تاریخ انتشار : ۰۵ آذر ۱۳۸۸ - ۰۸:۴۳  ، 
کد خبر : ۱۲۳۶۵۶

موازنه تهدید

تالیف: قاسم ترابی چکیده: استفن والت یکی از شناخته ترین کارشناسان وابسته به واقع گرایی تدافعی محسوب می شود که خود از جمله کسانی است که با طرح ایده های جدید و متفاوت از نظریه های سنتی واقع گرایی و حتی واقع گرایی ساختاری والتز سعی داشته تا پایه های این نظریه را مستحکم تر نماید. وی با نقد اصل موازنه قوا و با مطرح نمودن نظریه موازنه تهدید در عمل توانسته است مباحث واقع گرایی را در حوزه امنیتی غنی تر نماید. نقطه محوری مباحث وی در بررسی علت اتحادها و ائتلاف های نظامی با هدف ایجاد موازنه یا در واکنش به احساس تهدید است به اعتقاد وی برخلاف آن چه که فکر می شود کشورها در مقابل افزایش قدرت سایرین دست به موازنه نمی زنند در مقابل آن چه باعث حرکت کشورها به سوی توازن می گردد میزان تهدیدی است که درک می کنند. زمانی که تهدیدی احساس شد کشورها یا سعی می کنند در مقابل آن توازن ایجاد کنند یا این که به کشور تهدیدکننده ملحق 4 می شوند . در این مقاله سعی شده تا باتعیین جایگاه واقع گرایی تدافعی در مکتب واقع گرایی به ارزیابی دیدگاه های استفن والت به ویژه در مورد نظریه موازنه تهدید پرداخته شود. مقدمه: در رشته روابط بین الملل و به ویژه در مطالعه های حوزه امنیت یکی از مهم ترین اصول پذیرفته شده اصل توازن قوا محسوب می شود که از جمله باورهای اولیه ای است که مورد قبول بیشتر کارشناسان این رشته به ویژه طرفداران نظریه های واقع گرایی و حوزه امنیت می باشد. ( jervis, 2008, 412/427) از توسیدید گرفته تا والتز که در برگیرنده افراد برجسته ای چون ماکیاول مورکنتا نیبهور کیسینجر و... می باشد تمامی کسانی که جزو اساتید و کارشناسان واقع گرایی محسوب می شوند باور خود را به این اصل اعلان داشته اند به شکلی که عده ای بر این باور هستند که اگر در علوم سیاسی و روابط بین الملل ما تاکنون یک قاعده یا قانون را ثابت کرده باشیم آن اصل توازن قواست اصلی که کشورها برای صدها سال آن را به شکل خود کار یا آگاهانه در پیش گرفته اند. با این وجود استفن والت که خود را شناخته شده ترین اساتید وامدار نظریه های واقع گرایی و از شاگردان برجسته کنت والتز محسوب می شود با سلسله کتب و مقاله هایی که در این حوزه نگاشته است تا اندازه ای اندیشه ها را نسبت به اصل توازن قوا تغییر داده است.(walt.1987) البته تحقیق ها و نوشته های وی به ویژه کتاب «منشاء اتحادها» (www.jotterdammerung.org) را نباید اقدامی برای نادیده گرفتن اصل توازن قوا دانست بلکه او در پی شناخت دقیق تر و علمی تر در این حوزه و در نتیجه کارآمدتر نمودن نظریه های واقع گرایی می باشد. در این راستا استفن والت برخلاف تصور پذیرفته شده بر این باور است که کشورها نه بر اساس اصل توازن قوا بلکه بر اساس توازن تهدید عمل می کنند. به عبارت دیگر آن چه تاکنون در عرصه علمی و دانشگاهی تحت عنوان توازن قوا مطرح بوده درعرصه علمی و دانشگاهی تحت عنوان توازن قوا مطرح بوده در عرصه عملی توازن تهدید بوده است . مطالعه های انجام گرفته توسط والت که تمرکز بر روند اتحادها و ائتلاف ها در قرن بیستم و به ویژه در دوران جنگ جهانی اول دوم و دوران جنگ سرد دارد نشان می دهد که کشورها نه در مقابل قدرت بلکه در مقابل تهدید دست به توازن زده اند. معنای این گفته آن است که کشورها به دنبال توازن دادن به هر قدرتی نیستند بلکه آن ها در پی ایجاد توازن در مقابل کشوری هستند که افزایش قدرت آن تهدید محسوب می شود .برای مثال افزایش قدرت دولت آمریکا در تمام دوران جنگ سرد برای کانادا امری ملموس بود اما هیچ گاه این کشور اقدام هایی را در راستای توازن دادن به قدرت آمریکا در پیش نگرفت . علت این امر در آن بود که کانادا از افزایش قدرت آمریکا برداشت تهدید نمی کرد اما درست بر خلاف کانادا کشورهایی چون کوبا به شدت نگران افزایش تهدید آمریکا بودند و سعی داشتند با گسترش اتحاد با شوروی به تهدید آمریکا توازن دهند. علت این اقدام کوبا افزایش قدرت آمریکا بود که تهدیدی برای کوبا محسوب می شد. همان گونه که آشکار است . اقدام های متفاوت کوبا و کانادا در مقابل آمریکا را نمی توان بر اساس اصل توازن قوا توضیح داد اما با توس به اصل توازن تهدید می توان به شکل پذیرفتنی چنین تفاوتی را مورد ارزیابی قرار داد.از دیدگاه والت این مساله در تمامی دوران گذشته و حال صادق بوده است بنابراین اصل توازن تهدید پذیرفتنی تر از اصل توازن قوا می باشد. با ذکر این مقدمه در ادامه به شکل خلاصه ابتدا به بررسی تفاوت های مهم واقع گرایی تدافعی و تهاجمی پرداخته می شود و پس از روشن شدن جایگاه والت در تقسیم بندی های کلان نظریه واقع گرایی به معرفی مهم ترین دیدگاه های وی با تاکید بر تفاوت های که با سایر کارشناسان شناخته شده در این حوزه دارد پرداخته می شود.

جایگاه واقع‌گرایی تدافعی در مکتب واقع‌گرایی
قبل از آن که به تقسیم بندی های درونی واقع گرایی پرداخته شود باید گفت تمامی شاخه هایی که به شکلی از این نظریه منشعب شده اند در اصول اساسی با هم دیگر تفاوتی ندارند.تمامی این شاخه ها با وجود داشتن تفاوت هایی در اصول زیر با هم اشتراک نظر دارند:
- در عرصه بین المللی دولت ها مهم ترین بازیگران محسوب می شوند.
- هرج و مرج طلبی (آنارشی) ویژگی بسیار مهم نظام بین الملل است.
- تمامی دولت ها بدنبال افزایش قدرت و امنیت خود هستند.
- سیاست خارجی در راستای افزایش قدرت و امنیت طراحی می گردد.
- دولت ها برای رسیدن به اهداف خود از تهدید یا قدرت نظامی خود استفاده می کنند.
* ویژگی نظام بین الملل و به ویژه شکل توزیع قدرت الگویی مناسبی برای تجزیه و تحلیل سیاست خارجی است .
با وجود اعتقاد به موارد بالا در دیگر زمینه ها اختلافی در بین اردوگاه واقع گرایی مشاهده می شود که براساس آن می توان تقسیم بندی زیر را ارائه نمود :
الف ) واقع‌گرایی کلاسیک
در این جا قدرت به شدت مورد تاکید قرار می گیرد. کشورها در عرصه بین المللی به دنبال افزایش قدرت خود هستند.
به عبارت دیگر مهم ترین عنصر در پی گیری منافع ملی قدرت محسوب می شود. علت این مساله را نیز در وجود انسان باید جستجو کرد. از مهم ترین افراد شناخته شده در این حوزه باید به هانس .جی مورگنتا ادوارد هالت کار هنری البته شکل جدیدی از واقع گرایی کلاسیک نیز (Morgenthau 1948 & Carr 1939) کیسینجر و نیبهور اشاره کرد . مطرح شده است که با پذیرش بعضی از اصول واقع گرایی ساختاری سعی دارد واقع گرایی کلاسیک را احیا کند. در این جا افرادی چون فرید زکریا1 و ویلیام ولفورث 2 با پذیرش اهمیت تاثیرگذاری شکل توزیع توانایی ها و تاثیرگذاری نظام بین الملل در مقابل مهم ترین هدف دولت ها را نه امنیت بلکه تاثیرگذاری 3 یا نفوذ می دانند . افزون بر این نقش متغیرهای داخلی را نیز در کنار متغیرهای بین المللی در شکل دهی به سیاست خارجی کشورها مهم هستند. به ویژه باید بین دولت های طرفدار حفظ شرایط موجود و دولتی که طرفدار تغییر آن است و همچنین دولت های ایدئولوژیک و غیرایدئولوژیک تفاوت قائل شد. به عبارت دیگر در این گرایش این گونه فکر می شود که با ترکیب متغیرهای تاثیرگذار داخلی و بین المللی می توان تجزیه و تحلیل بهتری از شرایط بین المللی و بازیگری دولت ها داشت . (Wolfers:125-126)
ب) واقع‌گرایی ساختاری
در این جا آن چه در اولویت قرار می گیرد امنیت است . برخلاف واقع گرایی کلاسیک که قدرت مهم ترین منفعت ملی محسوب می شد در واقع گرایی ساختاری امنیت در سطح اول قرار می گیرد.
علت این امر در ویژگی نظام بین الملل است که مهم ترین آن ها آنارشیک بودن است. (Waltz,1979 & Waltz 1959) خود این دیدگاه تقسیم بندی های درونی دارد که اختلاف بین شکل تهاجمی و تدافعی مهم ترین آن ها محسوب می شود.
در نوع تهاجمی این گونه تصور می شود که نظام بین الملل به دلیل آنارشیک بودن باعث بروز جنگ می گردد. صلح به ندرت تداوم می یابد و آن چه اصل محسوب می گردد جنگ و درگیری است . دولت عقلانی دولتی است که راهبرد تهاجمی را برای کسب امنیت بیشتر مورد پی گیری قرار دهد . جان میرشایمر 4 از شناخته شده ترین کارشناسان این حوزه است . در مقابل در واقع گرایی تدافعی این گونه بیان می شود که ویژگی های نظام بین الملل به تنهایی باعث جنگ نمی گردد. کشورها درک می کنند که صلح امکان پذیر است و بهترین راهبرد برای رسیدن به آن راهبرد تدافعی است . 
استفن والت و چارلز کلسرا از مهم ترین افراد طرفدار این دیدگاه هستند. (Jervis, 2008:/412.427)
اختلاف بعدی در چارچوب واقع گرایی ساختاری در تعیین مهم ترین عامل تاثیرگذار بر رفتار کشورهاست . در حالی که افرادی چون کنت والتز و جان میرشایمر توزیع قدرت در عرصه بین المللی را مهم ترین عامل تاثیرگذار در رفتار و سیاست خارجی کشورها می دانند استفن والت و چارلز کسر بر تهدید تاکید دارند .
(Hopf, 1991: 476-493) از این نظر مهم ترین عامل تاثیرگذار بر سیاست خارجی کشورها نه شکل توزیع توانایی ها در عرصه بین المللی بلکه میزان تهدید است و این جاست که والت نظریه خود تحت عنوان توازن تهدید را در مقابل توازن قوی سنتی مطرح می کند.
افزون بر این باید به شکل دیگری از واقع گرایی که تاکید بر نظریه جنگ و رقابت هژمونی دارد اشاره نمود. برخلاف نوواقع گرایی که سیاست بین الملل را شکل دادن به توازن قوا با هدف جلوگیری از هژمونی می داند این نظریه بر این باورست که همواره محور سیاست بین الملل و به ویژه پدیده صلح و جنگ را باید براساس شکل گیری و افول هژمون مورد ارزیابی قرار داد. (Gilpin, 1981 & Organski, 1968) البته به راحتی نمی‌توان جایگاه این نظریه را مشخص نمود. از یک طرف به دلیل پذیرش این که کشورها به دنبال قدرت و تاثیرگذاری هستند در واقع گرایی کلاسیک یا نوع جدیدتر آن قالب بندی می گردد در حالی که از طرف دیگر با پذیرش اصول علمی و رد رویکرد سنتی به علم در واقع وارد نوواقع گرایی می گردد.
بنابراین استفن والت را باید جزو واقع گرایی ساختاری از نوع تدافعی که باور به اصل توازن تهدید دارد محسوب نمود. در ادامه با ارائه دیدگاه های وی به این مساله بیشتر پرداخته خواهد شد.
توازن یا اتحاد با طرف قوی‌تر
همان گونه که در بالا اشاره شد یکی از تفاوت های والت با سایر گرایش ها در باور وی به اصل توازن تهدید است ; به این معنا کشورها براساس میزان تهدید به امنیت و بقای خود دست به سیاست گذاری می زنند. اما سوالی که در این جا مطرح می شود این است که کشورها تهدید را چگونه و براساس چه شاخص هایی درک می کنند و اینکه در مقابل آن چه راه کارهایی را در پیش می گیرند؟
وی طی مطالعه های گسترده خود به این نتیجه رسیده است که تهدیدها براساس چهار شاخص اصلی زیر مورد ارزیابی قرار می گیرند:
- توانایی ها شامل جمعیت قدرت اقتصادی وسعت کشور و سایر عوامل ژئوپلیتیک قدرت;
- نزدیکی جغرافیایی;
- توانایی تهاجمی;
- نیات تهاجمی (Walt, 1987: 147-151)
در مورد توانایی ها باید گفت که هر چه توانایی های کشور تهدیدکننده بیشتر باشد میزان تهدید دریافت شده بیشتر است . متغیرهای مرتبط با توانایی کشورها نیز شامل جمعیت وسعت اقتصاد و سایر عوامل ژئوپلیتیکی هستند که همیشه از عوامل مهم در ارزیابی میزان قدرت کشورها محسوب می شده اند. نگرانی و احساس تهدیدی که کشورهای همسایه اتحاد جماهیر شوروی با توجه به مساحت جمعیت و سایر عوامل قدرت زای بالای این کشور داشتند بسیار زیاد بوده است . مساله بعدی نزدیکی جغرافیایی است ; از نظر والت کشورها تهدید را هر اندازه نزدیکتر باشد به شکل بیشتر و بهتری درک می کنند. برای مثال احساس تهدیدی که کشورهای همسایه اتحاد جماهیر شوروی در دوران جنگ سرد بدون توجه به سایر متغیرها از این کشور داشتند به مراتب بیشتر از سایر کشورهای جزو بلوک غرب بود. مثال دیگر در جدال بین اعراب و رژیم صهیونیستی کشورهای عربی نزدیک به این رژیم مثل مصر و لبنان احساس تهدید بیشتری نسبت به سایر کشورهای عربی داشتند. بنابراین تهدیدهایی که نزدیکتر هستند زودتر و بیشتر احساس می شوند و سریع تر به آن ها واکنش نشان داده می شود.
در زمینه توانایی های تهاجمی نیز باید گفته شود که بین نیات تهاجمی و میزان تهدید ارتباط مستقیمی وجود دارد.
به این معنا که هر چه مقدار توانایی نظامی یک کشور بیشتر باشد میزان نگرانی و تهدید به همان میزان افزایش می یابد.
البته واقعیت آن است که امروزه با توجه به پیچیدگی های مسائل نظامی به راحتی نمی توان بین تسلیحات تدافعی و تهاجمی تفاوت قائل شد: (Jervis, 2008, 110-117) برای مثال خرید موشک های زمین به زمین توسط یک کشورمی تواند برای همسایگان آن با برداشت های متفاوتی همراه شود از طرف دیگر سلاحهای نظامی چون موشک تانک و... هم می تواند جنبه تدافعی و هم جنبه تهاجمی داشته باشد. با این وجود این پیچیدگی ها بیشتر در سطح نظری مطرح می باشند و در عرصه عملی و سیاستگذاری و نظامی کارشناسانی که خرید نظامی کشورها را رصد می کنند راحت تر می توانند در مورد میزان تدافعی و تهاجمی بودن آن نظر دهند برای مثال خریدهای نظامی عراق در دوران صدام حسین را کمتر کارشناسی در راستای تدافعی مورد ارزیابی قرار می داد.
متغیر آخر نیات تهاجمی یک کشور می باشد. در اینجا نیز ارتباط مستقیمی بین میزان تهدید و نیات تهاجمی وجود دارد. به عبارت دیگر هر چه نیات تهاجمی یک کشور بیشتر باشد میزان تهدید درک شده در میان سایر کشورها به همان میزان افزایش می یابد. آن چه در دوران جنگ سرد تهدید رو به افزایش از شوروی نامیده می شد ناشی از انگیزه ها و نیات تهاجمی این کشور بود . زمانی که شوروی در سال 1979 افغانستان را اشغال نمود و به شکلی داشتن نیات تهاجمی خود را اثبات کرد میزان تهدید به اوج رسید. این میزان تهدید به حدی بود که کشورهای غربی اختلاف های درونی خود را کنار گذاشتند و با اقدامهای هماهنگ دیپلماتیکی همچون تحریم بازی های المپیک و اخراج سفیران اتحاد جماهیر شوروی و آماده باش نظامی اقدام های گسترده ای را در مقابل این تهدید انجام دادند.
مساله بعدی که در این قسمت مورد ارزیابی قرار می گیرد این که پس از درک تهدید کشورها در مقابل آن چه کار می کنند و آیا دست به توازن می زنند یا این که خود به کشور تهدید کننده ملحق می شوند از نظر والت در حالت تهدید دو راه حل وجود دارد : در حالت اول کشورهایی که مورد تهدید واقع شده اند براساس اصل توازن تهدید دست به توازن می زنند. علت آن که دولت ها به توازن روی می آورند در دو مساله است . اول این که بقای آن ها وابسته به توازن دادن آن تهدید است . در صورتی که کشورها در مقابل تهدید توازن را ایجاد نکنند بقای خود را به خطر انداخته اند. برای مثال سیاست چهار صد ساله انگلستان که تحت عنوان سیاست سنتی انگلیس در اروپا شناخته می شود ایجاد توازن در مقابل طرف قوی تر بود. انگلیس توانست با اجرای درست و دقیق این سیاست برتری خود را برای صدها سال بر اروپا حفظ کند . دوم آن که اتحاد با طرف ضعیف تر باعث افزایش نفوذ می گردد در حالی که اتحاد با طرف تهدید کننده (1) باعث نفوذ کشور قدرتمندتر می گردد.
