تبلور اسلام انقلابی
در سالهای دور، قدرتهای مستکبر و عوامل آنان در سرزمینهای اسلامی توانستند چهره حقیقی اسلام را تحریف کرده آن را به عنوان یک مذهب غیر مبارز و بیتوجه به حکومت و جامعه معرفی نمایند. از نظر اینان، اسلام شامل احکام رسالهای، اخلاق، مسائل حقوقی فردی و برخی مسائل نظری و کلامی بود. برجستهترین مکتب فکری به این سبک، اشخاص و جریانی بودند که با تمسک به امام زمان (عج) نه تنها بُعد حکومتی اسلام را انکار میکردند بلکه با این استدلال که ازدیات ظلم و فحشا توسط آنان موجب تسریع در ظهور آن حضرت میگردد تن دادن به حکومتهای ظالم و ستمگر را مجاز میشمردند.
چنین برداشتی به نام اسلام و نیز عوامل دیگری از این قبیل، زمینه رشد مارکسیسم را که در دهههای 60 و 70 و تا حدودی دهه 80 میلادی به عنوان یک ایدئولوژی مبارز و ضد امپریالیسم مطرح شده بود، در کشورهای جهان سوم و تا حدودی سرزمینهای اسلامی هموار کرد. حتی آنهایی هم که به ظاهر نمیخواستند کاملاً مارکسیسم شوند با اخذ اقتصاد و فلسفه مارکسیم و تلفیق آن با اسلام، روشی التقاطی را به عنوان پوششی برای اندیشه خود حفظ کردند. دلیل اصلی این کجاندیشی از لحاظ اجتماعی و سیاسی، انزوای اسلام حقیقی و ناب و رواج اسلام آمریکایی بود. اگر به یاد داشته باشیم، امام در پیام تاریخی خود به گورپاچف مذهب غیر مبارز را که مارکسیسم آن را افیون تودهها میدانست، اسلام آمریکایی معرفی کرد.
پس از ظهور انقلاب اسلامی و پیروزی آن بر حکومت آمریکایی شاه به رهبری حضرت امام خمینی (س)، اسلام جمود و سکون جای خود را به اسلامی انقلابی داد. ویژگی تجدید حیات اسلامی در دوره جدید وجود "رهبری " بود که به دلیل عمق، صلابت، اخلاص و زلال بودن اندیشه، حرف اول و آخر دین را بیان میکرد و تودههای تشنه اسلام ناب با استفاده از اندیشه جدید ذهن و جان خود را شستشو داده و به اسلام ناب امام گرویدند. از این پس اسلام انقلابی در عرصه فردی، خانوادگی و مسائل اجتماعی حاکم شد و طوایف مختلف مسلمین و ملتهای بیخبر از اسلام حقیقی را متوجه خود نمود. با تولد دوباره اسلام ناب، غروب مارکسیسم فرا رسید و بازار آن به کسادی گرائید. در واقع اسلام امام خمینی (س) در دهه 80 میلادی، برچسب دروغین ضدیت اسلام با مسائل حکومتی و اجتماعی را به عنوان عامل بازدارنده توسعه قلمرو اندیشه اسلامی از میان برداشت و جوانان ایران و سرزمینهای اسلامی را به صف مبارزه در برابر قدرتهای مسلط داخلی و بینالمللی فرا خواند.
با وقوع جنگ تحمیلی، اسلام انقلابی از سطح به عمق ارتقا یافت و شور انقلابی به شعور انقلابی تبدیل شد. در این عرصه جدید، جوهره کفرستیزی و مقاومت که از روح اسلا نشأت میگیرد احیا شد و باب متروک جهاد، "خصوصاً جهاد دفاعی که حافظ اصول است و قعود از آن، ذلت و اسارت و برباد رفتن ارزشهای اسلامی و انسانی را بدنبال دارد. فراسوی خیل پیروان اسلام انقلابی گشوده شد. در جنگ تحمیلی، رزمندگان اسلام با تأسی به سیره رسول اکرم (ص) و ائمه اطهار و با تأسی به کربلا و عاشورا و امام حسین (ع) چهره حقیقی اسلام را نمایان ساخته، با الهام از پیام عاشورا که "هیهات منالذله " است و در همه اعصار چراغ راه آزادگان و حسینیان به شمار میرود "آینه ابهت دو ابر قدرت " را شکستند و ضمن صدور انقلاب، ریشههای انقلاب اسلامی را محکم کردند. امام خمینی در پیام به روحانیت به تاریخ 67.12.5 ضمن برشمردن آثار و برکات جنگ اظهار میدارند:
و از همه اینها مهمتر، استمرار روح اسلام انقلابی در پرتو جنگ تحقق یافت.
روحیه بسیجی
برجستهترین، مهمترین و کاربردیترین ارزش و پیامد جنگ برای جامعه که میتواند قوام آن و استمرار و پویایی انقلاب را حفظ نماید، ضرورت وجود روحیه بسیجی است. یکی از دلایل اصلی و بنیادی پیروزی انقلاب اسلامی بر دنیای استکبار و ساقط کردن حکومت شاهنشاهی، روحیه از خودگذشتگی خیل مردم مسلمان و بیاعتنایی آنان به نمودهای دنیوی بود که باعث و بانی ایجاد چنین روحیهای و محرک اصلی آن، حضرت امام خمینی (س) بنیانگذار جمهوری اسلامی بود. " آن حضرت با تحمل سختیها و ریاضتها و عدم تعلق مطلق به مظاهر دنیا توانست در مقابل صاحب دنیا یعنی آمریکا و اذناب آن بایستد و سرانجام بر آنان غلبه نماید و با همین روحیه و با ارائه معارف توحیدی ناب تا لحظه مرگ، شور و شوق در صحنه انقلاب ماندن را در مردم زنده نگه داشت و به همین خاطر هیچگاه افق دید مردم متوجه مسائل سطحی و پیش پا افتاده روزمره نبود، لذا با اقتدار کامل از دین و انقلاب صیانت میکردند.
در جنگ تحمیلی، این روحیه عمق بیشتری یافت و جایگاه و نام اصلی خود را پیدا کرد. در این عرصه نیز تنها همین روحیه موجب شکست توطئه دشمنان برای سرنگونی نظام مقدس جمهوری اسلامی گردید. در غیر این صورت یک نظام نوپا و کمتجربه در ابعاد سیاسی، نظامی و... قادر نبود در مقابل امپریالیسم آمریکا، شوروی و ارتجاع منطقه دوام بیاورد. زیرا توازن قوا در جنگ تحمیلی میان ایران و عراق به میزان بسیار زیادی به نفع عراق بود. ارتش عراق تا بن دندان تسلیح و تجهیز، و به طور همه جانبه از سوی قدرتهای بزرگ حمایت میشد. لذا ضرورت ایجاب میکرد از شیوههای غیر کلاسیک و متکی به نیروی انسانی در عمنلیاتها استفاده شود. طبیعی بود که در این شیوه، جنگ در شب برای مصون ماندن از تکنولوژی تسلیحاتی دشمن و همچنین استفاده از روحیات انقلابی و شهادتطلبی، عنصر اصلی میدان نبرد، شجاعت، فداکاری، قناعت، خودفراموشی، خداخواهی و... بود که خیل بسیجیان عاشق امام با روحیه بسیجی توانستند حامل اصلی این ارزشها باشند و مقاصد دشمنان اسلام را از آغاز جنگ با شکست مواجه نمایند.
روحیه بسیجی چیست؟: هسته مرکزی این روحیه، همانا نگرش به پدیدههای مادی از دریچه نیاز به عنوان وسیله و نه اصالت دادن به آنها، است؛ و از سوی دیگر تمامی امور در راستای دین و انقلاب و حفظ آرمان آن مفهوم مییابند. از اینرو، از خود گذشتگی و فدا شدن برای دیندار ماندن تودهها یکی از وجوه برجسته روحیه بسیجیان بود. آنان به پیروی از تعلیمات قرآن کریم آموخته بودند آنگاه که فتح حاصل شود، مردم گروهگروه به دین میگروند. (اذا جاء نصرالله والفتح و رایت الناس یدخلون فی دینالله افواجا). بنابراین، در پی حفظ دین و دینداری مردم بودند و به خود نمیاندیشیدند. آنها وظیفه خود را شکستن خطهای پیاپی میدانستند تا راه برای ضعیفان و عقب نگهداشته شدهها باز گردد. آنها میسوختند و فدا میشدند تا دیگران نیز با خدایشان رابطه برقرار کنند. در یک کلام آنها با در دست گرفتن جانشان و حمل طنابهای داربرگردن خود، نوک پیکان حوادث انقلاب و سپر امام و اسلام بودند.
بسیجیها در جبهه، در تقسیم کارها و پیشبرد امور خیلی راحت با یکدیگر کنار میآمدند و به فکر مقام و عنوان بالاتر نبودند. حتی آنها که مقام بالاتری داشتند، یعنی فرماندهان بالاتر، به هنگام نبرد پیشگامتر از نیروهای خود بودند و نیروها نیز گوی سبقت را از یکدیگر میربودند. آنها حتیالامکان از زیربار عنوان شانه خالی میکردند و بیشتر مایل بودند بدون شهرت و فقط برای خدا خدمت کنند که حاصل کارشان تا ابد باقی بماند آنها هرچه داشتند باهم تقسیم میکردند و هر یک سعی داشت با تحمل رنج و کار بیشتر، دیگری در آسایش باشد خیلی بندرت مشاهده میشد که کسی در فکر آسایش خود باشد چه رسد به آنکه بارش را بدوش دیگری بیاندازد که در این صورت، او هنوز روحیه بسیجی را درک نکرده بود.
از خصوصیات دیگر روحیه بسیجی پرکار بودن و کم خرج بودن است. آنها شب و روز نمیشناختند و فقط هنگامی که کاری نبود و یا از فرط خستگی بدون اختیار خوابشان میبرد از کار باز میایستادند. آنها با این همه تلاش و نقشآفرینی در جنگ و حفظ نظام بسیار کم هزینه و بیتوقع بودند زیرا خودشان را دائماً بدهکار میدانستند و همیشه در پی آن بودند که برای انقلاب کاری کنند. دیگر آنکه سنگرهای آنها که به منزله خانههایشان بود خیلی ساده و بیآلایش و توأم با صفا و معنویت ساخته شده بود. به همین خاطر بسیار سبکبال بودند و در هر لحظهای که فرمان حرکت یا حمله صادر میشد خیلی راحت جابجا میشدند و با جمع کردن اثاثیهشان در یک کولهپشتی عازم میدان نبرد شده و به انتظار شهادت میجنگیدند. برای خواب زیرانداز و روانداز و بالششان پتو بود و خیلی اوقات که وسایل به اندازه کافی نبود با دو سه پتو، سه چهار نفر به استحرات میپرداختند. در غذا خوردن نیز چنین بودند. و خلاصه آنکه خاکی و ساده زیست و کوخنشین بودند و فقط وسایل ضروری زندگی را داشتند و با راهنمای خط الیه راجعون، فقط اندیشه مقصد نهایی را در سر داشتند و با زیرکی و درایت تمام، به چیز دیگری خود را مشغول نمیکردند. به همین خاطر، اکثر آنها شهید شدند و تعداد کمی که باقیماندهاند مفتخر به پیمودن چنین راهی هستند.
ویژگی دیگر روحیه بسیجی، متعبّد بودن توأم با معرفت دینی است. این روحیه بلند را حتی نمیتوان توصیف کرد و وصف آن روحیات و نماز شبها و انابهها و... قابل بیان نیست. نماز جماعت اول وقت، مقید بودن به دعای روزها، زیارت عاشورا، "دعای کمیل "، "عرفه "، "شعبانیه "، "جوشنکبیر "، "زیارات جامعه کبیره " و سینهزنی و عزاداری عاشورایی، جلوههایی از این روحیه است. حضرت امام خمینی (س) با توجه به چنین ویژگیهایی از تفکر و روحیه بسیجی فرمودند: "اگر به کشوری نوای دلنشین تفکر بسجی طنینانداز شد، چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گردید والا هر لحظه باید منتظر حادثه ماند. "
فرماندهی انقلابی
در جنگ تحمیلی، نوع جدیدی از فرماندهی نظامی پدیدار شد که با فرماندهی مصطلح در ارتشهای کلاسیک تفاوت ماهوی داشت. در عرف و آئین نظامی، رابطه فرمانده و زیردست یک رابطه مکانیکی و دستوری خشک است که عامل دیوانسالاری در ان نقش اساسی دارد و فاقد پویایی فکری - اعتقادی و ارزشگرایی است. در این نوع آئین، عناصر پاییندست مانند مهرهای جابجا میشوند و به همین خاطر، در ارتشهای جهان سوم در بسیاری از موارد کارایی لازم وجود ندارد. به طور خلاصه در این گونه فرماندهی، فقط عامل سازمانی پیونددهنده پائیندست و بالا دست است و طبیعی است که تا مرز مشخصی قادر به پیشبرد وظایف محوله است و از آن پس، تنها عناصر معنوی و اعتقادی میتواند راهگشا باشد؛ همان چیزی که روح اصلی جبهههای جنگ به شمار میرفت.
فرماندهان سپاه در جنگ، از بالاترین رده، یعنی فرماندهی کل، فرماندهان قرارگاهها تا فرماندهان لشگر، تیپ، گردان، گروهان، دسته و.. هیچ تفاوتی با نیروی تکور بسیجی نداشته همه آنها برای یک مقصد در جبهه حضور پیدا کرده بودند و همّ تمام آنها، دفاع از انقلاب اسلامی و تبعیت از فرمان امام خمینی (س) بود. دین، درد اصلی همهشان بود و با معارف جدیدی که امام مطرح کرده بود، عطششان به شهادت بود. خلاصه آنکه "اعتقاد دینی، آرمان انقلابی، علاقه به رهبری انقلاب، اخلاص، ایثار، عشق به لقاءالله و شهادت، عزم استوار، شوق شرکت در جبهه جهاد فی سبیل الله و... وجه اشتراک آنها به شمار میرفت. بنابراین، بالا و پایین بودن آنها فقط برای پیشبرد جهاد بود نه چیز دیگر. نه فرمانده از این عنوان احساس غرور داشت و نه برای بسیجی اطاعت از برادر بزرگترش سخت بود؛ بلکه با عشق و علاقه تا پای جان به فرامین فرمانده عمل میکرد. این رابطه فقط به جبهه منحصر نمیشد زیرا خیلی از آنها با یکدیگر بچه محل بودند و فرماندهان، اندکی پیش از آغاز عملیات به وسیله پیک با حفظ اسرار عملیات، از آنه میخواستند که به جبهه بیایند. اشتراک دیگر آنها این بود که همه آنها از محلههای جنوب شهر و فقیرنشین تهران و شهرستانها برخاسته بودند و خیلی راحت با یکدیگر جوش میخوردند. دیگر آنکه به دلیل جوان بودن، روحیه محافظه کاری و خوداندیشی و خانوادهاندیشی در بین آنها راه نداشت و این مهمترین عامل پویایی یک عنصر نظامی است.
در این رابطه، فرماندهان به میزان قابل ملاحظه ای سعی داشتند در مراحل مختلف همراه نیروها در صحنههای حمله و یا قبل از عملیات ایفای نقش نمایند. افراد علاوه بر وظایف مخصوص خود همپای نیروهای تکور و جلوتر از آنان درگیر مشکلات طاقت فرسایی می شدند که هریک برای ناامید کردن نیروها و توقف کارها کافی بود. فی المثل در ساختن دیوارهایی از کیسه شن برای کور کردن دید دشمن که بایستی شبانه و بدون سر و صدا و در زمانی کوتاه و در منطقه ای نامناسب انجام شود، فرماندهان و کادرهای عملیات را میدیدیم که با حذف ساعات اندک ساتراحتشان مشغول به کار می شدند. این روحیه در زمینههای دیگر نیز وجود داشت. برای نمونه شهید مهدی باکری فرمانده لشگر 31 عاشورا روزی از اهواز عازم خط بود، نزدیک غروب قبل از حرکت به تعمیرگاه لشگر مراجعه کرد تا خرابی چراغهای ماشین خود را برطرف کند. به تعمیرکار بسیجی مراجعه کرد و از او خواست که به تعمیر ماشین وی بپردازد. اما تعمیر کار بدون آنکه فرمانده لشگر را بشناسد در پاسخ گفت ساعت کار پایان یافته است و من اکنون در حال شستن لباسهایم هستم و چون امکان انجام کارهای شخصی در صبح و ساعات کار برایم وجود ندارد انشاءالله فردا صبح کار شما را انجام خواهم داد.
شهید باکری که عجله داشت و باید سریعتر به خط می رفت و از طرفی فرا رسیدن غروب و تاریکی هوا مانع بود تا با وضعیت فعلی ماشین حرکت کند به وی گفت من حاضرم لباسهای شما را بشویم و شما هم ماشین مرا تعمیر کنید. تعمیر کار پذیرفت و به دنبال آن مشغول درست کردن چراغ های ماشین شد و شهید باکری نیز به شستن رختها همت گماشت. پس از دقایقی یکی از افراد تعمیرگاه که فرمانده لشگر را میشناخت از دیدن رخت شویی وی آن هم در تعمیرگاه تعجب کرد. لذا بلافاصله به سراغ تعمیرکار رفت و گفت آقا مهدی چرا اینجا رخت می شویید؟ سپس شخص سوم با تعجب از تعمیرکار با ناراحتی و خجالت به سمت فرمانده دوید و از او عذرخواهی کرد. اما شهید باکری با لهجه آذربایجانی و با آن روح بلند در پاسخ اظهار داشت: یعنی چه! من و تو با هم شرط کردیم هر کدام نیاز دیگری را برطرف کنیم.
اینکه عذرخواهی ندارد. هرچه تعمیرکار اصرار کرد وی نپذیرفت و سرانجام اوماشین را تعمیر کرد و مهدی شهید نیز لباسهای بسیجیاش را شست! به هنگام نبرد و اوج گیری و آتش نیز همین روحیات و رابطه عمیق و صمیمی بین فرمانده و بسیجی وجود داشت و فرمانده لشگر اسلام نه یک آمر و دستور دهنده بلکه هادی و رهبر ومقتدا بود و خود بارها و بارها اعتقاد به از خودگذشتگی و ایثار جان را به نیروهای تحت امرش نشان داده بود و به همین خاطر نیروهای تحت امر او بدون هیچ شائبه، ترس و... به فرمان او گردن مینهادند.
نمونهها و مصادیق بسیاری در جنگ وجود دارد که اثبات کننده چنین پدیدهای است. در عملیات بدر هنگامی که نیروهای عراقی توانستند از جناح شمالی عملیات قرارگاه نجف نیروهای اسلام را عقب بزنند عرصه بر قرارگاه کربلا و یگانهای آنها بسیار تنگ شد و حوالی بعدازظهر روز 28/12/63 یگان های عراقی توانستند در سمت راست خط همایون و در شرق دجله به سمت مواضع قرارگاه کربلا تعرض خود را آغاز کنند. در همین روز لشگر 31 عشاورا که از شب قبل به شرق دجله رفته بود تدریجا در محاصره یگانهای عراقی قرار گرفت و این در حالی بود که فرمانده لشگر "شهید باکری " نیز در بین نیروهای خود حضور داشت. جنگ و گریز بین لشگر عاشورا و یگان های عراقی به شدت ادامه یافت و فرماندهی قرارگاه کربلا و فرماندهی سپاه در صدد بودند هر طور شده فرمانده لشگر عاشورا را به غرب رودخانه بیاورند اما او با رمز گفت: باید ایستاد و تا آخرین لحظه جنگید حتی فرماندهان و کادر لشگر عاشورا که نزدیک وی در صحنه نبرد بودند به وی گفتند: آقا مهدی خیلی راحت است که آدم شهید شود ولی ماندن و با مشکلات دست و پنجه نرم کردن سخت است. آنها با این بهانه در صدد بودند که فرمانده خود را از وضع حادی که ایجاد شده است و هر ان سخت تر می شد خارج سازند، اما شهید باکری نپذیرفت و به خصوص هنگامی که بسیجیها در محاصره قرار گرفتند به هیچ وجه خارج شدن از کنار آنها را قبل نکرد و سرانجام باتیری که به پیشانیش خورد در آستانه شهادت قرار گرفت او را به کنار رودخانه دجله رساندند و در قایق گذاشتند تابه اورژانس منتقل شود اما نیروهای عراقی که بر اوضاع کاملا مسلط شده بودند قایق حامل وی را با آرپی چی به خاکستر تبدیل کردند و جسد باکری نیز سوخت و خاکستر آن را آب برد!
سال 62 در عملیات خیبر در جزیره مجنون برادرش "حمید باکری " نیز که معاون ا ول لشگر بود همراه "یاغچیان " معاون دوم لشگر کنار پل شحیطاط واقع در جزیره شمالی به جزیره جنوبی تا آخرین نفر کنار بسیج های لگشر عاشورا ماندند و شهید شدند وجسدشان نیز همانجا ماند. حاج همت فرمانده دوست داشتنی لشکر محمدرسول الله نیز به همین صورت در عملیات خیبر در جزیره مجنون شهید شد. او پس از فشارهای مضاعف ارتش عراق برای بازپس گیری جزایر مجنون و عدم وجود نیروی بسیجی در خط با موتور عازم محور لشگر 41 ثارالله بود تا یک گروهان از نیروهای آن لشگر را در خط لشگر 27 مستقر نمایند. لیکن در بین راه بر اثر اصابت ترکش توپ به شهادت رسید. قبل از این جانشین وی برادر "اکبر زجاجی " نیز شهید شده بود. در همین عملیات برادر "بهروز غلامی " فرمانده تیپ امام حسن(ع) نیز شهید شد و انگشت وسط برادر احمد کاظمی فرمانده لشگر 8 نجف قطع شد اما یک لحظه از جزیره خارج نشد و همانجا در اورژانس دست خود را پانسمان کرد و در کنار نیروهایش ماند. در جناح چپ عملیات در محور طلاییه برادر "حسین خرزای " فرمانده لشگر 14 امام حسین (ع) دست راست خود را از دست داد و با بدن پراز ترکش به بیمارستان منتقل گردید. همه اینها در رده فرمانده ارشد بودند و فرماندهان گردان و گروهان همه در کنار نیروهایشان با تحمل جراحات و شهادتها مواضعشان را حفظ میکردند.
بنابراین فرماندهان سپاه در جنگ بدون آنکه به فکر حفظ جان خود باشند نسبت به نیروهای تحت امرشان هیچ تقدمی برای خود قائل نمی شدند. این مسئله به گونهای بود که حتی اعتراض بسجیها را به دنبال داشت. یکی از رزمندگان جبهه غرب می گوید: تعدادی از رزمندگان به برادر شهید ناصر کاظمی گفتند از قول ما به برادر شهید "محمد بروجردی " بگویید اینقدر جلوی بچه ها حرکت نکند ممکن است آسیب ببیند. شهید بروجردی در میان رزمندگان و مردم غرب کشور از محبوبیت زیادی برخوردار بود تا جایی که او را "مسیح کردستان " می نامیدند. این روند و حالت از ابتدای جنگ تحمیلی تا پایان آن به چشم می خورد و تعداد بسیاری از فرماندهان در کنار و حتی جلوتر از نیروهایشان به شهادت رسیدند.
دکتر چمران در دهلاویه و در اوایل جنگ شهید شد. او در جریان حوادث پاوه با آنکه وزیر دفاع بود و در حالی که شهادت او و یارانش قطعی می نمود پیشاپیش نیروها سلاح به دست وارد عمل شد. به دنبال پیام امام و بسیج مردم ضمن پایان یافتن غائله پاوه آنها نیز برای انقلاب سالم ماندند تا در میدانی دیگر به شهادت برسند. شهیدان حسن باقری و مجید بقایی از فرماندهان ارشد سپاه قبل از عملیات والفجر مقدماتی در جریان یک شناسایی از روی دکل به شهادت رسیدند و در جریان عملیات مذکور برادر "حبیب اللهی " از سپاه سوم شهید شد و جسدش در کانال ماند. در والفجر 1 برادر چراغی فرمانده لشگر حضرت رسول به شهادت رسید. در عملیات والفجر 4 برادر رضاییان فرمانده یکی از قرارگاههای تابعه به شهادت رسید. در عملیات بدر برادر عباس کریمی فرمانده لشگر حضرت رسول و برادر ستوده جانشین تیپ المهدی شهید شدند و برادر اسدی فرمانده تیپ المهدی به شدت مجروح شد.
در عملیات والفجر 8برادر کلهر جانشین تیپ 10 سیدالشهدا و برادر ذاکر قائم مقام سپاه کرج که در کمک فرماندهی تیپ سیدالشهداء و برادر ذاکر قائم مقام سپاه کرج که در کمک فرماندهی تیپ سیدالشهدا بود و برادر شاهمراد جانشین تیپ قمر بنیهاشم و برادر علی قوچانی فرمانده تیپ لشگر امام حسین به درجه رفیع شهادت نائل شدند. برادر فضلی شدیدا مجروح شد و برادر غلامپور فرمانده قرارگاه کربلا با آنکه شدیدا شیمیایی شده بود اما همچنان در منطقه ماند. در عملیات کربلای چهار و پنج برادر عزیز جعفری فرمانده قرارگاه قدس به شدت مجروح شد برادران طوسی و نوبخت از فرماندهان تیپ لشگر 25 کربلا شهید و مفقود شدند و بسیاری دیگر از فرماندهان گردان و گروهان و... شهید و مجروح شدند. در عملیات کربلای 10 برادر ستار وفایی و بردر پیش بهار از فرماندهان مهندسی و اطلاعات و عملیات مجروح شدند برادر حاج نصیر فرمانده تیپ لشکر 25 کربلا شهید شد.
در عملیات بین المقدس 2 و والفجر 10 و حملات مجدد عراق تعداد دیگری از فرماندهان سپاه مانند شهید غلامرضا صالحی به شهادت رسیدند و برخی دیگر مانند برادر مصطفی ایزدی و امثالهم مجروح و شهید شدند. همه این موارد اسم هایی هستند که در ذهن نگارنده وجود دارد و فرماندهان بیشتری نیز بودند که در طول جنگ شهید و یا مجروح شدند.این پدیده که در جنگ تحمیلی رخ نمود واقعیتی است که فرمانده قبل از آنکه یک فرد نظامی باشد، یک انقلابی، یک راهبر و فردی است که به عنوان یک برادر در کنار نیروهاست. این پدیده بار دیگر ولو در اندازههای کوچکتر اما مطابق آن الگوها صحنههایی از جنگ های بدر و حنین و خندق و کربلا و... را به نمایش گذاشت.
انقلاب اسلامی با دشمنان بیشمار و با محدودیتها و محاصرههای تسلیحاتی، اقتصادی و سیاسی بدون برخورداری از چنین نیروها و فرماندهانی و بدون وجود چنین روحیاتی نمی توانست جنگ تحمیلی را به سرمنزل مقصود برساند و از حاکمیت نظام جمهوری اسلامی و مرزهای میهن اسلامی دفاع کند. حتی به اذعان برخی اساتید دانشگاهها که تعلق چندانی نیز به این ایستادگی در مقابل امپریالیسم آمریکا و غرب ندارند در تاریخ ایران سابقه نداشته است که جنگی رخ دهد و بخشی از سرزمین ایران از آن جدانشود و این مهم تنها در سایه چنین ویژگیهایی میسر گردید. گرچه تعداد زیادی از فرماندهان شهید شدند لیکن با شیوه بدیع و خاص خود در فرماندهی نظامی علاوه بر آنکه سازماندهی و پرورش نیروهای جایگزین خودرا آسان ساختند زمینه پیشبرد امور و گشودن تنگناهای نظام را نیز فراهم کردند. بنابراین به همین طریق در اینده نیز می توان فرماندهانی کارآمد داشت. همانگونه که مردم گرایی و صمیمی بودن فرماندهان و بسیجی ها عنصر تعیین کنندهای در جنگ بود شهادت طلبی و پرهیز از دنیا طلبی پویایی هر دوی آنان را تضمین می کرد تا آنجا که توانستند برای دین و جامعه مؤثر باشند در آینده نیز با چنین روحیاتی می توانند همچنان "پرچمدار عزت مسلمین و سیر حوادث کشور باشند " و این افتخار را برای خود حفظ کنند و سرانجام پرچم رهبری نظامی و مجاهدت را به دیگران بسپارند.
رشد و بالندگی سپاه
قبل از آغاز جنگ با آنکه سپاه پاسداران نوپا بود و به عنوان اصلی ترین عامل در حفظ نظم و امنیت داخلی به شمار میرفت لیکن قادر نبود وظیفه نهادی و کلیدی خود یعنی پاسداران از انقلاب اسلامی را در تمام عرصهها انجام دهد. در واقع قبل از آغاز جنگ، سپاه در مسائل امنیتی فرهنگی، اعتقادی و سیاسی دارای نقش بود و حتی نقش آن در غائلههای کردستان، خلق عرب در خوزستان، حرکت چریکهای فدایی خلق! در گنبد که رنگ نظامی داشت به جنگهای شهری، ضد شورش و جنگ چریکی محدود می شد. در نتیجه زمینه لازم برای بروز استعدادها و تواناییهای سپاه آنگونه که برای صیانت از انقلاب لازم بود فراهم نشد. با آغاز جنگ، سپاه در قالب بسیج وارد جنگ شد اما وجود بنی صدر به عنوان فرمانده کل قوا و نیز به کارگیری ارتش در چارچوب استراتژی جنگ کلاسیک مانع از آن بود که از توانایی های قابل ملاحظه سپاه و ابتکار عمل و خلاقیت نیروهای انقلابی در جنگ بهره برداری شود. پس از عزل بنی صدر از مصدر امور نظامی-سیاسی کشور سپاه به تدریج نقش و جایگاه واقعی خود را در جنگ یافت و در روندی رو به رشد توانست به نیرویی قابل اتکا و محور نظامی کشور تبدیل شود. زیرا سپاه علاوه بر آشنایی و توانایی برای مداخله در جنگهای شهری و چریکی در جنگهای کلاسیک و نیمه کلاسیک (مردمی-کلاسیک) نیز صاحب نظر و دارای نقش تعیین کننده شده بود و این توانایی پس از فرمان حضرت امام در خصوص تشکیل نیروهای زمینی، دریایی و هوایی در سال 1364 شکل همه جانبه تری به خود گرفت. سپاه در تحقق فرمان امام، نیروهای سه گانه را ایجاد کرد و علیرغم موانع موجود به راه اندازی فرماندهی پدافند موشکی، فرماندهی موشکهای زمین به زمین ویگان هلی کوپتری مبادرت ورزید و سازمان توپخانه را که با غنائم عملیات فتح المبین و بیت المقدس راه اندازی کرده بود توسعه داد و با جدیت تمام در صدد تهیه هواپیماهای جنگی و فعال کردن نیروی دریایی خود در خلیج فارس برآمد تا ضعف عمده نظامی کشور در دریا را نیز برطرف نماید.
در روند مزبور سپاه که توانسته بود معتقدترین و آرمانخواهترین نیروهای انقلاب را به خود جذب کند چنان سازمان نظامی را پی ریزی نمود که بر خلاف ارتش های جهان که غالبا تک بعدی هستند و صرفا به حرفه و شغل خود می پردازند علاوه بر داشتن توانایی نظامی، از بینش سیاسی، اعتقادی و اخلاقی نیز بهره مند بود.در واقع حال سپاهیان اسلام مصداق این فرمایش حضرت امیر بود که "حملو بصائرهم، علی اسیافهم " بینشهایشان را بر نوک شمشیرهایشان حمل می کردند. وجود چنین سازمان نظامی که ترس و وحشت دشمنان جهانی و ارتجاع منطقه را فراهم آورده بود اعجاب کشورهای دوست را نیز به دنبال داشت وحشت دشمنان خصوصا آمریکا و غرب از سپاه به گونه ای است که اخیرا نیز آمریکا یکی از شروط برقراری روابط با ایران را انحلال سپاه اعلام کرده است!
در دوران پس از جنگ نیز رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنهای ودست اندرکاران و مسئولان سپاه با تمام توان بر آن هستند که آن ویژگیهایی که سپاه رابه عنوان یک نیروی استثنایی در خدمت انقلاب قرار داد و بقاء انقلاب اسلامی وکشور را موجب شد همچنان در پیکره سپاه جاری و ساری باشد و عالم نظامیگری بهانه و زمینهای نشود تاروح مکتبی سپاه زائل گردد و سپاه بتواند با حفظ ارزش های خود و باقدرت کافی به عنوان بازوی ولایت فقیه، نظام و انقلاب باقی بماند.
تثبیت نظام جمهوری اسلامی
هر نظام نوپای انقلابی به طور طبیعی مورد قهر و کینه قدرتهای مخالف خود واقع میشود. جمهوری اسلامی به دلیل ماهیت اسلامی و نفی سلطه شرق و غرب با دشمنان بیشتری مواجه بوده که از روشها و ابزارهای پیچیده و ناجوانمردانهتری استفاده کرده و میکنند. جنگ تحمیلی عرصه بسیار وسیع و پرمخاطره ای بود که بر خلاف تهدیدات دیگر مانند غائله کردستان، گنبد و.... در صورتی که توان قابل ملاحظهای از نیروها و امکانات کشور و انقلاب در آن وارد نمی شد به طور یقین سقوط نظام را در پی داشت. ورود به جنگ برای هر واحد سیاسی، حتی قدرت های بزرگ در دراز مدت بسیار مشکل زاست و در بسیاری از موارد غیرممکن است. زیرا کنترل افکار عمومی و حفظ آنها در راستای اهداف نظام سیاسی و اداره اقتصاد و... کشور امری بسیار دشوار می باشد. بدین خاطر در جنگ تحمیلی علیرغم عدم به کارگیری تمام امکانات از آنجا که مسئله اصلی و اول کشور جنگ بود، امام و حزب الله باتمام توان وارد صحنه شدند و همین مسئله باعث د که دشمن با حریفان بسیار جان سخت و مقاومی رو به رو شود به طوری که نه تنها از ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی صرف نظر نماید بلکه فکر براندازی از راه نظامی را برای همیشه از ذهن خود بیرون کند. بنابراین جنگ تحمیلی علاوه بر تثبیت جمهوری اسلامی نوعی از بازدارندگی را در روابط با قدرتهای برتر به وجود آورد. از این رو انها به روش های غیر مستقیم و پیچیده تری روی آوردهاند که بتوانند نظام را از داخل استحاله کره و ان را بی پشتوانه سازند. در این برهه، فرهنگ و اقتصاد جامعه مورد حمله قرار گرفته اند، بدین جهت ضرورت دارد با روحیه و معیارهای دهه اول انقلاب باب جدیدی از مقابله با آمریکا و غرب را بگشاییم.
شکستن ابهت ابرقدرتها و ارائه راه جدید
"جنگ تحمیلی نشان داد که علیه تمامی قدرتها و ابرقدرتها سالیان سال می توان مبارزه کرد ". هر نظامی بدون اتکا به قدرتهای بزرگ و با اتکا به خدا و اعتقاد به قدرت مردم در سخت ترین شرایط قادر است استقلال کشور را حفظ کرده و با برنامه ریزی مناسب و مبتنی بر آرمانها و منافع خود امور کشور را رتق و فتق نماید. در طول 8 سال دفاع مقدس نظام جمهوری اسلامی نشان داد که در صورت انسجام و هماهنگی داخلی و اقتدار انقلابی می توان خارج از نفوذ قدرتها عمل کرد. چنین عملکردی، ابهت ابرقدرتهای شرق و غرب را شکست و در جنگی که هر دو قدرت وابستگان منطقه ای آنها نسبت به سرکوب انقلاب اسلامی اشتراک نظر داشتند اما با حمایت مردم و حضور آنها در میادین نبرد در راستای خط پیروزی انقلاب اسلامی توانست راه جدیدی را فرا روی کشورهای اسلامی و جهان سوم بگشاید و به آنان در عمل تفهیم نماید که تنها راه زندگی با عزت و خارج شدن از ذلت و اسارت، "نه " گفتن به قدرتها و اتکا به تواناییهای خود است.
بازماندگان جنگ به عنوان الگوهای دینداری
پس از جنگف اسوه مجسم دوران نبرد و نشانه فدا شدن برای اسلام و قرآن فقط جانبازان و خانواده های شهدا هستند و آن دسته از رزمندگانی که به عهد خود با خدا استوار مانده اند و به انتظار وعده موعود روزشماری میکنند. "من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوالله علیه فمنهم من قض نجبه ومنهم من یتنظر وما بدلو تبدیلا " از مؤمنان برخی صادقانه به عهد خود با خدا وفا کردند (و شهید شدند) و برخی دیگر به انتظار نشستند (که چه وقت نوبت آنان فرا رسد) تا به عهد خود وفا کنند. وجود اینان برای جامعه و اشخاصی که می خواهند برای خدا زندگی کنند بالاترین نعمت و آشکار ترین نشانه است. آنگونه که امام می فرماید:
مجروحین و معلولین چراغ هدایتی شده اند که در گوشه گوشه این مرز و بوم به دین باوران راه رسیدن به سعادت آخرت را نشان می دهند راه رسیدن به خدای کعبه را.
خانوادههای شهدا این مشعلداران راه اولیا، تا همیشه تاریخ، افتخار روشنایی طریق الی الله را به عهده گرفتهاند.
نتیجه گیری
جنگ تحمیلی در دوره حاکمیت خدا و مردم به جای سلطه خارجی بر سرزمین ایران موجب دگرگونیهای عظیمی در صور مادی و معنوی حکومت و جامعه گردید. این تحول چنانچه در برنامه ریزی و سیاستگذاریهای کوتاه مدت میان مدت و بلندمدت نظام لحاظ شود موجب استحکام وتکامل روز افزون جامعه و حرکت به سمت تعالی و قسط خواهد بود و ریشه ها و رشته های وابستگی به دشمنان را قطع خواهد کرد. تنها در این صورت است که میتوان الگوی برخاسته از جنگ تحمیلی را که در جامعه اسلامی پیاده شده باشد به عنوان یک ارزش نوین و پویا دراختیار کشورهای اسلامی قرار داد بدیهی است که مهمترین نیاز کشورهای اسلایم پس از ساقط کردن قدرت مسلط، داشتن یک الگوی نظامی موفق است که برآمده از مردم و متکی به اعتقادات آنها باشد و بتواند حکومت جدید وتمامیت ارضی یک کشور انقلابی را حفظ نماید. در این میان سازمان نظامی سپاه پاسداران یک نشانه آشکار و موفق است که با اتکا بر عامه مردم و نیز ابتکار و از خودگذشتگی توانست صورت جدیدی از جنگ انقلابی را در برابر قدرتهای برتر به نمایش بگذارد و با مساعدت ارتش جمهوری اسلامی علاوه بر حفظ نظام سیاسی تمامیت ارضی کشور را نیز حفظ نماید. این امر در تاریخ ایران کمتر سابقه داشته است. حکومتها و ارتش های گذشته هیچگاه نتوانستند به آن جامه عمل بپوشانند و این کارایی تنها در کوران جنگ تحقق یافت زیرا خطر و تهدید خارجی تلاش زایدالوصفی را می طلبید تا بقای دین و حکومت تضمین گردد و سپاه به عنوان یک سازمان انقلابی توانست این هدف را تحقق بخشد. بنابراین تجربه هشت سال دفاع مقدس و توجه به ارزش های آن بایستی راهنمای عمل تمامی تصمیم گیرندگان و دست اندرکاران جامعه قرار گیرد.
پیام حضرت امام خمینی خطاب به روحانیون که حدودا سه ماه و نیم قبل از رحلت آن حضرت به رشته تحریر درآمده و یکی از عوامل موثر بر تألیف این نوشتار بوده است به عنوان حسن ختام ارائه میشود:
هر روز ما در جنگ برکتی داشته ایم که در همه صحنه ها از آن بهره جسته ایم. ما انقلابمان را در جنگ ثابت نموده ایم. ما در جنگ پرده از چهره تزویر جهانخواران کنار زدیم. ما در جنگ دوستان و دشمنانمان را شناختیم. ما در جنگ به این نتیجه رسیدیم که باید روی پای خودمان بایستیم. ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. ما در جنگ ریشه های انقلاب پربار اسلامیمان را محکم کردیم. ما در جنگ حس برادری و وطن دوستی را در نهاد یکایک مردمان باور کردیم ما در جنگ به مردم جهان و خصوصا مردم منطقه نشان دادیم که علیه تمامی قدرتها و ابرقدرتها سالیان سال می توان مبارزه کرد. جنگ ما کمک به فتح افغانساان را به دنبال داشت. جنگ ما فتح فلسطین را به دنبال خواهد داشت. جنگ ما موجب شد که تمامی سردمداران نظام های فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت کنند. جنگ ما بیدایر پاکستان و هندوستان را به دنبال داشت. تنها در سایه جنگ بود که صنایع نظامی ما از رشد آنچنانی برخوردار شد و از همه اینها مهمتر استمرار روح اسلام انقلابی در پرتو جنگ تحقق یافت. همه اینها از تلاش مادران و پدران مردم ایران در ده سال مبارزه با آمریکا و غرب و شوروی و شرق نشأت گرفت. جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنی نیست. جنگ ما جنگ فقر و غنا بود. جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بودو این جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد. چه کوته نظرند آنهایی که خیال می کنند چون ما در جبهه به آرمان نهایی نرسیده ایم پس شهادت و رشادت و ایثار و از خودگذشتگی و صلابت بی فایده است در حالی که صدای اسلام خواهی آفریقا از جنگ هشت ساله ماست. علاقه ما به اسلام شناسی مردم آمریکا و اروپا و آسیا و آفریقا یعنی در کل جهان از جنگ هشت ساله ماست. از خداوند می خواهم مرا در کنار شهدای جنگ تحمیلی بپذیرد. ما در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان نیستیم. راستی مگر فراموش کرده ایم که ما برای ادای تکلیف جنگیده ایم و نتیجه فرع آن بوده است؟!
ویژه نامه دفاع مقدس در خبرگزاری فارس (37)