدن تغییر و تحول در قدرت است. و اگر قدرتی از آن برخورداری، نخوتی در تو پدید آورد و خود را بزرگ شمردی، بزرگی حکومت پروردگار را که بزرگ تر از توست بنگر، که چیست، و قدرتی را که بر تو دارد و تو را بر خود، آن قدرت نیست، که چنین نگریستن سرکشی تو را می خواباند و تندی تو را فرو می نشاند و عقل از دست رفته ات را به تو باز می گرداند. بپرهیز که در بزرگی فروختن، خدا را هم نبرد خوانی و در کبریا و عظمت خود را همانند او دانی، که خدا هر سرکشی را خوار می سازد و هر خودبینی را بی مقدار می گرداند”.
در اندیشه سیاسی علی(ع) دولت و نهاد دارنده قدرت و حکومتی که این قدرت را اعمال می کند، همه و همه وسیله ای است برای خدمت و اصلاح زندگی این جهانی و آن جهانی مردمان، که به تفصیل بدان پرداخته خواهد شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات