آن جمله یی که در میان همه این خطبه انتخاب کردم، برای توجه دادن به نکته یی است که برای بسیاری از ما مورد غفلت واقع می شود. حضرت در ابتدای خطبه اشاره می کنند که اصولاً حق از کجا پیدا می شود و به مطلبی اشاره می کنند که در هیچ یک از مکاتب فلسفه و حقوق درست تبیین نشده. ایشان می فرمایند حق از جایی پیدا می شود که کسی مالک چیزی باشد، اختیارش را داشته باشد. همه هستی مملوک خداست. هر کس هرچه دارد، از خداست. ریشه همه حقوق از خدای متعال است و اولین حقی هم که در عالم شکل می گیرد، حق خدا بر بندگان است ولی خدای متعال از باب لطف و عنایتی که به بندگان دارد، حق را یک طرفه قرار نداده و فرموده من بر شما حقی دارم و شما هم بر من حقی دارید: حق من بر بندگانم این است که اطاعت کنند، حق آنها هم این است که پاداش درخوری به آنها عطا کنم.
و بعد می افزایند: بعد از حق خدا نوبت به این می رسد که خدا حقی بر بندگان، بعضی بر بعضی دیگر قرار داده است، چون همه بندگان خدا هستند و اگر حقی هم داشته باشند، خدا آن حق را به آنها می دهد، پس هر بنده یی هم که حقی دارد، خدا به او داده، مثل حقی که پدر بر پسر دارد، حقی که همسایه بر همسایه دارد. حقوقی است که بندگان به هم دارند اما این حقوق را خدا برای بندگان قرار داده است. همه هستی از خداست و هر چه از لوازم هستی است، از خداست. این در مقدمه خطبه آمده است تا اینکه می رسد به اینجا ، از حق خدا که اصل حقوق است، بگذریم، بزرگ ترین حقی که خدا برای یک انسان نسبت به انسان دیگر قرار داده است، حقی است که والی بر مردم و مردم بر والی دارند که متقابل است: حقی که سرپرست جامعه بر جامعه دارد و بالعکس. این بالاترین حقی است که خدا برای انسانی نسبت به انسان دیگر قرار داده است.
قوام این کشور به این است که این مردم اطاعت رهبرشان را، اطاعت از خدا می دانند، چون دین با سیاست توام است. وقتی امام می فرماید جبهه ها را پر کنید، مردم همچون نماز خواندن این را واجب می دانند. وقتی می فرماید مصوبات حکومت های اسلامی واجب الاطاعه است، مردم آن را همچون امری واجب می پذیرند. آنچه رمز پیروزی این انقلاب بود، این بود که مردم اطاعت از رهبر این حکومت را همچون اطاعت از خدا برای خود می پنداشتند و محبت این حکومت را محبت خدا می دانند. همان پیامبر فرمود اجر رسالت پیامبر، محبت اهل بیت است. اجر قیام و انقلاب امام، محبت جانشین اوست . این است که مردم را آنچنان با رهبرشان جوش می دهد که از هم انفکاک ناپذیر هستند.
سپس به نکته اصلی مورد نظر ما می رسند که: یکی از آرزوهای مردم در اقشار مختلف این است که رهبرشان را ببینند. کجای عالم چنین چیزی را سراغ دارید؟ و این نیست چون که او را جانشین امام زمان می دانند، دیدن ایشان را همچون دیدن امام زمان می دانند، البته نه اینکه خود ایشان، بلکه پرتویی از وجود مقدس امام زمان را با دیدن ولی فقیه می بینند. امام رحمه الله می فرمود جان من، فدای خاک پای امام زمان (روحی لتراب مقدمه الفداه). مقام امام زمان را با کسی نمی توان مقایسه کرد اما این یک پرتویی است از ایشان. این رمز پیروزی و رمز پیشرفت و دوام در مقابل همه توطئه هاست که این را می خواهند بگیرند. خوب هم درک کردند و تشخیص دادند. متاسفانه در درون جامعه ما آن طور که باید و شاید به این مساله توجه نشده و نمی شود. عموم مردم ما، همین مردمی که نمازخوان و مسجدی و متدین هستند، این چیزها را خوب درک می کنند، اما خواصی که مسوولیت پذیر هستند در پست های مختلف، آنها خیلی باورشان این نیست. آنها خیال می کنند رهبر هم همچون رئیس جمهور است. این یک جور پست است و آن هم یک جور دیگر و چندان هم فرقی ندارد.
همان طور که انتخاباتی می شود و زد و خورد می شود، آن هم همین طور است. فرقی نمی کند، یک عده طرفدارشان هستند و یک عده نیستند. در صورتی که ماهیت این دو با هم تفاوت ماهوی دارد، آن یک رهبر دینی و جانشینی امام زمان دارد و آن دیگری نماینده یی که مردم انتخابش کردند. این دو با هم خیلی تفاوت دارد. بله رئیس جمهور وقتی از طرف ولی فقیه نصب شد، می شود عامل او و آن پرتوی قداستی که او دارد، بر این هم می تابد. وقتی شد رئیس جمهوری اسلامی و حکمش را از رهبر یعنی از جانشین امام دریافت کرد، آن قداست بر این هم می تابد. آن وقت اطاعت رئیس جمهور، اطاعت مجلس و سایر نهادهای قانونی هم می شود اطاعت خدا. اما حساب رهبر جداست. اطاعت از ایشان اطاعت از امام زمان و خداست. مردم برای او مقامی قائل هستند که گویا از لب های ایشان شنیده اند او نایب من است. البته چنین چیزی نیست چون نصب، نصب عام است، یعنی گفتند در زمان غیبت، کسانی که واجد این شرایط هستند، از طرف امام زمان نیابت دارند. شخص تعیین نشده، اما بعد از اینکه خبرگان تایید کردند بهترین شخص درخور این مقام، فلان شخص است، مصداق این تعریف تایید می شود، به هر حال «من اعظم تلک الحقوق» والی خطبه امیرالمومنین، همان رهبری است که ما امروز از او یاد می کنیم.
در اول خطبه هم همین است حقی که من به شما دارم، آن نکته یی که من خواستم در این مقدمه عرض کنم، این است که عزیزان ما توجه بیشتر به این مساله داشته باشید که دینداری فقط نماز خواندن نیست، اطاعت از رهبر شرعی و قانونی، این هم جزء دین ماست. من نمی گویم، بلکه امیرالمومنین می فرماید. بالاترین حق، همین حق است. مردم هم حق دارند. مردم حق شان این است که رهبر تمام توانش را صرف اجرای احکام اسلامی و رفع نیازهای مردم کند. اگر کوتاهی کند، حق مردم را ادا نکرده است. اگر به جای اینکه شب ها و روزهایش را صرف این کند که ببیند مصلحت مردم چه چیزی را اقتضا می کند، در روابط بین الملل چه چیزی اقتضا می کند، حتی برود سفر زیارتی و به این نیاز مردم رسیدگی نکند، مسوول است، و اگر بدانیم هرچه فکر کنیم، کم است، خدا چه نعمتی را به ما داده که بعد از هزاران سال تاریخی که داریم از تاریخ خودمان و اسلام بگردیم، در حکامی که در کشورهای اسلامی و غیراسلامی بوده اند، چنین رهبری با چنین جامعیتی نمی یابیم.
و سرانجام به بخش حقوق مردم بر رهبر می رسند: حالااگر فرصت کردید و این خطبه را کامل خواندید، نکته های عظیمی در آن پیدا می کنید. ممکن است مثلاً شما به ذهن تان بیاید که پست رهبری در افق بالایی است و کسانی می توانند به آنها کمک کنند که هم طراز خودشان باشند. فرض کنید وزرا می توانند به رئیس جمهور کمک کنند، علما و مراجع می توانند به رهبر کمک کنند. در دنباله خطبه داریم که در عالم هیچ کسی نیست که نتواند به رهبر جامعه اسلامی کمک کند. همه می توانند: کوچک و بزرگ و هیچ کس مستثنی نیست در اینکه این حق را ادا کند. مثلاً کسانی در قوای نظامی، مجریه، مقننه، قضائیه و... فکر کنند اینها دارند به وظایف شان عمل می کنند، ما دیگر چه کاره ایم، من طلبه، هنرمند، دانشجو، ما چه کار به مسوولان کشور داریم، اگر چنین چیزی به فکر کسی بیاید، امیرالمومنین در همین خطبه پاسخ آنها را داده است، که هیچ کس کوچک تر از این نیست که بتواند به حاکم اسلامی کمک کند. همه این عظمت را دارند که کمک کنند و باید هم کمک کنند. حاکم اسلامی هر کس باشد، بزرگ تر از آن نیست که بزرگ تر از کمک مردم باشد. هر کس در هر حدی باشد به کوچک ترین افراد جامعه نیاز دارد، یعنی هیچ مسلمانی نباید خودش را نسبت به مسائل اجتماعی معاف بداند، کلکم راع و کلکم مسئول. با توجه به موضوع بحث نوشتار حاضر، می توان نکات مهم در سخنان ایشان را به طور خلاصه چنین برشمرد:
1- در نظام جمهوری اسلامی، رهبر جانشین امام زمان (عج) است و قداست امام معصوم (ع) به او سرایت می کند.
