ارتش اسرائیل در حال تغییر است. واحدهای نظامی ارتش این رژیم اکنون مملو از کسانی است که معتقدند جنگ اسرائیل جنگی مقدس و برای خداست.
اکنون«خاخام های جنگی» که روز به روز هم بر قدرتشان و هم بر تعدادشان در ارتش افزوده می شود، دروس دینی خود را در کنار دروس نظامی و مهارت های جنگی پشت سر می گذارند. در آیین نامه های جدید ارتش دیگر از آنها فقط به عنوان موعظهگرهای مذهبی یاد نمی شوند.«نخبگان ارتش»، از جمله عناوینی است که هر نظامی اسرائیلی بارها و بارها آن را شنیده و با مفهوم آن بهتر از هر کسی آشناست.
«خاخام های جنگی» پس از فارغ التحصیل شدن از مدارس دینی، شانه به شانه کماندوهای ارتش در عملیات های جنگی شرکت می کنند. این روند به خصوص در زمان جنگ 22 روزه غزه با شدت هرچه تمامتر افرایش یافت طوری که برخی دانش آموزان این گونه مدارس نیز در حال خواندن درس به جمع نظامیان می پیوستند.
وظیفه آنها همچنان «تقویت روحیه نظامیان» و «تحریک سربازان برای جنگ» عنوان می شود. با این تفاوت که این بار این وظیفه در خطوط مقدم جبهه انجام می گیرد.
افزایش شدید شمار «خاخام های جنگی» اما در حال تغییر دادن ساختار ارتش اسرائیل است. این افزایش به خصوص در جنگ 22 روزه غزه هرچند توانست تا حدودی به سربازان بقبولاند که در راه خدا و برای خدا زنان و کودکان و حتی حیوانات را می کشند، اما از سوی دیگر باعث بروز نگرانی های عمیقی در میان برخی ژنرال ها و فرماندهان جنگی این رژیم نیز شد.
در برخی مواقع این نگرانی باعث ایجاد اختلاف و حتی کناره گیری برخی از این مقام های نظامی نیز شده است. هستند ژنرال های اسرائیلی که از سیاست تبدیل «جنگ» به«جنگ مقدس» به شدت انتقاد می کنند. اما بی توجهی به این نگرانی ها باعث شده بسیاری از این فرماندهان گزینه استعفا و خروج از ارتش را برگزینند.
آنها مدام از خود می پرسند«آیا انگیزه ها برای جنگ و ایجاد امنیت آنگونه که خاخام ها می گویند از طرف خدا می آید یا از میان عقایدی واقع در داخل خاک اسرائیل؟!»
ژنرال« الی شرمیستر» یکی از فرماندهان ارشد اسرائیلی است که به شدت با تبدیل شدن«خاخام های موعظه گر» به «نظامیان موعظه گر» مخالف است. او اعتراف می کند که «چنین اشتباهاتی به کرات روی داده» اما در عین حال ابراز امیدواری می کند که با مرور زمان با مخالفت هایی که صورت می گیرد، تعادل لازم به وجود خواهد آمد.« باید در این زمینه تعادل لازم برقرار شود. نمی توان فواید وجود خاخام ها را به کلی تکذیب کرد. اما آیین نامه های قانونی ارتش اسرائیل مشخص است. ما باید سربازان خود را با توجه به این آئین نامه ها ارزیابی و نسبت به عملکرد آنها قضاوت کنیم. هیچ کس نمی تواند برای ارتش آیین نامه دیگری وضع کند به خصوص اگر این آیین نامه، آئین نامه های مذهبی باشد.»
«شرمیستر» در عین حال نگرانی های خود از ادامه یافتن چنین روندی که برای آینده ارتش خطرناک می داند، نیز پنهان نمی کند.
ژنرال «نهمیا داگان»، نیز که مدت هاست در قسمت نیروهای ذخیره ارتش اسرائیل خدمت می کند از «خطرات یهودی شدن ارتش اسرائیل» نگران است. به اعتقاد وی آنچه هم اکنون در ارتش اسرائیل در حال وقوع است، «از هر موضوع دیگری می تواند خطرناکتر باشد.» او می گوید:«ما پیش از این می توانستیم عقاید شخصی خود را به کناری گذاشته و آنچه را که لازم بود انجام دهیم. فرقی هم نمی کرد که مذهبی باشیم یا نباشیم. اما اکنون این طور نیست. تاکتیک ها و انگیزه های جنگی نمی تواند از سوی یک خاخام آموزش داده شود. می دانم نظامیان ارتش علاقه ای به کلمه جنگ مقدس ندارند اما واقعیتی است که باید گفت؛ جایی که خاخام ها جنگ را مقدس کنند برای یک سرباز هیچ گونه محدودیتی وجود ندارد.»
از سوی دیگر نظامیان بسیاری نیز وجود دارند که با مشاهده تغییر ماهیت ارتش اسرائیل، دچار سردرگمی شدهاند.
بر اساس بررسی های انجام شده، با آغاز جنگ 22 روزه غزه که شاید طی آن میزان افزایش خاخام های جنگی بیش از پیش رؤیت می شد، بسیاری از سربازان اسرائیلی دچار سردرگمی شده بودند. به خصوص نظامیانی که پایبندی زیادی به عقاید مذهبی نداشتند. علت مشخص بود، صدها خاخام جنگی همزمان با جنگیدن و حتی زمان استراحت، مدام در گوش نظامیان موعظه و سخنرانی می کردند.
مطرح کردن سؤال هایی خاص مثلا در باره «اثرات متقابل دین یهود و سیاست و تاثیر آن در این جنگ»، موضوعی بود که نظامیان را بیشتر سردرگم می کرد.
اظهارات«گال ایناو»، یکی از این سربازان اسرائیلی که در همین رابطه با «بی بی سی» گفت و گو کرده شنیدنی است:« من اعتقادات مذهبی محکمی ندارم اما در حال آموزش، در داخل پادگان و حتی در میادین جنگ، به طور مرتب از چپ و راست، خطابه های مذهبی توسط خاخام های مسلح برایمان خوانده می شد. به همان اندازه که با تفنگ و آموزش های نظامی سروکار داشتیم، با کتاب ها و ادعیه های مذهبی که توسط خاخام ها برایمان آورده می شد نیز برخورد می کردیم. در همین جنگ غزه، وقتی از طرف یکی از یگان های نظامی ام راهی جنگ شده بودم، از دو طرفم توسط دو خاخام مسلح و معمولی احاطه شده بودم. آنها مدام با ما بودند طوری که رفته رفته احساس می کردم در حال وارد شدن به یک جنگ مقدس هستم. درست مثل جنگ های صلیبی. اما این وضع مرا آزار می داد. به اعتقاد من آنجا جای خاخام ها نبود.»
در جنگ غزه، مدارس دینی که توسط «خاخام های بزرگ» اداره می شدند نیز همانند پادگان ها فعالتر شده بودند. یکی از این مدارس نزدیک «الخلیل» و متعلق به یهودیان ارتدوکس است. این مدرسه از جمله مدارس دینی بود که همزمان با جنگ، خاخام های جنگی بسیاری را آموزش می داد. شاید این مدرسه فعال ترین مدرسه دینی در زمان جنگ غزه بود.
به جوانانی که در این مدارس تربیت می شوند آموزش داده می شود که یکی از مهمترین وظایف الهی آنها محافظت از مردمشان است که قومی منتخب هستند. این محافظت به هر قیمت و به هر وسیله ای واجب است.
این مدرسه در سرزمین های اشغالی کرانه باختری قرار دارد؛ شاید برخی از این جوانان بر اساس اقتضای سنی خود از گردانندگان این مدرسه پرسش هایی مثلا از محل استقرار مدرسه پرسیده باشند. اما آنها پاسخ این گونه سوال ها را دارند: «کرانه باختری بخشی از سرزمینی است که خدا به یهود هدیه کرده است.»
خاخام هایی که اکنون بیشترشان سرباز شده اند، اکنون پاسخ تمام سوالات این چنینی را یاد گرفته اند چرا که «خاخام های بزرگ» پاسخ همه این سوال ها را به آنها آموزش داده اند.
«آفی رونتکسی»، یکی از این خاخام های بزرگ است. «رونتکسی» جزوه هایی را بین سربازان اسرائیلی شرکت کننده در جنگ غزه توزیع کرد که در آن به سربازان دستور داده شده بود، به غیر نظامیان نیز باید حمله شود. چرا که در بین فلسطینیان غیر نظامی وجود ندارد. «رونتکسی» علاوه بر این برای بیشتر تیپ های شرکت کننده در جنگ غزه نیز به طور حضوری موعظه می کرد واین جزوه های مخصوص را بین آنها تقسیم می کرد.
در همین رابطه، روزنامه «هاآرتص» در یکی از گزارش های وقت خود نوشت:« اکثر افسران و نظامیان شرکت کننده در جنگ غزه جزو جریان های مذهبی صهیونیستی هستند که محدودیتی در کشتار فلسطینیان نمی بینند. آنها می گویند زنان، کودکان و حیوانات اگر لازم شد باید کشته شوند.»
«شلومر افنیر»، نام مدیر مدرسه ای دیگر است که او نیز در خاخام پروری از نوع نظامی تلاش بسیار زیادی کرده است. مدرسه او با نام «عطیران کوهنیم» در قدس مستقر است. وی در موعظه های خود در جمع سربازان اسرائیلی، آنها را موظف کرده بود با شهروندان فلسطینی همانگونه رفتار کنند که تورات بر برخورد با یهودیان با «علقیم» به رهبری «شمشوم» واجب کرده بود. یعنی کشتار زنان، کودکان، افراد مسن و حتی چهار پایان.
در فتوای این خاخام همچنین آمده بود:« نکته مشترک بین قوم علقیم و فلسطینی ها این است که هر دو ملتی بیگانه به حساب می آیند که در صدد بیرون راندن ما از سرزمین اصلی مان هستند در حالی که آنها هیچ ارتباطی با این سرزمین ندارند.»
نظر برخی خاخامهای جنگی، در این مورد شنیدنی است.
«شاموئل کافمن»، یکی از این خاخام های علاقه مند به نظامی گری است. او می گوید در بسیاری از جنگ های گذشته مجبور بوده پشت جبهه بماند؛ اما در جنگ غزه ناگهان این محدودیت برداشته شد و این فرصت به آنها هم داده شد تا بتوانند ارتش را در «جنگی الهی» همراهی کنند.
«کافمن» می گوید:« در جنگ غزه، دیگر تنها کار ما، تقویت روحیه جنگجویان نبود. فرماندهان ارشد نظامی از ما خواسته بودند تمام تلاش خود را بکنیم تا سربازان بفهمند و بپذیرند که این جنگ، جنگ خداست و ما قوم برتریم، قومی که خدا برگزیده است مائیم.»
اما از سوی دیگر، این مشارکت حداکثری خاخام ها و تبدیل این «موعظه گرها» به «نخبگان ارتش» و «خاخام های جنگجو»، مشکلاتی را نیز برای اسرائیل به وجود آورد.
خاخام ها برای توجیه اقدامات خود نیازمند فتاوای جدیدی بودند؛ فتاوایی که حتی با اصول اولیه دین یهود نه تنها همخوانی نداشت بلکه در بسیاری از مواقع مغایرت هم داشت.
بویژه در جنگ غزه به قدری از این فتاوا از سوی خاخام های بزرگ اسرائیل صادر شد که پس از پایان جنگ، اثرات آن به شکل اختلاف های گسترده بین علمای دینی یهود و سایرین نمود پیدا کرد. ساکنان مناطق اشغالی پس از پایان جنگ بود که بیشتر به این موضوع پی می بردند. آنها متوجه شدند که تنها پس از پایان 22 روز جنگ، فلسطینیان را «فرزندان تاریکی» و نظامیان اسرائیلی را «فرزندان روشنایی» خطاب می کنند. برخی نیز فلسطینیان را «دشمنان یهود که ریختن خونشان مباح است» می دانستند.
عده ای معتقد بودند این فتواهای سیاسی در عمل بسیاری از شعائر دینی یهود را زیر پا گذاشته و این تصور را که «آیا این دین واقعا دین یهود است» تقویت کرده است.
بروز اختلاف های سیاسی، کناره گیری ژنرال ها، سردرگمی نظامیان و اعتراض های گسترده داخلی و خارجی اما هرگز نتوانسته جلو روند افزایش این تفکر در داخل سرزمین های اشغالی و به خصوص ارتش اسرائیل را بگیرد. چرا که جنگجوهای به اصطلاح خاخام، با همین آموزه های خود است که سال هاست تلاش می کنند یکی از مقدس ترین اماکن مذهبی مسلمانان را نیز تخریب کنند.
در پایان این نوشتار به طور خلاصه به این تلاش های صورت گرفته توسط این گروه که بر اساس آموزه های همین خاخام ها است می پردازیم:
اوت 1967: روحانی اصلی نیروهای مسلح ، «اشلوموگورن » که بعدها خاخام اصلی اسراییل شد ـ فرماندهی پنجاه افراطی مسلح را در حمله به حرم شریف به عهده می گیرد. گورن در حین ورود به خاک مسلمین که یهودیان آن را «کوه معبد» می نامند گفت : «این فرمان حمله مقدس است .» «اتی رونل » در نشریه ای اسراییلی گزارش می دهد:«بسیاری از خاخام ها به علاوه اعضای مجمع خاخام های اصلی یهودی از حق سلطه یهود بر مسجد پشتیبانی می کنند.»
21 اوت 1969: آتش سوزی مسجدالاقصی توسط افراطیان یهودی که باعث نابودی منبری بسیار ارزشمند از چوب و عاج ـ که صلاح الدین فرمانده مسلمان از آلپو آن را فرستاده بود ـ گردید. این حریق عمدی ، شورای امنیت سازمان ملل را به فعالیت واداشت تا شکست اسراییل را در جلوگیری از حملات تروریستی به زیارتگاه مسلمانان محکوم کند. چهارماه بعد (19 دسامبر 1969) گروهی از جنگ طلبان یهودی با ادعای عملی سازی دعاهای خود درباره بازسازی معبد به این حرم شریف یورش می برند.
3 مارس 1971: گرشون سلومون هدایت گروه «پیروان با ایمان معبد» را به دست می گیرد. آنها بعد از درگیری با پاسداران فلسطینی بیرون رانده می شوند. سه سال بعد (سوم مارس 1974) سلومون دوباره به مسجد حمله ور می شود. او بار دیگر در 14 ژوئیه 1978 رهبری یهودیان جنگ طلب را به دست می گیرد. در این مرحله فلسطینیان اعتراض می کنند و سربازان اسراییلی با پرتاب گاز اشک آور به سرکوبی آشوب می پردازند.
10 اوت 1980: سیصد تندروی یهودی پیرو «گاش امونیم » با سلاح های سنگین با حمله به پلیس فلسطین به منطقه یورش می برند. اما بعد متفرق می گردند. یک ماه بعد (15 سپتامبر 1980) این گروه با همدستی استنلی گلدفوت و گروه مؤمنان معبد دوباره وارد مناطق مسجد می شوند و بعد از نزاع و کشمکش با پلیس بیرون رانده می گردند.
11 آوریل 1982: «آلن گودمن» تبعه اسراییلی با پاسپورت آمریکایی ، با تفنگ ام .16 به مسجدالاقصی حمله می کند و نمازگزاران را هدف قرار می دهد و دو فلسطینی را می کشد و تعدادی دیگری را زخمی می کند. در نوامبر 1997، دولت اسراییل گودمن را آزاد ساخت . گودمن نیز بدون هیچگونه اظهار تأسفی اعلام کرد: «من مأموریتم را انجام دادم .»
25 ژوئیه 1982: «یوئل لرنر»، عضو جنبش «کچ » با هدف آتش افروزی و تخریب قبه الصخره به این منطقه حمله کرد.
10 مارس 1983: افراطیان مسلح «گاش اموینم » در تلاش برای غلبه بر نگهبانان امنیتی مسجد از دیوارهای آن بالا رفته و مسجد را تصرف می کنند. آنها مقادیر زیادی مواد منفجره ، مسلسل و هفت تیر در اختیار داشتند. 29 نفر مسئولیت این عملیات را پذیرفتند.
21 سپتامبر 1983: دادگاه اسراییل 29 یهودی تروریست را ـ که شش ماه قبل به مسجد حمله کرده بودند ـ تبرئه کرد.
27 ژانویه 1984: در یکی از بزرگ ترین توطئه های صورت گرفته برای آتش سوزی و نابودی مسجد، تروریست های یهودی ، مجهز به 114 کیلوگرم مواد منفجره شامل چندین نارنجک ، جعبه دینامیت و 12 خمپاره تلاش می کنند تا مسجد را به آتش بکشند و نابود سازند. آنها تحت رهبری خاخام «موشه لوینگر» بودند.
1994: دولت اسراییل «دیویدسون »، نماینده مجلس اسراییل را ـ که دارای بالاترین مقام در مؤسسه مذهبی آترت بود ـ به عنوان مشاور شهرداری در زمینه اموال فلسطینیان انتخاب می کند. این امر نشان دهنده رابطه تنگاتنگ دولت اسراییل با سازمانی است که هدف اصلی آن نابودی مسجد است.
سپتامبر 1996: مؤسسه آترت ، از طریق دلارهای یهودیان ثروتمند آمریکا، مانند میلیونر اهل میامی ، «ایروینگ موسکوتیز» تونلی را که در طی عملیات های شبانه به طور مخفی احداث شده و کل مجموعه الاقصی را دربر می گیرد گشود. این تونل جدال برانگیز، شعله نبرد سختی را برافروخت که به مرگ 60 فلسطینی و 15 سرباز اسرائیلی منجر گردید. نخست وزیر وقت اسراییل ، بنیامین نتانیاهو و رهبران مسیحیان بنیادگرا، مفتخرانه از این تونل بازدید کردند.
18 اکتبر 1998: گرشون سلومون با همراهانش در حالی که پرچم های اسراییل را تکان می دهند و در شیپور می دمند به مناطق نواحی مسجد می رود. سلومون گفت : «زمان بازسازی معبد یهود فرا رسیده است» وی برای تأکید بر این گفته کامیونی حامل 4 تن سنگ مرمر را برای ساخت معبد جدید پارک کرده بود.