تاریخ انتشار : ۱۴ آبان ۱۳۸۸ - ۱۰:۴۲  ، 
کد خبر : ۱۲۳۶۳۴

معرفی شبه‌ جزیره‌ بالکان‌

نویسنده: محمود نصر اصفهانی

شبه‌جزیره‌ بالکان‌ دارای‌ مسافتی‌ حدود 520000 کیلومترمربع‌ می‌باشد که‌ مابین‌ دریای‌ آدریاتیک‌ و یونان‌ از غرب‌ و دریای‌ مدیترانه‌ از جنوب‌ و دریای‌ اژه‌ و دریای‌ سیاه‌ از شرق‌ قرار گرفته‌ است‌.
بالکان‌ ناحیه‌ای‌ است‌ کوهستانی‌ که‌ به‌وسیله‌ رودهای‌ دانوب‌، ساوا، مراوا، مارتیزا، واردار و قره‌سو مشروب‌ می‌شود. بالکان‌ در جغرافیای‌ سیاسی‌ به‌ کشورهای‌ رومانی‌، آلبانی‌، صربستان، کرواسی، بوسنی و هرزگوین، مقدونیه، بلغارستان‌، یونان‌ و ترکیه‌ (بخش‌ اروپایی‌ ترکیه‌) اطلاق‌ می‌شود.
بالکان در بخش شرقی، جنوبی و غربی دارای مرزهای آبی می‌باشد. تعیین ویژگی‌های جغرافیایی و ملّیِ مرزهای شمالی بالکان به علت پراکندگی اقوام دشوار است، در بخش شمالی، رودهای دانوب و ساوا قرار دارند. رودهایی که مرزهایی سیاسی میان اطریش ـ مجارستان و ترک‌ها محسوب می‌شدند.
بالکان، نام‌های متعدد تاریخی و قومی و جغرافیایی مانند ”ترکیة اروپا“، ترکیة بالکان، شبه جزیرة یونان، ترکیه، شبة جزیرة ایلیری، شبه جزیرة روم شرقی و شبه جزیره اسلاوهای جنوبی بر آن نهاده شده است.
بالکان‌ در آغاز قرن‌ نوزدهم‌ قبل‌ از آمدن‌ ترک‌ها، اروپای‌ جنوب‌ شرقی‌ نام‌ داشت‌ و بعد از فتوحات‌ عثمانی‌ به‌ نام‌ ترکیه‌ اروپایی‌ خوانده‌ شد.
تا شروع کنگرة برلین (1879 میلادی) بیشتر از نام ترکیة بالکان استفاده می‌شده است. از سال 1830 تا سال 1880 میلادی، اسامی بسیاری شنیده می‌شود. واژه «شبه جزیره بالکان» واژه­ای جدید است که اولین بار در سال 1808 از سوی ژوهان آگوست زوئونه جغرافی­دان آلمانی به کارگرفته شد.
بالکان یکی از سه شبه جزیره‌ای است که در بالکان مشرف به دریایی مدیترانه است. بالکان در نقطة جنوب شرقی اروپا به آسیا وصل می‌شود و دریای آدریاتیک و دریای سیاه آن را در برگرفته‌اند. اقوام، زبان‌ها و گروههای مذهبی متعدد، ویژگی خاصی را به این منطقه بخشیده است. تجزیة مسیحیت در سال 1054 میلادی مذاهب کاتولیک و ارتدکس بالکان را همواره دستخوش تحولات کرده است.
یونانی‌ها، بلغاری‌ها و صرب‌ها در بخش جنوبی، شرقی و مرکزی بالکان ارتدکس و کروات‌ها و اسلوونی‌ها در بخش غربی، کاتولیک هستند. این تقسیم‌بندی، دو بخش را به دو جهان متفاوت دینی تقسیم کرد. مهم­ترین رویداد با گسترش امپراطوری عثمانی به سراسر بالکان که با سقوط قسطنطنیه در سال 1453 همراه بود، بوجود آمد.
اروپاییان به بالکان نه به منزلة اروپا بلکه به عنوان منطقه‌ای اروپایی آسیایی، که دو تمدن مسیحیت و اسلام را به هم مرتبط نموده است، نگاه می‌کردند. این سخن بویژه هنگامی که ترک‌ها، پانصد سال دیگر اقامت خود را تمدید کردند، صریح‌تر می‌نماید.
در جغرافیای‌ سیاسی‌ شبه‌جزیره‌ بالکان‌ از اهمیت‌ خاصی‌ برخوردار است‌ زیرا عامل‌ اتصال‌ شمال‌ و جنوب‌ اروپا از دریای‌ بالتیک‌ تا دریای‌ مدیترانه‌ می‌باشد. این‌ خط‌ از لهستان‌ به‌ سوی‌ پانونی‌ (صربستان‌ و مجارستان‌) حرکت‌ کرده‌ و بالاخره‌ به‌ سه‌ سمت‌ ادامه‌ می‌یابد. به‌ سمت‌ شهر تربست‌ (ایتالیا)، سولون‌ (یونان‌) و استانبول‌ (ترکیه‌). مهم­ترین‌ جهت‌ حرکت‌ آن‌ درکنار رودخانه‌ موراوا (صربستان‌) و واردار (مقدونیه‌) بوده‌ که‌ تا شهر سولون‌ (یونان‌) امتداد دارد. این‌ خط‌ مستقیم‌ جداکننده‌ دیوار شرقی‌ و غربی‌ است‌، در اینجا خط‌ استراتژیک‌ بین‌ اروپا و آسیا پایان‌ می‌یابد. لذا کنترل‌ در منطقه‌ موراوا و واردار از لحاظ‌ استراتژی‌، جغرافیایی‌ برای‌ ارتباط‌ قدرت‌های‌ زمینی‌ ودریایی‌ در اروپا مهم‌ می‌باشد.
بالکان‌ به‌ عنوان‌ قسمتی‌ از دیوار عظیم‌ دریایی‌ مابین‌ اروپا وآسیا شناخته‌ شده‌ است‌. این‌ دیوار عظیم‌ دریایی‌ که‌ کشورهای‌ اسکاندیناوی‌، ایتالیا، یونان‌ و شبه‌ جزیره‌ بالکان‌ را دربرداشته‌ است‌ و به‌ سمت‌ آسیا ادامه‌ می‌یابد. این‌ منطقه‌ از لحاظ‌ تاریخی‌ یکی‌ از مناطق‌ مهم‌ مرکزی‌، از جهت‌ حوادث‌ تاریخی‌ سه‌ قرن‌ گذشته‌ و در حقیقت‌ راه‌ ارتباطی‌ شرق‌ و غرب‌، بوده‌ است‌ و این‌ موقعیت‌ از زمان‌ مداخله‌ روسیه‌ در حوادث‌ اروپا و در یک‌ کلمه‌ از زمان‌ سقوط‌ خلافت‌ عثمانی‌، ایجاد شده‌ است‌.
در حاشیه‌ نزاع‌ شرق‌ و غرب‌ یکی‌ از خطوط‌ بسیار حساس‌ و محوری‌ را می‌توان‌ خط‌ غرب‌ اروپا تا جنوب‌ شرق‌ دانست‌ که‌ از شبه‌ جزیره‌ بالکان‌ شروع‌ شده‌ و تا شهرهای‌ سولون‌ (یونان‌)، استانبول‌ (ترکیه‌) ادامه‌ یافته‌ و بعد از آن‌ به‌ سوی‌ خاورمیانه‌ و بالاخره‌ تا آب‌های‌ اقیانوسی‌ هند امتداد پیدا می‌کند. اکنون‌، با توجه‌ به‌ وضعیت‌ کاملاً متفاوت‌ سیاسی‌ جهان‌ و در واقع‌ عدم‌ وجود نزاع‌ بین‌ شرق‌ و غرب‌، بالکان‌ از اهمیت‌ جغرافیایی‌ سیاسی‌ خاصی‌ برخوردار شده‌ است‌.
در زمان‌ حاکمیت‌ نظام‌ دوقطبی‌، این‌ خط‌ ارتباطی‌ (به‌خاطر نزاع‌ در خط‌ شرق‌ و غرب‌ و بویژه‌ در بخش‌های‌ همواری­های‌ لهستان‌) قطع‌ شده‌ بود، چون‌ که‌ مجارستان‌ در بلوک‌ شرق‌ قرار داشت‌ و بدین‌صورت‌ بالکان‌ مجزا از همکاری‌هایی‌ با شمال‌ اروپا بود بالکان‌ در خط‌ غرب‌، در نقطه‌ جنوب‌ شرق‌ و بالکان‌ در خط‌ شرق‌ درجنوب‌ غرب‌ قرار داشت‌ که‌ این‌ خطوط‌ نزاعی‌ بودند.
موقعیت‌ استراتژی‌ منطقه‌ بالکان‌
در قرن‌ نوزدهم‌ و اوایل‌ قرن‌ بیستم‌ صربستان‌ از موقعیت‌ جغرافیایی‌ حساسی‌، در ارتباط‌ با قدرت‌های‌ آن‌ زمان‌، برخوردار بود. موقعیت‌ استراتژی‌ این‌ منطقه‌ همانند شبه‌ جزیره‌ بالکان‌ بسیار حائز اهمیت‌ بود که‌ این‌ امر منجر به‌ جنگ‌های‌ دائمی‌ قدرت‌ها در این‌ منطقه‌ شد. امروز با افتتاح‌ خط‌ شمالی‌ ـ جنوبی‌ اروپا، صربستان‌ به‌ عنوان‌ یک‌ معبر اصلی‌ برای‌ عبور و مرور و نقل‌ وانتقال‌ محسوب‌ می‌شود. همچنین‌ درخصوص‌ عملیات‌ نظامی‌ از حساس‌ترین‌ بخش‌های‌ منطقه‌ می‌باشد و این‌ امر شامل‌ کل‌ خطوط‌ همکاری‌ اروپا، با درنظر گرفتن‌ اهمیت‌ ویژه‌ رودخانه‌ دانوب‌، می‌باشد.
شبه جزیره بالکان که بستر رویش تمدنهای کهن نیز بوده است در مقایسه با دیگر مناطق جهان از فراوانی ساز و کار و پیش زمینه­های بحران برخوردار می باشد بگونه­ای که شبه جزیره بالکان در دو جنگ بزرگ جهانی همواره به عنوان یک طرف منازعات حضور داشته است بدیهی است که روند طولانی جنگ­ها و منازعات چه در ابعاد جهانی و چه در ابعاد منطقه­ای فرسایش فکری و اختلال جدی در امنیت ملی را بوجود آورد، بحران­ها در قرن 19 و 20 از جمله طی جنگ جهانی اول و دوم و همینطور جنگ سرد با 175 میلیون قربانی آنچنان ضعف و حقارتی را بوجود آورد که کشورهای کوچک و بزرگ منطقه به عنوان اعضاء بیش از نیم قرن دنباله روهای پیمان ورشو بودند، صرفاً از آن جهت که تامین­کننده امنیت بود، در آمدند و همین امر، نوعی بیم و هراس نسبت به آینده و تزلزل و وحشت نسبت به حال و ذهنیتی بشدت منفی و خیال­اندود نسبت به گذشته را در جوامع این حوزه نهادینه کرد.
شبه جزیره بالکان در تاریخ باستان و عهد کهن نیز شرایطی مشابه و سراسر درگیری و ستیز را تجربه کرده است. بازخوانی دیرینه فرهنگی ـ سیاسی منطقه فرایندی از بحران و تنازع و فقدان امنیت را بر ملا می­سازد، شبه جزیره بالکان همواره میدان تاخت و تاز اقوام مهاجم شمالی بوده است. طبیعت خشن و ناسازگار عرض شمالی که اصطلاحاً منطقه نیمه وحشی خوانده می­شود، امکان هرگونه تمدن­سازی، رشد و ترقی و تولید را از ساکنین سلب می­نمود و از سوی دیگر شرایط آب و هوایی یخبندان و سرمای طولانی، نور و حرارت اندک­، کوهستانی بودن منطقه و فقدان جلگه­ها و دشت­ها و مراتع مستعد به مردم این مناطق می­آموخت که خشونت، ستیز و هجوم به سرزمینهای همجوار به منظور تامین مایحتاج عمومی و اولیه از قبیل غذا، پوشاک و…. تنها راه بقاء و ادامه حیات است و این شیوه از زندگی را که خونبار و غیرمدنی هم هست، رسمیت بخشیده و به عنوان سنت سالیانه در بین قبایل و کلنی­های شمالی جریان می­یابد، روشن است که گروهها و اقوام مهاجم شمالی آنگاه که به سمت مرکز و جنوب سرازیر می­شوند.
رفتار وحشت­ انگیزی با مردمان بومی دارند و هدف اصلی غارت، چپاول و تامین آذوقه ومعاش سالیانه و راهزنی براساس آموزه­های فرهنگ مناطق نیمه وحشی است.این هجوم­ها و منازعات طولانی که طی قرون متمادی استمرار داشته مفهوم دفاع متقابل، امنیت متزلزل قومی و بدگمانی های ذهنی نسبت به افراد و آحاد خارج از حیطه قوم و قبیله را فراهم و بدنبال آن احساس نیاز به یک قدرت برتر و تکیه بر آن بمنظور تامین امنیت ملی را توجیه و نهادینه می­نمود. وجود اجتماعات و کلنی­های پراکنده و پرتعداد که هر یک مرزبندی قومی، نژادی و فرهنگی ناهمگونی را ایجاب می­کند، خود به شکنندگی و پیچیدگی مقوله امنیت ملی در جوامع این حوزه می­افزاید و نوعی منازعات درون ساختاری را پدید می­آورد و از همین رهگذر وابستگی و اتکا به قدرت برتر یک نیاز ذاتی و خصلت کلاسیک و سنتی جامعه می­شود. اینگونه است که اروپای شرقی در دوره­های مختلف تاریخی در تامین امنیت ملی ناچار به تعریف و شناسایی قدرت برتر منطقه­ای و بین­المللی می­شود و مفهوم دفاع و برآورد منافع ملی جز با سلطه­پذیری و بیگانه­گرایی قابل حصول و میسر نمی­گردد. در چنین بستری فرهنگ جامعه نیز تحت تاثیر عوامل بیرونی و تغییرات بنیادین و ساختاری دچار آسیب­ها و تنش­های بازدارنده می­گردد، در عرصه­های مختلف دچار تناقض و تضاد شده و عناصر تقویت­کننده همگرایی در آن تضعیف و کارکردهای دوگانه فرهنگی فراگیر می­شود.
از یک سو قهرمان­انگاری و بیگانه­ستیزی در عرض تخلیه از درون و بیگانه­گرایی و از سوی دیگر سنت­گرایی و ملیت­محوری همراه با برون­گرایی قدرت محور ساختارشکن را تجربه می­کند و سیر تاریخی چنین تزلزلی را می­توان به آسانی در تاریخ منطقه شناسائی کرد. مثلاً آنگاه که به روم تکیه می­زند فرهنگ رومی و آنگاه که به عثمانی تکیه می­زند فرهنگ عثمانی و زمانی که سلطه روسها را پذیرا می­شود به نوعی فرهنگ روسی را هم پذیرا می­شود فرهنگ سزاری، تزاری و پاشایی یکی پس از دیگری در قوام و تولد فرهنگ بومی و منطقه­ای نقش اصلی را ایفا می­کند و در نهایت از تمدن­سازی و فرهنگ­سازی مستقل درون­زا باز می­ماند. لذا در بازشناسی تمدنها و فرهنگ­های مستقل باستانی و کهن می­بینیم که حوزه شبه جزیره بالکان صرفاً نشان از یک یا چند قوم متمدن می­دهد و هرگز قادر نیست تمدن بزرگ و ریشه­دار و مستقل را در کنار دیگر تمدنهای شناخته شده معرفی کند و به همین دلیل اصولاً مورخین و باستان شناسان مجبورند مجموعه اقوام ساکن در اروپای مرکزی و جنوبی را در قالب دیگر تمدنها ارزیابی کنند. فرهنگ و تمدن روسها که در مقطع اخیر تاریخ، حاکمیت و سیطره خود را برهمه اروپای شرقی گسترد، سابقه­ای بیش از 500 سال ندارد و اگر اقوام اصیل و کهن و متمدنی را در این منطقه سراغ کنیم از قبیل کرواتها، بلغارها وصرب­ها، بی­شک آنان نیز وابسته به تمدنهای حوزه خزر و از مهاجرین متمدن بشمار می­آیند نه از تمدن­سازان بومی که اصولاً اروپای شرقی عاری از یک تمدن کهن ریشه­دار مستقل بومی است.
امپراطوری ایران، روم، عثمانی سه قدرت برتر بیرونی بوده­اند که هر یک در مقطعی از زمان مسئولیت اداره جوامع حوزه شبه جزیره بالکان را برعهده داشته­اند و تنها پس از جنگ جهانی اول است که قدرت درون حوزه­ای روسها متولد می شود که با پیروزی بلشویک ها در انقلاب اکتبر روسیه آغاز و در دهه پایانی قرن بیستم با شکست به افول می گراید و دقیقاً از همین زمان است که می بینیم پس از رخداد فروپاشی ژئوپلتیک نوین اروپای شرقی سر بر می آورد. بدون آنکه چالش های کهنه و سنتی منحل شده باشند و یا حتی بتوان به فرهنگ شرق گرایانه مردم امید بست چرا که نظام سیاسی ـ فرهنگی این جوامع تحت تاثیر اندیشه های کمونیزم به شدت آسیب دیده است .
شبه ‌جزیره‌ بالکان‌ از هزاران‌ سال‌ پیش‌ تنها گذرگاه‌ نقل‌ و انتقال‌ مردم‌ و حتی‌، تهاجم‌ به‌ این‌ منطقه‌ محسوب‌ می‌شده‌ است‌. در این‌ خصوص‌ می‌توان‌ به‌ جنگ‌های‌ اتریش‌، آلمان‌ و روسیه‌ اشاره‌ کرد. همچنین‌ گسترش‌ صربستان‌ به‌ سمت‌ جنوب‌ (مقدونیه‌ و سنجاک‌) با مانع‌تراشی‌های‌ ارتش‌ اتریش‌ مواجه‌ گردید.
بنابراین‌ ارتباط‌ شرق‌ و غرب‌ مناطق‌ مقدونیه‌، ارتباط‌ زمینی‌ با آلبانی‌ و همچنین‌ بخشی‌ از دیوار دریایی‌ شبه‌جزیره‌ بالکان‌ از جمله‌ اهداف‌ سیاسی‌ قدرت‌های‌ اروپایی‌، جهت‌ دسترسی‌ به‌ این‌ منطقه‌ و بالاخره‌ اشغال‌ مقدونیه‌، بوده‌ است‌. دولت‌ اتریش‌ در مقابل‌ قدرت‌های‌ اروپایی‌ و یا هر قدرت‌ بزرگ‌ دیگر که‌ قصد داشت‌ مقدونیه‌ را اشغال‌ نماید، واکنش‌ نشان‌ می‌داد زیرا در صورت‌ از دست‌ دادن‌ مقدونیه‌ راه‌ به‌ سمت‌ جنوب‌ شرقی‌ بر آنها بسته‌ می‌شد. از طرف‌ دیگر، منطقه‌ صربستان‌ برای‌ به‌ خطر انداختن‌ موقعیت‌ دولت‌ انگلستان‌ و اهداف‌ آنان‌، در مناطق‌ مدیترانه‌، بسیار مناسب‌ بود و این‌، موضوعی‌ بود که‌ صربستان‌ از آن‌ برای‌ ایجاد دوستی‌ با دولت‌ انگلستان‌ بهره‌برداری‌ کرد.
موقعیت‌ مناسب‌ جغرافیایی‌ استراتژی‌ صربستان‌، باعث‌ ایجاد توازن‌ بین‌ قدرت‌های‌ دریایی‌ و زمینی‌ شد و این‌ توازن‌ موجب‌ عدم‌ واکنش‌ هریک‌ از قدرت‌های‌ نظامی‌ و در نتیجه‌ عدم‌ تسلط‌ هر یک‌ از آنها، چه‌ قدرت‌ عظیم‌ دریایی‌ و چه‌ قدرت‌ عظیم‌ زمینی‌، بر صربستان‌ شد.
در زمان‌ جنگ‌ سرد، بالکان‌ توسط‌ طرفین‌ شمالی‌ و جنوبی‌ بلوک‌ غرب‌ محدود شده‌ بود و نقش‌ بسیار مهم‌ و حساسی‌ را در توازن‌ بین‌ دو بلوک‌ بازی‌ می‌کرد. بعد از خروج‌ از بلوک‌ شرق‌ در سال‌ 1948، یوگسلاوی‌ به‌ عنوان‌ منطقه‌ انفصال‌ بین‌ دو قدرت‌ زمینی‌، اتحاد جماهیر شوروی‌ و قدرت‌ دریایی‌ آمریکا؛ با همبستگی‌ حکومت‌های‌ خارج‌ از دو بلوک‌ شرق‌ و غرب‌، قرار گرفت‌.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات