تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱۳۹۱ - ۱۲:۳۱  ، 
کد خبر : ۱۲۵۰۲۹

متدولوژی نقد حدیث در جریان روشنفکری (بخش اول)


 گروه سیاسی، بهزاد حمیدیه
نشست “ستیز با تحجر و غلو در عرصه دین” به مناسبت گرامیداشت یاد مرحوم صالحی نجف آبادی، در دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران به همت انجمن اسلامی دانشجویان این دانشکده برگزار شد. در این نشست، چند تن از روشنفکران دینی به ایراد سخنرانی پرداختند. در حوزه روشنفکری باید این نشست را ادامه همان فازی دانست که با سخنرانی دکتر عبدالکریم سروش در اواخر تیرماه 1384 در دانشگاه سوربن پاریس کلید خورد و در دفاعیه او در برابر نقدهای وارده و سپس دو سخنرانی دکتر محسن کدیور (یکی در شب 23 ماه مبارک رمضان و دیگری در ماه محرم)، دنبال شد.
در این فاز جدید (که به نظر می رسد در آینده بیش از پیش ادامه یابد) از طریق تاکید بر خاتمیت و نبوت، مفهوم شیعی امامت، مخدوش جلوه داده شود. جایگزین کردن مفهومی از امامت که تا حد زیادی بر مفهوم آن نزد اهل سنت منطبق است (نفی نصب الهی امام) و دعوی تاریخی تحریف در مفهوم امامت شیعی از ویژگی های این فاز است. روشنفکران در این فاز (گویی که به یکباره کشف تازه ای کردند یا به مدد سروش، تکلیف مبارزه علیه غلو یافته اند) به صفات “فرابشری” ائمه (نفی کلی یا نفی لزوم و شرطیت آنها برای امامت) از عصمت، علم غیب، شفاعت، توسل، حجت خدا بودن، انسان کامل و قطب بودن می تازند و این امور را غلو خوانده، ساخته و پرداخته جاعلان می شمارند! بنابراین، امام با شاخصه های کاملا زمینی که در اختیار همگان قرار دارد نظیر عقلانیت، عدالت و مانند آن قابل ارزیابی است.
اهمیت الهیاتی مبحث “امامت” و پیامدهای سرنوشت سازی که در امور سیاسی اسلام دارد اقتضا می کند به بررسی انتقادی سخنان آقایان محسن کدیور و محمدتقی فاضل میبدی پرداخته شود.
دکتر محسن کدیور در نشست مزبور به توصیف و تمجید از مقام علمی آیت الله صالحی در نقد غلو پرداخت و گفت: “صالح... نقدهایی هم که به آرای علامه طباطبایی نوشته است بسیار قابل توجه است. نکات و دقایقی در نقد المیزان نوشته است که از وسعت و عمق آن، علما به تعجب می افتند و همین طور نقدی که بر آثار استاد مطهری نوشت”.(1) البته ایشان هیچ شاهد مستندی از آن “علما” که به تعجب می افتند ذکر نکرده اند!
از ذکر صالحی و آثار و طرز تفکر او که بگذریم آنچه در این رابطه برای دکتر کدیور برجستگی داشته آن است که “صالحی با ملاک قرآن و عقل به نقادی روایات رفت. تفسیری است از او که منتشر نشده. برخانواده اش فرض است که آثارش را منتشر کند. یکی از آثار منتشر نشده اش، تفسیر آیه تطهیر است. صالحی قهرمان نقد حدیث است. یک هفته پیش از فوتش به بیمارستان رفتم. بحثی در مورد آثارش درباره غلو مطرح شد. صالحی با اشتیاق گفت این بحث باید ادامه پیدا کند و تاکید داشت که در شرایط فعلی حتما باید روی آن کار شود. ... نقد حدیث، محور کارهای صالحی بود. علوم حوزوی ما، علوم حدیث مدار است. محور تفکر اسلامی شیعی در عصر ما بر حدیث از ائمه می چرخد... هنر صالحی پیدا کردن روایات جعلی بود که به لحاظ سندی مشکل ظاهری ندارد. ... امام شناسی صالحی از همه قوی تر است”.
مشاهده می شود که به اعتقاد محسن کدیور، “نقد حدیث” امر بسیار مطلوبی است که متاسفانه امروزه در حوزه های علمیه ما باب نیست. به علاوه، نقد حدیث نباید در محدوده بررسی سند باقی بماند بلکه باید وسیع تر شود. در نقد حدیث باید برخی روایات را حتی بدون مشکل سندی، جعلی قمداد نمود. ملاک جعلی دانستن یک روایت، به نظر دکتر کدیور، هم قرآن است و هم عقل.
تا اینجای مطلب، مفهوم تازه ای به چشم نمی خورد، چه اینکه حدیث شناسان سنتی نیز روایت مخالف با نص قرآن را ضرب علی الجدار می نمودند. نیز اگر روایتی صحیح السند، مخالف عقل قطعی باشد (مثلا اجتماع نقیضین را مجاز بشمارد) هیچ یک از حدیث شناسان اصیل در رد آن تامل نمی نمایند. پس نکته بدیع و نوی دکتر کدیور چیست؟
آقای محمد تقی فاضل میبدی این نکته بدیع را مورد تصریح قرار داده اند. ایشان گفتند: “باید به این موضوع توجه داشته باشیم که باید برای صحت روایات آنها را با روح قرآن مقایسه کنیم و روح قرآن نیز عدالت است. بنابراین هر روایتی که با روح قرآن در تضاد باشد باید آن را به سینه دیوار چسباند. به طور مثال اگر در زمانی دیه زن نصف مرد بود، عادلانه تلقی می شد، اما امروز باید این موضوع را بر اساس عدالت امروز سنجید”. وی عدالت را یک مفهوم عرفی و متغیر خواند.(2)
با این توضیح مشخص می شود که در “نقد حدیث” روشنفکرانه، “عقل امروزین” ملاک صحت و سقم روایات است. داستان سنجش روایات با قرآن کریم نیز تنها یک رتوریک جهت موجه جلوه دادن مباحث روشنفکری است، چه اینکه روشنفکر از قرآن، تنها به یک “روح” که “عدالت”ش می خواند دست یافته و جزئیات را کنار نهاده است. به علاوه همین “عدالت” که “روح قرآن” است نیز ملاکی جز عقل ندارد، آن هم عقل زمانه. بنابر این مآل کار همان عقل است و قرآن، در این میان مغفول شده است.
حال باید دید آیا عقل بشر مستقل از مضمون وحی، در هر زمان توان آن را دارد که به واقع دست یابد و دچار خطا نشود. اتکای بیش از حد بر عقل زمانه، از مفروضات ثابت نشده روشنفکری است که کل بحث آنان را متزلزل نموده است. لب سخن محسن کدیور و فاضل میبدی آن است که اگر روایتی کاملا صحیح السند، مطلبی را اعلام می کند مثلا دیه زن را نصف دیه مرد می شمارد، باید چنین روایتی را به دلیل مخالفت با عقل کنار بگذاریم چرا که عقل زمانه، عدالت را در تساوی زن و مرد می داند. سئوالی که روشنفکران باید بدان پاسخ گویند آن است که چرا عدالت به معنی تساوی اخذ می شود (و نه اعطای کل ذی حق حقه.) به علاوه اگر عدالت، عقلا به معنی تساوی است، چرا شرع مقدس اسلام در پانزده قرن قبل، چنین حکمی را صادر نفرمود؟ اگر در پاسخ، به تفاوت شرایط آن زمان با امروز استناد شود باز پرسشی دیگر رخ می نماید که با کنار نهادن استدلال ما تقدم و پرداختن به اثبات تاریخی، دقیقا چه شرایط زمانی خاصی در صدر اسلام مانع از آن می شده است که اسلام، دیه زن را برابر دیه مرد قراردهد؟ مگر اسلام، بسیاری از قوانین ضد انسانی و ضد زنان همچون زنده به گور شدن، فاقد حق مالکیت بودن و ... را از میان نبرد و قواعد تازه ای برای جامعه اسلامی اقامه نفرمود؟! اگر روشنفکران معظم نتوانند وضعیت تاریخی ای را که به زعم آنان مانع از صدور حکم تساوی زن و مرد در امر دیه شده است نشان دهند، آنگاه به استدلال ماتقدم متهم می شوند (چشم فروبستن از واقعیات تاریخی و تحمیل پیش فرض ذهنی بر تاریخ.)
نکته دیگر آن است که بنابر این شرح روشنفکرانه اگر روح قرآن (عدالت) با متن قرآن متعارض بود، تکلیف چیست؟ به عنوان مثال، تفاوت در حق الارث فرزند ذکور و اناث، با عقل امروزه، سازگار نیست و در کشورهای غربی و در قوانین سکولار، چنین تفاوتی به رسمیت شناخته نمی شود، اما در متن قرآن بدان تصریح شده است. آیا باید تیغ “نقد حدیث” روشنفکرانه را روی قرآن نیز کشید و آیاتی از قرآن را به رغم اعتبار و قطعیت صدور، “تاریخ گذشته” و کهنه شده قلمداد کرد و در پای عقل ظنی امروزین که صد البته به وهم و خیال مشوب است به مذبح فرستاد؟!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات