تاریخ انتشار : ۲۴ دی ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۹  ، 
کد خبر : ۱۲۵۰۴۹

صالحـی‌نجف‌آبادی مردِ آزادی اندیشه


داوود علی‌بابایی / مدیر انتشارات امید فردا
روز یک‌شنبه، 17 اردیبهشت‌ماه 1385، مردی نقاب در چهره‌ی خاک کشید که شاید بعد از او حتی در همین دوران نتوان در سرزمین ایران مانند او را از جهات مختلف در سطح جامعه به‌خصوص در حوزه‌های علمیه و مراکز دانشگاهی و محافل دینی و فرهنگی یافت.
نعمت‌الله ‌صالحی نجف‌آبادی، با نوشتن کتاب "شهید جاوید"، اولین‌گام را در نواندیشی دینی و دگراندیشی اعتقادی در حوزه‌های علمیه برداشت و جرقه‌های اولیه را در ذهن طلاب و دانشجویان شعله‌ور ساخت که مراکز حوزوی باید از حالت سنتی و اصول‌گرایی خارج‌گردند و تحولی در اذهان ایجاد نمایند و در برابر مسایل مختلف با توجه به‌شرایط زمان و مکان موضع بگیرند؛ گرچه کسان دیگری نیز بوده‌اند که دارای ‌چنین ایده‌ها، افکار و آرای شاذ و نادری در زمینه‌ی مسایل فقهی و حتی تاریخی، سیاسی و اجتماعی بوده‌اند، ولیکن به‌خود جرأت نمی‌داده‌اند بی‌پروا و بدون ترس و رعب و وحشت از محیط و اطرافیان خود آرای بکر و تازه‌و مخالف عرف مردمی و فقه سنتی را بیان نمایند و صالحی نجف‌آبادی این کار خطیر را بدون هراس از مدح و ذم دیگران انجام داد و درحالی‌که بیش از 35 سال از نوشتن این کتاب می‌گذرد، ایشان به‌هیچ‌وجه از افکار و آرا و عقاید خود عدول ننموده است و حتی تا زمان مرگ، مردی راسخ و پابرجا بر ایده‌های دینی و اعتقادی و تاریخی و سیاسی خود بوده است و می‌توان ویژگی‌های منحصر به‌فرد او را در موراد زیر برشمرد:
1)در دورانی که بیش‌تر روشن‌فکران و علما، وابستگی حکومتی یا حزبی، گروهی داشته‌اند یا وابسته به بازار و سرمایه‌داری بوده‌اند و نمی‌توانسته‌اند بر طبق سلیقه‌ی خود چیزی بنویسند و به‌عبارتی آزادی در اندیشه داشته باشند، مردی قدم به‌عرصه‌ی علمی جامعه گذارد و زبانزد خاص و عام گردید. صالحی نجف‌آبادی از معدود و نادر کسانی بود که آزادی در اندیشه را مبنای کار فکری و اعتقادی خود قرار داد و آن‌چنان افکار و آرای بکر و نادر خود را در جامعه به‌خصوص در محافل دینی و فرهنگی و دانشگا‌ه‌ها و حوزه‌های علمیه شایع و رایج کرد که به یک‌باره متحجران و تنگ‌نظران را غافلگیرکرد و آنان نیز اسباب طرد او را فراهم‌کردند و حتی بعد از نوشتن "شهید جاوید"، شهریه‌ی او را قطع‌کردند، ولی کسی که جوهر و خمیرمایه‌ی فکری‌اش آزادی در اندیشه و آزادی باشد، از پای نمی‌ایستد؛ او نیز با این‌حال، قدم در صحنه‌های مسایل فقهی و سیاسی گذاشت و قلم به‌دست‌گرفت و با افتخار آثار گران‌بهایی از خود برجای‌گذارد که هر‌یک از آثار او را می‌توان منبع و مرجع تحقیق علمی و فنی اندیشه و حرّیت در بیان افکار بکر و نادر تلقی‌کرد.
2) ‌او، هیچ‌وقت از مدح و ذم دیگران هراسی به‌خود راه نداد و جواب منتقدان خود را با سعه‌ی صدر و حوصله و با خلق‌و‌خوی نیکو و با منطق و مستدل می‌داد و نقد دیگران را نسبت به‌خود به‌فال نیک می‌گرفت؛ نمونه‌ی بارز آن، نگاهی اجمالی به کتاب‌هایی است که در نقد "شهید جاوید" نوشته شده است که شاید بیش از ده‌ها جلد باشد و او بود که با حوصله‌ی فراوان آن کتب و مقالات و نوشته‌ها را مطالعه می‌کرد و جواب آنان را با منطق و استدلالات محکم و استوار در کتاب "عصای موسی" یا "درمان بیماری غلو( "نقدی بر نقدها) بیان کرده است و حتی در سه‌چهار سال اخیر که آقای رضا استادی، کتاب "سرگذشت شهید جاوید" را در نقد "شهید جاوید" و سخنان آقای صالحی نجف‌آبادی نوشت، مرحوم صالحی سعی‌کرد جوابی مستدل و منطقی و جامع و مفصل بر این کتاب قطور بنویسد، ولیکن به‌علت بیماری و کهولت سن نتوانست کار را به اتمام رساند و جوابیه‌ی خود را به‌طور موجز و مختصر در چند صفحه با نوشتاری زیبا و قلمی وزین، منطقی و مستدل نوشت که در آخرین مقاله‌ی کتاب "قضاوت زن در فقه اسلامی" همراه چند مقاله‌ی دیگر آمده است، او از جواب به نقد دیگران احساس شور و شعف می‌کرد و دوست داشت که همیشه افکار او مورد نقد واقع شود تا او به نقاط ضعف و قوّت خود آگاه‌گردد.
3) ‌برای او مهم نبود که چه کسی را نقد ‌می‌کند، زیرا به‌عبارت "حیاتُ ‌العلم‌بالنقد و الرّد"، اعتقاد راسخ و کامل داشت و می‌دانست بقا و ماندگاری یک اثر و زنده و پویا بودن یک علم و دانش، وابسته به ‌نقد و بررسی و رد‌کردن آن می‌باشد؛ به‌همین‌جهت وقتی که کتاب "نگاهی به حماسه‌ی حسینی" استاد شهید مرتضی مطهری را نوشت، تنگ‌نظران و متحجران او را از این کار منع می‌کردند و حتی نقد استاد مطهری را مذموم می‌دانستند و به‌همین‌سبب نگذاشتند کتاب مربوطه توزیع و پخش شود و سرانجام خمیر‌گردید و زحمات چندین ساله‌ی مرحوم صالحی در مورد تجزیه و تحلیل قیام امام حسین بی‌نتیجه و راکد و ساکت ماند، درحالی‌که اگر خود استاد مطهری زنده بود، به‌چنین امری رضایت نمی‌داد. زیرا با توجه به تراوشات فکری استاد می‌توان برداشت نمود که او نمی‌خواست باب علم و اجتهاد مسدود شود و او آن‌قدر وارسته و افتاده و متواضع بود که نقد دیگران را بر خود بپذیرد، آن‌هم نقد دوستی ارجمند را که هم‌‌حجره و هم‌درس و رفیق او بود.
صالحی نجف‌آبادی، در کتاب "عصای موسی" یا "درمان بیماری غلو( "نقدی بر نقدها)، جواب‌های متفاوتی به‌چندین منتقد خود داده است؛ از جمله جوابی که به استاد علامه طباطبایی، صاحب "تفسیر المیزان" در مورد علم امامت داده که متأسفانه افراد متحجر و سنت‌گرا آن‌را به فال بد گرفته و او را مورد سرزنش قرار داده‌اند و به‌یک‌باره بر عبارت "حیاتُ‌العلم بالنقد و الرّد"، خط بطلان و بی‌منطقی کشیده‌اند.
4) ‌صالحی نجف‌آبادی، از تعصب به‌دور بود؛ تعصبی که آمیخته از میل، جهل و کین می‌باشد، در مسایل فقهی تعقل می‌کرد و با مقایسه‌ی دقیق با کتاب و سنت به تجزیه و تحلیل‌آن‌ها می‌پرداخت و هیچ‌وقت مطلبی را تعبّدی نمی‌پذیرفت. کتاب پژوهشی جدید در چند مبحث فقهی، عمق این مسأله را برای خواننده معیّن می‌سازد؛ مثلاً کافر را از نظر رفتاری نجس می‌دانست، نه از نظر جسمانی. در مبحث اجتهاد باز و بسته، آن‌قدر عالمانه ومنطقی قلم زده است که انسان را به شگفتی وا می‌دارد و تخصص را فقط مخصوص فقها نمی‌داند و عنوان می‌کند هرکس در رشته‌ای که تبحر دارد، در آن رشته متخصص و صاحب‌نظر می‌باشد. او می‌گوید مثلاً اگر متخصص علوم تغذیه نظر داد که غذایی مضر بوده است، ما می‌پذیریم و کاری به‌نظر فقها نداریم؛ این چنین است که می‌توان دور از تعصب و تعبد بود و معقول و منطقی فتواداد و فکرکرد.
5) ‌مرحوم صالحی، معتقد بود هر کس هر نظری در مورد مسایل فقهی و اعتقادی و سیاسی و فرهنگی دارد، باید اظهار نماید و اگر کسی نقدی بر این مسایل دارد باید آن‌را عنوان نماید تا بدین‌وسیله یک‌نظر پابرجا بماند و انسان می‌باید چیزی بنویسد که در جامعه موج ایجادکند تا بدین‌صورت جامعه به پویایی و جنبش بیفتد.
6) ‌دو نفر در جامعه‌ی کنونی ایران در نگرش فکری دانشجویی و طلاب حوزه‌های علمیه تحول ایجاد‌کردند، یکی دکتر علی شریعتی با تز "کسانی که در راه میهن و دین شهید شدند، حسینی رفتند و کسانی که مانده‌اند باید زینبی باشند" که همین مسأله موجب تحول در افکار دانشجویان برای پویایی و جنبش و تلاش شد و دیگر آیت‌الله نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی که در کتاب "شهید جاوید" و در حوزه اعلام‌کرد "امام حسین برای شهادت قیام نکرد، بلکه برای حکومت اسلامی و برقرای عدل و عدالت قیام‌کرد" و این مسأله باعث شد که حوزویان برای به‌دست‌گرفتن حکومت به‌‌پا خیزند.
ختم نوشتار این‌که، خصایص و فضایل فراوانی را می‌توان برای او برشمرد که فرصتی مناسب و قلمی شیوا می‌طلبد و از عهده‌ی این حقیر خارج است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات