رزمندگان اسلام از ورود به خاک عراق چه انگیزههایی دارند؟
از ابتدای جنگ تحمیلی عراق بر علیه ایران یک اصل برای ما ثابت شده است که اگر ما متکی به قدرت و اراده خویش توطئههای دشمن جهانی را خنثی کنیم، حداقل در کوتاه مدت هیچکس نیست که به کمک جمهوری اسلامی بشتابد. مردم ما از ابتدای شروع جنگ به عینه مشاهده کردند، تا زمانی که صدام قدرت پیشروی و حتی مقاومت خود را در برابر رزمندگان اسلام حفظ کرده بود، هیچ کشور و یا مرجع بینالمللی تجاوز عراق علیه ایران را محکوم نکرد. فقط هنگامی که رزمندگان ما با تکیه بر قدرت و اراده خویش و بسیج کلیه امکانات مادی و معنویشان در جبهههای جنگ سرنوشت، توانستند صدام را در عملیات، طریقالقدس، بیتالمقدس، محمد رسولالله، طلوع فجر، فتح المبین و خرمشهر به عقبنشینی مجبور سازند، ورود هیاتهای صلح به ایران تشدید میشود. و آن هم نه برای برقراری صلح عادلانه بلکه برای تحمیل صلح آمریکایی بر جمهوری اسلامی، با آزاد سازی خرمشهر جهاد تدافعی رزمندگان اسلام وارد مرحله جدیدتری میشود. مرحلهای که دشمن احساس میکند اگر بخواهد مقاومتی از خود نشان دهد باید تمام نیروهای خود را از دست بدهد. تا آنزمان ارتش عراق بیش از شش لشکر خویش را بکلی از دست داده بود، و اگر چهار لشکر دیگر ارتش صدام نابود میشد تکیه گاه نظام رژیم بغداد درهم میشکست و دیگر صدام و حزب بعث قادر به حفظ حاکمیت فاسد خویش نبودند. در این موقعیت صدام و پشتیبان امریکایی اسرائیلی او دست بکار توطئهای گسترده و خطرناک میشوند. این توطئه دارای ابعاد گستردهای بود که بطور کلی دو بعد اساسی داشت. در بعد داخلی قرار بر این میشود.
که صدام به دستور آمریکا دست به یک عقبنشینی آبرومندانه بزند. و در بعد خارجی، آمریکا دستور حمله به جنوب لبنان را به نیروهای اسرائیلی صادر میکند.
البته در هر دو وجه قضیه دشمن دست به یک تبلیغات گسترده میزند که محورهای آن براساس بررسی محتوای وسایل ارتباط جمعی دنیای غرب، دارای سه بعد اساسی است.
1 - تکیه شدید بر صلح طلبی صدام با استناد به عقبنشینی عراق از خاک ایران
2 - ایران متجاوز است، چرا که قصد حمله به خاک عراق دارد
3 - پخش اخبار گسترده تجاوز اسرائیل به جنوب لبنان
مجموعه توطئههای فوق، و حرکتهای بعدی امریکا در صدور قطعنامه شورای امنیت، و مانور مشترک نیروهای نظامی در خلیج، بمنظور اهداف زیر انجام شود:
اولا: صدام احتیاج داشت که تجاوز خود به ایران را برای ملت عراق و سایر ملل عراق توجیه کند. ولی بدلیل شروع از جانب عراق و شکست او در جنگ بهیچ وجه نمیتوانست قادسیه صدام را توجیه کند مسلما مردم عراق و سایر ملل منطقه از او میپرسیدند که تو چرا به ایران حمله کرد؟ صدام برای تجاوز 22 ماهه خود هیچ توجیهی نداشت. بخصوص که با ویرانی شهرهای ایران میباید جواب هیاتهای صلح، مبنی بر پرداخت خسارت به ایران را بدهد. صدام در این فضایی که با کمک آمریکا برایش درست شده بود میـوانست بر مسائل فوق سرپوش منطقی بگذارد، چرا که با مطرح کردن ضرورت جنگ با اسارئیل، مسئله را به انحراف ببرد.
ثانیا: عقبنشینی آبرومندانه نیروهیا متجاوز بعصی از شهرها به نقاط استراتژیک غرب کشور، میتواند صدام را در موضعی قرار دهد که با سرپوش گذاشتن بر شکست مفتضحانهاش در ایران، بتواند مابقی نیروهای خود را حفظ کند. صدا با این حرکت از یکطرف شکست خود را یک حرکت صلحطلبانه و عقبنشینی از موضع قدرت توصیف کرده و در عین حال با ما بقی نیروهای نظامی خویش میتواند به تقویت پایههای قدرت خود بپردازد. برپایی هر نظام سیاسی، متکی به چهار رکن اساسی است و رژیم صدام تکیه گاههای تبلیغاتی سیاسی و اقتصادی خود را بدلیل تجاوز به جمهوری اسلامی و مقاومت شدید رزمندگان اسلام و سرانجام عدم پشتوانه مردمی خود از دست داده بود و تکیهگاه نظامیش نیز میرفت که با فتح خرمشهر، بطور کامل تخریب شده و حاکمیت منحوس حزب بعث درهم شکسته شود. در این شرایط است که صدام دست به این حرکت مزورانه میزند. او میدانست که تا عملیات خرمشهر بیش از شش لشکر خویش را در مصاف با نیروهای مسلمان ما از دست داده است. و فقط یک حمله گسترده کافی است که با انهدام چهار لشکر دیگر ارتش بعث مهمترین تکیه گاه برپایی نظام سیاسی خود را از دست بدهد.
این بود که با عقبنشینی آبرومندانه حود، میتوانست ضمن سرپوش گذاشتن بر شکست مفتضحانه خود، مابقی نیروهای خویش را حفظ کند.
ثالثا: صدام و حزب کافری بعث با اتخاذ استراتژی باصطلاح صلحطلبانه، میتوانند ضمن سرپوش گذاشتن بر ماهیت تجاوزکارانه خویش، با تحمیل صلح بر جمهوری اسلامی ایران، فرصت لازم را برای بازسازی و توسعه منابع قدرت خویش و تحکیم پایههای حاکمیت فاسد خود بدست آورد. بخصوص که هدف این استراتژی با حرکت شورای امنیت و صدور قطعنامهای برای تحمیل صلح به ایران بسیار مشخص و روشنتر شد.
رابعا: آمریکا با حفظ حاکمیت حزب بعث عفلقی میتواند اسرائیل را از ضربات اساسی و عملی جمهوری اسلامی که در شرایط کنونی بصورت محور حرکتهای مردمی و اسلامی منطقه درآمده است دورتر نگهداشته و مرکز ثقل سلطه خویش در خاورمیانه را از ضربات اساسی جمهوری اسلامی نجات دهد. بعلاوه آمریکا با این حرکت میتواند از گسترش حرکتهای اسلامی و مردمی در منطقه جلوگیری بعمل آورد.
چرا که ادامه جنگ تجاوزکارانه آمریکا برعلیه جمهوری اسلامی نیروهای ذخیره جمهوری اسلامی در کشورهای منطقه را در حد وسیعتری درگیر یک جنگ همه جانبه و گسترده برعلیه منافع آمریکا در منطقه میکند.
خامسا: آمریکا میتوانست با این حرکت بر روی «رژیم صهیونیستی صدام» بعنوان یک اهرم عمل دیگر قدرت امریکا در منطقه به جای رژیم شاه برعلیه حرکتهای مردمی و اسلامی منطقه برنامهریزی کرده و مجددا با تقویت نظامی صدام او را درگیر یک جنگ همه جانبهتر برعلیه جمهوری اسلامی و سایر حرکتهای مردمی منطقه کند. همانطور که ما در کردستان شاهد عملکرد گروههای آمریکایی صلحطلب بودیم. زمانی که این گروههای فاسد آمریکایی در برابر ضربات پاسداران انقلاب اسلامی بصورت نیمهجان درآمده بودند خواستار صلح شدند و هنگامی که صلح برقرار شد خود را تا میتوانستند تقویت کرده و بصورت گستردهتری وارد صحنه شدند.
سادساً: آمریکا با تحلیل صلح بر جمهوری اسلامی و تثبیت پایههای سلطه جابرانه صدام میتوانست به حاکمیت پلیسی و خفقاناور صدام ادامه داده و حتی آنرا تشدید کند. و قدرت نیروهای مردمی عراق را که از ترس حاکمیت پلیسی شدید حاکمان بغداد؛ اجازه بروز و ظهور نمییافت.
برای همیشه سرکوب کرده و بر شعله مقدس خشم و نفرت مردم نسبت به صدام سرپوش گذاشته و یا احیاناً با باز کردن دریچههای اطمینان فضای سیاسی کشور و اعطای آزادیهایی بسبک آمریکایی حرکت مردمی را با کنترل خویش به انحراف برده و برای مدت دیگر به سلطه غاصبانه خوش بر ملتی که هفتصد سال زیر سلطه جبارانی نظیر صدام بوده است تداوم بخشد.
بعلاوه آمریکا با این توطئه میتوانست؛ ملت عراق را از کمک مردم ایران مأیوس کرده و تعهد جمهوری اسلامی را به سرنوشت اسلامی و انسانی مردم محروم و زیر سلطه عراق زیر علامت سؤال برده و یأس شدیدی را بر ملت عراق حاکم میکردند. تا با دامن زدن به یأس و ایجاد ناامیدی در مردم عراق نیروهای ذخیره و توانمند مردم عراق را برای مدت زیادتری زیر پرده سیاه حاکمیت فاسد خویش ببرد. و زمینه لازم را برای تثبیت پایههای سلطه جابرانه حزب بعث فراهم کند.
سابعاً: دشمن جهانی انقلاب اسلامی با این حرکت میتوانست شرایط جمهوری اسلامی را؛ برای پایان دادن به جنگ نادیده گرفته و رسماً مواد چهارگانه آنرا زیرپا بگذارد. و بدینترتیب قدرت خویش را به رخ مدیریت انقلاب اسلامی و مردم قهرمان همیشه در صحنه آن نشان دهد.
و سرانجام: آمریکا در نظر داشت که با برقراری صلح به خواستهای رفاهی مردم ما دامن زده و گروههای مفسد و محارب آلت دست خویش را به شکلهای دیگری در صحنه سیاست کشور وارد کند. تا برای تحقق منافع خویش در سطح داخلی ضمن تعرض بر حاکمیت خط امام با تکیه بر ضعفها و کمبودهای طبیعی بعد از جنگ گروههای سیاسی وابسته را رشد داده و یا حداقل منابع اطلاعاتی و جاسوسی خویش را که در دوران جنگ تا حدود زیادی از دست داده بود تکمیل کند.
هنگامی که توطئه گسترده فوق با تجاوز به جنوب لبنان و عقبنشینی تدریجی نیروهای کافر بعث از شهرهای اشغال شده ایران آغاز شد و افکار عمومی مردم ایران متوجه جبهههای جنگ لبنان شد، امام امت توطئه خطرناک فوق را درک کرده و همان موقع دستور تداوم حمله را به نیروهای نظامی صادر کردند. انگیزههای این حرکت از جانب امام را میتوان به صورت زیرفهرست کرد.
اول اینکه، امام در بررسی حرکتهای دشمن به تحلیل مشخص و واقعی ازانگیزههای حرکت دشمن میپردازند و با صبر و تأمل خاص خویش مسائل را تبیین میکنند. سپس با استفاده از برهان خلف، خلاف خواست دشمن، موضعگیری میکنند. چرا که حرکت برخلاف خواستها و انگیزههای دشمن عین مصلحت انقلاب است.
ثانیاً: امام با هشدار به مردم و مسئولان که فریب حرکت دشمن را خوردهاند اشاره میکنند که، اگر شما بخواهید ملت لبنان را نیز بطور اساسی نجات دهید باید این موجود نیمهجان را رها نکنید که مار زخمخورده خطرناک است. امام امت انگیزه حمله رژیم اشغالگر قدس به لبنان را نجات صدام از مهلکه و هدف آنرا مشغول کردن ایران به دو جبهه و در نتیجه فرسوده شدن قوای ایران و شکست ما در دو جبهه لبنان و عراق قلمداد نمودند. براین اساس امام در سخنرانی خویش قضیه را بدین صورت تحلیل کرده و نسبت به آن موضعگیری کردند: آمریکا میدانست که ما و ملت ما به لبنان حساسیت داریم. این دام را آمریکا درست کرد. یعنی آن نوکر خودش را فرستاد به اینکه حمله کند به لبنان و آنهمه خسارات وارد کنند... آنها دنبال این هستند که صدام را در این طرف سرجای خودش نگه دارند و ایران که از نظر آنها خیلی اهمیتش بیشتر از لبنان و جاهای دیگری است برای آنان محفوظ بماند.
امام سپس اشاره به مردم و مسئولان کردند و گفتند: «باید همه ملت ما و همه دولتمردان ما توجه به این معنا داشته باشند که در عین حال که ما لبنان را با ایران از حیث مصالح و مفاسد جدا نمیدانیم. لکن نباید کاری بکنیم که نتوانیم هم لبنان و هم ایران را نجات بدهیم. اگر امروز تمام نظرها متوجه به لبنان بشود و تمام قدرتها و گویندگان و تمام نویسندگان از لبنان بگویند این توفیقی است برای آمریکا که ایران جنگ خودش را فراموش کند و هم عراق را از دست میدهیم و هم لبنان را.»امام امت براساس این تحلیل دقیق از انگیزههای اساسی توطئه فوق اینگونه موضعگیری مینمایند.
همه گویندگان ما در سراسر کشور و همه ائمه جماعت ما در سرتاسر کشور این مسئله را بگویند که ما باید از راهی که شکست عراق به لبنان برویم.... ما میخواهیم که قدس رانجات بدهیم لکن بدون نجات کشور عراق از این حزب منحوس نمیتوانیم. ما لبنان را از خودمان میدانیم، لکن مقدمه اینکه لبنان را ما نجات بدهیم اینستکه عراق را نجات بدهیم.»
امام در سخنان خویش انگیزه حمله اسرائیل به جنوب لبنان را حفظ صدام دانسته و بطوریکه که نتیجه میگیرند «اگر امروز تمام نظرها متوجه به لبنان بشود؛ این توفیقی است برای آمریکا. که ایران جنگ خودش را فراموش کند و هم عراق را از دست میدهد و هم لبنان را». و درست بر این اساس موضعگیری میکنند که «ما میخواهیم که قدس را نجات بدهیم لکن بدون نجات کشور عراق از این حزب منحوس نمیتوانیم.»
در همین رابطه فقیه عالیقدر حضرت آیةالله العظمی منتظری میفرمایند که: «ملت مظلوم ایران برای راهیابی به جبهه قدس و جنگ با صهیونیسم غاصب این دشمن اسلام و خلق عرب راهی جز عبور از خاک عراق ندارد. و باید این حقیقت را که خطر رژیم بعثی عراق برای اسلام و مسلمین کمتر از خطر صهیونیسم نیست را برای مسلمین افشا کرد.»
گذشته از این مطالب که معالجه اساسی غده سرطانی منطقه از طریق حضور فعال و گسترده نیروهای مردمی کشورهای اسلامی امکانپذیر است و گذشته از این مطلب که انتقال لشکرهای نظامی ما از طریق هوایی امکانپذیر نبود و نیروهای موجود در لبنان تنها با پشتگرمی نیروهای مسلمان ایرانی قادر به مقاومت بوده و میتوانند مقاومت نموده و نبرد قهرمانانه خود را ادامه دهند، نیمهجان رها کرده موجودی که بلحاظ ماهیت تجاوزکارانه و صهیونیستی آن هیچ تفاوتی با مظهر نجاست منطقه (اسرائیل) ندارد خیانتی است به ملت مسلمان ما و ملل محروم عراق و منطقه.
اینست که برای جراحی اساسی غده سرطانی منطقه (اسرائیل) باید حزب بعث عراق را شکست و از طریق شکست حاکمیت فاسد و ضد انسانی صدام و حز کافر او نیروهای رزمنده ملل مسلمان منطقه در ایران بسیج و متشکل شده و از طریق کشور عراق راهی جبهههای رزمندگان فلسطینی در لبنان شوند.
بنابراین یکی از بزرگترین انگیزههای رزمندگان مسلمان ما اعم از نیروهای ارتش، سپاه و بسیج از ورود به خاک عراق تحقق شعار «راه قدس از کربلا میگذرد» میباشد. که امیدواریم در این مقطع حساس و مرحله «گذار» که سخـتترین مراحل حرکت است با امدادهای الهی و تداوم سریع حملات رزمندگان ما به شعار مقدس فوق تحقق عینی بخشیم.
تعهد اسلام در برابر سرنوشت ملت عراق
اسلام از مظلوم در تمام نقاط جهان دفاع میکند. بطوریکه دفاع از مظلوم حتی از ملل غیر مسلمان در حد رفع ظلم یکی از محورهای سیاست خارجی ما را تشکیل میدهد. براین اساس جمهوری اسلامی مؤظف است که به تعهد اسلامی خویش در برابر سرنوشت ملت مسلمان عراق عمل کرده و حمایت خود را از طریق حملات گسترده خویش برعلیه نیروهای کافر بعث در جبهههای جنگ تحمیلی تداوم بخشد. ملت عراق از رزمندگان جمهوری اسلامی انتظار دارند که با سرعت بخشیدن به حملات گسترده خویش فرصت تحکیم و تثبیت پایههای قدرت حاکمیت فاسد حزب بعث کافر را از وی گرفته و در گرفتن حق تعیین سرنوشت برای ملت عراق نیروهای مردمی عراق را یاری دهند.
نیروهای رزمنده ما باید بدانند که علت اصلی عدم حضور فعال و گسترده نیروهای مردمی عراق در کمک به رزمندگان تاکنون وجود جو پلیسی و خفقانآور حزب بعث بوده است. و اساساً سرکوب شدید و؟
با تقویت نظامی صدام او را درگیر یک جنگ همه جانبهتر برعلیه جمهوری اسلامی و سایر حرکتهای مردمی منطقه کند. همانطور که ما در کردستان شاهد عملکرد گروههای آمریکایی صلحطلب بودیم. زمانی که این گروههای فاسد آمریکایی در برابر ضربات پاسداران انقلاب اسلامی بصورت نیمهجان درآمده بودند خواستار صلح شدند و هنگامی که صلح برقرار شد خود را تا میتوانستند تقویت کرده و بصورت گستردهتری وارد صحنه شدند.
سادساً: آمریکا با تحلیل صلح بر جمهوری اسلامی و تثبیت پایههای سلطه جابرانه صدام میتوانست به حاکمیت پلیسی و خفقاناور صدام ادامه داده و حتی آنرا تشدید کند. و قدرت نیروهای مردمی عراق را که از ترس حاکمیت پلیسی شدید حاکمان بغداد؛ اجازه بروز و ظهور نمییافت.
برای همیشه سرکوب کرده و بر شعله مقدس خشم و نفرت مردم نسبت به صدام سرپوش گذاشته و یا احیاناً با باز کردن دریچههای اطمینان فضای سیاسی کشور و اعطای آزادیهایی بسبک آمریکایی حرکت مردمی را با کنترل خویش به انحراف برده و برای مدت دیگر به سلطه غاصبانه خوش بر ملتی که هفتصد سال زیر سلطه جبارانی نظیر صدام بوده است تداوم بخشد.
بعلاوه آمریکا با این توطئه میتوانست؛ ملت عراق را از کمک مردم ایران مأیوس کرده و تعهد جمهوری اسلامی را به سرنوشت اسلامی و انسانی مردم محروم و زیر سلطه عراق زیر علامت سؤال برده و یأس شدیدی را بر ملت عراق حاکم میکردند. تا با دامن زدن به یأس و ایجاد ناامیدی در مردم عراق نیروهای ذخیره و توانمند مردم عراق را برای مدت زیادتری زیر پرده سیاه حاکمیت فاسد خویش ببرد. و زمینه لازم را برای تثبیت پایههای سلطه جابرانه حزب بعث فراهم کند.
سابعاً: دشمن جهانی انقلاب اسلامی با این حرکت میتوانست شرایط جمهوری اسلامی را؛ برای پایان دادن به جنگ نادیده گرفته و رسماً مواد چهارگانه آنرا زیرپا بگذارد. و بدینترتیب قدرت خویش را به رخ مدیریت انقلاب اسلامی و مردم قهرمان همیشه در صحنه آن نشان دهد.
و سرانجام: آمریکا در نظر داشت که با برقراری صلح به خواستهای رفاهی مردم ما دامن زده و گروههای مفسد و محارب آلت دست خویش را به شکلهای دیگری در صحنه سیاست کشور وارد کند. تا برای تحقق منافع خویش در سطح داخلی ضمن تعرض بر حاکمیت خط امام با تکیه بر ضعفها و کمبودهای طبیعی بعد از جنگ گروههای سیاسی وابسته را رشد داده و یا حداقل منابع اطلاعاتی و جاسوسی خویش را که در دوران جنگ تا حدود زیادی از دست داده بود تکمیل کند.
هنگامی که توطئه گسترده فوق با تجاوز به جنوب لبنان و عقبنشینی تدریجی نیروهای کافر بعث از شهرهای اشغال شده ایران آغاز شد و افکار عمومی مردم ایران متوجه جبهههای جنگ لبنان شد، امام امت توطئه خطرناک فوق را درک کرده و همان موقع دستور تداوم حمله را به نیروهای نظامی صادر کردند. انگیزههای این حرکت از جانب امام را میتوان به صورت زیرفهرست کرد.
اول اینکه، امام در بررسی حرکتهای دشمن به تحلیل مشخص و واقعی ازانگیزههای حرکت دشمن میپردازند و با صبر و تأمل خاص خویش مسائل را تبیین میکنند. سپس با استفاده از برهان خلف، خلاف خواست دشمن، موضعگیری میکنند. چرا که حرکت برخلاف خواستها و انگیزههای دشمن عین مصلحت انقلاب است.
ثانیاً: امام با هشدار به مردم و مسئولان که فریب حرکت دشمن را خوردهاند اشاره میکنند که، اگر شما بخواهید ملت لبنان را نیز بطور اساسی نجات دهید باید این موجود نیمهجان را رها نکنید که مار زخمخورده خطرناک است. امام امت انگیزه حمله رژیم اشغالگر قدس به لبنان را نجات صدام از مهلکه و هدف آنرا مشغول کردن ایران به دو جبهه و در نتیجه فرسوده شدن قوای ایران و شکست ما در دو جبهه لبنان و عراق قلمداد نمودند. براین اساس امام در سخنرانی خویش قضیه را بدین صورت تحلیل کرده و نسبت به آن موضعگیری کردند: آمریکا میدانست که ما و ملت ما به لبنان حساسیت داریم. این دام را آمریکا درست کرد. یعنی آن نوکر خودش را فرستاد به اینکه حمله کند به لبنان و آنهمه خسارات وارد کنند... آنها دنبال این هستند که صدام را در این طرف سرجای خودش نگه دارند و ایران که از نظر آنها خیلی اهمیتش بیشتر از لبنان و جاهای دیگری است برای آنان محفوظ بماند.
امام سپس اشاره به مردم و مسئولان کردند و گفتند: «باید همه ملت ما و همه دولتمردان ما توجه به این معنا داشته باشند که در عین حال که ما لبنان را با ایران از حیث مصالح و مفاسد جدا نمیدانیم. لکن نباید کاری بکنیم که نتوانیم هم لبنان و هم ایران را نجات بدهیم. اگر امروز تمام نظرها متوجه به لبنان بشود و تمام قدرتها و گویندگان و تمام نویسندگان از لبنان بگویند این توفیقی است برای آمریکا که ایران جنگ خودش را فراموش کند و هم عراق را از دست میدهیم و هم لبنان را.»امام امت براساس این تحلیل دقیق از انگیزههای اساسی توطئه فوق اینگونه موضعگیری مینمایند.
همه گویندگان ما در سراسر کشور و همه ائمه جماعت ما در سرتاسر کشور این مسئله را بگویند که ما باید از راهی که شکست عراق به لبنان برویم.... ما میخواهیم که قدس رانجات بدهیم لکن بدون نجات کشور عراق از این حزب منحوس نمیتوانیم. ما لبنان را از خودمان میدانیم، لکن مقدمه اینکه لبنان را ما نجات بدهیم اینستکه عراق را نجات بدهیم.»
امام در سخنان خویش انگیزه حمله اسرائیل به جنوب لبنان را حفظ صدام دانسته و بطوریکه که نتیجه میگیرند «اگر امروز تمام نظرها متوجه به لبنان بشود؛ این توفیقی است برای آمریکا. که ایران جنگ خودش را فراموش کند و هم عراق را از دست میدهد و هم لبنان را». و درست بر این اساس موضعگیری میکنند که «ما میخواهیم که قدس را نجات بدهیم لکن بدون نجات کشور عراق از این حزب منحوس نمیتوانیم.»
در همین رابطه فقیه عالیقدر حضرت آیةالله العظمی منتظری میفرمایند که: «ملت مظلوم ایران برای راهیابی به جبهه قدس و جنگ با صهیونیسم غاصب این دشمن اسلام و خلق عرب راهی جز عبور از خاک عراق ندارد. و باید این حقیقت را که خطر رژیم بعثی عراق برای اسلام و مسلمین کمتر از خطر صهیونیسم نیست را برای مسلمین افشا کرد.»
گذشته از این مطالب که معالجه اساسی غده سرطانی منطقه از طریق حضور فعال و گسترده نیروهای مردمی کشورهای اسلامی امکانپذیر است و گذشته از این مطلب که انتقال لشکرهای نظامی ما از طریق هوایی امکانپذیر نبود و نیروهای موجود در لبنان تنها با پشتگرمی نیروهای مسلمان ایرانی قادر به مقاومت بوده و میتوانند مقاومت نموده و نبرد قهرمانانه خود را ادامه دهند، نیمهجان رها کرده موجودی که بلحاظ ماهیت تجاوزکارانه و صهیونیستی آن هیچ تفاوتی با مظهر نجاست منطقه (اسرائیل) ندارد خیانتی است به ملت مسلمان ما و ملل محروم عراق و منطقه.
اینست که برای جراحی اساسی غده سرطانی منطقه (اسرائیل) باید حزب بعث عراق را شکست و از طریق شکست حاکمیت فاسد و ضد انسانی صدام و حز کافر او نیروهای رزمنده ملل مسلمان منطقه در ایران بسیج و متشکل شده و از طریق کشور عراق راهی جبهههای رزمندگان فلسطینی در لبنان شوند.
بنابراین یکی از بزرگترین انگیزههای رزمندگان مسلمان ما اعم از نیروهای ارتش، سپاه و بسیج از ورود به خاک عراق تحقق شعار «راه قدس از کربلا میگذرد» میباشد. که امیدواریم در این مقطع حساس و مرحله «گذار» که سخـتترین مراحل حرکت است با امدادهای الهی و تداوم سریع حملات رزمندگان ما به شعار مقدس فوق تحقق عینی بخشیم.
تعهد اسلام در برابر سرنوشت ملت عراق
اسلام از مظلوم در تمام نقاط جهان دفاع میکند. بطوریکه دفاع از مظلوم حتی از ملل غیر مسلمان در حد رفع ظلم یکی از محورهای سیاست خارجی ما را تشکیل میدهد. براین اساس جمهوری اسلامی مؤظف است که به تعهد اسلامی خویش در برابر سرنوشت ملت مسلمان عراق عمل کرده و حمایت خود را از طریق حملات گسترده خویش برعلیه نیروهای کافر بعث در جبهههای جنگ تحمیلی تداوم بخشد. ملت عراق از رزمندگان جمهوری اسلامی انتظار دارند که با سرعت بخشیدن به حملات گسترده خویش فرصت تحکیم و تثبیت پایههای قدرت حاکمیت فاسد حزب بعث کافر را از وی گرفته و در گرفتن حق تعیین سرنوشت برای ملت عراق نیروهای مردمی عراق را یاری دهند.
نیروهای رزمنده ما باید بدانند که علت اصلی عدم حضور فعال و گسترده نیروهای مردمی عراق در کمک به رزمندگان تاکنون وجود جو پلیسی و خفقانآور حزب بعث بوده است. و اساساً سرکوب شدید و گسترده حرکتهای مردمی در عراق از ابتدا تاکنون موجب شده است که نیروهای مردمی نتوانند مخالفت شدید خویش را در شکل تظاهرات یا اعتصابات گسترده نشان دهند.
هرچند که تظاهرات در برخی از شهرهای عراق علیرغم کشتار مردم و وجود گسترده زندانیان سیاسی ملمان در زندانهای بغداد و نیروهای سیاسی و اسلامی مخالف عراق در ایران و سوریه و بالاخره تظاهرات نیروهای معاود عراقی در ایران و تظاهرات دانشجویان عراقی در ایران، سوریه، لندن و آمریکا و حتی تظاهرات اسرای عراقی بر علیه صدام همگی بیانگر این مطلب است که اگر سلطه نظامی حزب بعث از بین برود زمینه بسیار مساعدی برای حضور فعال و گسترده نیروهای مردمی عراق در صحنه سیاست آن کشور برای به دست گرفتن حق تعیین سرنوشت خویش فراهم خواهد شد.
به علاوه این مطلب که رفتن ما به داخل خاک عراق انگیزه مقاومت را در نیروهای عراقی تشدید میکندف یک حرف نادرست است.
بطوریکه تجربه علمیات رمضان نشان داد که نه تنها انگیزه مقاومت در نیروهای عراقی تقویت نشده بلکه گرایش به تسلیم در برابر نیروهای رزمنده مسلمان جمهوری اسلامی تشدید شده و حتی برای تسلیم شدن به قوای اسلام لحظهشماری میکنند. بطوریکه این خواست قلبی خود را از طرق مختلف کرا را اعلام کردهاند.
موضع اعتقادی ما
ورود رزمندگان اسلام به خاک عراق بر اساس موضع اعتقادی آنها یعنی «جهاد آزادیبخش» میباشد. در مکتب اسلام جهاد انواع گوناگونی دارد. اول: جهاد تدافعلی دوم: جهاد با اهل بنی سوم: جهاد با کفار در زمان حضور امام و چهارم: جهاد آزادیبخش.
رزمندگان اسلام از ابتدای جنگ تحمیلی تاکنون برای دفاع تجاوز و متجاوز دست به یک جهاد تدافعی زده بودند. یعنی نوع جهاد ما تا قبل از ورود به خاک عراق جهاد تدافعی بود. رزمندگان با تلاش و کوشش پیگیر و مداوم و جهتدار خود را برای دفاع از مملکت اسلامی تا دفاع متجاوز ادامه دادند. ولی تلاش رزمندگان اسلام با ورود به خاک عراق به نیت نجات ملت عراق از سلطه ظالمانه رژیم فاسد صدام و نابودی پایههای قطعی حاکمیت فاسد حزب بعث، وارد مرحله جدیدی میشود و آن جهاد آزادیبخش برای نجات دادن و ازاد کردن ملت مسلمان عراق از انواع قید و بندهای ظالمانه و رساندن آنها به استقلال و آزادی کامل میباشد.
چرا که یکی از اهداف انقلاب اسلامی کمک به جهاد آزادیبخش ملتهای ستمدیده است.
این است که بر اساس موضع اعتقادی خویش ما لزوما میبایست دست به یک جهاد آزادیبخش میزدیم و عملیات رمضان طلیعه این حرکت میباشد. حرکتی که مِرود با گرفتن خاک عراق و سپردن آن به نیروهای رزمنده عراقی؛ عراق را با یک جهاد آزادیبخش از چنگال رژیم فاسد صهیونیستی نجات دهد.
مسلما گرفتن منطقه استراتژیک بصره و سپردن آن به نیروهای آزادیبخش عراقی و ترف تدریجی مناطق زیر سلطه حزب بعث مقدمه و آغازی بر حرکت جبهه آزادی _ بخش نیروهای مسلمان عراق میباشد.
دور کردن دشمن از مرزها و ایجاد امنیت در شهرهای جبهه و پشت جبهه
یکی دیگر از انگیزههای به حق جمهوری اسلامی دور کردن آتش دشمن از مرزهای خویش است. هیچ قدرتی در جهان نمیتواند این حق طبیعی ما را ندیده بگیرد.
ملت ما چه در شهرهایی که در جبهه قرار دارند و چه در شهرهایی که در پشت جبهه قرار دارند باید از آتش نیروهای زمینی و هوایی دشمن مصون باشند و این حق طبیعی همه ملت ماست. بنابراین برای خاموش کردن آتش دشمن ضرورت دارد که نیروهای دشمن از مرزهای ما دور بشوند. تا آتش آنها به شهرهای مرزی ما نرسد و ضرورت دارد که ستاد ارتش عراق نابود شود تا مردم بیگناه ما در شهرهای همدان، آبادان، اهواز، باختران، ایلام و سایر شهرهای ما از آتش بمبهای هواپیمای دشمن مصون بمانند.
بنابراین دور کردن دشمن از مرزها و ایجاد امنیت در شهرهای در جبهه و پشت جبهه یکی دیگر از انگیزههای ما از ورود به خاک عراق است. بر این اساس باید نیروهای متجاوز عراقی را حتی در خاکشان مورد حمله قرار داد و مسلما مبنای مکتبی جهاد آزادیبخش ما به هیچ وجه اجازه مقابله به مثل و بمباران شهرهای عراقی را به ما نمیدهد. و درست بر همین اساس بود که ما تاکنون حتی یک بمب به داخل شهرهای عراق نریختهایم. هرچند که عراق با بمباران برخی از شهرهای خود از یکطرف سعی در نابودی مقاومت مردمی داشته و از طرف دیگر میخواسته است گناه آن را به گردن جمهوری اسلامی بگذارد و چهره مقدس رزمندگان اسلام ما را نزد ملت خود خدشهدار کند.
احقاق حقوق خود
جمهوری اسلامی به دلیل ماهیت تجاوز کارانه جنگ عراق بر علیه ایران دارای حقوقی است که آن را در چهار اصل مهم و اصلی کرارا عنوان کرده است. صدام با عقبنشینی آبرومندانه خود با کمک قطعنامه سازمان دول! متحد میخواست که از پرداخت حقوق حقه ما طفره رود. مسلمان یکی دیگر از انگیزههای ما از تداوم حمله خود در خاک عراق گرفتن حقوق به حق خود در جنگ تجاوزکارانه عراق بر علیه ایران است. تجاوزی که موجب نابودی امکانات مادی و معنوی ملت مسلمان ایران شده است.
از آنجا که کلیه توطئههای آمریکا در جهت نادیده گرفتن حقوق ایران است مسلما گرفتن حقوق حقه ما از دشمن سلطهطلب احتیاج به اسلحه داشته و راههای دیپلماسی فریبی بیش نیست. بنابراین حمله ما برای دفع تجاوز و توطئههای امپریالیزم و در عین حال تنبیه شدید متجاوز برای سایرین تداوم خواهد داشت. تا برای یک بار هم که شده در طول تاریخ ملتی حق خود را با تکیه بر اراده استوار خویش از حلقوم متجاوز بیرون بکشد.اسلامی فوق بود که به دستور انگلیس طرح از پیش ساخته شده «نهضت مشروطیت» با تحصن و بست 9 نفر از بازرگانان و وابستگان غرب باور فراماسونری چون محمدتقی بنکدار در سفارت انگلیس بود که برای اولین بار کلمه «مشروطیت» و «مشروطیت خواهی» با همان بعاد فرنگی که نسخهای از شکل حکومت سلطنتی انگلستان بود در جامعه مطرح شد. بدین ترتیب که قدرت دربار را تماما گرفته و در اختیار مجلس قرار بدهند، و با در دست گرفتن کرسیهای آن خط خود را القاء و اعمال نماید.
اما بیم آن میرفت که روحانیونی چون آیتالله سید عبدالله بهبهانی و آیتالله سیدمحمد طباطبایی و ... در مقابل این جریان انحرافی که ریشه در سفارت انگلیس داشت بایستند و این جریان را در نطفه بخشکانند. بنابراین برای از میان بردن این خطر باید که فکری کرد و کردند و آن این بود که روشنفکران غرب باور فراماسونر حول و اطراف این افراد را گرفته و خط سیاسی انگلیس را آنچنان القاء کردند که توانستند از نیروی مردمی آیتالله بهبهانی و طباطبایی برعلیه استبداد وابسته به روسیه به نفت خود استفاده کنند و این یکی از اولین تجربیات تلخ روحانیون بود که از روشنفکران غربزده رودست خوردند.
با ادغام نیروی مردمی روحانیت با نیروی قلیل روشنفکران و تقویت اقتصادی و سیاسی استعمار انگلیس، جریان اصیل اولی در مظلومیت قرار گرفت و اکثریت مردم به پیروزی از روحانیون و روشنفکران خواستار برقراری حکومت مشروطه شدند.
نگاه کوتاهی به سیر حرکتهای ایندو پایگاه وجودیشان را کاملا مشخص مینماید.
الف: پایگاه مشروعهطلبان
سردمدار این نهضت مظلوم، آیتالله شیخ فضل الله نوری بود که بدون استثناء تمامی تحصنهایی که به ابتکار وی برگزار میشد در اماکن مذهبی به ویژه در حرم حضرت معصومه (ع) قم بود و علیرغم پیشنهادهای مکرر دولتین انگلیس و روس مبنی بر پست نشستن در آ» سفارتها هرگز به چنین ذلتی تن در نداد چرا که بدون شک وابستگی کامل این نهضت را به دول فوق به همراه داشت و بالعکس تحصنها و بستهای «مشروطه _ خواهان» بدون استثناء در سفارت انگلیس و یا تحتالحمایه او بود به طوریکه سفارت انگلیس در روزهای تحصن به وسیله غذاهای متنوع پذیرای میشد و به همین مناسبت شیخ فضلا... نوری فرمود «مشروطهای که از دیگر پلوی انگلیس سر در بیاورد بدرد ما ایرانیها نمیخورد!»
سه عامل مهم رشد تصاعدی «نهضت مشروطهخواهی» یعنی روحانیت کمکهای انگلیس در ابعاد سیاسی، اقتصادی، امنیتی و روشنفکران غربزده وابسته، و روحانیت که به دلایل ضعف بینش سیاسی و عدم شناخت دقیق از دشمن مورد استفاده قرار گرفته بودند؛ کار را به آنجا کشانید که بناچار ایندو جریان در مقابل یکدیگر صفآرایی کردند و به طوریکه روحانیونی چون سید محمد طباطبایی و سید عبدا... بهبهانی در مقابل شهید مظلوم شیخ فضلا... نوری ایستادند و حتی آیتا... آخوند ملا محمد خراسانی حکم تکفیر شیخ فضلا... نوری را صادر کرد. و در این میان انگلستان و ایادیش، آتش بیار معرکه بودند و مبتنی بر دکترین «تفرقه بیانداز و حکومت کن» از تفرقه میان روحانیون میوه حکومت استعماری خویش را میچید. به طوریکه کار به آنجا کشید که تمامی یاران شیخ فضلالله را از طرف او پراکنده ساختند و وی را در نهایت گستاخی بدار آویختند!. با بدار آویختن شیخ فضلا... نوری حرکت اصیل انقلاب اسلامی در نهضت مشروعیت بدار آویخته شد همانگونه که با میهمانی دادن انگلیس و ... نهضت مشروطیت متولد و رشد یافت و عاقبت کشور را به استعمار انگلیس تقدیم کرد.
ب: سیاست ترور و کشتار روحانیون
اگر چه روحانیون مدتی فریب نیرنگهای انگلیس را خوردند اما طولی نکشید که چشم بگشودند و دستهای پنهان استعمار انگلیس را از پس پرده برون کشیدند و با عیان شدن حقایق میرفتند که حرکت جدیدی را به جبرانه اشتباهات گذشته ایجاد کنند، اما گویی که زمان گذشته بود زیرا که به موازات برقراری حکومت مشروطه پایههای نفوذی استعمار انگلیس در مجلس و دربار و سایر نهادهای اداری محکم و رشد کرده بود. و مردم نیز به تصور اینکه انقلاب پیروز شده و به اهداف خود رسیده است صحنه اجتماع را ترک گفته و هر یک به سوئی پراکنده شدند. علاوه بر آن عدهای از مردم حول و اطراف روشنفکران وابسته به اصطلاح آزادیخواه را پر کرده بودند چرا که پس از برقراری حکومت مشروطه دیگر روشنفکران به عنوان مبارزینی در جامعه مطرح شده بودند که همسنگر مراجع بزرگ بودهاند و باعث به ثمر رسیدن خواست مردم و خون شهدایی بودند و بدین ترتیب پایگاه تودهای پیدا کرده بودند و دیگر به مبارزه کردن با آنها برای کوتاهی دستشان از سرنوشت و مال و ناموس مردم به این سادگیها هم نبود.
پراکندگی و عدم انسجام نیروهای مردمی و پیرایش آنها آنچنان بود که روحانیون قادر به جمعآوری و تشکل نیروهای مردمی را نبودند و یا مستلزم مدت زمانی بود که هرگز این فرصت را انگلیس به آنان نداد.
استعمار انگلیس قبل از آ»که خطری از جانب روحانیون آنها را تهدید کند سیاست ترور و خانهنشین کردن روحانیون را پیشه خود ساخت، به طوریکه آیتا... سید عبدالله بهبهانی و آیتا... ملا آخوند خراسانی و ... نیز توسط ایادی انگلیس به قتل رسیدند و این تجربه تلخی بود که روحانیت به شکلهای متفاوت از جانب استعمار و روشنفکران غربزده، به دست آورده بود.
تجربیات تلخی که روحانیون در صدر مشروطیت و زمان رضاخان و مصدق کسب کرده بودند این شبهه را در اذهان بعضی از روحانیون و مذهبیون که فاقد بینش سیاسی، اسلامی بودند به وجود آورد که اصولا روحانیون و مذهبیون همواره آلت دست روشنفکران و استعمار و اقع مِشود و به استناد به دلایل فوق خواسته و ناخواسته به اشاعه دکترین انگلیس مبنی بر «دین از سیاست جداست» پرداختند و یک قشر رفاه طلبی را به وجود آوردند که هرگز در امور اجتماعی، سیاسی و سرنوشت مردم کاری نداشت و صرفا به نمازی و روزهای و ... میپرداختند و بعضا با استعمار و استبداد همکاری میکردند.
در کنار حرکت انحرافی فوق حرکتی دیگر با پندگیری از تجربیات گذشته و با درک عمیق از اسلام و بینش صحیح از دشمنان شروع شد و در بستر تاریخ رشد کرد و برای اولین بار پس از سالیان دراز در 15 خرداد 42 و نهایتا در پیروزی انقلاب اسلامی ایران و پس از آ» تبلور یافت که اسوه این خط اصیل اسلام فقاهتی در امام و خط امام خلاصه میشد و اکنون که به 14 مرداد سالگرد مشروطیت نزدیک میشویم جا داد که ما با چشم باز از گذشته پند گیریم و از رشد سه عامل مهم در حرکت انحرافی که در مشروطیت مطرح بودند (استعمار، روشنفکران غربزده، روحانیون فاقد بینش سیاسی، مذهبی) جلوگیری کرده و نگذاریم که خدای ناکرده بر اثر رشد این جناحها در نهادها و پستهای حساس مملکتی بر انقلاب ما آن آورند که بر نهضت مشروعیت آوردند!
والسلام
ویژه نامه فارس در هفته دفاع مقدس - 1387