طیّ همة سالهای گذشته، حسب حضور در عرصة فعّالیتهای رسانهای و انجام مطالعات فرهنگی، به اقتضای شرایط مطالبی را دربارة رویکردها و فعّالیتها در حوزة فرهنگ و به ویژه آنچه که به عنوان فرهنگ عمومی از آنان یاد میشود، قلمی کردهام و ضمن آسیبشناسی، با توجّه به مبادی و منابع فرهنگی دینی، مواردی را متذکّر شدهام. پوشیده نیست که هیچ کس قادر به ارائة نسخهای برای علاج سریع یک بیماری مزمن نیست. اینک، در آستانة تأسیس دولت دهم به امید انجام پارهای اصلاحات در رویکردها و عملکردهای حوزة فرهنگ، مواردی را متذکّر میشوم.اهل سیاست و صاحبان امضا در مناصب فرهنگی همواره از مراجعه به اهل فرهنگ غفلت میورزند و گاه خود را مستغنی از این مراجعه میشناسند و همچنین، به دلیل کوتاهی عمر مدیریّتها، آنها همة همّت خود را مصروف اجرای تاکتیکها و برنامههای جزئی میسازند و ناخواسته بر گسترة مشکلات میافزایند. از همین رو آنها، هیچ گاه قادر به شناسایی مبادی و پایهها و رفع بنیادین معضلات نمیشوند. ضمن آنکه، هر یک از مناسبات و معاملات جاری میان مردم را چونان جزایری مستقل و بیارتباط با هم فرض میکنند و بدون ملاحظة ارتباط عرضی و طولی مناسبات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و... تنها به صورت مستقل در حوزة مأموریت رسمی خویش اخذ تصمیم میکنند و بیاعتنا به آنچه در سایر حوزهها میگذرد، امید به گشایش بزرگ در حوزة فرهنگ عمومی دارند.
آنچه که به عنوان مشکل و معضل در مناسبات و روابط فرهنگی و عمومی میشناسیم؛ چونان درد ظاهری دندان، ریشهدار و مرتبط با سوابق و لواحقاند. این بیماری وقتی امان را میبرد، که به ریشه و بن زده باشد. این سخن به این معنی است که:
ـ عموماً از بن و بنیادها غفلت میورزیم،
ـ بیتوجّه به ارتباط وضع امروز با سوابق رفته دربارة آنها اخذ تصمیم میکنیم،
ـ به دلیل نگاه قالبی و شکلی به مسائل و معضلات، تغییر در صورتها، کاهش یا افزایش کمیّتها، بر کشیدن ساختمانها و تدارک اسباب و وسایل را راه علاج معرفی میکنیم. با مشاهدة شدت یافتن خلجان و هیجان بیماری و بروز تبعاتش در مناسبات عمومی با نوعی فرافکنی، مدیران پیشین یا دستهایِ پنهانِ دشمنی مفروض و در کمین را عامل شکستها و ناکامیها معرفی میکنیم. این وضع، سالهاست که ادامه یافته و ما بدان معتاد و مبتلا شدهایم.
تورّق صفحات بسیاری از کتب و نشریات سی سال اخیر که در میان خود مطالب برخی از اهالی فرهنگ و تفکر را پنهان داشتهاند، پرده از این پروندة قطور و بیماری مزمن برمیدارد.
هماره مردان اهل نظر و به حقیقتْ فرهنگی، مشاهدات و ملاحظات خود را نگاشته و ما را متذکّر شدهاند؛ در حالی که مردان صاحب منصب با تصلّب رأی و خودشیفتگی به اجرای چند تاکتیک مشغول گشته و گویا این سرنوشت محتوم ساکنان شرق در این سیصد، چهارصد سال اخیر بوده است. فرصتها را از دست دادهاند و البته این وضع تداوم خواهد یافت.
جدا افتادگی نظر و عمل و به تبع آن جدایی اهل نظر و مردان عامل، تداوم این ماجرا را تضمین میکند. موضوع «انقلاب فرهنگی» و عملکرد متولّیان این امر مهم، دست کم به عنوان یکی از مصادیق قابل شناسایی است.
در آستانة تأسیس دولت جدید، حسب وظیفه، نگاهی اجمالی به اوضاع فرهنگی خواهیم داشت. این همه در حالی است که طیّ چهار سال گذشته، چهارده مرتبه وجوه مختلف موضوع مورد بررسی قرار گرفته و به انحای مختلف، مستقیم یا غیرمستقیم به اطّلاع اهالی دولت و صاحبان امضا رسیده است و تکرار دیگر بار همة مباحث رفته و گشایش دریچهای نو بر این ماجرا وجهی ندارد و دست کم از اهل خرد و خردورزی به دور است و تحمل تبعاتش نیز ساده نمینماید. «من جرب المجرب حلّت به النّدامه؛ هر کس تجربه شدهای را دوباره بیازماید، پشیمانی بر او روا میگردد».
با این همه و صرف نظر از گفتوگوی جدّی از مبادی و مبانی «فکری و فرهنگی» مناسبات و معاملات جاری و ریشههای در هم ریختگی و رکود در حوزة مناسبات فرهنگی جامعة امروز ما که انجامش در عهدة مردان نشسته بر صندلیهای شورای پر طمطراق عالی انقلاب فرهنگی است، به برخی نقاط ضعفها که باعث بروز نوع ویژهای از ایستایی در حوزة فعّالیتهای فرهنگی اصیل و در نتیجه غالب شدن آثار ضدّ فرهنگی و شبه فرهنگی در میان مردم شده است، اشاره میکنم.
الف: غیبت تفکر استراتژیک در حوزة فعّالیتها و برنامههای فرهنگی و غفلت از جایگاه فرهنگ و فعّالیتهای فرهنگی
با وجود آنکه عموم مدیران طراز اوّل، طیّ سالهای گذشته دانشآموختة غرب یا حدّاقل علوم جدید غربی، و جملگی نیز طالب برنامهریزی و مدرنیته بودند، ولی از تفکّر استراتژیک و برنامهریزی مبتنی بر استراتژی غفلت ورزیدهاند.
طیّ سالهای اخیر، به هر دلیل بخش عمدة توان و توجّه دولتمردان مصروف صورت مادی و حیات بیرونی مناسبات مردم یعنی «اقتصاد و سیاست» شده و فعّالیت فرهنگی و حتّی وظایف سازمانهای متولّی امور فرهنگی منحصر در هزینة بودجه و امکانات در امور کمّی و شکلی حوزة فرهنگ شده است.
از دیگر سو برخی دلبستگان به صورت اعمال مذهبی و دینی، حسب نوع آموزش و تربیت ویژة خود، هماره، سر در پی برنامهها و آثاری در حوزة دین و فرهنگ و هنر میگذارند که با بیان صریح، مستقیم و آمرانه در کار خلق روزگار و تربیت و ارشاد آنها وارد میشود. از این رو، در این نگرش و ادبیات، امر و نهی، تحکّم و توجه به ظواهر و به طور خاص ظاهر مذهب از جایگاه ویژه و اولویت برخوردار میشود.
نگاه به مردم، قضاوت دربارة اعمال و سیر و سلوک آنها نیز از همین منظر (امر و نهی و حکم) معنی مییابد. اینان، بیمناک از آخرت خود و گاه مطمئن از صحبت قول و فعلی خود، در پوستین خلق روزگار میافتند و گاه حتّی، قبل از برپایی قیامت کبرا، پروندة ابنای روزگار را بسته و حکم دوزخی یا بهشتی شدن را نیز به دست آنها میسپارند و از این رو:
1. صاحبان این نگرش در حوزة فرهنگ و هنر، بسان محتسب و آمر به معروف و ناهی از منکر، خلق عالم را تنها به دو گروه سفید یا سیاه تقسیم کند. از این رو، خیل کثیری از مردم و به ویژه جوانان از منظر آنان نادیده انگاشته میشود و در فراز و نشیب حوادث یله میمانند.
2. صاحبان این نگرش با غالب ساختن بیان مستقیم و آمرانه، فضا را برای تربیت هنرمندانه، تنگ و آن همه را از میدان بیرون میکند.
البتّه باید توجّه داشت که، این تربیت هیچ نسبتی با قوالّی، قردیبازی و شعبده ندارد.
3. چنانکه مبتلایان به ظاهر مذهب، صاحب امضا و منصب رسمی شوند، طیف وسیعی از همراهان و همکاران را در مناصب فرهنگی و اجتماعی در کار وارد میکنند که سبب تقویت و بسط بیش از پیش این جریان میگردد. به واقع آنها، بسط نگاهی حزبی و تشکیلاتی سیاسی را به جای نگاه فرهنگی در جامعه سبب میشوند.
4. غلبة این وضع به تدریج ، بروز نوعی انحصارطلبی و تمامیّت خواهی را نیز سبب میشود؛ به ویژه آنکه با سنجش همه چیز و همه کس با معیارهای صوری و برخاسته از برخی برداشتها از احکام و دستورات شرعی و بدون ملاحظات دیگر، صاحبان این نگرش همة حق را متوجه خود و خلق را مخطی یا در معرض خطاکاری تعریف میکنند.
5. این واقعه، در خود و با خود حذف یا اعتزال جمعیت کثیری از مردم را از دایرة فعّالیتها و حضور فرهنگی و اجتماعی در پی خواهد داشت و به صورت طبیعی باعث غفلت از مسائل مبتلا به جمعیّتی کثیر از مردم نیز میشود.
6. واقعه وقتی به فاجعه نزدیک میشود که لطافت طبع و لطایف ذوقی، جای خود را به نوعی خشکی و انعطافناپذیری در صورت و سیرت مناسبات مردم میدهد و باعث میگردد تا وجه جمالی و لطیف حضرت حق، اسوهها و نمونهها، آموزههای دینی و معاریف مندرج در آثار دینی مستور شده و وجه جلالی، شکوه، هیبت، ترس و تنبیه غالب گردد. وجهی که عمدتاً متوجّه و مخصوص کفّار، منافقان، بیگانگان، معاندان و عاصیان است و نه عموم مردم که در حوزه و جغرافیای رعایای یک دولت اسلامی میزییند.
7. این اشخاص، با این نوع نگاه به عالم و آدم، در تصوّر خویش، صدور بخشنامه، گماردن محتسب، صدور احکام قضایی و توبیخ سریع را سادهترین، سریعترین و عملیترین طریق علاج معضلات فرهنگی و تربیت مردمان میپندارند و از همین رو، برای حلّ سریع، همة ابزار و ادوات بازدارنده و توبیخی آشکار و علنی را کارگر و موفّق به حساب میآورند.
نتایج این ماجرا روشن است. مصادیق مختلف آن در سابقة تاریخی عموم اقوام نیز قابل شناسایی است:
1. اهل هنر و فرهنگ اصیل روی به عزلت یا مهاجرت میگذارند.
2. پیچیدگی مناسبات اجتماعی و امر و نهی آشکار، شیرینی ویژهای به آلودگی و گناه میبخشد.
3. پنهانکاری، ریا، سمعه بر همة روابط اجتماعی مردم غالب میگردد و نفاق و دروغ مجال رشد و بالندگی مییابد. (در جلد اوّل از کتاب «استراتژی انتظار» دربارة غلبة تئوری نقش و پیامدهایش سخن به میان آمده است).
4. فنون ظریف، مانند موسیقی، شعر و... با خروج از جایگاه و کارکرد اصلی خود، یا تبدیل به ابزاری برای بیان احکام و اوامر و نواهی طالبان غلبة صورت مذهب میشود یا به عنوان ابزار طرب وسیلة هرزگی و گرمیبخش محفل عیّاشان.
5. لبها از سخن بسته شده و نجوا، غیبت، سوء تفاهم، چاپلوسی و بالأخره توطئه، مقامی ویژه مییابد.
6. مهاجرت تبدیل به میل و رغبت عمومی اهل فرهنگ و حتّی عموم مردم میشود.
7. ابتذال مخفی و مخفیکاری در ابتذال، به بدترین شکلی چونان اژدها خلق روزگار و رعایا را میبلعد.
8. استرس، اضطراب، روزیِ روزانه و شبانه و ناخواستة مردم میگردد.
9. فرهنگ و هنر به پستترین و ناکارآمدترین سطح خود نزول مییابد.
پر واضح است که غیبت آثار اصیل و مردان اصیل، همة میدان را به ابتذال و آثار مبتذل میسپارد تا از اینجا، مطرب، دلقک، رمّال، پشت هم انداز و نان به نرخ روز خور و هنر فروش مجال حضور و عرض اندام بیابد. این واقعه، پایههای فرهنگ و حیات فرهنگی اقوام را چنان سست میسازد که در لحظهای فرو میریزد و از هم میپاشد.
این همان نکتهای است که دلباختگان به تمدّن و فرهنگ غربی و طالبان جامعة باز نیز به شدّت دربارهاش غفلت میورزند.
نباید از یاد برد که حیات فرهنگی و تمدّنی اقوام، در گرو دوام و بقای پل بزرگ و ارجمندی است که گذشته را به امروز و امروز را به فردا متصّل میسازد. پایههای این پل ارجمند، مردان بزرگ اهل فرهنگ و شهسواران حقیقی دین و ادبند. همان که باعث برپا ماندن و کشیده شدن این پل حیاتی شده و فرهنگ اصیل را که عامل ماندگاری و عزّت است از گذشته تا به آینده پیش میبرد.
باقی مردم و از جمله سیاستمداران، صاحبان مشاغل، متولّیان امور معیشتی و حتّی مردان نظامی، تنها هموار کنندگان طریق مردم و حارسان آنها برای گذار و حافظان سطح این پل بزرگ و رفیع هستند.
چه بسیارند اقوامی که در گذشته و در اثر حملات اقوام بیگانه همة صورتهای مادی و تمدّنی خود را از دست دادهاند، امّا به دلیل مانایی و قوام پایههای فرهنگی و مردان اهل فرهنگ در کوتاهترین زمان موفق به بازسازی صورت مادی حیات خود شدند و حتّی اقوام مهاجم را در حوزة فرهنگی خود مستحیل و آنان را در خدمت خود آوردند.
در مقابل، بسیارند اقوامی که جغرافیای خاکی آنها مورد تعرّض واقع نشده، امّا به تمامی در حوزة جغرافیای فرهنگی بیگانگان، مستحیل و برای همیشه نابود و محو شدند.
طیّ سالهای اخیر، فضای پرسش و نقد عمومی محدود و گفتوگو منحصر در تعریف و تکریم صاحبمنصبان شد. ترس از اتّهام و گرفتار آمدن در گرداب عتاب و استنطاق از سویی، بسته شدن میادین گفتوگوهای منتقدانة دانشگاهی و دانشجویی و لب فرو بستن جراید از نقد و نظر جدّی از سویی دیگر باعث داغی بازار رسانة یکّهتاز ملّی و مجامع به اصطلاح خودی و همگرا با جریان سیاسی حاکم شد. از همینجا، بخش عمدة انرژی جوانان معطوف به مسائل شخصی، نجوای عاشقانة کوچه و بازاری و گاه فرقهبازیهای شبه عرفانی و شبه مذهبی گردید؛ همان که بیگانگان و دینستیزان طالب آن بودند.
خوی و منش اصلاحگری، احیاگری و عدالتخواهی که باعث تخلیه انرژیهای نهفته و بلندپروازی در حیات اجتماعی جوانان میشد، بدل به غوغای مدرک گرایی؛ میل به ابتذال و بالأخره هجرت به خارج از کشور شد و بخشی نیز نهفته ماند.
در این شرایط میشد انتظار داشت که در اوّلین فرصت و مجال این انرژی نهفته، چونان دیوی آزاد شده و ملعبة دست غوغاسالاران خود فروختة سیاسی شود؛ آنان که دل و دین به اجانب فروخته بودند.
فقدان آثار فاخر هنری، جز تعدادی محدود در میان فراوردههای سینمایی، تئاتر، موسیقی و تلویزیون، فضای بستة رسانهها، انحصارطلبی در تولید و توزیع آثار فرهنگی و ممانعت از حضور داوطلبانة دلسوزان در عرصة تولید و آثار هنری فرهنگی که میتوانست توسط رسانههای خصوصی و البتّه همسو و همگرا با نظام اسلامی اتّفاق بیفتد، در سیر تدریجی چشم و دل مردم را متوجّه رسانههایی ساخت که با سرمایهگذاریهای مستکبران وابسته به «اتّحادیة صلیب و صهیون» بنای متزلزل ساختن بنای اعتماد ملّی و عمومی مردم دربارة اسلام و نظام اسلامی را داشتند. در چنین وضعی چنانچه تولید آثار فرهنگی (کتاب، نشریه، فیلم، موسیقی، تئاتر) توسط مردان اهل فرهنگ در پیچ و خمهای مناسبات غیر فرهنگی و غیرحرفهای سازمانهای متولّی صاحب امضاء چنان گرفتار و اسیر شوند که هماره، بیسرانجام، دیر هنگام و غیر مؤثّر به میدان آیند، سرانجام جامعه معلوم است.
امروزه، برای عموم ناشران موضوع صدور مجوّز چاپ کتاب و طیّ مراتب نشر و توزیع و برای روزنامه نگاران موضوع صدور مجوّز پروانة نشر و طیّ مراتب تولید و توزیع، چنان صعب، بیمنطق، غیرفرهنگی و غیر اقتصادی اتّفاق میافتد که هماره آنها را با پشیمانی، خستگی و کسالت و بالأخره ناتوانی در رقابت با آثار ضدّ فرهنگی مشابه مواجه میسازد و البتّه، جامانده و و ناتوان در پاسخگویی سریع و به موقع به نیازهای روز.
فرض کنید روزنامهنگاری خبره، شناخته شده و دلسوز و فرهنگی در سنّ 45 یا 50 سالگی برای ادای وظیفه، قصد انتشار یک روزنامه یا مجلة فرهنگی کند. او، ناگزیر، تا سنّ 57 سالگی باید منتظر صدور مجوّز انتشار مجلة مورد نظر خود شود. ضمن آنکه، وی، در صورت وجود امکانات مالی لازم و توان رقابتی با روزنامهها و مطبوعات ضدّ فرهنگ، مدّت 5 سال برای تثبیت موقعیّت نشریة خود نیاز دارد. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
همراهی و حمایت وزارت فرهنگ در خرید برخی از عناوین کتب و تخصیص یارانه برای تدارک بخشی از نیازهای مطبوعات، مثل کاغذ طیّ سالهای اخیر غیرقابل انکار و ستودنی است امّا، همة این موارد در مقابل هجمهها و معضلات و بیماریهای عارض بر حیات فرهنگی، کوه در برابر کاه مینماید.
این همه در حالی است که:
ـ هیچ سیستم پخش مطمئن، سازمان یافته و آزاد از بند و بستهای مبتذل، برای توزیع آثار فرهنگی در کشور وجود ندارد.
ـ هیچ نظام قیمتگذاری ثابت و مجرای مطمئن و سالمی برای تهیّة ملزومات نشر و به ویژه کاغذ در کشور وجود ندارد.
(هدف این مقاله بر شمردن مشکلات فراروی بازار انتشارات مطبوعات و کتب نیست. تنها برای نشان دادن یکی از موانع فراروی اهالی نشر کتاب و مطبوعات بیان این موضوع کافی است،)
ـ هیچ ناشری قادر به برنامهریزی دقیق برای نشر آثار خود نیست؛ زیرا، پیچ و خمهای دست و پاگیر اداری و البتّه بیمنطق و فاقد قانون مدوّن و عمدتاً دلبخواهی و سلیقهای که توسط ادارات وزارت فرهنگ و ارشاد دربارة صدور مجوّز نشر کتاب اعمال میشود: به هیچ روی مجال برنامهریزی برای پاسخگویی به نیاز مردم و به ویژه جوانان و نوجوانان را فراهم نمیآورد.
ـ پاسخگویی سریع و به موقع به شبهات و سؤالات فراوان را که از داخل و خارج کشور سرازیر جسم و جان و روح مردم میشود، غیرممکن میسازد.
ـ در این شرایط، پاسخگویی به شرایط اجتماعی، فرهنگی و مناسبتهای طول سال (به ویژه در حوزة فرهنگ مذهبی) نیز ناممکن میشود.
ـ ناممکن بودن حفظ سلسلة انتشار کتب فرهنگی مناسب با خواست خوانندگان و موضوع تغییرات دائمی قیمت موادّ مصرفی، مانند کاغذ را به این موارد اضافه کنید تا تصویری روشن فراروی شما قرار گیرد.
ب: شاید یکی از مهمترین مشکلات اهالی فرهنگ توزیع نامناسب مناصب و پستها حسب گرایشهای حزبی و سیاسی است.
پوشیده نیست که دو نقطه عطف مهم؛ یعنی انتخاب رئیسجمهور و انتخاب نمایندگان مجلس در هر دورة چهار ساله در کشور اتّفاق میافتد. تجربه نشان میدهد که حدّاقل شش ماه پیش و پس از انتخابات، نوعی شرایط انفعالی، ایستایی و فترت بر مناسبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور حاکم میشود. این دوره در زمان انتخاب رئیس جمهور به مدّت حدّاقل یک سال (یعنی دو دورة شش ماهه) توسعه پیدا میکند. یک سال و نیم انتظار و ایستایی در مدّت چهار سال، به صورت طبیعی عمر مفید این چهار سال را که میتواند نقش عمدهای در مناسبات ملّی، منطقهای و فرامنطقهای در همة حوزههای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی کشور ایفا کند، به دو سال و نیم کاهش میدهد. این افت و رکود وحشتناک آنگاه که با تغییرات جدّی در مناصب همراه شود (که گاه این تغییرات تا تغییر در ردههای مدیران میانی و پایینتر نیز کشیده میشود)، مجال هر گونه ثبات، قوام امور، ثبات قوانین و تبصرهها، برنامهریزی دراز مدّت و بالأخره امیدواری برای پیشرفت و کار و سرمایهگذاری را از بین میبرد. این امر در همة حوزهها و مناسبات و از جمله در حوزة فرهنگی نیز جاری و ساری است؛ البتّه، مدیران حزبی که با حمایت ستادهای انتخاباتی به مناصب دست مییابند، نزد خود توجیهاتی دارند:
1. آنها سعی در حفظ تمامیّت قدرت با رویکردی ویژه دارند که گاه همة مرزهای پسندیدة قانونی را هم در مینوردد.
2. برای در امان ماندن از احساس ناامنی و بروز اشکالات احتمالی در روابط اداری و همچنین حفظ قدرت و نفوذ کلام خود، با رویکردی انفعالی، اشخاص ضعیف، کم تجربه و البتّه مطیع را جایگزین اشخاص قویتر و با سابقهتر میکنند.
این همه در حالی است که به تدریج بنیة فرهنگی کشور و به تبع آن سطح دانایی، ادب و توانایی مردم رو به ضعف میگراید.
ـ عموم اشخاص حقیقی و حقوقی فعّال در حوزة فرهنگ با دلّالان، پیمانکاران و صنعت پیمانکاری در حوزة فرهنگ و فعّالیت فرهنگی آشنایی دارند.
مسیر معلوم است: ارائة یک پروژة فرهنگی دهان پُرکن روز، تصویب آن با زور و ضرب تلفن و رابطه با چاشنی پررویی، گرفتن سهمی از بودجهها، شریک کردن چندین سازمان و نهاد بیربط و باربط در اجرای طرحی شبه فرهنگی، سرکیسه کردن آنها، چاپ پوستر و پخش تیزر تلویزیونی با دهها امضا و آرم و به جیب زدن میلیونها تومان پول این مردم و... این همه به بهانة انجام پروژة فرهنگی صورت میپذیرد.
ـ هیچ پرسیدهاید که چرا طیّ سالهای اخیر گرایش عمومی سینماگران به آثار سطحی و کمدی متمایل شده و تا آنجا پیش رفته که عمدهترین آثار سینمایی سال 88 با موضوع و محتوای کمدی و طنز در حال ساخت است؟
بیان چند ماجرای رفته در حوزة سینما، پرده از واقعیتی شگفت برمیدارد.
طیّ سالهای اخیر فیلمهای کمدی و سرگرم کننده رقم فروش نجومی و بیسابقه داشتهاند.
صدا و سیما با توجیه ضرورت مقابله با برنامههای شبکههای ماهوارهای، رتبة اوّل را در دوبله و پخش ـ بینقد و کنترل جدّی ـ فیلمهای خشن هالیوودی و سایر تولیدکنندگان شرقی و غربی را دارا بوده است.
ادبیات مرسوم میان بازیگران در سریالها و فیلمهای ملودرام خانوادگی ما و برنامههای ویژة کودکان از نوع مبتذلترین ادبیات گفتاری و نوشتاری است.
این همه در کنار سایر موارد که ذکر شد، باعث نزول سطح فرهنگ عمومی در کشور شده است.
جای آن است تا پرسیده شود:
1. سینمای ما و سینماگران ما در شناخت شرایط تاریخی و شناساندن آن شرایط به مردم چه نقشی ایفا نموده است؟
2. سینما در ارائة نمونهها و الگوهای مناسب و نمایش رویکردهای کلان نظام اسلامی در حوزههای فرهنگی و حتّی سیاسی در قالب آثار سینما چه نقشی داشته است؟
3. سینما در زمینهسازی ذهنی عمومی برای اجرای استراتژیهای کلان کشور در سطوح ملّی و بین المللی چه وظیفهای برای خود ایفا نموده است؟
4. سینما برای از بین بردن احساس ناامنی و بیتعادلی و افزایش بنیة ملّی و مردمی در برابر جریانات تهدید کننده، چه وظیفهای برای خود تعریف نموده است؟
5. سینما در به تصویر در آوردن آثار فاخر فرهنگی مندرج در میان متون و منابع چه طرحی در افکنده و چه آثاری را به نمایش در آورده است و اساساً باید پرسید سینمای ملّی ما کجاست؟ و به قول شاعر، «ثقل زمین کجاست؟» و...
این علامت سؤالها را در برابر آثار رسانة ملّی نیز میتوان گذاشت.
در این باره نیز جای سخن بسیار است، امّا این مقال عهدهدار بیان و تشریح این موضوع نیست.
انتخاب مردان فاقد تجربه و دانش، فاقد سابقه و حسن شهرت در عرصة فرهنگ و هنر و آشنا به قلمرو قلم و تحقیق برای مناصب مهمّ علمی و فرهنگی (به ویژه وزارتخانههای فرهنگ و ارشاد اسلامی، وزارت آموزش و پرورش، وزارت علوم و سازمانهایی چون سازمان تبلیغات اسلامی و...) به همان اندازه مهم است که انتخاب مدیران و معاونتهای میانی این وزارتخانهها و سازمانها.
تجربه نشان میدهد که برخی از معاونین وزارتخانههای مهمّ فرهنگی، حتّی با مشهورترین چهرههای فرهنگی این کشور و آثار آنان نیز آشنایی نداشتند.
خلاصه آنکه؛ انتخاب مدیران شایسته، مجرّب، صاحب سابقه در حوزة تخصّصی و مقبول جامعة فرهنگی در زمرة مهمترین وظایف مدیران ارشد و وزرای محترم است.
ج: شاید بتوان «فقدان مراکز مطالعاتی جدّی در حوزة شناسایی خصم» را در زمرة نقاط ضعفهای جدّی حوزة مدیریتهای فرهنگی، اجتماعی کشور شناسایی و بدان اشاره کرد.
در ایران، به رغم آنکه ترجیعبند همة سخنرانیهای شعارگونه، دشمن، استکبار، آمریکا، شیطان و مانند آنهاست، دشمن غربی ناشناخته است، چون این دشمنشناسی تنها منحصر در شناسایی وجوه آشکار در حوزة سیاسی با چاشنی نظامیگری و فرهنگ مبتذل (سکس) است. طیّ دویست سال اخیر هیچ گاه پرسش جدّی از غرب و دشمنیاش با اسلام صورت نگرفته است. از همین روست که بنای تمدّن اسلامی مورد نظر و مطلوب بر همان شالودهای استوار میشود که تمدّن غربی را بر کشیده است. سخن در اینباره نیازمند مجال و فرصت کافی و مستقل است.
بسیاری عوامل باعث شده است که میدان تحقیق و تفحّص در حوزة فرهنگ جای خود را به میدان ترجمه و گرتهبرداری بدهد.
سرعت دستیابی به اطّلاعات مندرج در اینترنت، رایگان بودن اطّلاعات و سهل الوصول بودن آنها باعث شده که هجمهای عجیب در این میدان به وجود آید. اینترنتبازان همة اطّلاعات خود را حتّی در حوزة فرهنگ و تفکّر و باورهای مذهبی از منابع اینترنتی میگیرند، به طالبان عرضه میکنند، به چاپ میرسانند و در زیر سایهسارش به آب و علیفی میرسند.
نکتة جالب توجّه این است که طیّ پانزده سال اخیر، بسیاری از فرصتهای تحصیلی در حوزة علوم انسانی در کانادا، انگلیس و آمریکا به پرورش یافتگان قابل اعتمادی تخصیص یافته است که عرفان و فلسفه و کلام را در «مراکز شرقشناسی مک گیل» و مانند آنها فرا گرفته و در برگشت آموزههای خود را به حوزههای علمیّه، مراکز پژوهشی و نشریات تخصّصی تزریق کردهاند.
این واقعة نوع دوم ابتلا، امّا عمیقتری از ترجمه را در ایران رواج بخشیده است. اینان، در مواردی نقش پژوهشگر و حتّی استاد مراکز اروپایی را ایفا میکنند و در ایران نیز مربّی طلّاب و دانشجویانند.
نگاهی به دانشآموختگان فارغ التّحصیل دانشگاههای مذهبی شما را مواجه با فهرستی از تربیتشدگان نظام تربیتی مستشرقان میکند. جالب آنکه این اشخاص در مصادر مهمّ فرهنگی کشور به طور رسمی و در سمتهای عالی مدیریتی مشغول به خدمت میشوند.
اختصاص بودجهای قابل توجّه برای انجام پژوهش و اصرار و ابرام در نگارش مقالات پژوهشی و انتشار آنها در مجلّات نشاندار به قصد ارتقای رتبه در فهرست تولیدکنندگان مقالات پژوهشی در جهان لطمة بسیار زیادی از حیث: اشتغال پژوهشگران به موضوعات غیرمرتبط با حیات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و بومی ایران اسلامی، تولید آثاری غیر قابل استفاده و غیرکاربردی و آلوده شدن بیش از پیش به مبادی و منابع و متدهای علم سکولار به فرهنگ این سرزمین وارد آورده است.
به هر روی، احصاء کلیة موارد قابل بررسی و نقد در حوزة فرهنگ در کشور ساده نیست و پرداختن به جملگی آنها نیز در وظیفة «موعود» و سرمقالة یک نشریة فرهنگی ـ مذهبی نمیباشد. چنانکه ذکر آن رفت، امید میرود بیان برخی از عناوین مورد توجّه مدیران جدید الورود در حوزة مدیریت فرهنگی کشور واقع شود تا پیش از فوت شدن فرصت به قدر استطاعت از آن بهره ببرند.
«موعود» هماره خود را در ارائة پیشنهاد و مشاورة فرهنگی به نظام اسلامی این سرزمین؛ یعنی شیعهخانة امام زمان(ع) موظّف و مکلّف شناخته و میشناسد.
إنشاءالله.