برهم خوردن تعادل قدرت در منطقه خلیج فارس
منطقه خلیج فارس با ذخایر عظیم نفت، فاصله اندک با اتحاد شوروی (سابق) و سایر ویژگیهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، دارای اهمیت استراتژیکی در نظام بینالملل بوده و هست. در چند دهه گذشته، خلیج فارس یکی از مهمترین مراکز رقابت و کشمکش در نظام دو قطبی بوده است. در اواخر دهه 1970 برخی از تحلیلگران سیاسی معتقد بودند که خلیج فارس تنها منطقه حیاتی کشمکش بین آمریکا و شوروی است. از این رو دو ابر قدرت تلاش میکردند با افزایش میزان نفوذ و حاکمیت خود بر کشورهای منطقه، موضع برتری را نسبت به دیگری به دست آوردند. آمریکا با تقویت ایران و شوروی با پشتیبانی عراق گامهای عمدهای را در اجرای این سیاست برداشتند، اما در این میان آمریکا با تسلطی که بر ایران و سایر کشورهای حاشیه خلیج فارس داشت از موضع برتری برخوردار بود. براین اساس، اصل توازن قوا در بین کشورهای خلیج فارس جزء سیاست خارجی دو ابرقدرت در این منطقه بود.
در این خصوص، ویلیان کوانت محقق موسسه بروکینگز میگوید:
مهمترین مساله در منطقه خلیج فارس حفظ موازنه قدرت است. آمریکا همواره خواهان منطقهای است که در آن هیچ قدرت متخاصم با او بر منطقه مسلط نشود.
در دهه 1970، بر مبنای دکترین نیکسون قدرتهای منطقهای تقویت شدند و مسئولیت حفظ ثبات و امنیت مناطق به آنها واگذار گردید. در منطقه خلیج فارس ایارن و عربستان سعودی دو ستون قدرتمند منطقه، ساختار و تعادل قدرت را عهدهدار شدند. نقش مسلط نظامی به لحاظ جمعیت و ارتش قوی به ایران واگذار شد و عربستان سعوید به یک قدرت اقتصادی پرنفوذ مبدل گشت. الگوی موفق سیاست منطقهای آمریکا در خلیج فارس از بروز بحرانهای شدید منطقهای جلوگیری کرد و تداوم جریان نفت به سوی غرب را تضمین نمود. ایران با تقویت سیاسی و نظامی آمریکا و در اجرای این خط مشی به ایفای نقش ژاندار میپرداخت و ضامن اصلی ثبات در منطقه گردید.
نیروهای ایران در این جهت شورشیان ظفار را قلع و قمع کردند و این کشور با حمایت آمریکا و رضایت تلویحی شیخ نشینهای خلیج فارس امکان یافت تا از منافع کشورهای منطقه در مقابل تهدید عراق حمایت کند. در چنین اوضاعی قرارداد 1975 بین دو کشور ایران و عراق منعقد گردید و خطوط مرزی که همواره مورد اختلاف دو کشور ایران و عراق منعقد گردید و خطوط مرزی که همواره مورد اختلاف دو کشور بود، معین شد. براساس این قراردادف مرز مشترک آبی در رودخانه اروند طبق قوانین بین المللی خط تالوگ شناخته شد و ادعای عراق مبنی بر حاکمیت مطلق بر اروند مردود اعلام گردید. ایران با انعقاد این قرارداد به موضع برتری دست یافت و رژیم عراق نه شدت تحقیر شد. پس از این واقعه رهبران عراق به تجدید نظر در سیاست خارجی خود پرداخته، سیاست نزدیکی به کشورهای غربی بویژه کشورهای اروپایی را مورد توجه قرار دادند. رهبران عراق با حفظ رابطه استرتژیک خود با شوروی اقدام به ارتباط با کشورهای غربی نمودند و با بستن قراردادهای نظامی با این کشورها موقعیت سیاسی و نظامی خود را تقویت کردند. فرانسه در این دوران پس از شوروی، اصلیترین تامین کننده سلاحهای عراق بود. از این رو در اواخر دهه 1970 ارتش عراق به یکی از مجهزترین و قویترین ارتشهای منطقه مبدل شد. با این همه، حمایتهای همه جانبه آمریکا از ایران، رژیم شاه را به عنوان قدرت مسلط بر منطقه مطرح میساخت.
تاثیر پیروزی انقلاب اسلامی بر ساختار امنیتی منطقه
پیروزی انقلاب اسلامی در فوریه 1979 منجر به سقوط شاه در ایران و برهم خوردن ساختار امنیتی در منطقه خلیج فارس شد. با ایجاد خلاء قدرت در منطقه، فرصت مناسبی برای ایفای نقش توسط دیگر بازیگران مانند عراق بوجود آمد. فعال شدن کشور عراق با توجه به ساختار حکومتی و وابستگیهای استراتژیک آن به شوروی زنگ خطری جدی برای غرب به شمار میرفت.
در واقع، سیاستهای غرب با توجه به از دست دادن ایران و فعال شدن عراق دچار بحران میشد. آمریکا به عنوان حافظ منافع غرب میبایست از میان دو تهدید موجود (ایران و عراق) یکی را انتخاب کند و با فراموشی موقت یکی، راهحلهای اسای را در مورد دیگری بکار بندد. در این میان انقلاب اسلامی با توجه به ویژگیهای آن، تهدید اصلی برای غرب محسوب میشد. این مساله با توجه به تمایل رهبران عراق به عادی سازی روابط خود با غرب برای آمریکا حائز اهمیت بود. از سوی دیگر پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سطح منطق، موازنه قوا را به ضرر غرب تغییر داد و راه را برای گسترش نفوذ شوروی باز کرد. با سقوط ساختار امنیتی گذشته رقابت بر سر کب مقام ژاندارمی و جانشینی شاه در بین کشورهای منطقه شدت یافت. روسها با استفاده از این فرصت در 24 دسامبر 1979 افغانستان را به اشغال در آوردند و دومین ضربه را به سیاستهای منطقهای آمریکا وارد کردند. عراق در این میان فرصت به دست آمده را مغتنم شمرد و با اتخاذ مواضع همسو و هم جهت با غرب، به تقویت سیاستهای خود پرداخت. موضع خسمانه مسئولان عراق در برابر انقلاب اسلامی با حربه حمایت از جامعه عرب و تهدید انقلاب اسلامی، رفته رفته عراق را به قدرت برتر منطقه تبدیل ساخت. رهبران عراق در این وضعیت در تلاش بودند تا از خلاء امنیتی منطقه سود ببرند و کشور خود را به عنوان بازیگر اصلی در میان کشورهای منطقه مطرح سازند. در این میان سیاستهای آمریکا در نظر کشورهای منطقه در هالهای از ابهام قرار داشت. ناتوانی واشنگتن در جلوگیری از انقلاب اسلامی و اشغال افغانستان، آمریکا را به کشوری متزلزل و نامطمئن در اعمال سیاستهای خود مبدل ساخته بود. تنها یک ضربه دیگر میتوانست اعتبار سیاسی و نظامی این کشور را بطور کلی خدشه دار نماید. با اشغال لانه جاسوسی توسط دانشجویان پیرو خط امام، ضربه آخر بر سیاستهای آمریکا وارد آمد و اعتبار ابرقدرتی آمریکا به شدت زیر سوال رفت. در چنین اوضاعی هیچگونه نظم و ترتیب امنیتی در منطقه حاکم نبود و ساختار امنیتی گذشته نیز کاملا از بین رفته بود.
زمینهها و اوضاع داخلی ایران
انقلاب اسلامی ایران در آغاز پیروزی، قبل از اینکه تاثیرات چشمگیر خارجی آن ظاهر شود، در ابعاد داخلی به تحولاتی دست زد که شاید به جرات بتوان گفت در هیچیک از انقلابهای دنیا چنین تحولی مشاهده نشده است. تحولات داخلی ایران با پشتوانه تفکر دینی در ابعاد سیاسی اقتصادی، فرهنگی و نظامی چنان با سرعت انجام گرفت که دشمنان خارجی تصور میکردند که سرعت تحولات باعث فروپاشی سیستم حکومتی خواهد شد و این بنیان تازه پا مدت چندانی دوام نخواهد داشت و به زودی فرو خواهد ریخت.
روند این تحولات در زمان آغاز جنگ برخلاف میل غربیها به گونهای بود که حاکمیت نیروهای انقلابی بر کشور، وسعت و تحکیم بیشتری یافته، تصمیمات اتخاذ شده از سوی مسئولان در تضاد بیشتری با منافع غرب قرار داشت. مروری اجمالی بر این تحولات در ابعاد گوناگون بیانگر تاثیر شرایط داخلی در اغاز جنگ تحمیلی است.
سیاست داخلی
همزمان با تحولاتی که به تدریج موجب پیروزی انقلاب اسلامی شد، شورای انقلاب تشکیل گردید که وظیفه بررسی و ابلاغ اقداماتی را که میبایست توسط نیروهای انقلاب انجام پذیرد، به عهده داشت. در آستانه پیروزی قطعی انقلاب نیز برای رویارویی با دولت بختیار، دولیت به نام دولت موقت عهدهدار اداره امور اجرایی کشور شد. وجود عناصر لیبرال و بعضا وابسته و سیاستهای اعمال شده از سوی دولت موقت رفته رفته تضاد آن را با سایر نهادها و نیروهیا انقلابی گسترده ساخت. حمایتهای تلویحی غرب از سیاستهای دولت موقت و تلاشهای عناصر و گروههیا وابسته به قدرتهای خارجی، موجب تضعیف و انزوای نیروهیا انقلابی و در نتیجه انحراف انقلاب اسلامی میشد. در این اوضاع، درگیری گستردهای در تمام سطوح بین دو جریان لیبرالیسم و حامیان آن با نیروهای در خط امام بوجود آمده بود. در واقع، حاکمیت نسبی عناصر لیبرال بر ارکان اجرایی کشور که با سیاستهای غرب همسو عمل میکردند، موجب تعدیل برخوردهای غرب بویژه آمریکا با انقلاب شده بود.
طراحان سیاستهای آمریکا با مشاهده اوضاع داخلی، بویژه سیاست حفظ ارتش توسط دولت موقت در تلاش بودند تا حتیالامکان وضع موجود را حفظ کنند تا موقعیت دلخواه برای اجرای سیاستهای گسترده تر فراهم آید. از سوی دیگر، جنگ قدرت از سوی گروهها برای به دست آوردن بخشی از حاکمیت به منظور اعمال سیاستهای خود آغاز شده بود. گروههای وابسته به قدرتهای خارجی در سطوح مختلف کشور پراکنده شده، با اخلال در روند جاری انقلاب در پی به دست آوردن امتیاز بیشتر بودند. اخلال گروهها حتی به برخوردهای مسلحانه نیز کشیده شده و درگیریهای گستردهای در مناطق حساس کشور از جمله کردستان، گنبد، خوزستان و ... آغاز شده بود. در مرکز حکومت، گروهها با اشغال بخشی از مراکز دانشگاهی، سازمانها و نهادهای اجرایی عملا باعث توقف امور اداری و فرهنگی انقلاب شده بودند. این گروهها با انجام یک اقدام از سوی تصمیمگیرندگان و مسئولان که با سیاستهای آنها در تضاد و تناقض بود، اعتصاب و تظاهرات به راه انداخته، باعث توقف امور می شدند. این برخوردها با توجه به سیاستهای لیبرالی دولت موقت در بیشتر مواقع منجر به نتیجه میشد و گروهها به تدریج موضع خود را تقویت میکردند.
در این حال نیروهای انقلابی با الهام از رهنمودهای امام در تلاش بودند تا از خروج انقلاب اسلامی از خط اصلی آن جلوگیری کنند. با گذشت زمان و آشکار شدن بیشتر ماهیت دولت موقت، مخالفت نیروهای انقلابی با سیاست نزدیکی دولت موقت با آمریکا جدیتر شد. دانشجویان خط امام در یک اقدام انقلابی سفارت آمریکا را به اشغال خود در آوردند و پرده از سیاستهای توسعه طلبانه آمریکا در برخورد با انقلاب اسلامی برداشتند. با افشای اسناد جاسوسی آمریکا در ایران و ارتباط بعضی از سران دولت موقت با آمریکا، مهندس بازرگان رئیس دولت موقت مجبور به استعفا شد و شورای انقلاب عملا اداره امور کشور را به دست گرفت. در این بین با تصویب قانون اساسی، گام مهمی در جهت تثبیت مواضع انقلاب برداشته شد. این مساله باعث شد پس از استعفای دولت موقت، انتخابات ریاست جمهوری برگزار شود و بنیصدر به دلیل ارتباط نزدیکی که با نیروهای انقلابی برقرار کرده بود به عنوان رئیس جمهور انتخاب شود. با انتخاب بنیصدر درگیری داخلی بین نیروهای انقلابی با جناح بنیصدر به دلیل اتخاذ سیاست حذف نیروهای انقلابی از تمام صحنهها و نیز ادامه سیاستهای لیبرالی دولت موقت، همچنان ادامه یافت و در نهایت بدنبال اقدام مسلحانه منافقین در خرداد سال 60 بنیصدر به همراه رجوی سرکده منافقین به فرانسه فرار کرد.
نیروهای خط امام در این موقعیت با راهاندازی انقلاب فرهنگی و حذف عناصر وابست به غرب و شرق از دانشگاه تا حدودی بر اوضاع جاری انقلاب مسلط شده بودند. انتخاب شهید رجایی به عنوان رئیس جمهور و شهید باهنر به عنوان نخست وزیر اوج حاکمیت خط امام بر نظام نوپای اسلامی بود. در این فاصله انقلاب اسلامی چند تهدید جدی همچون توسعه طلبی گروهکها، نفوذ و تسلط جریانات وابسته، حاکمیت لیبرالها، کودتاهای برنامهریزی شده و .... را که از سوی غرب به سرکردگی آمریکا تدارک دیده شده بود، پشت سر گذاشت و موفق شد حاکمیت خود را محقق نماید. شکست توطئههای سیاسی غرب در کنار موفقیت سپاه و نیروهای مردمی در سرکوب حرکت تجزیه طلبنه کردستان موجب شد تا نیروهای خط امام بر اوضاع جاری مسلط شوند و موجبات پیشبرد هدفهای انقلاب اسلامی را در داخل فراهم آورند. غرب در چنین اوضاعی با ناامیدی از جریانات داخلی در صدد برآمد با استفاده از فشارهای خارجی گام دیگری در جهت شکست انقلاب اسلامی بردارد. در سناریوی جدید آمریکا، عراق بازیگر اصلی بود.
وضعیت اقتصادی
مشکلات اقتصادی ایران در سالهای 58 و 59 کمتر از مشکلات سیاسی نبود. اعتصابات انجام گرفته در بخشهای اقتصادی کشور بویژه در صنعت نفت، اقتصاد ایران را بطور کامل فلج ساخته بود. با پیروزی انقلاب اسلامی فرمان بازگشت کارگران، کارمندان و .... از سوی رهبر انقلاب صادر شد و چرخهای اقتصاد کشور شروع به حرکت کردند. اما نبود انسجام سیاسی در داخل و انزوای سیاسی که در اثر درگیری با قدرتهای بزرگ دچار انقلاب شده بود و نیز تحریک گروههای مخالف موجب شده بود تا این حرکت با کنید بسیار صورت بگیرد. در کنار این مسائل معلق ماندن قراردادهای اقتصادی که عمدتا با کشورهای غربی در زمان شاه منعقد شده بود، بلوکه شدن پولهای ایران در آمریکا، مشکل فروش نفت، فرار کارشناسان فنی کشورهای مختلف از کشور، انتقال سرمایههای داخلی به خارج در اواخر حکومت شاه و ...مشکلاتی بودند که اقتصد کشور را با مشکلاتی دو چندان روبرو ساخته بودند. استراتژی عدم وابستگی به شرق و غرب و در کنار آن مبارزه دامی با آمریکا موجب میشد تا راهحلهای اقتصادی با جهتگیری خاصی آغاز شوند. در این بین نبودن سیستمی که بتواند الگوهای ارائه شده از سوی رهبری را به یک برنامه عمل مبدل سازد دورنمای روشنی از چهره اقتصاد ایران ترسیم نمیکرد. علاوه بر این تمایل دولت موقت به برقراری رابطه با آمریکا و غرب بویژه در بعد سیاسی و اقتصادی استراتژی استقلال اقتصادی را خدشهپذیر جلوه میداد.
وضعیت نظامی ایران
کمکهای نظامی و تسلیحاتی آمریکا به ارتش ایران و حضور مستشاران نظامی این کشور در سطح تصمیمگیرندگان اصلی ارتش و نیز تفوق و برتری سیاسی آمریکا در منطقه موجب شده بود تا ایران قبل از پیروزی انقلاب، در نظر کشورهای منطقه به لحاظ نظامی کشوری قدرتمند جلوه کند. اما تسلیم ارتش شاه در مقابل موج خروشان انقلاب اسلامی و عدم کارآیی فرماندهان آن در رویارویی با مشکلات نظامی، این نظریه را اثبات کرد که ایران تنها به صورت انبار سلاحهای آمریکا در آمده و ارتش ایران بدون اعمال سیاستهای آمریکا کارایی لازم را ندارد. این ادعا هنگامی شکل عملی به خود گرفت که در جریان فروپاشی نظام شاهنشاهی، بدنه ارتش (سربازان، درجهداران و افسران جزء) که عمدتا از قشرهای ضعیف و متوسط جامعه بودند سلاح بر زمین نهاده، هماهنگ با جریان انقلاب اسلامی در صف انقلاب قرار گرفتند.
از سوی دیگر هنگامی که آمریکا تقریبا از پیروزی انقلاب اسلامی مطمئن شده بود، تلاش کرد تا با حفظ ارتش، زمینههای اعمال سیاستهای بعدی خود را فراهم نماید. از این رو ژنرال هایزر ماموریت یافت تا به حضور در تهران، ضمن تاکید بر حفظ انسجام ارتش، آنرا از مداحله در امور سیاسی پرهیز دهد. در حالی که قبل از این، از جمله ماموریتهای ارتش حفظ نظام شاهنشاهی در مقابل حرکتهای داخلی تعیین شده بود. این سیاست با روی کارآمدن دولت موقت همچنان دنبال میشد. اما حرکتهای انقلابی بویژه در زمینه برخورد با سران وابسته به نظام شاهنشاهی موجب شد تا تعدادی از فرماندهان ارتش که در خونریزیهای دوران انقلاب، نقش اساسی به عهده داشتند از ایران فرار کنند. سیاست پاکسازی ارتش از عناصر وابسته و امیران، بلافاصله پس از پیروزی انقلاب آغاز شد و تعداد زیادی از افسران ارشد و امیران از ارتش اخراج شدند. انسجام داخلی ارتش در این اوضاع با توجه به سیاستهای امام همچنان مورد تاکید قرار میگرفت اما برخی تصمیمات مشکوک همچون انتقال پرسنل کادر به منطقه دلخواه خود و یکسال شدن دوران خدمت سربازی و ... باعث ایجاد نابسامانی در ارتش گردید. در کنار ارتش، سپاه تنها نیروی محدود اما منسجمی بود که تا حدودی موفق به پر کردن خلاء ارتش در درگیریهای داخلی و مرزی شده بود. در استانهای مرزی نیروهای گریز از مرکز حاکمیت انقلاب را شدیدا تضعیف کرده بودند.
حرکتهای جدایی طلبانه در کردستان، خوزستان، سیستان و بلوچستان، به همراه شورشهای آذربایجان و ترکمن صحرا موجب شده بود تا توان اصلی سپاه در این مناطق صرف شود. سپاه به شدت در بحرانهای داخلی کشور درگیر بود و برنامه مشخصی برای گسترش سازمان نظامی آن وجود نداشت. در این شرایط طبیعی به نظر میرسید که توان موجود دفاعی در کشور (ارتش و سپاه) میبایست به حل این مشکلات بپردازند. در این فاصله کشف کودتای نوژه، که به وسیله عناصری از ارتش سازمان یافته بود بر اعتبار و پرستیژ آن لطمه وارد ساخت و فرار تعدادی از عناصر ارتشی کودتا در تیرماه 1359 به خارج از کشور، بویژه به عراق اطلاعات ذیقیمتی از سازمان و توان دفاعی ایران را در اختیار دشمنان کشور و مسئولان عراق قرار داد. پس از خنثی سازی کودتا، تبلیغات گستردهای برای انحلال ارتش از سوی گروهها صورت گرفت. اما امام با توجه به فداکاری پرسنل وفادار ارتش در سطوح پائینتر باز هم بر انسجام داخلی ارتش تاکید داشتند.
در چنین موقعیتی، محافل بینالمللی و منطقهای از توان نظامی و دفاعی ایران چهره نامناسب و ضعیفی ترسیم نمودند. تصمیمگیرندگان عراقی در تجزیه و تحلیل خود از اوضاع ایران ناتوانی نظامی این کشور را مورد توجه قرار داده، آن به صراحت ابراز میکردند. طارق عزیز وزیر خارجه عراق در تابستان 1980 طی تحلیلی از اوضاع ایران مینویسد: "امروز ارتش ایران از هم پاشیده است. " صدام حسین رئیس جمهور عراق نیز با اشاره به قرارداد 1975 الجزایر میگوید: "اکنون ما برای باز پس گرفتن حقوق خود از ایران نیروی کافی در اختیار داریم. "
عراق به منظور عملی ساختن نیات خود در ایجاد آشوبهای داخلی ایران و تحریک ضدانقلاب در کردستان و خوزستان به صورت گسترده فعالیت میکرد. فرستادن سلاح و مهمات برای گروهها، آموزش و تدارک و تحویل پول، بعلاوه تبلیغات گسترده در این مناطق، از جمله اقدامات عراق بود که به صورت آشکار و علنی انجام میگرفت. در تیرماه 1358 عراق بطور فعال در درگیریهای خرمشهر دخالت داشت و گروههای ضد انقلاب را تجهیز میکرد. عراق با حمایت گروهک خلق عرب در خوزستان عملا به دنبال زمینهسازی فعالیتهای بعدی خود بود.
مشکلات در روابط خارجی ایران
پس از پیروزی انقلاب در سال 1357، ایران در سطح منطقهای و بینالمللی در تنظیم روابط خارجی خود دچار مشکلات گوناگون گردید. مخالفت با آمریکا در سطح جهانی و در کنار آن رساندن پیام اسلام در سطح منطقه، مسائل مختلفی را برای این کشور به وجود آورد. با پیروزی انقلاب، سیاست خارجی آمریکا در منطقه، یعنی کشیدن کمربند امنیتی، به دور شوروی، با شکست روبرو گردید. همچنین، با انحلال دو مرکز مراقبت استراتژیکی آمریکا در بهشهر و کبکان، موقعیت ایالات متحده در کنترل فعالیتهای اتمی شوروی و تحرکات نظامی آن در شمال ایران کاملا تضعیف شد، تا جایی که این مساله را یکی از علل عدم تصویب پیمان سالت 2 از سوی کنگره آمریکا ذکر میکنند.
مجموعه حوادثی که در فاصله پیروزی انقلاب اسلامی تا شروع جنگ تحمیلی رخ داد، ضربهای جبرانناپذیر بر پرستیژ و اعتبار سیاسی آمریکا وارد آورد. و توازن قوا را در منطقه به سود شوروی تغییر داد. اشغال سفارت و گروگانگیری جاسوسان آمریکایی موجب شکست سیاست نزدیکی به غرب در ایران شد و در سطح منطقه، روند مناسبات بین شوروی و کشورهای منطقه را که از انقلاب اسلامی در هراس بودند، سرعت بخشید. در آمریکا، جریان اشغال سفارت را نشانه افول اراده سیاسی این کشور تعبیر کردند. سیر حوادث شش ماهه اول 1359 (بهار و تابستان 1980) حاکی از شدت و گسترش یافتن اقدامات آمریکا علیه ایران بود. در بیستم فروردین (اوایل 1980) دولت کارتر رسما قطع روابط دیپلماتیک بین ایران و آمریکا را اعلام کرد و به درخواست وی کشورهای عضو بازار مشترک اروپا، ژاپن، کانادا و بسیاری از کشورهای جهان به استثنای بلوک شرق در تحریم اقتصادی ایران با این کشور مشارکت کردند.
جمهوری اسلامی ضمن اینکه در سطح گستردهای با آمریکا درگیر شده بود، به دلیل رعایت اصولی اساسی انقلاب در سیاست خارجی، اشغال افغانستان توسط قوای شوروی را نیز به شدت محکوم میکرد.
در سطح منطقه، انقلاب اسلامی با توجه به ماهیت دینی و نیز موقعیت طبیعی منطقه، حکام منطقه را چنان دچار وحشت کرده بود که سیاستمداران این کشورها این پدیده نوظهور را تهدیدی جدی برای وضع موجود منطقه به حساب میآوردند. حرکتهای اسلامی و انقلابی در کشورهای لبنان، عراق، عربستان سعودی، کشورهای عربی خلیج فارس و تونس با الگو گرفتن از انقلاب اسلامی رشد کمی و کیفی نمودند.
این امر جمهوری اسلامی ایران را به صورت کانون خطر برای کشورهای منطقه درآورد. از نیمه دوم سال 1358 و اوائل سال 1359 بسیاری از ناآرامیها در منطقه به ایران نسبت داده شد. در نوامبر 1979 دولت عربستان بطور تلویحی اعلام کرد: "افرادی که به خانه خدا حمله کرده، آن را به تصرف درآوردند از انقلاب اسلامی الهام گرفتهاند " چند ماه بعد دولت کویت بمبگذاریهای این کشور را به شیعیان طرفدار انقلاب اسلامی نسبت داد. همزمان، دولت عراق، تهران را متهم کرد که در توطئه ترور طارق عزیز معاون نخستوزیر آن کشور دست داشته، با حمایت از شیعیان و حزبالدعوه درصدد است تا انقلاب اسلامی خود را با کشورهای منطقه صادر نماید. انتشار این اخبار جو عمومی منطقه را علیه جمهوری اسلامی برانگیخت و سوء ظن حکام کشورهای حاشیه خلیج فارس نسبت به هدفهای انقلاب اسلامی را موجه جلوه میداد.
جمهوری اسلامی در این اوضاع، به دلیل نداشتن استراتژی مشخصی برای برخورد با دوستان و دشمنان خود عملا دارای سیاست خارجی فعالی نبود. در این میان کشورهای بیطرف منطقه با توجه به تحریکات عراق و آمریکا رفته رفته در صف دشمنان انقلاب اسلامی قرار گرفتند. جنگ روانی علیه انقلاب اسلامی، سیاست خارجی ایران را در انزوای کامل قرار داده بود. آمریکا و کشورهای منطقه مایل بودند تا هرچه سریعتر تکلیف انقلاب اسلامی روشن شود و نگرانی آنان پایان یابد.
فرصت مناسب برای عراق
همانگونه که قبلا گفته شد، درگیریهای ایران و عراق با انعقاد قرارداد 1975 به حالت تعلیق درآمد. واقعیتهای موجود نشان میداد که عراق با توجه به موقعیت جدیدی که در اثر انقلاب اسلامی بوجود آمده است، چندان تمایلی به اجرای مفاد آن قرارداد ندارد و مدعی است که این قرارداد را در شرایط ضعف پذیرفته است. بطور کلی ماهیت ادعاهای عراق در این مقطع دارای دو جنبه اصلی است: تواناییهای عراق در کنار ضعفهای سیاسی و ژئولیتیک آن و تلاقی هدفهای این کشور با آمریکا در برخورد با انقلاب اسلامی که مجموعا اوضاعی را بوجود آورد که وقوع جنگ علیه ایران را حتمی میساخت. عراق با استفاده از این موقعیت در تلاش برای جبران ضعفهای گذشته و عملی ساختن هدفهای خود در منطقه بر آمد. مروری گذرا بر نقاط ضعف و قوت عراق در این مقطع، نشان میدهد که چگونه سیاستمداران عراق از فرصت به دست آمده استفاده کردند.
معضل ژئوپلتیکی عراق
عراق پرجمعیتترین کشور عربی در حاشیه خلیج فارس با مشکل ژئوپلتیکی، خط ساحلی نامناسب، خلیج فارس روبرست که مانع همیشگی این کشور برای ایفای نقش کلیدی در منطقه است. خط محدود ساحلی عراق، عملا این کشور را در دسترسی به آبهای آزاد خلیج فارس با مشکلاتی روبرو کرده است. در واقع، بخش اصلی ساحل عراق کم آب و باتلاقی، و منطقه ساحلی قابل استفاده بسیار محدود است. گسترش خط ساحلی و دسترسی مناسب به آبهای ساحلی خلیج فارس، جزء هدفهای استراتژیک عراق بوده که تنها از طریق انضمام خوزستان ایران به عراق و یا حداقل حاکمیت انحصاری این کشور بر آبهای اروندرود امکان پذیر است. راه دیگر عراق، در اختیار داشتن کویت یا حداقل حاکمیت بر دو جزیره کویتی یعنی وربه و بوبیان است.
در دهه 1970 که ایران با حمایت آمریکا ژاندارم منطقه بود، عراق مجبور شد بر طبق قرارداد 1975 الجزایر، حاکمیت ایران بر بخشی از شط العرب را بپذیرد اما بروز نابسامانی و ضعف نظامی در ایران به همراه انزوای سیاسی میان کشور "فرصت مناسبی " را برای عراق ایجاد کرد تا به رویاهای دیرینه خود دست یابد و با اشغال خوزستان و اروند رود و با کسب وجهه سیاسی در منطقه و جهان از طریق رویارویی با انقلاب ایران به قدرت برتر در منطقه تبدیل گردد و رهبری جهان عرب را به دست گیرد چاپ نقشههایی از عراق که خوزستان ایران نیز به آن منضم شده است، تنها یک گواه آشکار از هدفهای عراق در آغاز حمله به ایران در سپتامبر 1980 است.
وحشت عراق از حرکت شیعیان
پس از تاسیس کشور عراق، با اینکه شیعیان در این کشور درصد قابل توجهی از جمعیت را داشتند، همواره حاکمیت و قدرت در دست اهل سنت بوده، اکثریت شیعیان پیوسته از قدرت به دور بودهاند. در سال 1980 با توجه به عملکردهای حزب بعث، اکثریت شیعیان از حکومت حزب بعث ناراضی بودند. پیروزی انقلاب اسلامی در ایران موجب ایجاد موج اسلامخواهی در کشورهای منطقه گردید و گروههای شیعه عراقی را در مخالفت با حکومت، جدیتر ساخت. مهمترین گروه شیعه مخالف، "حزب الدعوة اسلامی " بود که با اوجگیریهای فعالیتها رسما خواستار سرنگونی رژیم بعث و برپایی حکومت اسلامی در عراق شد. حزب بعث عراق برای جلوگیری از رشد احساسات اسلامگرایانه رادیکال به مبارزه تبلیغاتی علیه جمهوری اسلامی دست زد و ایران را متهم به دخالت در امور داخلی عراق و "صدور انقلاب " نمود.
همچنین بغداد به سرکوب مخالفان پرداخته و آیتالله محمد باقر صدر، برجستهترین شخصیت روحانی شیعه و برجستهترین مخالف حکومت، را به قتل رساند. با افزایش جو فشار در داخل عراق، حملات سیاسی و روانی این کشور علیه انقلاب اسلامی نیز شدت گرفت. حملات سیاسی عراق در صورتی که جنبه نظامی مییافت، از دید کشورهای منطقه کانون خطر را مورد هدف قرار داده، امکان سرکوب داخلی را نیز فراهم میساخت. این حرکت عراق محبوبیتی برای صدام حسین ایجاد میکرد که میتوانست کشورهای منطقه را نسبت به پذیرش ژاندارمری عراق بر منطقه، ترغیب کند.
تواناییهای نظامی عراق و فرصت مناسب
کشور جمهوری عراق در آغاز دهه 1980 با 14 میلیون نفر جمعیت، تنها کشور عربی پرجمعیت در حاشیه خلیج فارس است که توانایی بسیج بیش از یک میلیون نفر را برای اعزام، جبهههای جنگ در اختیار دارد. ارتش عراق از زبدهترین و مجهزترین ارتشهای منطقه است. بر اساس پیمان دوستی بغداد - مسکو که در سال 1972 منعقد گردید، شوروی متعهد شد سالانه 5/1 میلیارد دلار تجهیزات نظامی به عراق تحویل دهد. از سال 1976 عراق قرارداد نظامی با فرانسه منعقد کرد که در پی آن در سالهای 78-1977 پاریس به صورت یکی از بزرگترین منابع تسلیحاتی ارتش عراق درآمد. نیروی هوایی این کشور توسط متخصصان فرانسوی تجدید سازمان شد و از اوایل سال 1980 حدود 60 فروند هواپیمای میراژ 100 تحویل بغداد گردید و مذاکره برای خرید هواپیمای میراژ 2000، هلیکوپتر، موشک و تجهیزات دریایی نیز صورت گرفت. همزمان با این اقدامات اخبار بسیاری در مورد دسترسی عراق به سلاحهای شیمیایی از سوی محافل سیاسی- نظامی جهان انتشار یافت. در سال 1980 بودجه نظامی عراق 63 درصد افزایش یافت و 15 کشور جهان بیش از 6 میلیارد دلار تجهیزات نظامی در اختیار آن کشور قرار دادند. در مجموع، عراق در آغاز دهه 1980 به بزرگترین قدرت نظامی منطقه تبدیل شد. این قدرت نظامی به همراه قدرت اقتصادی با پشتوانه 24 میلیارد دلار درآمد نفتی در سال 1979 و با ارائه چهره با ثبات از لحاظ سیاسی، موقعیت ممتازی در معادلات منطقهای به دست آورد.
دولت بعث عراق در عرصه روابط خارجی از اواخر دهه 1970، با استفاده از سیاست بهرهگیری از دو ابر قدرت به تدریج به بلوک غرب نزدیک شد و در عین حال هیچگاه مناسبات خود را با شوروی کاهش نداد. از این رو این کشور توانست با برقراری توازن در روابط خارجی خود، از رقابت شرق و غرب در جهت افزایش توان نظامی و اقتصادی خود سود ببرد و امان اتخاذ مواضع مستقلتری را به دست آورد.
نتیجه
با تشریح 3 عامل فروپاشی قدرت در منطقه، اوضاع نامساعد ایران و فرصت مناسب برای عراق مشخص گردید که شروع جنگ ایران و عراق علاوه بر محرکهایی همچون آمریکا، دارای شرایط ویژه منطقهای نیز بوده است. در میان این عوامل آنچه بیش از همه نمایان است، حرکت جدیدی است که در اثر نفوذ انقلاب اسلامی در سطح منطقه ایجاد شده و منافع امپریالیستی قدرتهای بزرگ، بخصوص آمریکا را دچار تهدید اساسی کرده است. در واقع، باید چنین عنوان کرد که تمایل آمریکا برای وارد ساختن ضربهای اساسی به انقلاب اسلامی در کنار موقعیت مساعد منطقه و دو کشور ایران و عراق، زمینههای جنگی را فراهم ساخت که نه تنها انقلاب اسلامی را محدود نساخت بلکه موجب معرفی آن در سطح گستردهتری گردید که بدون چنین جنگی شاید امکان آن فراهم نمیآمد. در عین حال باید توجه داشت که ویژگیهای شخصی صدام به عنوان تنها تصمیمگیرنده در نظام عراق و نقش وی در شروع جنگ، نباید نادیده گرفته شود. به هرحال، با شروع جنگ تحمیلی جمهوری اسلامی ایران وارد مقطعی از تاریخ خود شد که شاید در طول تاریخ این کشور کم سابقه باشد. در این جنگ، ایران به تنهائی و با اتکا به پشتوانه دینی، توانست با قدرتهای بزرگی همچون آمریکا و شوروی که در مقاطع مختلف جنگ از عراق حمایت میکردند، درگیر شود و بدون شکست و با به دست آوردن پیروزیهای متعدد از آن بیرون آید. به گواه تاریخ، ایران اسلامی کمتر شاهد چنین موفقیت بزرگی بوده است.
ویژه نامه دفاع مقدس در خبرگزاری فارس(42)