پاسخ دومی که می تواند در مقابل تهدید در پیش گرفته شود ملحق شدن به آن یا به عبارت دیگر اتحاد با طرف تهدید کننده است . در این زمینه مثال های فراوانی وجود دارد. برای نمونه تمامی کشورهایی که در جنگ جهانی دوم به آلمان پیوستند به شکلی به طرف تهدید کننده ملحق شدند. نمونه دیگر در تمامی طول جنگ سرد مسابقه گسترده ای بین اتحاد جماهیر شوروی و آمریکا وجود داشت تا هر یک خود را از دیگری قوی تر نشان دهد علت این مسابقه در این بود که به کشورهای دیگر نشان دهند باقی ماندن در اتحاد با آن ها بهتر از خروج و پیوستن به ابرقدرت دیگر است . به عبارت دیگر هر چه میزان قدرت و در نتیجه میزان تهدید بیشتر بود کشورها اعتماد بیشتری به طرف تهدید کننده می کردند و برای رهایی از آن تهدید به کشور قدرتمندتر ملحق می شدند. (Walt,1987:147-151)
نکته مهم و در عین حال متفاوتی که والت اضافه می کند این است که کشورها به «میزان قدرت» واکنش نشان نمی دهند بلکه عامل اصلی در این زمینه «میزان تهدید» است . به عبارت دیگر وی ضمن قبول تاثیر گذاری قدرت بر این باورست که آنچه در عمل به واکنش سایر کشورها شکل می دهد در نهایت تهدید و نه قدرت است . همان گونه که در قسمت های قبلی شرح داده شد میزان تهدید بر اساس چهار شاخص میزان توانایی ها نزدیکی جغرافیایی قدرت تهاجمی و نیات تهاجمی درک می شود.
والت اضافه می کند در جهانی که توازن قوا در اولویت است امنیت بیشتری وجود دارد. در وجود شرایط توازن امکان شکل گیری جنگ در سطح پایینی قرار دارد. اما اگر اتحاد با طرف قویتر در اولویت باشد شرایط برای خشونت و جنگ مهیا است . در چنین حالتی کشور تهدید کننده با الحاق سایر کشورها به آن پاداش می گیرد و بر میزان قدرت و تهدید آن اضافه می شود. در اینجا اشتباه های کشورها نیز تاثیر گذار است . برای مثال اگر شرایط بین المللی بر اساس اتحاد با طرف قوی تر باشد و یک کشور به اتحاد رو بیاورد امنیت و بقای خود را به خطر انداخته است چرا که در چنین شرایطی امکان توازن وجود ندارد و کشور تهدید کننده با ملحق شدن سایر کشورها به آن در شرایط مناسبی برای حمله و تجاوز قرار می گیرد. اما اگر شرایط توازن وجود داشته باشد و کشوری بخواهد اتحاد با طرف تهدید کننده را در اولویت قرار دهد به شدت تنبیه و منزوی خواهد شد. برای مثال ویلهلم در جنگ جهانی اول با تصور آن که شرایط اتحاد سایر کشورها با آلمان مهیاست و کشورهای دیگر اروپایی به وی ملحق خواهند شد جنگ را آغاز نمود و با توجه به این که کشورهای اروپایی در مقابل این کشور دست به توازن زدند شرایط برای شکست آلمان مهیا شد.
نکته محوری دیگری که والت به آن اشاره می کند.این مساله است که کشورها با توجه به قدرت خود دست به توازن یا اتحاد با طرف قویتر می زنند. کشورهای قدرتمندتر اصل توازن را مورد توجه قرار می دهند در حالی که کشورهای ضعیف تر اتحاد با کشور تهدید کننده را موفقیت آمیزتر می دانند. علت این امر در این است که کشورهای قدرتمند با توجه به میزان قدرتشان بالحاق به طرف ضعیف تر می توانند توازن را ایجاد کنند اما کشورهای ضعیف با توجه به میزان قدرتشان کمتر می توانند توازن دهنده باشند. در نتیجه با الحاق با طرف قوی تر حداقل از پی آمدهای منفی جنگ که می توانست بقای آن ها را با خطر مواجه سازد در امان می ماندند افزون بر این شرایط بین المللی نیز از اهمیت وافری در این که کشورها کدام راهبرد را در اولویت قرار دهند برخوردار است . در هنگام صلح یا حتی اوایل جنگ ممکن است کشورها به سوی طرف تهدید کننده بروند ولی زمانی که تا اندازه ای نتیجه جنگ مشخص شد این امکان وجود دارد که آن ها در یک فرصت مناسب خود را از اتحاد خارج نمایند. برای مثال در جنگ جهانی دوم بسیاری از کشورهای اروپایی با توجه به افزایش تهدید آلمان نازی به اتحاد با این کشور روی آوردند اما همین که متحدین توانستند در جبهه های جنگ موفقیت هایی را به دست آورند و تا اندازه ای سرنوشت جنگ مشخص شد هر کدام از جمله ایتالیا سعی کردند در فرصتی مناسب از اتحاد با آلمان خارج شوند. از طرف دیگر پایان جنگ پایان اتحاد بین پیروزمندان است . برای مثال در فردای شکست آلمان اتحاد بین اتحاد جماهیر شوروی و آمریکا به پایان رسید و هر کدام شروع به رقابت با دیگری نمودند.
در ادامه والت سلسله مفروض های توازن و اتحاد با طرف قوی تر را به تفکیک مورد توجه قرار می دهد.
مفروض‌های توازن
والت معتقد است توازن و اتحاد با طرف قویتر دارای یک سری مفروض هایی است که درست در مقابل هم قرار دارند. براین اساس مفروض های توازن به شرح زیر است :
- کشوری که با تهدید مواجه است با دیگر کشورها علیه آن تهدید متحد می شود.
- هر چه میزان تهدید بیشتر باشد انگیزه شکل گیری اتحاد علیه آن بیشتر می گردد.
- هر چه که تهدید نزدیک تر باشد احتمال موازنه در مقابل آن بیشتر است .
- هر چه قدر توان تهاجمی کشور تهدیدکننده بیشتر باشد به همان میزان احتمال موازنه در مقابل آن بیشتر است .
- هر چه قدر انگیزه تهاجمی کشور تهدیدکننده بیشتر باشد به همان میزان احتمال موازنه افزایش می یابد.
- اتحاد در پایان جنگ به اتمام می رسد. (Walt, 1987:116)
مفروض‌های اتحاد با طرف قوی‌تر
- کشوری که تهدید می شود با کشوری اتحاد می کند که بیشتر تهدیدکننده است .
- هر چه میزان تهدید یک کشور بیشتر باشد احتمال اتحاد با آن افزایش می یابد.
- هر چه کشور تهدیدکننده از نظر جغرافیایی نزدیکتر باشد احتمال پیوستن به آن افزایش می یابد.
- هر چه توانایی های تهاجمی کشور تهدیدکننده بیشتر باشد احتمال تمایل سایر کشورها به آن افزایش می یابد.
- هر چه میزان انگیزه های تهاجمی افزایش یابد احتمال پیوستن سایر کشورها به کشور تهدیدکننده افزایش می یابد.
- اتحادی که مقابل تهدید شکل می گیرد زمانی که تهدید از بین می رود پایان می یابد. (Walt, 1987:116)
نتایج کلی بحث:
- توازن نسبت به اتحاد با طرف تهدیدکننده عملی تر است.
- هرچه یک کشور قویتر باشد احتمال این که به موازنه روی بیاورد بیشتر است . کشورهای ضعیف تر در مقابل هم سانان خود موازنه می کنند اما در مقابل قدرت های بزرگتر روی به اتحاد با کشور قدرتمندتر می آورند.
- هر چه میزان حمایت میان متحدان در مقابل تهدید بیشتر باشد احتمال موازنه بیشتر است ولی به همان میزان احتمال سواری مجانی افزایش می یابد.
- در هنگام جنگ و درگیری هر چه احتمال پیروزی یک طرف بیشتر باشد احتمال پیوستن سایر کشورها به آن افزایش می‌یابد. (Walt. 1987: 116-117)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات