"شهید، حقیقت شگفتآورى است. ما چون به مشاهدهى شهدا عادت کردهایم ، عظمت این حقیقت نورانى و بهشتى برایمان مخفى مىماند؛ مثل عظمت خورشید و آفتاب که از شدت ظهور، براى کسانى که دائم در آفتابند، مخفى مىماند. "یا شاید شهادت " مثل کوههای بلند است... انسان وقتی به آن نزدیک می شود می بیند عظمت این پدیده قابل احاطه فکری نیست "
،وارد شدن در حریم خلوت الهی، میهمان شدن بر سر سفرهءضیافت الهی، برترین سکوی پرش انسان به سمت اوج قله کمال او ،گل خوشبو و معطری که جز دست برگزیدگان خداوند در میان انسانها به آن نمی رسند،... "تعابیر زیبا و دلنشینی از مفهوم شهادت در بیانات رهبر معظم انقلاب است که گرد حسرت را بر هر دلی می نشاند.
" اگر این جان از شما گرفته شد، این به معناى آن است که یک مرکب و یک قالب مادى از شما گرفته شده است؛ واقعا چه غم. وقتى انسان مىداند که مرگ عبارت از عروج به ملکوت الهى و پیوستن به ارواح اولیاست، چه اهمیت مىدهد که کى این مرگ فرا برسد؟ مرگ براى او، عبور از یک مرحله است؛ "وقت مردن آمد و جستن ز جو ". انسان حرکتى از جوى مىکند؛ هرچه هست، در یک لحظه است؛ بعد نعیم بىبدیل و بىمثال الهى است؛ "
" . شهادت، مرگ انسانهاى زیرک و هوشیار است که نمىگذارند این جان، مفت از دستشان برود و در مقابل، چیزى عایدشان نشود. این جان، سرمایهى اصلى ماست. "
چرا شهادت هدیهى خداست؟ چون مرگ ناگزیر همگانى همهى انسانها را به یک پدیدهى افتخارآمیز در دنیا و آخرت تبدیل مىکند؛ این هدیه نیست؟ آیا ممکن است کسى از مرگ بگریزد؟ وقتى انسان به لحظهى مرگ رسید، آیا فرق مىکند که پشت سر خودش 90 سال را گذرانده باشد یا 20 سال؟ آیا بزرگترین دغدغهى هر انسانى از مرگ به خاطر این نیست که از بعد از آغاز سفر مرگ بىخبر است و نمىداند چه بر سر او خواهد آمد؟ اینها را در کنار هم بگذارید و ببینید انسانى همین مرگ و همین حادثهى قطعى و ناگزیر و همین آیندهى مبهم و نگرانىآور را تبدیل کند به یک حادثهى پرافتخار، به یک واقعهى نامدار در دنیا و آخرت، به یک وسیلهى عزت پیش خدا و پیش کروبیان ملأ اعلى، به یک اطمینان و یک سکینهى قلبى و یک آرامش؛ "و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم الا خوف علیهم و لا هم یحزنون "؛ هیچ خوف و اندوهى براى آنها نیست. آیا این هدیهى الهى نیست؟ اینکه آدم روغن ریختهى جان خودش را نذر امامزاده کند و قبول شود، نعمت خدا نیست؟ این روغن که ریخته شده است، این عمر که از دست رفته است، این مرگ که ناگزیر است؛ آنگاه انسان باید همین مرگ ناگزیر را به خدا بفروشد، به قیمت بهشت و سعادت ابدى؛ "ان الله اشترى من المؤمنین انفسهم و اموالهم بأن لهم الجنة یقاتلون فى سبیل الله فیقتلون و یقتلون "؛ این، وعدهى الهى است. این جان رفتنى را - که انسان بناچار باید از دست بدهد - خدا از شما مىخرد و در مقابلش به شما بهشت مىدهد. "
البته خدا در این معامله ارزان فروشی هم نمی کند " خدا این هدیه را ارزان نمىدهد؛ به کسانى مىدهد که در راه او مجاهدت کنند. ..(شهدا)، این هدیهى الهى را آسان و رایگان بهدست نیاوردند؛ به قیمت مجاهدت بهدست آوردند؛ در راه خدا جهاد کردند، از خودشان گذشتند و خدا این هدیه را به آنها داد. "
بالاترین اجرها برای انسانی که در راه خدا مبارزه می کند، نوشیدن شربت شهادت است ،این نشاندهندهى عظمت مجاهدت اوست.لذا مکرر گفتهام که شهادت بالاترین پاداش و مزد جهاد فىسبیلالله است. "
" تصادفا ممکن است در خیابان که راه مىرویم، حادثهیى پیش بیاید، یا ماشینى به ما بزند، یا بمبى جلوى پاى ما منفجر بشود؛ اسمش هم در عرف معمولى، شهید خواهد بود - اگر این کار، به وسیلهى دشمن انجام بگیرد - اما این، غیر از آن فداکارى است. این شهید، با آن شهیدى که از جوانى و لذات و زن و زندگى و فرزند و پدر و مادر و آب سرد تابستان و کرسى گرم زمستانش مىگذشت و در برفها روى کوههاى "گردرش "، یا در گرماهاى جنوب خوزستان، زمستان و تابستان را مىگذرانید و به استقبال مرگ - که در هر قدمى، زیر پا و سر راه او کمین کرده بود - مىرفت و بالاخره هم به شهادت مىرسید، خیلى تفاوت دارد. آن فداکارى، چیزى است که به تمرین و نگهداشتن احتیاج دارد. این هم نکتهى است که جوانان باید بدانند. "
" شهادت محصولى از تلاش دسته جمعى یک مجموعهى انسان است که یک نفر شهید مىشود... رفتن یک جوان به سمت محل خطر - جایى که جان او در خطر است - این فقط مجاهدت او نیست؛ پدر او هم با رفتن او مجاهدت مىکند، مادر او هم با رفتن او مجاهدت مىکند، همسر او هم مجاهدت مىکند، فرزندان او هم مجاهدت مىکنند، هر کسى هم که به او علاقه دارد، مجاهدت مىکند. و شگفتا که این مجاهدتها تمام هم نمىشود! خود او به جبهه مىرود، مدتى ایستادگى مىکند، صبر مىکند، جهاد مىکند و به شهادت مىرسد. مجاهدت او تمام شد؛ اما مجاهدت این مادر، ادامه دارد. مجاهدت این پدر، ادامه دارد. صبر اینها مجاهدت اینهاست. مجاهدت این فرزندان، ادامه دارد؛ مجاهدت آن همسر جوان، ادامه دارد. اینها که صبر مىکنند، اینها که شکایت نمىکنند، اینها که این را پاى خدا محاسبه مىکنند... کدام ارزشى و کدام کار بزرگى اینطور ترکیب پیچیدهاى از مجاهدتهاى گوناگون - آن هم براى مدتهاى طولانى - است؟! هر کار خوبى را یک بار انجام مىدهند، تمام مىشود. صدقهى در راه خدا، پولى است مىدهند، تمام مىشود و مىرود؛ اما شهادت، اینگونه نیست. ببینید چقدر والاست!. "
" حالا ملتى که اهل شهادت است، مسألهى شهادت در راه خدا برایش حل شده است. نه اینکه همهاش بخواهند مردم بروند و کشته شوند؛ نه، بلکه به این معنا که اگر یک وقت لازم شد و کشور و تاریخ آن کشور و عزت و منافع آن ملت، احتیاج داشت که عدهاى بروند و جانفشانى کنند، عدهاى در این ملت حاضر باشند جانفشانى کنند. این معناى حل شدن معناى "شهادت " است؛ شهادت برایشان حل شده است. ملتى که اینگونه باشد، ملتى که شهیدپرور باشد، ملتى که توانسته باشد براى جوانان خود، براى مردان و زنان خود، قضیهى کشته شدن در راه خدا را حل کند، آیا تحت تأثیر تهدید قرار مىگیرد؟! آیا رشوه مىگیرد؟! آیا تسلیم قدرتمندان مىشود؟! آیا به استکبار بار مىدهد؟! ابدا. "
" همه باید پاسدار خون شهید باشند و از آن حفاظت کنند. حفاظت از خون شهید یعنى چه؟ یعنى ببیند این جوان، این خانواده، این پدر و مادر، این همتها و روحیههاى عظیم و شکستناپذیر، دنبال چه هدفى رفتند؟ آن هدف را از جان خودتان بیشتر محافظت کنید. شهداى ما براى خدا مجاهدت کردند؛ در راه خدا به شهادت رسیدند؛ براى حاکمیت دین خدا در کشور - که مایهى سعادت دنیا و آخرت است - سختیها را تحمل کردند.این راه شهداست. "
ویژه نامه فارس در هفته دفاع مقدس -1387