2- هنگام تنفیذ حکم ریاست جمهوری از سوی رهبری، این قداست به رئیس جمهور هم سرایت می کند.
3- حق متقابل مردم نسبت به رهبری نظام اسلامی این است که نسبت به امور سیاسی جامعه بی تفاوت نبوده و آگاه باشد که صرف نظر از جایگاهی که هر کس دارد، می تواند به او کمک کند.
حال خطبه 207 نهج البلاغه که در تایید این دیدگاه برگزیده اند را مرور می کنیم تا معلوم شود چه اندازه موید دیدگاه ایشان است. با اینکه خطبه مذکور طولانی است، اما ترجمه تمامی آن را در اینجا می آوریم تا فضای کلام امام علی (ع) را آن طور که منعقد شده بازشناسیم:
اما بعد، بی گمان خدای سبحان مرا بر شما- با ولایت امرتان- و شما را بر من حقی رقم زده است و این حقوق متقابل میان من و شما برابر است. حق را در مقام سخن فراخ ترین میدان است، ولی در عمل و پاسداری انصاف تنگنایی بی مانند چرا که حق چون به سود کسی اجرا شود ناگزیر به زیان او نیز به کار رود و به زیان هر کس اجرا شود به سود او نیز جریان یابد. اگر بنا بود در موردی حق یک سویه اجرا شود چنین موردی تنها از آن خدای سبحان بود، نه آفریده های او، چرا که او بر بندگان قدرتی است بی کران و قلمرو سرنوشتی که او رقم زده است، عدالت ناب است بی گمان. با این همه در این مورد نیز حق را به گونه یی متقابل نهاده است: حق خویش را بر بندگان فرمانبری بی چون و چرا و در برابر پاداش آنان را- از سر فضل و کرم و فزونی و گشایشی که خداوندی او را سزاست- دوچندان رقم زده است.
در این میان خداوند حقوق متقابل در روابط اجتماعی انسان ها را بخشی از حقوق خود رقم زده است که بزرگ ترین بعد آن، حقوق متقابل مردم و زمامداران است و این فرضیه یی الهی است که خداوند سبحان آن را برای هر یک بر دیگری واجب کرده است، پس آن حقوق متقابل را نظام همبستگی و راز شکوه دین شان خواسته است. چنان که ملت سامان نیابد مگر با اصلاح زمامداران و زمامداران اصلاح نشوند جز با استقامت ملت. پس هرگاه ملت حق والی را بپردازد و زمامدار نیز حقوق ملت را پاس دارد حق در میان شان شکوه یابد، راه های دین استوار شود، شناسه های عدالت راست شود و سنت ها در روندی فراخور جریان یابد. بدین سان زمانه اصلاح می شود، به ماندگاری دولت امید می رود و آزمندی دشمنان به نومیدی مبدل می شود. ولی هنگامی که ملت بر زمامدار خود چیره خو شود و زمامدار با ملت خود از در زورگویی درآید، اختلاف کلمه رخ می دهد، نشانه های جور آشکار می شود، دغلکاری در دین فزونی می یابد و راه های اصلی سنت بی رهرو می ماند. هوا و هوس مبنای عمل قرار می گیرد و احکام به تعطیل کشیده می شود. بیماری های نفسانی فزونی می گیرد، چنان که از تعطیل حق، هرچند بزرگ باشد و عملی شدن باطل، هرچند چشمگیر، کسی احساس نگرانی نمی کند. از این رو نیکان به ذلت می افتند و بدان عزت می یابند و بندگان از خدا کیفری گران می بینند.
پس بر شما باد پند دادن متقابل در این زمینه و همکاری نیک بر آن، چراکه هیچ کس هرچند بر خشنودی خدا سخت حریص و در سختکوشی و مبارزات عملی سابقه اش طولانی باشد نمی تواند به ژرفای اطاعت خداوند- چنان که او را شایسته است- راه یابد. اما بخشی از حقوق واجب الهی بر بندگان این است که در حد توان و استعداد خویش از نصیحت دریغ نورزند و بر اجرای حق در میان خود همکاری کنند. هیچ کس- هرچند در شناخت و اجرای حق جایگاهی عظیم یابد و در کسب فضیلت دینی پرسابقه و پیشتاز باشد- در چنان مقامی نباشد که در اجرای حقوق الهی که بدو تکلیف شده است، بی نیاز از یاری دیگران باشد و از دیگر سو هیچ کس- هرچند نفوس کوچکش بشمارند و چشم ها حقیرش ببینند- کمتر از آن نباشد که در این زمینه کمکی بدهد یا کمکی بستاند. چون سخن حضرت به اینجا رسید مردی از اصحاب با گفتاری طولانی که در ضمن آن حضرتش را ثنای فراوان گفت و پیروی و گوش به فرمان بودنش را یادآور شد، مولارا پاسخ گفت و امام سخن خویش را چنین پی گرفت: بی گمان ناچیز دیدن همه چیز در برابر بزرگی خداوند بخشی از حقوق او است بر هر آن که شکوه خدای را در ژرفای جان پذیرا باشد و او را در قلب جایگاهی شکوهمند دهد و بی شک سزاوارترین کس به این ویژگی هم او است که نعمت خداوند بر دوش اش بیشتر سنگینی می کند و از نیکی های سراسر لطف حق بهره یی افزون تر دارد، که بی تردید نعمت خداوند بر دوش هر کس سنگینی کند، حق الهی نیز بر وی بزرگی گیرد.
بی گمان از پست ترین حالت های زمامداران جامعه در نگاه مردم شایسته این است که به این گمان متهم شوند که دوستدار ستایش اند و سیاست کشورداری شان بر کبرورزی بنا یافته است. و به راستی که من خوش ندارم این پندار در ذهن تان راه یابد که به چاپلوسی گراییده ام و شنیدن ثنای خویش را دوست دارم. من- با سپاس از خداوند- چنین نیستم اما اگر چنین نیز بودم، آن را به عنوان خاکساری در برابر خداوند سبحان- که به بزرگی سزاوارتر است- وامی نهادم. آری بسا که مردمان پس از درگیری پیروزمندانه، از ستایش شیرین کام شوند. ولی از شما می خواهم برای آنکه احیاناً توانسته ام در پیشگاه خدا و شما- به انگیزه خداترسی- بخشی از حقوقی را که به گردن دارم، بپردازم و از عهده وظایف واجبی که ناگزیر از انجام دادن آنم، برآیم، مرا با مدح و ثنای نیکو نستایید و بدان سان که رسم سخن گفتن با جباران تاریخ است، با من سخن مگویید و آنچنان که از زورمندان دژخوی پروا می کنند، از من فاصله مگیرید و با تصنع با من نیامیزید و چنین مپندارید که اگر با من سخن حقی گفته شود مرا گران می آید، و نیز گمان مبرید من بزرگداشت نفس خویش را خواهانم، زیرا آن که از شنیدن حق و پیشنهاد عدالت احساس سنگینی کند، عمل به آن دو برایش سنگین تر باشد. پس از سخن حق و پیشنهاد عدل دریغ مورزید، که من نزد خود برتر از آن نیستم که خطا نکنم و از خطا در کردار خویش نیز احساس ایمنی ندارم، مگر آنکه خداوند در برابر خویشتن خویشم کفایت کند، که او بیش از خود من قلمرو هستی ام را مالک باشد.
آری، واقعیت جز این نیست که من و شما همگی بندگانی هستیم در ملک پروردگاری که جز او پروردگاری نباشد. او است که حتی بخش هایی از خود ما را که- فراتر از مالکیت خودمان- در تملک دارد، و هم او است که ما را از جاهلیتی که در آن بودیم به نظامی درآورد که سامان مان دهد. پس در پی گمراهی هدایت را جایگزین ساخت و از پس کوری، بینایی مان ارزانی داشت.
نچه از کلام امام علی(ع) میتوان استنتاج کرد، عبارت است از:
1- حقوق رهبر جامعه اسلامی و مردم حقوقی است برابر و متقابل
2- اگر قرار باشد حقوق یک سویه یی وجود داشته باشد تنها می تواند از آن خدا باشد.
3- اما در این مورد هم حق دوسویه است یعنی فرمانبری بی چون و چرای بندگان از او و پاداش دهی به بندگان در مقابل
4- حقوق زمامداران و مردم نیز دوسویه است: به رسمیت شناخته شدن فرمانبرداری فرمانروایان از سوی مردم و تلاش برای اصلاح زمامداران به وسیله مردم و از طریق پایداری مردم.
5- دیده بانی امور از سوی مردم که هم شامل نظارت بر حکومت می شود و هم شامل مراقبت از جامعه (امر به معروف و نهی از منکر)
6- در این رابطه متقابل هیچ کس از دیگری بی نیاز نیست.
7- رهبری جامعه اسلامی ممکن است خطا کند، مردم حق دارند او را نسبت به خطایش آگاه کنند و در این کار باید از زبان مدح و ستایش (که زبانی است که برای خطاب کردن حاکمان ستمکار به کار بسته می شود) سخت پرهیز کنند. نتیجه آنکه به نظر می رسد گزینش و قرائت ارائه شده توسط آن استاد گرامی با آنچه در خطبه امام علی (ع) آمده از نظر سیاق، محتوا و زمینه بحث ناسازگار است. اما مهم تر از این ناسازگاری توجه به یک مساله مهم است یعنی تفاوت میان دو گفتمان در باب ولایت و حکومت از دیدگاه اسلام. اما پیش از ورود به اصل بحث، لازم است مقدمتاً به چند نکته توجه شود.
اول اینکه شهید بهشتی به عنوان یک اندیشمند دو ویژگی بارز دارد: یکی از این ویژگی ها این است که درک صحیحی از پیوند میان عمل و نظر نزد وی مشهود است. اهمیت این ویژگی در این نکته مهم نهفته که در آسیب شناسی حرکت های اصلاحی که در چند سال اخیر در ایران شکل گرفته، می توان از علل عدم موفقیت نهضت های اصلاح گرانه به فقدان درک صحیح از نوع رابطه عمل و نظر اشاره کرد. اینکه بفهمیم عمل و نظر پیوندهای پیچیده یی با هم دارند، می تواند راهگشای بسیاری بن بست های مسدود فکری و عملی باشد. در اندیشه شهید بهشتی و سیره عملی او و نوع فعالیت های او و در آثار باقی مانده از وی به خوبی این درک صحیح از این پیوند آشکار است. برای پیگیری دقیق تر موضوع خوانندگان گرامی را مراجعه به برخی از آثار وی از جمله کتاب ربا، بانکداری و قوانین مالی اسلام، کتاب بهداشت و تنظیم خانواده، کتاب اتحادیه انجمن های اسلامی اروپا، کتاب نقش آزادی در تربیت کودکان و کتاب سه گونه اسلام توصیه می کنیم. ویژگی دوم اینکه در مواجهه با اندیشه شهید بهشتی درمی یابیم با مجموعه یی منسجم سر و کار داریم که اجزای آن با هم ربطی منطقی دارند. برخلاف اکثر اندیشمندان مسلمان معاصر شهید بهشتی به طرح مباحث پراکنده یی که نتوان آنها را کنار هم قرار داد، اقدام نمی کند. برای نمونه می توان به کتاب شناخت اسلام (به همراه آقایان باهنر و گلزاده غفوری) که سال گذشته با تجدیدنظرهایی تجدید چاپ شد، مراجعه کرد. ادامه دارد...