البته ایشان در مقدمه کتاب حماسه هویزه اضافه نموده است که:
"من شخصا بعضی از آنچه را که به عنوان ماجرای هویزه نقل میشود، قبول ندارم؛ یعنی هرگز هدف بنی صدر شکست عملیات هویزه نبود ...او کسی بود که با بدست آوردن یک پیروزی، می توانست همه مخالفین خود را حذف نماید و مسلم است که هرگز حاضر نبود آگاهانه شکست در یک عملیات را بپذیرد. این نهایت سادهاندیشی است اگر اعلام شود عملیات هویزه، عملیاتی بود که بنیصدر در آن خیانت کرده است. بنیصدر تمام تدبیر خود را به کار گرفت که عملیات هویزه موفق شود. من خودم در اتاق جنگی که بنیصدر در آنجا بود حضور داشتم. "( حماسه هویزه، مقدمه به قلم علی شمخانی، چاپ 1366،صفحه12)
آقای صفارهرندی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز در پاسخ به سئوال خبرنگار ایسنا درباره اظهارات رحیم صفوی و شمخانی درباره بنی صدر می گوید:
"من فکر نمی کنم بحث بر سر این است که او (بنی صدر) خائن بوده است، بحث بر سر این است که او چقدر خائن بوده است و در کجاها خیانت کرده است. وی افزود: من اگر بخواهم یک جانبداری از برخی از این عزیزان و فرماندهان گرامی که خود زخم دیده آن دوران هستند و بخش زیادی از آزار عملکردهای بنی صدر متوجه این اشخاص بوده است، داشته باشم، شاید درست این است که نمی توان گفت همه اقدامات بنی صدر خیانت بوده است. " (مصاحبه وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی با خبرگزاری ایسنا)
بعد از انتشار این سخنان، دوباره بحث ضعف و خیانت ابوالحسن بنیصدر در مطبوعات و محافل سیاسی مطرح شد و بهویژه برخی چهرههای شاخص عرصه رسانه، اقدام به نگارش مطالبی انتقادآمیز از دو فرمانده سابق نظامی و وزیر ارشاد کردند.
در این راستا نیز ابوالحسن بنی صدر با استقبال از این مطالب ، ضمن گفتگوی مکرر تلفنی با رسانه های ضد انقلاب با درج مطلبی با عنوان "خیانتکار و خدمتگزار در جنگ 8 ساله " در نشریه انقلاب اسلامی در هجرت که خارج از کشور منتشر می شود، اینگونه اظهار نظر نمود:
"رژیم در سی سال گذشته، با استفاده از همه امکانهای تبلیغاتی و سرکوب گری و سانسور که در اختیار داشت، توسط کلیه مقامات رده بالای سیاسی ، نظامی ، قضایی ، اطلاعاتی و رسانه ای تلاش کرد تا تنها منتخب مردم ایران در ابتدای انقلاب را خائن ، جاسوس ، امریکایی ، اسراییلی و لیبرال بباوراند. حال بعد از گذشت سی سال مسئولین به این نتیجه رسیده اند که بنی صدر در جنگ خیانت نکرده است و در مصاحبه های تلویزونی خود، نظر خود را اظهار کرده اند. "
این جنجال رسانه ای تا بدانجا ادامه یافت که سردار غلامعلی رشید جانشین ستاد کل نیروهای مسلح در برنامه تلویزیونی محرمانه حضور یافت و ضمن بیان ناگفته هایی جدیدی در خصوص خیانتهای بنی صدر در جنگ هشت ساله به این جنجال رسانه ای پایان داد.
این اتفاق نشان داد که علیرغم گذشت 30 سال از پیروزی انقلاب اسلامی، در بین دوستداران نظام اطلاع و تحلیل یکسانی در مورد وقایع و تحولات این برهه از تاریخ معاصر ایران وجود ندارد و این دشواری کار متولیان تاریخ را در تبیین درست رویدادهای انقلاب اسلامی برای نسل سومی که تنها به واسطه شنیدهها و نوشتهها با انقلاب ارتباط برقرار کردهاند، دو چندان میکند.
لذا در این مقاله برآنیم تا برابر اسناد و مدارک، سیری گذرا از اقدامات ابوالحسن بنیصدر را از ظهور تا سقوط بررسی نموده و برخی از خیانت های او را قبل ،حین و بعد از جنگ بررسی کنیم:
بنی صدر از ظهور تا سقوط
ابوالحسن بنیصدر متولد دوم فروردین 1312 در باغچه از توابع همدان دوران تحصیل خود را در همدان و تهران گذراند و دوران طفولیت را تا اخذ دیپلم متوسطه در این شهر سپری نمود. او در خانوادهای روحانی بزرگ شده بود و پدرش از جمله روحانیون معروف همدان بود؛ اما به گفته خودش جو موجود در خانوادهاش فضای ضد آخوندی تمام عیاری داشت. (درس تجربه، ص 43)
این نگاه منفی و بیم داشتن از اجبار پدر برای یادگیری دروس حوزوی باعث شد که وی در عرصه فراگیری علوم جدید از خود تقلایی نشان دهد. در کنار این، از مسائل سیاسی هم غافل نبود و کم و بیش در جریان وقایع و رویدادهای روز قرار میگرفت. بنیصدر علاقمند به تحصیل در رشته حقوق دانشگاه تهران بود، اما به دلیل نمره صفر او در زبان خارجه، نتوانست در کنکور شرکت کند و ناگزیر به تحصیل در دانشکده معقول و منقول شد. در دوران دانشجویی ابتدا به حزب "زحمتکشان " مظفر بقایی تمایل یافت، اما در جریان کودتای آمریکایی 28 مرداد، جذب جبهه ملی شد. (درس تجربه،ص 57)
ابوالحسن بنیصدر پس از گرفتن لیسانس، کار خود را در مؤسسه تحقیقات علوم اجتماعی احسان نراقی آغاز کرد و در همین ایام با دختر همسایه دوران نوجوانیاش در همدان ازدواج نمود.
در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت 2 بار بازداشت شد و مدت کوتاهی را در زندان گذراند. ابوالحسن بنیصدر پس از سرکوب قیام 15 خرداد 1342 و منحل شدن جبهه ملی دوم، به فرانسه رفت و در آنجا فعالیتهای خود را تحت عنوان جبهه ملی سوم پی گرفت، اما طولی نکشید که اختلافات شدیدی با کنفدراسیون دانشجویان خارج کشور پیدا شد و بر اثر بروز این درگیریها، ابتدا جبهه ملی سوم و در پی آن کنفدراسیون متلاشی شد. او که در سالهای اولیه دهه پنجاه از فعالیتهای سیاسی دور افتاده بود و بعضاً به اتفاق دکتر نقیزاده در انگلیس گاهنامه "خبرنامه جبهه ملی " را منتشر میساخت، به مرور به اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا نزدیک شد و دور تازهای در حیات سیاسی بنیصدر آغاز شد.
زمانی که حرکت انقلابی مردم ایران شدت گرفت، روابط بنیصدر نیز با انقلابیون و پیروان امام نزدیکتر شد، به ویژه اینکه وقتی در جریان زندانی شدن آیات طالقانی و منتظری و شهادت آیتالله سعیدی، برخی از مبارزین از جمله محمد منتظری، محمد غرضی، محمدعلی هادی که آن هنگام در فرانسه حضور داشتند و در کلیسای "سن مری " اعتصاب غذا کرده بودند، در کنار آنان نقش فعالی پیدا کرد و به همراه سلامتیان، سودابه سدیفی و احمد غضنفرپور، جنبههای مثبت این حرکت اعتراضی را برای فرانسویان و فعالان حقوق بشر تشریح کرد.
آن موقع صادق قطبزاده به خاطر روابط گسترده در عرصه رسانه، در پاریس معروفیتی پیدا کرده بود و با مبارزین انقلاب و چهرههای ملی و مذهبی ارتباط خوبی داشت، اما هم بنیصدر و هم قطب زاده تاب همکاری و تحمل یکدیگر را نداشتند و آن یکی، دیگری را به صفت کیش شخصیتی متهم میکرد و این ماجرا تا زمان انقلاب اسلامی و حوادث پس از استقرار نظام هم ادامه پیدا کرد.
این اختلافات همچنان باقی بود تا اینکه خبر رسید امام قصد سفر به فرانسه را دارد. این مسئله باعث اختلاف نظر میان نیروهای انقلابی مقیم پاریس شد. بنیصدر با آمدن امام به پاریس به دلایل زیر مخالف بود:
اول اینکه میگفت، ایشان یک مرجع تقلید هستند و اگر بیایند در یک کشور غربی، در بین مذهبیون ایرانی و منطقه جنبه خوبی پیدا نخواهند کرد.
دوم اینکه او نمیخواست امام شاهد اختلافات موجود میان روشنفکران و نیروهای ملی و مذهبی باشد و اصرار داشت که امام برای اقامت، سوریه را انتخاب کند (هجرت امام از نجف به پاریس به روایت غضنفرپور، خبرگزاری فارس، 22/11/85)
سرانجام امام تصمیم گرفتند به پاریس سفر کنند و در زمان اقامت ایشان در فرانسه، ارتباط برخی از انقلابیون و روشنفکران از جمله بنیصدر با امام بیشتر شد.
همزمان با بازگشت امام به ایران در 12 بهمن، وی از جمله کسانی بود که در این سفر با ایشان همراه بود. در آن زمان وی چهرهای ناشناخته برای مردم بود، اما بعد از گذشت سه روز از ورودش به ایران، سلسله سخنرانیهایی در دانشگاه صنعتی شریف داشت که ده روز به طول انجامید. از این پس بسیاری او را در لباس یک روشنفکر دینی که سعی دارد با استفاده از مفاهیم و مضامین قرآنی و اسلامی پیوندی با دنیای متمدن غرب برقرار کند، میشناختند.
مناظره بنیصدر با بابک زهرایی از رهبران گروهی مائوئیستی موسوم به کارگران انقلابی نیز چهره موفقی از او به نمایش گذاشت وکمکم زمینه عضویت او در شورای انقلاب مطرح شد و با قطعی شدن این موضوع، از این پس در بیشتر روزنامهها، عکس و خبر او درج میشد.
وی در این دوران برای بسیاری به عنوان کسی که ظاهراً برای مشکلات، راه حلی ایدئولوژیک و مبتنی بر اسلام اندیشیده، مطرح بود؛ خصوصا اینکه در آن زمان وی مقالات و کتابهای زیادی را در این زمینه تألیف کرده بود، مانند اقتصاد توحید، کیش شخصیت، صد مقاله پیرامون جمهوری اسلامی و… .
وی در این مقطع یکی از منتقدان تند و تیز کابینه دولت موقت هم بود و در ساختار اقتصادی از جمله مدافعان سرسخت ملی شدن بانکها و اقتصاد بدون بهره بود. از طرفی دیگر تجربه حضور در وزارت اقتصاد و دارایی و امور خارجه را هم داشت. همه این عوامل باعث شد که او به عنوان یکی از چهرههای مطرح برای انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری شناخته شود؛ به ویژه آنکه وی قبل از مطرح شدن این فکر، روزنامه "انقلاب اسلامی " را ـ با این هدف که صرفاً در خدمت انقلاب باشد ـ تأسیس و راهاندازی کرد که عملاً این نشریه به سخنگوی تبلیغاتی وی در انتخابات و دوران ریاست جمهوریش تبدیل شد.
ویژه نامه فارس برای هفته دفاع مقدس - 1387 ادامه دارد...